محمدرضا خباز، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
علامه استاد مطهری معتقد بود نه تنها در زمان پیامبر اعظم و ائمه هدی(ع) آزادی بیان و اندیشه به عنوان عطیهالهی در جامعه جاری بود بلکه حتی در زمان بنیامیه هم آزادی بیان و آزادی اندیشه رواج داشت. موضوعی را که بیان میکنم شهید مطهری در کتاب داستان راستان بیان کرده است و در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی در بخش اسلام و آزادی تفکر در ص 130 مینویسد. (1) مفضل ابنعمرو که یکی از صحابه امام صادق (ع) بود رفت مسجد مدینه نماز بخواند خلوت هم بود خودش میگفت بعد از نماز درباره پیغمبر و عظمت او فکر میکردم در همان حال ابن ابیالعوجا که یکی از زنادقه بود اصلا خدا را قبول نداشت آمد و یک کناری نشست به طوری که فاصله زیادی با مفضل نداشت بعد یکی از همفکرانش هم آمد و در کنار او نشست شروع کردند با همدیگر صحبت کردند.
در بین صحبتها یک دفعه ابن ابیالعوجا گفت من هر چه فکر میکنم درباره عظمت این آدم که در این جا مدفون شده متحیرم ببین چه کرده است. چگونه به گردن مردم افسار زده است. در همین وقت صدای شهادت بر پیامبریاش بلند است. شروع کرد به کفر گفتن درباره خدا، پیامبر و قیامت، مفضل آتش گرفت نتوانست طاقت بیاورد آمد نزد او و با عصبانیت گفت: ای دشمن خدا در مسجد پیغمبر خدا چنین سخن میگویی؟ او پرسید تو کیستی و از کدام محله، از محلههای مسلمین هستی از اصحاب کلامی از فلان فرقه هستی بعد گفت اگر اصحاب جعفرابنمحمد هستی ما هم این حرفها و بالاتر از اینها را در حضور خودش میگوییم با کمال مهربانی همه حرفهای ما را گوش میدهد به طوری که گاهی پیش خودمان خیال میکنیم که تسلیم حرف ما شد و بزودی او همه حرفهای ما را قبول میکند بعد با یک سعهصدر شروع میکند به جواب دادن، تمام حرفهای ما را جواب میدهد یک ذره از این عصبانیت را که شما دارید او ندارد ابدا عصبانی نمیشود مفضل بلند میشود و میرود پیش امام جعفرصادق و میگوید یابن رسولا... من این چنین سلسله درس توحید به تو میگویم بعد از اگر با این طبقه مواجه شدی بدانی چه جوابی بدهی. کتاب توحید مفضل که امروز در دسترس است مولود این جریان است.
2- برخورد امام صادق(ع) با ابیالعوجا در فصل حج، روزی ابن ابیالعوجا با رفقای زندیق خودش حلقهای تشکیل داده بود با هم سخن میگفتند ظاهرا ابن مقفع هم آنجا بود یک وقت ابن مقفع میگوید این مرد را ببین مثل گاوی که به خرمن بسته باشد دور این سنگها میچرخد (این گفتگو در داخل مسجدالحرام انجام گرفت) و در بین اینها یک نفر آدمی که قابل صحبت کردن باشد نیست مگر آن شیخ جالس که آنجا نشسته ابن ابیالعوجا گفت درباره او هم مبالغه میکنی او هم چیزی نیست گفت نه این غیر از آنهاست بینشان مباحثه در گرفت ابن مقفع گفت حالا اگر خیلی دلت میخواهد برو و از او یک سوال کن من با او صحبت کردم برو با او صحبت کن اما چقدر جسارتآمیز ابتدا که نشست گفت یابن الرسولالله میدانی وقتی آدمی راه حلقش سرفه بگیرد باید سرفه کند.
