کمتر از 24 ساعت قبل از آن که یک عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت از تهران به قم برود تا برای اجرای حکم دادگاه ویژه روحانیت خود را به زندان معرفی کند، در فضای سنگین ردصلاحیتها و سه روز پس از آن که ناباورانه با احمد بورقانی وداع گفته بودند اعضای این تشکل اصلاحطلب به همراه دبیرکل خود در آرامگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حاضر شدند و سپس به دیدار نواده امام خمینی رفتند که اینک تولیت آن آستان را برعهده دارد. در این دیدار بود که «سیدحسن خمینی» با صراحت تمام اظهار داشت: «تیغ ردصلاحیتها تنها سر دوستان ما و شما را نتراشیده است». هر چند اخبار منتشره از گفتوگوهای آن دیدار بیشتر حول موضوع بررسی تعیین صلاحیتها بود اما قابل حدس است که در آن نشست درباره «هادی قابل» نیز گفتوگو شده باشد. فردای آن روز جمعی که گمان میبردند آخرین بار است «قابل» را در لباس روحانیت میبینند همراه این عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت تا قم رفتند اما مسئولان زندان از توقف حکم خبر دادند و او به خانه بازگشت.
انتشار خبر دیدار دبیرکل و اعضای ارشد جبهه مشارکت با نواده امام خمینی در حالی که درباره کاندیداتوری دیگر نواده رهبر فقید انقلاب گفته شده بود احراز صلاحیت نشده است (و بعداً تایید شد) کافی بود تا سایت اینترنتی یا تارنمای افراطی حامی دولت نهم که به سبب انتشار مطالب خانم فاطمه رجبی شهرت دارد و پایگاه خبری اصولگرایان متحد محمود احمدینژاد شناخته میشود واکنش نشان دهد و کاری نداشته باشد که گوینده این سخنان نواده امام است. با این حال گویا آنان ابتدا اندکی خویشتنداری کردند و هنگامی عنان از کف دادند که مصاحبه او با مجله هفتگی «شهروند» را خواندند که در آن به صراحت از دخالت نظامیان در سیاست انتقاد کرده و یادآور شده بود همانگونه که امام از ولایت فقیه میگفت با صراحت هرچه تمامتر درباره منع نظامیان از ورود به سیاست و انتخابات نیز گفته است. اشاره غیرمستقیم سیدحسن خمینی به اظهارات فرمانده کل سپاه پاسداران بود که در آن آشکارا از اصولگرایان حمایت کرده بود. چند روز بعد البته سردار عزیز جعفری توضیح داد مراد او از اصولگرایی ارزشهای انقلاب و آرمانهای امام بوده است نه یک جریان خاص و کوشید مواضع خود را تعدیل تا تصحیح کند. در مطلب توهینآمیز سایت افراطی، سیدحسن خمینی متهم شده بود که به خاطر دریافت اتومبیل «ب.ام.و» از دولت اصلاحات از آنان حمایت میکند. در این مطلب ظاهر آراسته و چهره زیبا و شاداب نواده امام نیز تحمل نشده است. در پی انعکاس این مطلب در این سایت و متعاقب آن در یکی از روزنامهها دفتر وی این توضیح را منتشر کرد: «پیرو درج خبری در یکی از روزنامهها به نقل از یک سایت خبری در خصوص اعطای ماشین ب.ام.