">
محمد ایمانی
پژوهشگران و تحلیلگرانی که روند مواجهه دولت آمریکا با ایران را رصد میکنند، بالاتفاق، گزارش اخیر مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی را «ضربهای استراتژیک» به طراحی کاخ سفید ارزیابی میکنند و آن را تکمیلکننده گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا به نفع ایران میدانند. گزارش البرادعی اگرچه متاثر از فشارهای شدید ـ در حد شنود مکالمات و تهدید وی به آسیب دیدن جایگاه کاری یا تهدید به ترور از سوی محافل اسرائیلی ـ تهیه شد اما در واقع به مثابه بیرون کشیدن سنگ زیرین از بنای طراحی آمریکا بود و چیدمان آن را بر هم زد. با این فرض، سؤال مهمی که ذهن تحلیلگران را به خود مشغول میدارد، این است که پس چرا آمریکا و برخی همپیمانان خاص آن (نظیر دولت انگلیس) اصرار دارند با وجود گزارش مثبت البرادعی، قطعنامه جدیدی علیه ایران را با محوریت «تقویت تحریم» به تصویب برسانند؟
برآوردها و ارزیابیها، چند نکته را در این باره متذکر میشود:
1- آمریکا و انگلیس منتظر نتیجه گزارش نبودند همچنان که یک هفته قبل از گزارش البرادعی، روزنامه سانفرانسیسکو کرونیکل از قول گریگوری شولتی نماینده آمریکا در آژانس اعلام کرد «تحقیقات آژانس درباره گذشته برنامه اتمی ایران اگر چیزی غیر از ادعای ما را نشان دهد، فاقد ارزش است.» اظهارات بعدی مقامات آمریکایی با همین یک موضعگیری قابل تعبیر و تفسیر است همچنان که «بیمارستون» سخنگوی وزارت خارجه انگلیس هم روز قبل از انتشار گزارش اعلام کرد «گزارش البرادعی برای نشست 1+5 و تفاهم بر سر صدور قطعنامه منتفی است. این گزارش مهم خواهد بود ولی هیچ رابطه مستقیمی با صدور قطعنامه جدید ندارد»!
2- راز اینکه چرا آمریکا و انگلیس حاضرند هزینهای چنین گزاف را بپردازند و اتهام یاغیگری در برابر سازمانها و مکانیزم حقوق بینالملل را به جان بخرند، دقیقا یک ماه پیش (7 بهمن 86) هم در گزارش روزنامه آمریکایی «کریستین ساینس مانیتور» و هم در اظهارات «سرنیگل شینوالد» سفیر انگلیس در آمریکا به اجمال توضیح داده شد.
کریستین ساینس مانیتور در گزارش خود به تاریخ 27 ژانویه 2008 نوشته بود «عزم جدید برای تصویب قطعنامه سوم در حالی به دست آمده که به اذعان گزارش سازمان حسابرسی ایالات متحده، بخش اعظم تحریمهای 20 ساله آمریکا علیه ایران بیفایده بوده است... به گفته یک کارشناس، در هر حال قطعنامه سوم یک پیام نمایدن به ایران میفرستد و این بهتر از حالتی است که ایران ببیند شورای امنیت فلج شده و نمیتواند قدم از قدم بردارد... کارشناسان میگویند تضمینی وجود ندارد که قطعنامه جدید چطور توسط مردم ایران ارزیابی شود. با این حال قدرتهای اروپایی آماده کمک به میانهروهای ایرانی برای موفقیت هستند در حالی که تندروها مشغول انزوای ایرانند.»
