نوشته دکتر صالح سلیمان عبدالعظیم
ترجمه: جمشید رستگار
آنچه که از ۲۷ اکتبر گذشته تاکنون در فرانسه روی میدهد برای من به طور خاص شگفتانگیز نبود. هر کس که گزارشهای سازمانها و گروههای بینالمللی فعال در عرصه حقوق بشر را پیگیری کند، نقض مستمر حقوق بشر در مورد اقلیتها را در مییابد؛ نه فقط در فرانسه بلکه کل قاره اروپا. در سال ۲۰۰۲، ۶۲ درصد از مجموع حملههای نژادپرستانه علیه مسلمانان در فرانسه بوده است.
مشکل فقط در رفتارهای گروههای راست افراطی در بسیاری از کشورهای اروپایی مثل فرانسه، آلمان و هلند نهفته نیست که مستقیماً اقلیتها را نشانه رفته و آنها را به لحاظ فیزیکی مورد تعرض قرار داده اند، بلکه از آن نیز فراتر رفته، رفتارهای نژادپرستانه او روزمره شهروندان عادی اروپایی علیه اقلیتها و مهاجرین را شامل میشود.
گر چه گاهی دولتهای اروپایی در برابر رفتارهای نژادپرستانه کاملاً تروریستی اقدامات عملی فوری اتخاذ کردهاند، نظیر آنچه که در برابر رفتار گروههای تندروی افراطی آلمانی اتخاذ شد که عمداً منازل ترکهای مقیم در آلمان را به آتش کشیدند، اما به طور کل این دولتها در برابر اینگونه رفتارها اقدام جدی و حقیقی به عمل نیاوردهاند.
امروزه نزدیک به ۵ میلیون مسلمان در فرانسه به سر میبرند و بدین ترتیب اسلام دین دوم مردم فرانسه به شمار میآید. اکثر این افراد اصالتاً به کشورهای شمال آفریقا و عمدتاً مغرب، الجزایر و تونس تعلق دارند. همچنین تعدادی از مهاجران آفریقایی جنوب صحرا نیز در میان مسلمانان فرانسوی حضور دارند.
برای روشنتر شدن موضوع باید اشاره کنیم که اکثر این مسلمانان از نسل سوم مهاجران اولیهای هستند که فرانسه از آنان برای کارهایی که فرانسویها از انجام آن اکراه دارند، بهره میگرفت.
گرچه مسلمانان کنونی فرانسه که فرزندان آنان به شمار میآیند، از نظر هویتی و فرهنگی، گرایش اسلامی، عربی و شمال آفریقایی دارند، لیکن به جز فرانسه جای دیگری برای خود نمیشناسند.
مسلمانان فرانسوی با گذر زمان با مشکل فزاینده هویتی مواجه هستند؛ دشواری قرار گرفتن میان هویت اولیه آنان که شاید خیلی آن را نخواهند، و هویت کنونیشان که شاید آنها را نخواهد. در این میان احساس فروپاشی معنوی و روحی در سایه رفتارهای نژادپرستانه یومیهای که علیه آنان به عنوان شهروندان درجه ۲ و ۳ و شاید ۴ به کار میرود در حال افزایش است.
مهاجران با حجم عظیمی از رفتارهای نژادپرستانه در سطوح و زمینههای مختلف زندگی در فرانسه مواجهند. خطر این رفتارهای نژادپرستانه در آن است که قربانی محکوم میشود و عوامل حقیقی این بحران که قربانیان را به جایی رسانید که در برابر ظلم و بهرهکشی انسانی به مقابله برخیزند، فراموش میشود.
مهاجران در کانتونهای کاملاً منزوی و محصور در محلههای فقیر حومه پاریس در حالی زندگی میکنند که شرایط کاملاً غیرانسانی و سرشار از رنج و محرومیت است با توجه به خدمات آموزشی و بهداشتی بسیار پیشرفتهای که در فرانسه ارائه میشود، در این میان حتی اگر مهاجران بتوانند به مدارج عالیه علمیدست یابند و از سطوح آکادمیک بسیار بالا برخوردار باشند، باز هم در سایه نظام نژادپرستانه فرانسه، امکان به دست آوردن شغل خوب فقط از آن سفیدپوستان فرانسوی است.
آمارگیریهای انجام شده نشان میدهد که نسبت بیکاری در میان مهاجران عرب و آفریقایی دو و نیم برابر فرانسویالاصلهاست. طبیعی است که چنین شرایطی در یک جامعه، موجب بالا رفتن میزان جرم در شکلهای مختلف آن اعم از سرقت، تجاوز، هرزگی و.... خواهد شد.
