محمد قوچانی
فرض کنید که در سوم تیرماه 1384 مصطفی معین، مهدی کروبی یا اکبر هاشمی رفسنجانی رئیسجمهور شده بودند؛ وضعیت کنونی پرونده هستهای ایران چگونه بود؟
حالت اول آن است که سیاست تعلیق فعالیتهای هستهای ایران تداوم مییافت، مذاکرات ایران و اروپا ادامه داشت و پرونده ایران گرچه از شورای امنیت دور میشد اما به فرجام نمیرسید. چرا که نه اصلاحطلبان حاضر به دست شستن از حقوق هستهای ایران بودند (به یاد داشته باشیم که توان هستهای کشور در همین عصر شانزده ساله مطعون و معلون اصلاحطلبان به دست آمد) و نه غربیان (حتی با وجود حضور نیروهای اصلاحطلب و میانهرو در حکومت) حاضر به ادای همه حقوق هستهای ایران بودند.
بدین معنا همان تعلیقی که در سیاست داخلی شکل گرفته بود (و در صورت ادامه حکومت اصلاحطلبان ادامه مییافت) در سیاست خارجی هم تثبیت میشد با این تفاوت که بازیگران سیاست داخلی دو جناح اصولگرا و اصلاحطلب بودند و بازیگران سیاست خارجی دو جریان واقعگرا (اصلاحطلبان ایران و اروپا) که از سوی دو جریان بنیادگرا (رادیکالهای ایران و آمریکا) تهدید و تحریک میشدند. در چنین شرایطی نه اصلاحطلبان ایران توان خلاقیت و ابتکار برای برون رفت از بنبست را داشتند و نه دیپلماتهای اروپا اجازه امتیاز دادن متناسب با این خلاقیت و ابتکار را.
حالت دوم اما در صورت شکل میگرفت که اصلاحطلبان ایران به خود جسارت ابتکار و دیپلماتهای اروپا به خود جرات امتیاز دادن میدادند. اصلاحطلبان ایران بارها فرصت ابتکارهای جسورانه و خلاقانه را از کف دادهاند و دولتمردان اروپا نیز همواره نشان دادهاند که نقشی بیش از ستاد حافظ منافع آمریکا در آژانس ایفا نمیکنند. با وجود این که فرض محال، محال نیست اما تردیدی نیست که اگر اصلاحطلبان ایران و دیپلماتهای اروپا تا این اندازه «پا را از خط بیرون میگذاردند» عقبههای رادیکال آنان دمی در برهم زدن معامله تردید نمیکردند.
حداکثر ابتکار ایران در این زمینه میتوانست پیشنهادی از نوع «طرح غنیسازی در خارج از خاک ایران» باشد و حداکثر امتیاز اروپا نیز فراتر از پذیرش «کنسرسیوم چرخه سوخت» نبود؛ هر دو ابتکاری که در چند ماهه اخیر طرح شده اما مورد پذیرش طرفین مذاکره قرار نگرفته است. تنها تفاوت پیشنهادات اخیر با پیشنهادات اصلاحطلبانه این بود که طرحهایی از این دست یا توسط خود اصولگرایان پیشنهاد شده (کنسرسیوم سوخت) یا از سوی آنان در دست بررسی است.
حالت سوم البته از همه رادیکالتر بود و آن زمانی رخ میداد که اصلاحطلبان همه چیز را از صفر شروع میکردند و به جای مذاکرهکنندگان دسته دوم و دسته سوم با دشمن اصلی مذاکره میکردند. در این فرآیند میانهروهای ایرانی باید با تندروهای آمریکایی و اصلاحطلبان با نومحافظهکارانی مذاکره میکردند که شرایط مذاکره با آنان به مراتب سختتر از مذاکره با اروپاییها بود. در آن سوی این مذاکره دشمن شماره یک جمهوری اسلامی قرار داشت که در ربع قرن گذشته چراغهای رابطه با او قطع بود، دو دولت یکدیگر را به رسمیت نمیشناختند و بر سر برخی از مهمترین مسائل منطقهای و جهانی با هم اختلاف یا رقابت داشتند.
از سوی دیگر حتی در صورت ابتکار اصلاحطلبان اجماع داخلی در ایران بر سر مذاکره وجود نداشت و حریف هم از همین موضوع به عنوان پاشنه آشیل ایران استفاده میکرد و در کار مذاکره، دغلبازی میکرد. طبیعی بود که اگر هر امتیازی به آمریکا در این شرایط داده میشد قابل استیفا نبود چرا که از نظر مخالفان اصلاحطلبان، ایران همچنان از موضع «میش» با «گرگ» مذاکره میکرد.