همان روز سفیر انگلیس در آمریکا طی گفتوگو با انستیتو خاور نزدیک واشنگتن، ضمن بیان راهبرد مشترک انگلیس و آمریکا برای خاورمیانه در سال 2008 گفت «طی 18 ماه گذشته» از زمان شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه با حزبالله لبنان] تصویر خاورمیانه تا حد زیادی تغییر یافته و جامعه بینالملل در حال اتحاد دوباره برای یک دستور کار مشترک درباره عراق، روند صلح خاورمیانه و لبنان است، از جمله از طریق نشست آناپولیس و تلاشهای دیپلماتیک برای فشار به ایران و سوریه... توانایی انگلیس برای اقدام به تنهایی محدود است اما روابط ما با شرکای اروپایی و آمریکا و برخی بازیگران عرب، اسرائیلی، فارس و کرد منطقه به ما نفوذی میدهد که بتوانیم تلاش کنیم. تحلیل ما و آمریکا درباره ایران نزدیک به هم است. درباره گزارش برآورد اطلاعات ملی آمریکا از برنامه اتمی ایران (NIE) ما بلافاصله روشن کردیم که این گزارش، منطق و دلیل ما را برای رویکرد «2 مسیر» تغییر نمیدهد. چند واقعه سیاسی مهم طی 18 ماه آینده در ایران رخ خواهد داد از جمله انتخابات مجلس در مارس امسال و انتخابات ریاست جمهوری در بهار سال 2009. بنابراین ما باید همچنان به تلاش خود ادامه دهیم تا انتخاب را برای ایران شدیدتر کنیم. گام بعدی قطعنامه است که موافقت با آن، سیگنالی به تهران پس از گزارشNIE میفرستد مبنی بر اینکه هنوز گرفتاری تمام نشده است. ما در داخل شاهد انتقادها از تحریمها هستیم. ما به خاطر داشتن سفارت در ایران، ابزاری متفاوتتر از آمریکا در اختیار داریم.» این اظهارات را باید در کنار گزارش 2 سال پیش روزنامه گاردین تحلیل کرد که از قول مسئولان سفارت انگلیس در تهران نوشت «ما درباره انتخابات ریاست جمهوری، پیشبینیها و ارزیابیهایی داشتیم اما متاسفانه اشتباه از آب درآمد.»
3- چالش با برنامه هستهای پیشرفته ایران اگر چه چالش مهمی برای دولت نومحافظهکار آمریکاست اما عمق مواجهه را بیان نمیکند. ضربات ایران به یک مفهوم، مانند یک مشتزن حرفهای به «گیجگاه» تصمیمها و تصمیمسازهای اطلاعاتی ـ استراتژیک نومحافظهکاران حاکم بر آمریکا اصابت کرده و آن را مختل کرده است. هنرمندی ایران در جنگ نرم اطلاعاتی، تبلیغاتی و دیپلماتیک تا بدان حد بود که جان بولتون ـ عضو حلقه اصلی نومحافظهکاران ـ با پرخاش به ما یک مک کانل رئیس اطلاعات ملی آمریکا، اعلام کرد گزارش 16 نهاد اطلاعاتی در تبرئه ایران به نحوی تنظیم شده که «گویا متخصصان عملیات روانی رهبر ایران آن را نوشتهاند.» مضمون تند مشابه این گفته را دیروز مایکل روبین پژوهشگر صهیونیست موسسه امریکن اینتر پرایز (The American Enterprise) طی مقالهای در هفته نامه وابسته به این مرکز نومحافظهکار (ویکلی استاندارد) نوشت: «انتشار گزارش 16 نهاد اطلاعاتی، تصادفی نبود و سخنان بعدی مک کانل در توجیه و پس گرفتن آن، نشاندهنده فروپاشی جامعه اطلاعاتی آمریکاست تا جایی که منجر به حمله علیه سیاستهای پرزیدنت بوش میشود و با اهداف و سیاستهای دولت همسویی ندارد... این گزارش به رئیسجمهور ایران چیزی را داد که او از آن به عنوان بزرگترین پیروزی طی 100 سال گذشته یاد کرد. کندن گور امنیت ملی آمریکا از پیامدهای این گزارش است.»