و به یادگار گرامی امام لازم است به اطلاع عموم مردم شریف ایران و دوستداران امام راحل عظیمالشأن برسانیم جناب حجتالاسلام و المسلمین آقای حاجسیدحسن خمینی در طول عمر خویش هیچ نوع ماشین ب.ام.و و غیر آن و نه هیچ وسیله مشابه از هیچ یک از دولتهای محترم و از هیچ یک از نهادهای عمومی دریافت نکردهاند و خبر مذکور که به احتمال زیاد برای تشویش اذهان عمومی نشر یافته است کذب محض است. لازم به ذکر است مطلب مذکور از مضامین غیرصادق دیگری نیز برخوردار است که به نظر نمیرسد ارزش پاسخگویی داشته باشد. امید است با پیگیری قضایی امر سنت دروغپراکنی و هتک حرمت بزرگان نظام و معتمدین مردم شریف ایران تکرار نشود. ـ دفتر یادگار امام خمینی.» هر چند که اصطلاح یادگار امام پس از رحلت رهبر فقید انقلاب به مرحوم حجتالاسلام حاجسیداحمد خمینی اطلاق میشد و بزرگراه یادگار امام نیز پس از درگذشت او اینگونه نامگذاری شد اما دفتر سیدحسن خمینی از فرزند مرحوم حاجاحمد نیز بهعنوان «یادگار» یاد کرده است. آقای هاشمیرفسنجانی در خطبههای نماز جمعه او را فرزند یادگار امام خواند اما به نظر میرسد «یادگار» هم درست است. زیرا مراد از «یادگار» یا «یادگاری» این است که شخصی یا چیزی ما را به یاد دیگری بیندازد. همانگونه که سیمای سیداحمد خمینی یادآور امام بود، سیدحسن نیز مردم را به یاد امام میاندازد و اتفاقاً شباهت او به بنیانگذار جمهوری اسلامی بیش از شباهت پدرش به امام و افزون بر تشبه خودش به پدرش است. از این رو سیدحسن بیش از آن که فرزند یادگار امام باشد یادگار امام نیز به حساب میآید.
از درگذشت پدرش قریب 13 سال میگذرد و آن جوان 23 ساله اکنون در آستانه 36 سالگی است. اصولگرایان افراطی این نکته را در نظر نگرفتند گمان میبردند که درباره او نیز میتوانند چون پسرعمویش قضاوت کنند. غافل از این که او اکنون یادگار امام، تولیت آستان او و رییس مرکز حفظ و نشر آثار امام خمینی است و این شأنی فراتر از صرف نوادگی است تا با حسین قابل قیاس باشد.
اهانت تارنمای افراطی که پیش از این انواع توهینهای فاطمه رجبی به خاتمی، هاشمیرفسنجانی و حسن روحانی را منتشر کرده بود و برای رییس دولت نهم شأنی فرای ریاست دستگاه اجرایی قایل است و به او به دیده یک ناجی و معجزه مینگرد چندان گران بود که واکنش کیهان را نیز درپی داشت.
هرچند به محور اصلی سخنان نواده امام که درباره ردصلاحیتها بود اشاره نشد اما همان بخش مربوط به دخالت نظامیان در سیاست بازتاب داشت. حسین شریعتمداری روز چهارشنبه در سرمقالهای با عنوان «خطا را باید پذیرفت» نوشت: «با شناختی که از سردار جعفری فرمانده محترم سپاه دارم کمتری تردیدی ندارم که برای ایشان پیروی از رهنمودهای حضرت امام و رهبر معظم انقلاب یک اصل خدشهناپذیر است ولی این برادر عزیز و انقلابی در اظهارات اخیر خود ـ بیآن که بخواهد ـ برخلاف نظر صریح امام راحل سخن گفته و چاره آن پوزش از خطای لفظی ـ لهوالبیان ـ و توضیح درباره آن است.»
