بهروز فرهمند
سرانجام متن کامل نامه احمدینژاد به جرج دبلیوبوش زودتر از آنچه که انتظار میرفت، منتشر شد، چنان که پیشبینی میشد، بخش قابل توجهی از نامه رئیس جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر ارایه راهکارهای برای حل ریشهای بحرانهای جهانی بود.
احمدینژاد در این نامه با بهرهگیری از ادبیات مصلحانه، همتای آمریکایی خود را از سر شفقت و خیرخواهی مورد خطاب قرار داده و با استناد به آموزههای ادیان آسمانی و به خصوص شریعت اسلام، روشهای دستیابی به صلح پایدار را در جهان معاصر تبیین کرده است.
در جای جای این نامه به نقش ارزنده ملتها، طبقه فرودستان و ضعیف نگه داشتهشدگان در سراسر جهان اشاره شده و راهکارهای اساسی برای کاهش نابرابریها و یادآوری شده است.
نامه احمدینژاد به بوش، آن گونه که انتظار میرفت؛ با واکنش مبتنی بر درک و فهم مقامات آمریکایی روبرو نشد. و آنهابه جای پاسخگویی منطقی و مستدل با موارد مطرح شده در نامه رئیس جمهور ایران، بار دیگر به موضعگیریهای سطحی و جنجالی، بسنده و حتی تلاش کردند، موضوع نگارش نامه را به فعالیتهای هستهای ایران گره بزنند.
آمریکاییها در سطوح مسئولان ،دیپلماتها و رسانه های خود به جای آن بند بند نامه رئیس جمهور ایران و پیشنهادهای او را مورد بررسی و تحلیل قرار دهند، برای انحراف افکار عمومی از محتوای نامه، به تکرار ادعاهای همیشگی خود درباره فعالیتهای هستهای صلحآمیز ایران پرداختند و برخی مقامات در واشنگتن ،اصل نگارش چنین نامه ای را اقدامیمنفعلانه از سوی تهران ارزیابی کردند، در حالی که برخی خبرگزاریهاو رسانه های بینالمللی از نامه احمدینژاد به بوش، با نامهای ابتکار ،جسارت و یک رفتار دیپلماتیک مبتنی بر هوشمندی یاد کردند.
نکته قابل توجه دیگر درباره واکنشهای پراکنده آمریکاییها خبر منتشر شده است است که بر مبنای آن اعلام شده که کاخ سفید و جرج بوش، هیچگونه پاسخی رسمیبرای نامه رسمیرئیس جمهور ایران نخواهد داشت. چنین واکنشی، افزون بر آن که بیانگر نخوت تاریخی و خود بزرگ بینی همیشگی حاکمان آمریکا است، در بردارنده واقعیتهای دیگری نیز میباشد.
نخست آنکه شعار دیپلماسی و ادعای هواداری از گفتگوهای سازنده، شعارهای توخالی و لفافهای برای پوشاندن اغراض و امیال سلطهطلبانه غرب بیش نیست و نکته دیگر، تاکیدی بر این واقعیت است که لابیهای ضد ایرانی و گروه های صهیونیستی در واشنگتن و دستگاه وزارت خارجه ایالاتمتحده، همچنان ماموریت تولید و تشدید بدبینی نسبت به ایران را برعهده دارند و در چنین شرایط حساسی ، به هیچ وجه اجازه رفتار معقولانه و مبتنی بر تدبیر را به هیات حاکمع آمریکا نمیدهند. نامه احمدی نژاد به بوش از منظر تعامل با افکار عمومینیز قابل ارزیابی است.
پیش بینی میشود، در سطح منطقه، کشورهای اسلامی و نیز برخی دولتهای مستقل درآفریقا و آمریکا لاتین، نامه احمدی نژاد به رئیس جمهور آمریکا مورد استقبال و توجه تودهها و نخبگان قرار گیرد. افکار عمومیدر آن کشورها همچنین چگونگی واکنش سران آمریکا و شخص رئیس جمهور این کشور را در کانون توجه خود دارند.
آنها میخواهند دریابند ،کشورهای که خود را منادی و پیشقر اول صلح و دموکراسی در سراسر جهان معرفی میکند، اکنون در برابر فراخوان رئیس جمهور اسلامیایران که دست همکاری خود را به نمایندگی از یک ملت متمدن برای رسیدن به آرامش پایدار و صلح جهانی ،دراز کرده است؛ چگونه پاسخ خواهد داد؟
در غرب و کشورهای اقماری جهان سلطه نیز هرچند مردم با بمباران شدید رسانههای صهیونیستی و القائات هدفمند آنها مواجهند، اما دور از ذهن نیست که افکار عمومی این کشورها به خصوص در سطح نخبگان غیر وابسته به حاکمیت و برخی چهرههای شاخص و مستقل مذهبی ، فرهنگی و دانشگاهی، رفتارهایی را مبتنی بر رویکرد سازنده در خصوص نامه رئیسجمهور اسلامی ایران و یا دستکم برخی مفاد آن بروز دهند.
تحری دیپلماتیک ایران در این حوزه میتواند راهگشا باشد. در همین راستا به نظر میرسد، شایسته است دو مرجع جهانی مورد قبول ملتها و دولتها در خصوص محتوای نامه احمدینژاد به بوش اظهار نظر کنند.
نخست، واتیکان و شخص جناب پاپ به لحاظ آن که نویسنده در نامه مورد نظر، بازگشت به آموزههای راستین ادیان را برای حل معضلات جهانی مورد توجه و استناد قرار داده و از اخلاقیات و مذهب ،سخن گفته است و دوم، آقای کوفی عنان، دبیر کل سازمان ملل، به عنوان فردی که در راس سازمان است که بزرگترین دغدغه آن را صلح جهانی تشکیل میدهد؛ مسالهای که در نامه دکتر احمدی نژاد به صورت ریشهای و گسترده بدان پرداخته شده است.
نامه احمدینژاد اما در بردارنده پیامهایی نیز در داخل کشور است.
نگارش چنین نامهای در این سطح که بیتردید در تاریخ سیاسی معاصر به عنوان اقدامیشگفتی ساز و جسورانه ثبت میشود، بیانگر این حقیقت است که دولت نهم برخلاف برخی پیشبینیها– دارای یک سیاست خارجی عملگرا است و سر سوزنی و محافظه کاری را بر نمیتابد.
در مجموع ، هرچند به نظر میرسد؛ بررسی و تحلیل دقیق تر پیامدهای داخلی و خارجی نامه احمدینژاد به بوش را باید به روزهای آینده موکول کرد، اما بدون هیچگونه جانبداری و صرفنظر از رخدادهای آینده، نفس نگارش این نامه را باید ابتکاری دیپلماتیک، برگرفته از خرد جمعی و ناشی از یک دیپلماسی فعال و عملگرا در جمهوری اسلامیایران ارزیابی کرد.