تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۵۰۳۲۹

علیرضا جباری
جمعه گذشته بسیاری از خبرگزاری‌ها از جمله گسترده اسرائیل به باریکه غزه خبر دادند و اعلام کردند که‌، ارتش رژیم صهیونیستی از هوا و زمین و دریا به بخش‌هایی از باریکه غزه حمله کرد و عده‌ای از فلسطینیان ساکن در این منطقه را زخمی کرده و یا به شهادت رسانده است.
شبکه‌های خبری در گزارشهای خود از جمله ناوچه‌های جنگی رژیم صهیونیستی به منطقه "سودانیه" در ساحل "بیت‌لاهیا‌" در شمال غرب باریکه غزه خبر دادند و اعلام کردند که تنها در این منطقه هفت شهروند فلسطینی شهید شدند در سایر مناطق نیز مجموع شهدا به10 شهید و زخمی‌ها نیز به چهل‌ تن رسید. همچنین برخی منابع فلسطینی اعلام کردند که در حمله بالگردهای رژیم صهیونیستی به منطقه مرزی رفح در جنوب نوار غزه "جمال ‌ابو سمهدانه‌" فرمانده گردان‌های "ناصرصلاح‌الدین" شاخه نظامی کمیته‌های مقاومت مردمی فلسطین نیز به شهادت رسید.
این اقدام نظامی صهیونیست‌ها که در نوع خود یکی از بزرگترین عملیات‌های نظامی ارتش اسرائیل در طول چند ماه گذشته است (حدود‌10 روز پیش نیز نظامیان صهیونیست‌ از سمت دریا یک حمله موشکی گسترده به این منطقه انجام دادند) نتجیه برخی تحولات داخلی و خارجی مربوط به رژیم صهیونیستی است که بررسی و شناخت زمینه‌های شکل‌گیری آن ضرورت دارد. بر این اساس به برخی از اهداف و انگیزه‌ها رژیم صهیونیستی در پس این حملات و نیز تحولاتی که احتمالا موجب بروز چنین رفتارهایی شده است، به اختصار اشاره می‌گردد.
تحولات داخلی
پیروزی حزب "کادیما" و انتخاب "‌ایهود اولمرت" به عنوان نخست‌وزیر؛ در انتخابات 28 مارس رژیم اشغالگر قدس منجر به تحولاتی در حوزه سیاسی و امنیتی این رژیم شد. اشاره به این نکته ضروری است که کادیما در صحنه سیاسی اسرائیل، حزبی است که پس از عقب‌نشینی نظامیان اسرائیلی از غزه، توسط آریل‌شارون زمانی که وی به دلیل اینکه برنامه‌هایش با مخالفت برخی اعضای حزب لیکود مواجه شد؛ در ماه نوامبر سال 2005 تاسیس شد.
آنچه که به نظر می‌رسد در همان ابتدا مورد توجه موسسین کادیما و به خصوص شخص اولمرت قرار گیرد؛ لزوم پایان دادن به درگیری‌های میان اعراب و اسراییل و نیز پذیرش دو کشور اسراییلی و فلسطینی بر اساس نقشه راه و در نهایت خلع سلاح عمومی فلسطینیان است. به عبارت ساده‌تر اولمرت با هدف برقراری سازشی‌ دیگر میان اعراب و اسرائیل پا به صحنه سیاسی اسرائیل نهاد و در این میان اولین و مهمترین مانع فراروی وی مشخص نبودن خط مرزی میان فلسطینیان و صهیونیست‌ها بود.
باریکه غزه یکی ازمناطقی است که رژیم صهیونیستی خواهان تصرف کامل آن است و اگر دولت اولمرت بتواند این منطقه را ناامن جلوه دهد؛ به سادگی توانسته حضور نیروهای نظامی و امنیتی خود در این منطقه را توجیه کند.
این موارد به انضمام اصول مشترک مورد قبول بیشتر صهیونیست‌ها از جمله اصرار بر تعلق تمامی سرزمین‌های فلسطین به صهیونیستها‌؛ اعتقاد بر همیشگی‌ بودن دو بخش بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسراییل و تکمیل پروژه احداث دیوار حائل و عدم بازگشت به مرزهای تعیین‌شده در سال 1967 نیز از مواردی است که اساسا اولمرت به عنوان شعار انتخاباتی خود نیز آن را مطرح کرد.
طرح پیشنهادی تبادل زمین توسط اولمرت که پیش از این توسط آریل شارون طراحی شده بود؛ در چارچوب طرح سازش یا فلسطینیان که توسط بسیاری از محافل فلسطینی با مخالفت مودجه شدغ تا حدود زیادی موقعیت اولمرت را در میان اعراب و به خصوصی لابی صهیونیست‌‌ها در آمریکا به مخاطره انداخت.
از این رو به نظر می‌رسدکه رژیم اشغالگر اسرائیل در درون مجموعه خود با نوعی بن‌بست مواجه شده است که انجام دو حمله اخیر به باریکه غزه به نوعی در راستای برون رفت از این بن‌بست می‌تواند مورد ارزیابی قرار گیرد.