اشاره این سرمقاله به اظهارات سردار جعفری بود که گفته بود از اصولگرایان باید حمایت کرد و حتی به صورت تلویحی قوه قضاییه را خارج از کنترل اصولگرایان خوانده بود که به سخنان وی رنگ و بوی کاملاً جناحی میداد. انتقاد سیدحسن خمینی از این دست سخنان و برخی ردصلاحیتها واکنش سایت حامی دولت با اتخاذ لحنی بسیار سخیف درباره او را درپی داشت تا جایی که حسین شریعتمداری هم روز چهارشنبه نوشت: «سایت اینترنتی [...] که یک سایت وابسته و یا نزدیک به دولت نهم است و از آغاز راهاندازی تاکنون به حمایت از دولت و دفاع از مواضع و عملکرد آن مشغول بوده و هست در یک اقدام غیرمنتظره که فقط میتوان آن را شرمآور دانست به حجتالاسلام سیدحسن خمینی حمله کرد و با جملاتی زشت و بیادبانه ابراز تاسف اخیر ایشان درباره ردصلاحیت برخی از نامزدهای نمایندگی مجلس ـ احتمالاً نامزدهای حزب مشارکت ـ را به باد اعتراض گرفت. آنچه در یادداشت این سایت آمده به اندازهای زشت و مشمئزکننده است، که واگویه آن نیز دور از ادب و بیحرمتی به بیت معظم امام راحلمان تلقی میشود و معلوم نیست با چه انگیزه و درپی کدام مقصود به این اقدام ناروا دست زدهاند؟»
قابل پیشبینی بود که افراطیها حتی موضع کیهان را نیز برنتابند. در نوبت قبل نیز که رییس این روزنامه که در معادلات سیاسی فراتر از روزنامهنگار شناخته میشود از فاطمه رجبی انتقاد کرد که چرا درباره محمد خاتمی و سفر او به آمریکا از آن واژگان و ادبیات استفاده میکند برنتافتند و عجیب این بود که آنکه عقبنشینی کرد روزنامه بود نه سایت چرا که در ماجرای افشا یا نقد خبر دست دادن در ایتالیا کوشید گوی سبقت را از دیگران برباید. اینبار اما تنها 24 ساعت بعد در «توضیح ضروری» نوشت: «گزارش دیگری حکایت از آن دارد که مطلب موهن سایت [...] علیه نوه حضرت امام با تحریک شخصی به نام ع.الف که از عناصر دوم خردادی شاغل در یکی از خبرگزاریهاست نوشته شده است... شواهد و اسناد بهدست آمده طی 24 ساعت گذشته (فاصله سرمقاله چهارشنبه با توضیح پنجشنبه) کمتری ارتباط سایت [...] با دولت اصولگرا را کاملاً نفی میکند ولی بر خود لازم میداند بهخاطر طرح آن احتمال نیز از دولت اصولگرا و ریاست محترم جمهور پوزش بخواهد.»
با این همه این نکته جای بررسی دارد که چرا بر نواده امام خشم گرفتند؟ در اینباره هاشمیرفسنجانی پریروز در خطبه دوم نماز جمعه تهران گفت: «نمیدانم این حرفی که حاج حسن آقای خمینی درباره عدمدخالت نظامیها در انتخابات مطرح کرد چه نکته خلافی داشت که این همه عصبانیت را در مقابل آن شاهد بودیم.» او آنگاه حدس زد و در عین حال یادآور شد: «علایمی دارم که یک جریان امروز در کشور وجود دارد که نمیتواند طبیعی باشد و قاعدتاً باید تحریکاتی از خارج پشتسر این جریان باشد که میخواهند تکیهگاههای انقلاب را بشکنند و خدا کند اقدامات این جریان آگاهانه نباشد.» اما گمانههای دیگر:
شخص یا اندیشه
اول: در بیان چرایی حمله اخیر به نواده امام دیگر نواده امام که دخترعمه او و همسر محمدرضا خاتمی است چنین میگوید: «این مخالفت، تنها مخالفت با سیدحسن خمینی نیست. مخالفت با اندیشهای است که حسن به آن تعلق دارد. این موضعگیریهای مخالف نشانه مظلومیت خانواده و خط امام است. ردصلاحیت یکی از نوههای امام نیز در همین راستاست. این برنامهریزی را کسانی انجام میدهند که با خط امام خمینی مشکل دارند. از اینرو ابتدا با بایکوت کردن حجتالاسلام حسن خمینی در برخی از رسانهها آغاز شد.» اظهارات خانم زهرا اشراقی آنگاه اهمیت بیشتری مییابد که به یاد آوریم امام این نواده خود را نیز بسیار دوست میداشت و به سبب آنکه او پدر ـ آیتالله اشراقی ـ را در دوران نوجوانی از دست داده بود مسایل خود را مستقیماً با امام در میان میگذاشت. کما اینکه برای ازدواج با محمدرضا خاتمی با ایشان مشورت کرد. اما به دو دلیل ابراز خرسندی میکند: یکی اینکه با خانواده آیتالله حاج روحالله خاتمی وصلت میکنند و دیگر اینکه داماد، جانباز است. (اصابت ترکش به پا)