در این روند، نام عرب و مسلمان با جرم، سرقت، تروریسم و دیگر اتهاماتی همراه میشود که سیاستمداران آنها را آماده کردهاند و دستگاههای تبلیغی و رسانههای مختلف به تکرارش میپردازند.
مسئله فقط به این حد محدود نشده، بلکه فراتر از آن در رفتارهای زندگی یومیه ریشه میدواند؛ تا آنجا که فرانسویهای عربیالاصل برای بسیاری از شغلهای خوب پذیرفته نمیشوند. در اکثر موارد، حتی فقط به دلیل نام از استخدام افراد جلوگیری میشود. مثلاً اگر نام داوطلب اشتغال، محمد یا احمد باشد حتماً از فهرست اصلی داوطلبان حذف میشود بیآنکه وارد مراحل گزینش شود.
افزون بر این رنگ چهره نقش مهمی در رفتار نژادپرستانه علیه مهاجران ایفا میکند. کسانی که پوست آنان سیاه و یا سبزه باشد حتماً کار خوب به دست نخواهند آورد و حداکثر میتوانند در کارهای حاشیهای که فرانسویها تمایلی به آن ندارند مشغول شوند.
رفتار نژادپرستانه از این نیز فراتر رفته به توهین یومیهای میرسد که همه روزه اعراب و مسلمانان فرانسوی با آن مواجهند.
در ضمن این دسته از مهاجران از هرگونه مشارکت در ساختار سیاسی فرانسه محروماند. همچنین فقط تعداد اندکی از آنان فرصت دستیابی به مناصب بالا در ادارات دولتی را یافتهاند؛ در حالی که فرانسویهای سفیدپوست اکثر قریب به اتفاق این امکانات شغلی را در اختیار دارند. همچنین فرانسویان مهاجر هیچ جایگاهی در رسانههای فرانسوی ندارند.
رنج و آلام این فرانسویهای مهاجر در سایه ادعاهای پی در پی دولتهای مختلف فرانسه اعم از چپ و راست افزونتر میشود که به طور یکسان آنها را از حقوق شهروندی و مساوات در برابر قانون محروم میسازند. گفتمان رسمی فرانسه در یک جهت سیر میکند، در حالی که رفتارهای دولتهای فرانسه در مسیر دیگری به حرکت درمیآید.
در طول سه دهه گذشته که دولتهای مختلفی در فرانسه بر روی کار آمدهاند، هیچگاه سیاست موفقی ارائه نشده است که امکان درآمیختن حقیقی مهاجران در جامعه فرانسه فراهم آید و به جای آن که راهحلی برای شرایط زیستی آنان در مناطق محروم در حاشیه پاریس ارائه شود، بیشتر به راهحلهای امنیتی در زمینه مبارزه با جرائم و پیگرد مهاجران توجه شده است.
نیکولا سارکوزی که در اظهارات خود آشوب گران حومه پاریس را اوباش، اراذل و زباله خواند، تا حد زیادی بیانگر تفکر نژادپرستانه ریشه دار در حکومت فعلی فرانسه است و شاید این گفته هماهنگ با ذائقه عمومی فرانسویها و بیانکننده آن باشد.
به نظر من آشوبهای بیسابقه در فرانسه به طور اساسی فقط به دلیل تمایل مهاجران برای دستیابی به شغل خوب و یا سطح معیشتی و یا مکان مناسب زندگی نیست، بلکه دلیل اصلی آن میل حقیقی آنان در بازستانی «کرامت» برباد رفته خود و تأکید بر حق زندگی در داخل جامعهای است که جای دیگری غیر از آن را برای خود نمیشناسند.
بدین ترتیب باید گفت که آشوبگران بیش از اقتصاد به «کرامت» و «انسانیت» توجه میکنند. این شورشیان که بدون برنامهریزی قبلی آشوب را به فرانسه آوردهاند، با هر ماشینی که به آتش میکشند، در واقع کرامت از کف رفته خود را به دست میآورند و با هر سنگی که به سمت نیروهای پلیس پرتاب میکنند، ناقضان این کرامت را نشانه میروند.
شاید هنوز هم حجم بالای خشونت و آشوب علیه دولت فرانسه آن دولت را از خواب بیدار نکرده باشد و شاید همچنین پیام موجود در حجم بالای سرزنش رسانههای آمریکایی برای دولت فرانسه آشکار نشده باشد، ولی مسئله مهمتر این است که دریابد، انقلاب جویندگان کرامت، در این حد متوقف نخواهد شد و مسئله نیازمند راهحلهای ریشهای است که مساوات میان شهروندان فرانسوی نه در شعار بلکه در عمل را سرلوحه کار خود قرار دهد و همچنین مستلزمات کرامت انسانی در دستور کار قرار گیرد.