موضوع دیگر به تبلیغات گروه‌های رقیب در داخل اسرائیل باز می‌گردد که تحرکات ارتش صهیونیست‌ها در باریکه‌ غزه را در این راستا نیز می‌تواند مورد بررسی قرار داد. بسیاری از محافل وشبکه‌های خبری در جریان انتخابات ماه مارس گذشته در اسرائیل اعلام کردند که اولمرت در مبارزات انتخاباتی رقیبش را متهم کرده که هیچ‌یک از آنان دستاوردی برای اسراییل نداشته‌اند وبه خصوص در تامین امنیت اسراییل عاجز بود‌ه‌اند. اثبات این موضوع که در چند ماه اخیر دولت اولمرت نیز نتوانسته امنیت سرزمین‌های اشغالی را تامین کند؛ کار زیاد مشکلی نیست؛ از همین رو به نظر می‌رسد حمله اخیر ارتش اسراییل به باریکه غزه به نوعی این رژیم در تامین امنیت صهیونیستها باشد. چرا که دولت اولمرت چندی پیش طرح تخریب برخی از شهرک‌های صهیونیست‌‌نشین در نوار غزه را مطرح کرد و قول داد که در عوض در نقاط دیگری به احداث شهرک‌های از این دست اقدام کند.
اعلام این خبر موجی ازنارضایتی را در میان صهیونیست‌ها ایجاد کرد و مشکلاتی را برای اولمرت و همقطارانش پیش آورد؛ به طوری که به صورت پراکنده درگیری‌هایی نیز میان ناراضیان و پلیس امنیت اسرائیل رخ داد.
ادامه این روند می‌توانست منجر به بی‌اعتباری بیش از پیش رژیم صهیونیستی در منقطه گردد که حمله نظامی ارتش اسرائیل به باریکه غزه هر چندتحت عنوان مقابله با شاخه‌های نظامی گروه‌های جهادی بود؛ اما به نوعی توانست صدای بسیاری از صهیونیست‌های ناراضی را نیز دست‌کم در مقطع کنونی آرام سازد.
تحولات خارجی
در سطح منقطه و بین‌الملل نیز تحولاتی رخ داده است که اشاره به برخی از آنها می‌تواند تا حدودی نیت رژیم صهیونیستی در به آشوب کشیدن منطقه را آشکار سازد .
اولین موضوع به حمایت برخی از کشورها به خصوص کشورهای عربی از فلسطینیان است.
"عبدالله‌بن‌عابدالعزیز‌" پادشاه عربستان سعودی و "حسنی مبارک" رییس‌جمهوری مصر دو روز قبل از حمله اسرائیل به نوار غزه در شرم‌الشیخ، خواستار اجرای طرح سازش که درسال ‌2002 میلادی توسط کشورهی عرب در بیروت امضاء شد؛ شدند و از اسرائیل نیز خواستند که حقوق فلسطینیان را در این طرح رعایت کند. طرح سازش بیروت بر بهبودی روابط میان کشورهای عربی با اسراییل در قبال عقب‌نشینی کلی اسراییل از سرزمین‌های اشغالی سال 1967 میلادی و برپایی کشور فلسطین تاکیدکرد.
برخی منابع خبری می‌گویند اولمرت نیز به زودی با رییس‌جمهوری مصر و در ماه آینده با پادشاه دیدار درباره هماهنگی‌های بیشتر درخصوص طرح‌های سازش دیدار و گفت‌وگو خواهد کرد و احتمال می‌رود این دیدارها منجر به جان گرفتن دوباره طرح سازش در خاورمیانه شود.
بنابراین دولت اولمرت به خوبی واقف است که برقراری هر گونه آرامش نسبی در سرزمین‌های اشغالی می‌تواند بر روند طرح‌های تحمیلی سازش تاثیر منفی بگذارد و از این رو تلاش برای ناامن جلوه دادن مناطق اشغالی از جمله باریکه غزه، به نوعی به گسترش بحران به خارج از مرزهای اسرائیل کمک کرده و اگر دولت‌های عربی نیز اندکی از وضع موجود احساس ناامنی کنند امکان آن می‌رود که با قبول هزینه‌های سازش، تلاش خود را در این مسیر افزایش دهند.
از دیدگاه برخی کارشناسان، اولمرت نیز بر این نکته واقف است که دولت‌های عربی مادام که احساس خطر نکنند تن به مسایل دیگری همچون سازش نخواهد داد؛ بنابراین حمله نظامی به بخش‌هایی از سرزمین‌های اشغالی می‌تواند این قضا را ایجاد کرده وبستر‌های مناسب آن را فراهم سازد.
نکته دوم به تشکیل دولت در عراق و ایجاد نوعی اطمنیان در خصوص برقراری یک امنیت نسبی در این کشور باز می‌گردد . شاید به صراحت بتوان گفت که اسرائیل یک دولت "بحران زای "است که برای بقای خود نیاز به "بحران‌زایی" دارد.
عراق منطقه‌ای در خاورمیانه است که می‌تواند برای این نیت اسرائیل مفید واقع شود به عبارت دیگر به هر میزان که منطقه‌ای در خاورمیانه دچار بحران شود؛ به همان میزان اسرائیل خواهد توانست در حاشیه آن به زندگی عادی خود ادامه دهد.
روند تحولات اخیر در عراق از جمله تشکیل و تثبیت دولت جدید "‌آقای نوری المالکی"‌، کشته شدن "ابومصعب الرزقاوی" یکی از عاملان مهم در ناآرامی‌های عراق و نیز اعلام خروج نظامیان برخی ازکشورهای اروپایی همگی حکایت از این دارد که می‌توان به برقراری آرامش و امنیت درعراق امیدوار بود و اگر بپذیریم که این آرامش نمی‌تواند خواسته اسرائیل تلقی شود؛ بنابراین حمله نظامیان صهیونیستی به نوار غزه در این راستا نیز می‌تواند قابل تامل باشد. بر این اساس اسرائیل در گام اول امیدوار است با انجام عملیات‌های نظامی گسترده خود را در کانون توجهات بین‌المللی قرار دهد و از انزوای سیاسی که به تازگی نصیبش شده، به نوعی خارج شود.