تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۵۰۱۹۰

ناصر بهرامی راد
یک روز پیش از آن که انتخابات دور اول شوراهای اسلامی شهر و روستا در هفتم اسفندماه 77 برگزار شود، یکی از تجدیدنظرطلبان افراطی که آنروز نام خود را اصلاح طلب گذاشته بود و مغرور از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 76 سخن از فتح سنگر به سنگر نهادهای نظام می گفت با لحنی غرورآمیز هشدار داد؛ اگر مخالفان حزب ما ظرف شوراها را پر کنند، در مقابل نهادهای دولتی صف آرایی تیزتری ایجاد می شود و...
مدعیان اصلاح طلبی با بهره گیری از فضای روانی آن سال ها، جنگ روانی، و جنجال سازی تبلیغی و رسانه ای، توانستند شوراهای شهر را بویژه در تهران تصرف کنند. آنها با تسخیر مناصب مدیریتی شهرهای بزرگ کشور و انتصاب شهرداران مورد نظرشان به این صرافت افتادند که گام دوم انحصار حاکمیت را محکم برداشته اند و به این ترتیب برای تسخیر سنگرهای بعد-از جمله مجلس ششم- خیز برداشتند؛ غافل از آن که خواسته واقعی مردمی که با حضور 24 میلیونی در هفتم اسفند 77 عرصه را به آنان واگذاشته اند، چیست.
نهم اردیبهشت 78-روز آغاز به کار نخستین دوره شوراهای شهر و روستا- رهبر معظم انقلاب در یک انذار حکیمانه خاطرنشان کردند: شوراهای اسلامی به رفع مشکلات مردم بپردازند و درگیر مناقشات سیاسی و جناحی نشوند. غرور و انحرافات فکری مدعیان افراطی اصلاح طلبی به آنها اجازه نداد این نصیحت خیرخواهانه را بشنوند. در نتیجه شورای شهر و شهرداری تهران با سرعتی باور نکردنی به کانون تنش های سیاسی درون جبهه ای و دعواهای مربوط به حوزه نفوذ و اعمال قدرت باندهای مختلف تبدیل شد. در غیاب روحیه خدمت به مردم و نظارت قانونی بود که شهرداران منتصب آن شوراها هرچه را خود می پسندیدند به مرحله اجرا می گذاشتند، و مردم تهران-و شهرهای بسیار دیگر- با ذائقه ای تلخ شاهد بظاهر خاموش بی اعتنایی به مشکلات طاقت فرسایشان، خواسته های منطقی و برحقشان، و بی احترامی به شخصیتشان بودند. این نارضایتی پنهان برخلاف آنچه مدعیان اصلاح طلبی را سرمست غرور پیروزی می ساخت، شورای شهر تهران را دقیقا تبدیل به چشم اسفندیار اصلاحات کرد و نقطه آغاز افول آن را رقم زد. هنوز عمر چهار ساله شورای شهر تهران به پایان نرسیده بود که این شهر ده میلیون نفری بدون شهردار ماند، رئیس مجلس اصلاحات عملکرد آن را مایه ننگ اصلاح طلبان خواند، و سرانجام دولت اصلاح طلب ناچار شد شورای شهر را منحل کند.
انتخابات دور دوم شوراها را مدعیان آتشین مزاج اصلاح طلبی به رفراندوم اصلاحات تبدیل کردند و خواستند با تکیه بر همان سخت افزارها و نرم افزارهایی که ضامن پیروزی های سیاسی قبلی خود می دانستند، به علاوه دوپینگی با استفاده از هم پیمانی سیاسی با مطرودان امام و ملت، به خیال خودشان شاخ رقبا را بشکنند!
مردم دلخسته تهران و سایر شهرها اما این بار مایل نبودند عنان کار شهرشان را به دست آنان بسپرند. از این رو با اعتمادی نسبتاً کم رمق به اصولگرایانی رو کردند که بی اعتنا به جبهه بندی های سیاسی بی مبنا، قصد داشتند عهد خدمت صادقانه با مردمشان ببندند. مردم، شورای شهر تهران و بسیاری شهرهای دیگر را با آرایی نه بسیار زیاد، به دست اصولگرایان سپردند و با نگرانی چشم به نتیجه آرایشان دوختند.
منتخبان مردم بی سروصدا و جنجال، و بدون تو و مایی پا در رکاب خدمت نهادند و در نخستین گام با گزینش یک متخصص سراپا اخلاص و تعهد به عنوان شهردار پایتخت «عطر خدمت خالصانه» را در تمام کوچه پس کوچه های شهر پراکندند. شهردار بسیجی تهران در محاصره تمام و کمال دولت و مجلس اصلاحات کارش را آغاز کرد. حکم انتصابش به نظارت استصوابی ای دچار شد که اصلاح طلبان بسیار مکروهش می خواندند. همه راههای قانونی تصمیم گیری های اساسی را به رویش مسدود کردند، قول و قرارهایشان با او را زیر پا نهادند، و همه راه های کسب درآمد و عمران را بستند تا نتواند برای مردم کار کند، آنچه توانستند علیه او تبلیغ کردند: به بهانه باران و برف و راه بندان و قطع چنداصله درخت و...
اما این همه نامهربانی نمی توانست مانعی در راه خدمت عاشقانه به مردم باشد. شهردار بسیجی مردم را دوست می داشت. هر هفته به میانشان می رفت و درددلشان را می شنید، حرمتشان را نگه می داشت. حتی افزایش رقم های اندک به هزینه های روزانه شان را (به بهانه کسب درآمد برای کارهای بزرگ!) برنمی تافت. بلیط اتوبوس و مترو و کرایه تاکسی را افزایش نداد، عوارض را اضافه نکرد، تراکم نفروخت، و...
و به این ترتیب در طلب رضای خالق و خدمت به خلق، با گام های سریع و مطمئن بر اوج نردبان اعتماد مردم صعود کرد. شورای شهر تهران همان طور که به چشم اسفندیار مدعیان اصلاح طلبی تبدیل شده بود، سکوی عروج اصولگرایان و «شیفتگان خدمت» شد. مردم صبور و نجیب ایران که عطر خدمت را دریافته بودند در گام های بعد با آرایی قوی تر و اعتمادی محکمتر اصولگرایان را برای مناصب تقنینی انتخاب کردند و با ادامه یافتن خدمات مجلس هفتم، سرانجام حماسه سوم تیر 84 را رقم زدند.
این همه آیا جز نعمت های متواتر الهی بود که به پاس همدلی، قناعت، مردم داری و خدمت نصیب اصولگرایان شد؟ این سنت تغییرناپذیر الهی است که در بند هیچ نام و گروهی نمی ماند. راه بقای نعمت، شکر است و شکر نعمت اعتماد مردم، پافشاری بر خدمت و خدمت و خدمت. شورای شهر و شهرداری تهران همان گونه که در تلاطم های سالیان اخیر مبدأ و سرآغاز توفیقات اصولگرایان در سراسر کشور بود، می تواند و باید مجرای تداوم آن باشد؛ که این مردم خوب و کم توقع جز رعایت احوالشان، از مسئولان خدوم جمهوری اسلامی هیچ نمی خواهند و صد البته برخی از ناهمدلی های احتمالی در میان اعضای شورای شهر را به هر علت، انتظار ندارند.