پیش از این
دوم: هرچند خشم اصولگرایان بهخاطر دو موضعگیری درباره ردصلاحیت کاندیداهای جبهه مشارکت و دخالت نظامیان برانگیخته شد اما آنان دیرزمانی است دریافتهاند که «حسن» باب میل آنان سخن نمیگوید. او چندی پیش در دیداری از رادیو جوان که با شبکههای دیگر رادیویی قدری متفاوت است (یا بود) به طعنه اظهار داشت: «کسانی که نمیتوانند صدای رادیو جوان را بشنوند میتوانند آن را خاموش کنند.» در ایام سالگرد ارتحال امام نیز در برنامه تلویزیونی «فوقالعاده» حضور یافت و در بخشی از اظهارات خود چنین گفت: «چگونه است که ما به اصطلاح متدینین خیلی راحت به یکدیگر تهمت میزنیم ـ بهخصوص در ایام انتخابات ـ و احساس میکنیم که بدین ترتیب دلمان خنک شده است. این همان اسلام کاریکاتوری است که صداوسیما هم در رواج آن سهم دارد.» اصطلاح «اسلام کاریکاتوری» به مذاق برخی خوش نیامد. او از احزاب قانونی نیز دفاع کرده و گفته است: «تحزب، شیوه جدید بهدست گرفتن قدرت است». روشنتر اینکه واژگان سیدحسن خمینی به ادبیات سیدمحمد خاتمی بسیار نزدیک است و این شاید جرم کمی نباشد. او بهخاطر ارتباط نزدیک و دوستی عمیق پدرش با آقای خاتمی، رییسجمهور سابق را «عمو» خطاب میکند. ضمن اینکه از دو مسیر نیز با خاتمی نسبت خانوادگی دارد. مادر او (خانم فاطمه طباطبایی) دخترخاله همسر محمد خاتمی (خانم زهره صادقی) است. دخترعمه او (خانم زهرا اشراقی) نیز همسر برادر محمد خاتمی است. احتمالاً اصولگرایان افراطی با مشاهده حسن خمینی به یاد محمد خاتمی میافتند. هرچند به لحاظ چهره شبیه پدربزرگ خود است.
تاوان دعوت
سوم: در روزگاری که دولت نهم بر خاتمی سخت گرفت و او ناگزیر از ترک کاخ سعدآباد شد حسن بود که عمو را به جماران دعوت کرد تا برای دیدارهای خود از دفتر امام استفاده کند. در فضای پرالتهاب ناشی از صدور حکم اعدام دکتر هاشم آقاجری اعضای خانواده او را پذیرفت و تلویحاً ناخرسندی خود را ابراز داشت. هرچند خود او عضو هیچ گروه سیاسی نیست اما پدر همسرش ـ آیتالله موسوی بجنوردی ـ عضو شاخص مجمع روحانیون مبارز است. همچنین در روزی که قرار بود آیتالله حسن صانعی دستنوشتههای امام را تحویل او دهد تا در موسسه حفظ و نشر آثار امام نگاهداری شود از خاتمی و هاشمیرفسنجانی نیز دعوت کرد. اصرار بر اتصال این دو چهره با بیت امام موضوعی نبود که تارنمای ناشر افکار خانم رجبی و حامیان دولت نهم را خوش آید. از او میرنجیدند اما بهانهای برای حمله و تخریب نمییافتند. آن همه نقشه و طرح علیه دانشگاه آزاد با قبول عضویت سیدحسن در هیات امنا خنثی شد. با این حال سیدحسن هرگز وارد مناقشات جناحی نشده و تنها هرجا که احساس کند نامی از امام هست مداخله میکند. اگر از ردصلاحیتها انتقاد میکند بهخاطر آن است که برخی از آنها را فرزندان و یاران امام میداند. اگر دخالت نظامیان را بر نمیتابد از اینروست که به صراحت مورد نهی رهبر فقید انقلاب بوده و در وصیتنامه نیز انعکاس دارد. اگر عضویت در هیات امنای دانشگاه آزاد را میپذیرد به سبب آن است که پدرش نیز چنین بود و نخستین کمک به این دانشگاه از ناحیه امام بوده است. اگر به دفاع از خاتمی برمیخیزد نهتنها بدان علت که دوست صمیمی پدرش میداند که امام فرزند فاضل و باتقوا و متعهدش خوانده بود.