اکنون اما خارج از عالم فروض و در جهان واقع محمود احمدینژاد رئیسجمهور است و علی لاریجانی دبیر شواری عالی امنیت ملی؛ دو اصولگرایی که جانشین سیدمحمد خاتمی و حسن روحانی یا هر اصلاحطلب دیگری شدهاند. طی یک فصل از دیپلماسی هستهای ایران ما در یک اجلاس تا مزر شورای امنیت سازمان ملل متحد رفتهایم و در اجلاسی دیگر از این شورا فاصله گرفتهایم. بازار محتضر سرمایه در تهران از حالت شوک خارج شده است. اما هم آن خشم و هیاهو و هم این آرامش و صبر و انتظار همه بر دوش اصولگرایان است.
گرچه اصلاحطلبانی مانند سیدمحمد خاتمی به عنوان سفیر صلح جمهوری اسلامی به غربیان اطمینان میدهد که اصلاحطلبی در ایران حذف شدنی نیست و میانهروی و واقعگرایی هنوز سرمشق سیاست خارجی است اما اخبار موثق حاکی است که رئیسجمهور سابق ایران بدون ذرهای حمایت سفارتخانههای ایران به چنین خلاقیت و ابتکاری دست زده است. دیگر اصلاحطلبان نیز عمدتاً ترجیح میدهند سکوت را سیاست خویش سازند. از نگاهی اصلاحطلبانه و واقعگرایانه هیچ دولت مستقری دیپلماسی را وا نمیگذارد و راه جنگ را در پیش نمیگیرد.
مفهوم اصلی قدرت حفظ آن و حفظ وضع موجود است. شاید اصولگرایان خارج از قدرت چندان به دیپلماسی باوری نداشتند اما اصولگرایان در دورن قدرت قطعاً راهی جز دیپلماسی نمیشناسند همانگونه که محمدجواد لاریجانی در گفتوگو با خبرگزاری دولت با ضمیر «ما» سیاست ایران را عبور از پوپولیسم خواند.
بدین ترتیب در برابر آن گروه از سیاستمداران غیرحرفهای که معتقدند پرونده ایران قطعاً به شورای امنیت میرود و در شورای امنیت به بدترین نحو ممکن، علیه ایران مختومه میشود و از این رو باید حساب خود را جدا کرد و برای ثبت در تاریخ هشدار و زینهار داد این واقعیت پیشرو قرار میگیرد که هیچ حکومتی حتی اصولگرا و بنیادگرا موجودیت خود را زیرپا نخواهد گذاشت.
در این میان توجه به این نکته ضروری است که اصلاحطلبان با تکیه بر سرمایههای خود (به خصوص چهره جهانی سیدمحمد خاتمی) میتوانند در پشت پرده (به شرط آنکه واقعاً در پشت پرده از اطلاعات کافی درباره سیاست هستهای ایران آگاه باشند) از هرگونه رادیکالیسم جلوگیری کنند. ایرانیان از آن رو که در طول تاریخ خود از سیاستهای پشت پرده زیان بسیار دیدهاند هم اکنون گاه و بیگاه بر طبل شفافیت میکوبند. این در حالی است که اصولاً دیپلماسی سیاستورزی نهان روشانهای است که هر گونه افشای زودهنگام آن به نقض غرض منتهی میشود.
مهر و کین دیپلماتها را هیچ یک نباید جدی گرفت، ممکن است دو دشمن همان زمان که در جبههها با هم میجنگند در پشت جبههها با هم مذاکره کنند. چه بسیار دو برادر که یکی در جبهه جنگ باشد و دیگری پشت میز مذاکره. همچنان که یاسر عرفات رهبر فلسطین با یک دست شاخه زیتون و با یک دست اسلحه را بالای سر برد. در چنین فضای مبهمی (که البته ضروری هم هست) هرگونه تاب از کف دادن و تلاش برای جلب رای و نظر آنان که ممکن است از پی منازعه برآیند نه تنها خطایی ملی است که خبطی سیاسی نیز به حساب میآید. همانند قصه کهنه کسانی که به تحریمیان در انتخابات ریاست جمهوری دل بسته بودند و آنقدر غمزه آنان را خریدند که عده و عده رایدهندگان عادی را در انتخابات 27 خرداد ندیدند.
اجلاس اخیر شورای حکام آژانس انرژی اتمی نشان داد که همواره راه برگشت وجود دارد. اجلاسی که در کمال خونسردی و ... به اتمام رسید و سیاست خریدن زمان ادامه یافت. فعال شدن خطوط موازی در سیاست خارجی ایران (مانند ورود چهرههای میانهرویی مانند محمد خاتمی و علیاکبر ولایتی) و بازگشت ایران و اروپا به میز مذاکره و تئوریهای محافظهکاران واقعگرایی مانند محمدجواد لاریجانی و کمتر شدن اظهارنظرهای غیرقابل کنترل از سوی مسئولان دولت جدید (مانند اقدامات اعتراضی که ظاهراً در اجلاس جامعه اطلاعاتی سوئیس مورد نظر بود) همگی حکایت از آن دارد که آرامش به سیاست خارجی ایران بازمیگردد.