اما مصیبت گردانندگان نومحافظهکار موسسه «امریکن اینترپرایز» و نشریه «ویکلی استاندارد» عمیقتر از اینهاست. موسسه مذکور اگرچه سال 1943 میلادی از سوی حزب جمهوریخواه تاسیس شد اما در سال 1997 چهره اثرگذار و مهم خود را نشان داد. موسسه امریکن اینترپرایز که نوسط شوالیههای صهیونیست ناتوی فرهنگی نظیر ایروینگ کریستول راهاندازی شده بود، طی بیانیهای به امضای 20 اندیشمند و سیاستمدار در سال 1997 «از پروژه تاسیس «قرن جدید آمریکایی» پردهبرداری کرد. جهان قرن 21 قرار بود آمریکایی شود و این مهم با انتخاب بوش و روی کار آمدن برخی اعضای موسسه امریکن اینترپرایز و پروژه قرن جدید آمریکایی (PNAC) نظیر پول، رامسفلد، چنی، بولتون، نگروپونته، خلیلزاد، ولفویتز و... در سال 2000 میلادی وارد فاز اجرایی گردید و در 11 سپتامبر 2001 کلید اولین فاز پروژه زده شد»
حمله به افغانستان و سپس عراق بلافاصله آغاز شد. به تعبیر جیم لاب پژوهشگر آمریکایی در سایت (Commondreams) «اشغال عراق و جنگ جهانی علیه تروریسم به محوریت اسرائیل انجامید... 38 عضو پروژه ـ PNAC از جمله ویلیام کریستول [پسرایروینگ کریستول]، ریچارد پرل، جیمز وولسی، الویت کوهن، کاگان و فرانک گافنی طی بیانیهای 20 صفحهای خواستار نابودی طالبان، سرنگونی دولت عرفات و رژیم عراق و جنبش حزبالله و تهدیدهای ایران و سوریه به عنوان تروریسم بینالمللی شدند... آنها 7 ماه بعد اعلام کردند جنگ اسرائیل علیه تروریسم جنگ ماست... اما از سال 2005 [1384] در سایه تغییر در نظام سیاسی آمریکا و ناکامی در ایجاد ائتلافی همه جانبه، پروژه قرن آمریکایی جدید در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.
هدف، آن گونه که برنارد لوئیس در نشریه فارن افرز عنوان میکند «لبنانیزه کردن تمام ساختار آسیبپذیر خاورمیانه با محوریت آشوب، منازعه و دشمنیهای قومی و قبیلهای و مذهبی و حزبی» بود. هدف همان بود که لورنس کاپلن و ویلیام کریستول در کتاب «درباره جنگ عراق» در اوج پیروزیها نوشتند «ماموریت از بغداد آغاز شد ولی آنجا پایان نمیپذیرد. ما بر فراز دوران تاریخ ایستادهایم... آمریکا بر آن است در پی جنگ با تروریسم در خاورمیانه، بازیگردان جهان در سده 21 باشد.»
لبنان جزو حلقههای ضعیف در خاورمیانه بود و لبنانیزه کردن خاورمیانه حکایت از آسانی کار ـ حداکثر در حد یک درد زایمان برای خاورمیانه آن گونه که خانم رایس گفت ـ میکرد اما اتفاقا همین حلقه ضعیف پاپیچ آمریکا شد و او را بر زمین زد. به بیان نشریه آلمانی یونگه ولت در اکتبر 2006 (مهر 1385) «صعود مشکلات عراق و جنگ 33 روزه لبنان، سقوط ستاره کاخ سفید را نشان داد. پایان انقلاب بوش، عنوان مقالهای بود که نشریه استراتژیک فارن افرز [سیاست خارجی] همزمان با جنگ اسرائیل منتشر کرد و اعلام نمود بوش در احساس انقلاب خود در خاورمیانه غوطهور است اما این انقلاب مدتهاست که به پایان رسیده است. حتی کریستول هم در نشریه خود (ویکلی استاندارد) نوشت دکترین بوش راه به جایی نمیبرد... نومحافظهکاران برای نجات بوش، برگ اسرائیل و جنگ لبنان را رو کردند و شکست اسرائیل، تاکید مستقیمی بود بر تهدیدی که ایران شکل داده است.»
اینها که به اجمال گفته شد صورت مسئله آمریکا با ایران است. دولتی که خود را «سلطان جهان» در قرن 21 میدید و تمام پروژه را به دقت طراحی کرده بود، اکنون پس از 8 سال نه تنها آن تصور را رویایی محض و تمام شده مییابد بلکه زیر پای خود را نیز خالی شده میبیند. نومحافظهکاران در چنین وضع رقتانگیزی و در حالی که عمر دولت بوش تا چند ماه دیگر رو به پایان است، ناچارند به صدور قطعنامه غیرقانونی، جنگ روانی و ارعاب و فشار ناشی از آن در جهت ضربه زدن به نقطه قوت و قدرت ایران (انتخابات مجلس در ایران) امید ببیندند و سرمایهگذاری کنند. به قول معروف کاچی بهتر از هیچی! آنها همه بدبختیها و بدبیاریهای خود را از رویکرد مستدام ملت ایران به اصولگرایی تراز انقلاب اسلامی میبینند و کمسابقهترین جنگ روانی ـ رسانهای را به راه انداختهاند.