بر این اساس است که در مقابل اعطای مدال به سلمان رشدی ملکه انگلستان را به سبب این کار مورد انتقاد شدید قرار میدهد. با این حال او کوشیده است به اصلاحطلبان و محافظهکاران نگاهی یکسان داشته باشد و شاید از این روست که اصولگرایان زیرکتر از رفتار سایت موصوف راضی نیستند زیرا احساس میکنند این سرمایه را از کف دادهاند.
شبیهسازی
چهارم: توجیه توهینکنندگان این است که صرف نواده امام بودن کفایت نمیکند و مصونیت نمیآورد و بلافاصله پسرعموی او ـ سیدحسین ـ را مثال میآورند که پس از عزل بنیصدر راه خود را جدا کرد. اما آنان فراموش میکنند که حتی پس از درگذشت سیداحمد خمینی نیز سیدحسین هیچگاه یادگار امام خوانده نشد. مهمتر اینکه شخصیت حقوقی او کاملاً با امام ارتباط دارد: تولیت آستان، رییس موسسه حفظ، تنظیم و نشر آثار و رییس هیات امنای پژوهشکده و اینکه عملاً سخنگوی بیت امام شناخته میشود و از جانب بیت تنها او سخن میگوید. بر این اساس میتوان حدس زد که یکی از اهداف این پروژه این بوده که از «حسن» یک «حسین خمینی» بسازند غافل از آنکه پسرعموی او هیچ ارتباط حکومتی یا با بیت امام ندارد. تازه بعید است که چنین لحن و ادبیاتی را درباره او هم بپذیرند. مگر بهخاطر یک مسافرت در مقطعی خاص.
خنثیکننده
پنجم: رابطه بسیار دوستانه سیدحسن با اصلاحطلبان و شخص خاتمی برای اصولگرایان نگرانکننده است. (مراد از اصولگرایان در اینجا طیف محدود همفکر سایت افراطی است و نه کل یک طیف سیاسی). این نگرانی چند وجه دارد. وجه اول این است که تمام تبلیغات آنان دایر بر ساختارشکنی اصلاحطلبان خصوصاً مشارکت و مجاهدین انقلاب را خنثی میسازد. زیرا هیچ تناسبی میان ساختارشکنی و علاقه و وابستگی به بیت امام وجود ندارد. نگرانی دوم اینکه برای چهرههایی چون محمد خاتمی حاشیه امنیت سیاسی ایجاد میکند و سومی که مهمتر به نظر میرسد این است که سیدحسن دیگر آن جوان 23 ساله نیست که مردم چهره او را در مراسم تدفین پدرش شناختند و به یاد پسربچه موبوری افتادند که در یکی دو سخنرانی در کنار امام ایستاده بود. او صرفاً فرزند مرحوم حاج احمد خمینی نیز نیست که خود هم یادگار امام است زیرا بیننده را به یاد امام میاندازد.