فرمود بله گفت آدم شک هم میکند که در دلش پیدا شود باید بگوید گفت بله. گفت من میگویم «الی ما تدوسون هذا البیدر و تحومون حوله البقر» و از این گونه تعبیرات تا کی شما میخواهید مثل گاو دور این خرمن بچرخید و شروع کردن درباره خدا سوال کردن که امامصادق جواب داد و گفت اگر خدا راست است چرا خودش را نشان نمیدهد حضرت فرمود خدا چگونه خودش را نشان بدهد. از این مهمتر یک صانع چگونه میتواند خودش را در صنعتش نشان بدهد، که خدا خودش را در این جامعه نشان نداده است آیا خدا خودش را در خلقت تو نشان نداد. در چشم و دست و پا جهاز هاضمه نشان نداد، در فلان گیاه نشان نداد ابن ابیالعوجا میگوید آنقدر گفت که در پیش من مجسم شد که الان خدا خودش در میآید و میخواهد خودش را به من نشان بدهد. شما نظیر و شبیه اینها را کجا پیدا میکنید؟ این برای چه بود؟ برای اینکه اسلام به منطق خودش اعتقاد داشت اسلام چون به منطق خودش اعتقاد داشت هیچ نمیآمد مردم را بترساند و بگوید در مورد این مساله فکر نکنید، درباره خدا فکر نکنید، همه آن اعتراضات و سوالات حتی مغرضانه هم که بود به نفع اسلام تمام شد کسرویها، تودهایها و بقیه حرفهایی زدند و پاسخهای منطقی شنیدن آن پاسخهای حتی در صدر اسلام، امروز در اختیار ماست احتیاجات ائمهاطهار در کتب دینی دستمایه محققین ماست اگر آن ایرادات گرفته نمیشد فرمایشات ائمه بیان نمیشد امروز دست ما تهی و خالی بود. پس ایراداتی که گرفته شد اگر چه آنان به قصد تضعیف اسلام ایراد گرفتند اعتراض کردند ولی پاسخ متین و روش پسندیده ائمه اطهار که به عنوان روش سلوک ائمه است بهترین دستمایه برای محققین و اندیشمندانی است که امروزه در علم کلام و در پاسخگویی به شبهات میتوانند از آنها استفاده شایانی ببرند.
امام علی(ع) در نهجالبلاغه میگوید: خداوند برای من به موجب اینکه ولی امر و حکمران شما هستم، حقی برای شما قرار داده است و برای شما نیز بر من همان اندازه حق است که از من بر شماست، همانا حق برای گفتن وسیعتر میدانها و برای عمل کردن و انصافدادن تنگترین میدانهاست. حق به سود کسی جریان نمییابد، مگر آنکه به زیان او جاری میگردد و حقی از دیگران بر عهدهاش ثابت میگردد و بر زبان کسی جاری نمیشود و کسی را متعهد نمیکند، مگر اینکه به سود او نیز جاری میگردد و دیگران را درباره او متعهد میکند. از این خطبه و این فراز از خطبه بر میآید، علی(ع) معتقد است همان طور که مردم بر عهده حکومت حقی دارند، حکومت دینی هم حق مردم را پذیرفته و نقطه مقابل آن مردم باید وظیفه خویش را نسبت به حکومت ادا کنند. ناگفته نماند که مسیر ارتباط مردم و حکومت یک مسیر دو طرفه است. یک طرفه نیست هم مردم بر گردن حکومت حق دارند و هم حکومت بر گردن مردم حقوقی را قائل است که در این جاده دو طرفه یکدیگر را رعایت خواهند کرد. بنابراین از منطق علی(ع) بر میآید که ما نباید در مقابل حقوق مردم نسبت به حکومت بیتوجهی کنیم.
علی(ع) در این خطبه به حقوق مردم اعتراف میکند گویا ایشان به این مساله روانی پی برده است که یکی از چیزهایی که رضایت عمومی به آن بستگی دارد این است که مردم بدانند حکومت با چه دیدهای به مردم و خودش نگاه میکند با این چشم که آنها برده و مملوک و خود مالک و صاحب اختیار است یا با این چشم که آنان صاحب اختیار و او خود تنها وکیل و امین و نماینده است در صورت اول هر خدمتی انجام دهد از نوع تیمار است که مالک یک حیوان برای حیوان خویش انجام میدهد و در صورت دوم از نوع خدمتی است که یک امین صالح انجام میدهد. اعتراف حکومت به حقوق واقعی مردم و احتراز از هر نوع عملی که معشر بر نفی مالکیت آنها باشد از شرایط اولیه و جلب رضا و اطمینان است.