تنها جایی که به طور غریزی این واقعیت را درک کرده، بورس تهران است که همچون یک دماسنج واقعی دمای سیاست ایران را نشان میدهد و این همان فضایی است که میتوان در مقام اتحاد و انتقاد نشست. اگر قرار است از چهره بینالمللی اصلاحطلبی مانند سیدمحمد خاتمی در تعدیل تهاجم غرب استفاده کرد، چرا اصلاحطلبان به خود این حق را ندهند که به ارائه طرحهای ملی و غیردولتی برای حل بحران هستهای بپردازند؟ آیا نمیتوان در مقام مجموعهای از NGOها همان جسارتهایی را که در عصر حکمرانی وعدهاش را میدادیم، پیشنهاد کنیم؟
آیا نمیتوان گفت که اگر غنیسازی در خاک روسیه از سوی اصلاحطلبان پیشنهاد میشد، چه اعتراضهایی برانگیخته میشد و اکنون که حتی این پیشنهاد نیز ظاهراً از سوی مذاکرهکنندگان ایرانی مطرود است. (پیشنهادی که گویا اصل آن هم واصل نشده) چه جایگزینی باید پیشنهاد کرد؟ موقعیت منطقهای به جمهوری اسلامی این اجازه را میدهد که در این تقاطع جغرافیا و تاریخ بهترین بهرهها را از آن ایران کرد. هم اکنون بهترین دوستان ایران در عراق قدرت را در دست دارند. شیعیانی که در سرتاسر تاریخ عراق تحت ظلم و ستم اقلیتهای قومی و مذهبی اجازه سر برآوردن نداشتند.
نخستوزیر کنونی عراق یک دهه به عنوان پزشک در بیمارستان خاتمالانبیای تهران به طبابت سرگرم بود و بالاترین مقام مذهبی عراق یک فقیه ایرانی است. در افغانستان نیز بهترین دوستان ایران سهمی بزرگ در قدرت دارند. پناهندگان سابق افغانی در تهران اکنون کرسیهای متعددی در پارلمان افغانستان دارند. شاه جدید عربستان نیز تردیدی در دوستی با ایران ندارد و روسای جمهوری سابق ایران را همچون عزیرترین مهمانان ارج مینهد. حزبالله لبنان با وجود فشارهای شدید غرب هنوز مناسبترین موضوع گفتوگوهای صلح در خاورمیانه است. جنبشی که نشان داده میتواند از صورت گروهی شبهنظامی به شکل حزبی پارلمانی دگرگون شود و جای پای محکمی در دموکراسی لبنان برای ایران باشد.
مجموعه این روابط ایران را به عامل تعیینکنندهای در صلح خاورمیانه تبدیل کرده است و غرب که برای حفظ منافع خود و خشکاندن جنبش بنلادن چارهای جز صلح در خاورمیانه نمیشناسد، در درجه اول ترجیح میدهد پای میز مذاکره با ایران به تقسیم منافع بپردازد تا در جبهه جنگ با جامعه متکثری که هرگونه امارت اسلامی طالبان افغان است و نه جمهوری بعثی عراق. مهمترین نکته اما این واقعیت است که در ایران هم اصلاحطبان دین و دلباختهای حاکم نیستند که هسته مرکزی حاکمیت به آنان اعتماد نداشته باشند. اکنون همان اصولگرایانی که دیگران را به خیانت متهم می کردند از موضع اقتدار سخنوری و سیاستورزی میکنند.
پس راه باز است که هر ابتکار و خلاقیتی بدون شبهه وشکی به کارگرفته شود تا اگر غربیان قصد دارند از پس محدود کردن حقوق هستهای ایران دیگر حقوق و مسائل سیاست خارجی ایران را به رخ حکومت بکشند خود حکومت پیشدستانه ازیک سو مسئله حقوق بشر را در داخل و از دیگر سو مسئله صلح خاورمیانه را در خارج حل کند و در برابر طرحهای غربی، راهحلهای ایرانی پیشنهاد کند. در این پیشنهادات اصلاحطلبان خارج از حکومت (که منفعتی جز منفعت ملی در این نوع بحرانها ندارند) میتوانند دست برتر داشته باشند تا اگر اصولگرایان در فاصله دو اجلاس شورای حکام در یک دست شاخه زیتون و در دست دیگر اسلحه بر کف دارند اصلاحطلبان هم در یک دست جام باده و در دست دیگر زلف یار را در کف گیرند.
بدین ترتیب سیاست صبر و انتظار اصلاحطلبان مکملی هم دارد و آن هم جز مشاوره و ابتکار در سیاست خارجی نیست. درست مانند یک دولت در سایه که به جای براندازی حاکمیت در پی اصلاح آن است. شریک شدن در فرایند تصمیمسازی برای سیاست هستهای ایران به عنوان محصول یک اعتماد دو جانبه امروز حقوق هستهای ایران را حفظ میکند و در آینده میتواند به حقوق بشر منتهی شود. و این تداوم همان اصلاحطلبی ، این بار نه در سیاست داخلی که در سیاست خارجی است.