سیدحسن البته همواره علاقه و ارادت و وفاداری خود را به جانشین امام و رهبری نظام ابراز داشته و اهل شرکت در رقابتهای سیاسی نیز نیست اما میپندارند با تحصیل مستمر در حوزه علمیه قم توانش فکری خود را برای ایفای نقش بالا میبرد. مدعیان اصولگرایی میدانند که همه تلاش آنان برای ارجاع به ابتدای انقلاب بدون تاییدیه بیت امام و سخنگوی آن نافرجام میماند. در واقع آنچه برخی را نگرانتر میسازد آینده این روحانی بسیار خوشسیماست که از یکسو به پدربزرگ خود شبیه است و از جانب دیگر سپیدی و سرخی چهره او همچون دایی مادرش ـ امام موسی صدر ـ است. آنها که دوست میدارند برای نسل فعلی که روزهای انقلاب و حتی سالهای اولیه جنگ را درک نکرده است خود را در زمره یاران امام و پاسداران اندیشه او معرفی کنند حضور سیدحسن یک حضور مزاحم است زیرا محک به دست میدهد تا امکان بازشناسی افرادی که در آنها غش وجود دارد فراهم آید. در این نگاه سیدحسن خوب است مادام که کاری به ردصلاحیتها و دخالت نظامیان در سیاست ندارد و بیش از آنکه خودش باشد مرم را به یاد پدر و نیایش اندازد اما این حسن که اندیشه سیاسی دارد میتواند مورد طعن و لعن نیز قرار گیرد.
ذهن کوچک
ششم: اتهام استفاده از مزایای دولت اصلاحات بسیار سخیف و ناشیانه است. در روزگاری که ارزش املاک 100 میلیون تومانی به یک میلیارد تومان رسیده است اتومبیل ب.ام.و چه جایگاهی دارد که نواده امام با دریافت آن حامی دولت شود! طرح این اتهام بسیار سخیف و خام نشان میدهد که دنیای آرزوهای نویسنده این مطلب چقدر محدود است و نمیداند که اولاً رییس موسسهای که شخصیت حقوقی آن ناشی از بنیادگذار این نظام است و قرار است در جوار حرم یک شهر تاسیس شود به لحاظ اقتصادی نیازی به دولت ندارد. ثانیاً چرا باید خود را به یک دولت محدود کند در حالی که از موضع نظام تعریف میشود و تا لب تر کند از سطوح عالی حمایت خواهد شد. ثالثاً برای برخورداری از یک اتومبیل ب.ام.و نیاز به رابطه با دولت نیست. تشکیلاتی خاص که سهامدار نمایندگی ب.ام.و است کفایت میکند! رابعاً این قصه از اساس دروغ است!
کسی که میخواهد در مدار قدرت به ثروت برسد در پی دستیابی به امتیازهاست نه آن که به اتومبیلی دل خوش کند که در چشم همه هم هست! معلوم است که این دست مطالب همه از ذهن یک نفر یا چند نفر با سطح خانوادگی و تحصیلی یکسان تراوش میکند و آدمی را از اندکی اطلاعات نویسنده آن متاسف میسازد. مثلاً در جریان سفر آقای خاتمی به ایتالیا نوشتند که او هزینه سفر خود را از کجا تامین کرد و چرا طولانیتر شد؟ معلوم بود که نمیدانند دختر و داماد او که در مقطع دکترای معماری و هنر تحصیل میکنند در ایتالیا اقامت دارند و طبیعی است که خاتمی پس از برنامههای رسمی خود، چند روزی را با فرزند ارشد و دامادش بوده است.
پس هزینه سفر او به ایتالیا از همان محلی تامین شد که دیگر ایرانیانی که به دیدار بستگان و خویشاوندان خود در خارج از کشور میروند تامین میکنند. خندهدارتر این که گفتند پول سفر به تبریز را از کجا آورده است؟ انگار او نیز مثل رییسجمهور کنونی میخواهد به تقاضاهای وام و اشتغال پاسخ گوید که نیاز به بودجه داشته باشد. هر مسافرت به دعوت گروهی صورت میپذیرد که میزبان هستند و طبیعی است آنها از پیش تدارک میبینند.
تنزل مخالفت سیاسی با نوع لباس و اتومبیل گاه آنگونه است که موضوع را به اشمئزاز میکشاند. چقدر کمدانشی میخواهد که کسی یا کسانی تصور کنند نواده روحانی بینانگذار یک نظام سیاسی در سهمخواهی به اتومبیل ب.ام.و بسنده کرده است. برای نیل به قدرت جان فدا میکنند نه این که به یک اتومبیل دل خوش کنند که اگرچه گرانقیمت است اما زیر پای هر فوتبالیستی هست و اگر مطلقاً امکان خرید آن وجود نمیداشت بر روی پل بزرگراه مدرس تبلیغ همواره فروش اقساط آن نصب نمیشد. اگر سیدحسن میخواست به تجارت و کسب و کار بپردازد چرا دایی خود ـ دکتر صادق طباطبایی ـ را الگو نگیرد که تجارت را بر سیاست ترجیح داد و پس از عضویت و سخنگویی دولت موقت مرحوم مهندس بازرگان و ناکامی در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری سراغ کسب و کار رفت. در این صورت چه نیاز به ادامه تحصیل در حوزه علمیه قم وجود دارد؟ از کدام یک ب.ام.و حاصل میشود؟
هفتم: احتمالات دیگر را نیز نمیتوان از نظر دور داشت هر چند که بعید به نظر میرسند. از جمله همان که از زبان هاشمیرفسنجانی بیان شد: «تحریکاتی از خارج پشتسر این جریان باشد تا مقدسات و تکیهگاههای انقلاب را بشکنند.» دیگری این که امر بر برخی مشتبه شده باشد و گمان کنند که در ایران انقلابی تازه به پا شده و میتواند مستقل از انقلاب 57 تلقی شود. برخی نیز بر این باورند که جریان یا اندیشهای که هیچگاه نتوانست غیظ خود را از آرای امام در پارهای امور ابراز کند اکنون فرصت را مغتنم شمرده و از یادگار او انتقام میگیرد.
در واقع مشکل این گروه نه با نواده که با نیای اوست. این احتمال را باید جدی گرفت که برخی مدام در عرصه سیاست در پی شبیهسازی و تکرار هستند. این که محمد خاتمی را به سرنوشت بنیصدر دچار کنند. یک مرجع تقلید را مانند دیگری سازند و درباره سیدحسن نیز احتمالاً او را با سیدحسین ادغام کنند. حال آن که یگانه تشابه این دو نامخانوادگیشان است.
ماجرای سیدحسن خمینی به چند دلیل خاص درسآموز و عبرتآمیز و در پارهای نقاط مایه تاسف است. اول بدین سبب که اگر نواده امام نیز حق اظهار عقیده خود را نداشته باشد دیگران چه موقعیتی یا تصور چه وضعیتی خواهند داشت؟ دوم به این خاطر که آلوده به دروغ آشکار شد. معلوم است یک جریان سیاسی که رقیب را ردصلاحیت میکند تا برنده بودن خود را در مسابقهای در غیاب احتمالی رقیب تضمین کند خوش نمیدارد بر او خرده بگیرند. یا وقتی از سخنان یک مقام ارشد نظامی احساس قوت و قدرت میکنند دوست نمیدارند اینگونه موضعگیریها در تضاد و تناقض آشکار با آموزههای امام خوانده شود. اما برای بیان این ناخرسندی چرا به هر وسیلهای متشبث شدند؟ اتومبیل ب.ام.و حتی اگر صحت داشت ربطی به ماجرا نداشت چه رسد به این که ندارد.
تاسف عمیق اما این است که برخی با زیبایی، خوشرویی، خوشبویی و خوشپوشی مشکل پیدا کردهاند. جان کلام این که انصافاً بدسلیقهگی کردند. آنچه درباره «حسن» گفتند و نه آن قصهها که ساختند و پرداختند، نه عیب او که اتفاقاً «حسن» اوست!
بعدالتحریر:
بامداد شنبه خبری میرسد که ماجرای اهانت به سیدحسن خمینی را بسیار تلختر از آنچه تصور میشد رقم میزند. آیتالله محمدرضا توسلی رییس دفتر امام خمینی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام؛ در سخنانی و در حالیکه از این اتفاق به شدت رینجیده و آزرده شده بود ناگهان دچار سکته قلبی شد و درگذشت. تلختر از این اتفاق برای این قضیه متصور نبود.