تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۵۰۳۶۴

عباس سلیمی نمین
از آنجا که مقاله جناب آقای قوچانی سردبیر محترم روزنامه شرق تحت عنوان «مسئله یهود مسئله ما نیست» در روزنامه چهارشنبه مورخ 10/12/84 نگرانی تبدیل شدن «یهودیت» به مسئله‌ای برای ایران را منعکس می‌سازد، مایلم نکاتی را پیرامون پیش‌فرض‌های این یادداشت معروض دارم:
1 به نظر می‌رسد دست‌اندرکاران محترم روزنامه شرق هویتی برای صهیونیسم مستقل از یهود قائل نیستند. همان‌گونه که قطعنامه ۳۳۶۹ مجمع عمومی ‌سازمان ملل با صراحت صهیونیسم را معادل نژادپرستی (Zionism Is Racism) عنوان نمود. (هر چند این قطعنامه سرنوشتی مشابه سایر مخالفت‌های جامعه جهانی با جنایات این نژادپرستان پیدا کرد) بشر امروز با پدیده‌ای شوم و زشت مواجه است که صاحبان همه ادیان الهی می‌بایست متحداً در برابر آن صف‌آرایی کنند. هر نوع تلاش برای معادل قلمداد کردن یهودیت و صهیونیسم ظلمی ‌است فاحش به پیروان این دین الهی و می‌تواند آن را به خطا تبدیل به مسئله ما و سایر ملل منزجر از پدیده نژادپرستی بنماید.
2 هولوکاست یک مجموعه تبلیغاتی است که در ساخت و پرداخت آن از موقعیت‌های تاریخی نیز بهره گرفته شده است. آنچه در مقاله شما به صورتی غیرقابل درک از آن تغافل شده نقش صهیونیست‌ها در جهت‌دهی به مسائل تاسف بار جنگ جهانی دوم است که طی آن علاوه بر کشته شدن جمعی از یهودیان بی‌گناه، اسلاوها، کولی‌ها، مسیحی‌ها و حتی مسلمانان نیز مظلومانه قربانی نژادپرستی از نوع نازیسم (میوه دیگر لیبرال سرمایه‌داری که علیه سوسیالیسم و مارکسیسم رشد داده شده بود) شدند.
بعد از جنگ جهانی دوم علاوه بر سکوت مطلق در مورد قربانیان از سایر اقوام و ملل، با داستان‌پردازی پیرامون کشته شدگان یهودی، صهیونیسم پوشش لازم را برای سلطه یافتن بر خاورمیانه فراهم آورد. به قول مرحوم جلال آل احمد: «بیست سال است که یک مشت زورگو به کمک سرمایه‌های بین‌المللی و به برکت سازمان‌های تروریستی صهیون و «هاگانا» خاک فلسطین را اشغال کرده‌اند و یک میلیون ساکنان آن را بیرون ریخته‌اند. بیست سال است که مرتب ذره‌ذره از خاک اعراب را تصرف می‌کنند. بیست سال است که سازمان ملل از آنها می‌خواهد که آوارگان فلسطین را بگذارند که به وطنشان برگردند و آنها با گردن کلفتی رد می‌کنند. در عرض این مدت درست یازده مرتبه از طرف سازمان ملل محکوم به تجاوز شده‌اند.» (سفر به ولایت عزرائیل نوشته جلال آل احمد، انتشارات مجد، ص ۸۹)
البته اجل! به مرحوم جلال فرصت نداد تا شاهد باشد که امروز حامیان صهیونیسم برای حفظ برتری نژادپرستان بر جهان اسلام درصدد تغییر نقشه خاورمیانه برآمده‌اند و به شدت برای بر هم نخوردن توازن، با رشد علمی ‌و تکنیکی کشورهای اسلامی ‌مقابله می‌کنند.
3 صهیونیست‌ها هرچند پایگاه اولیه عضوگیری خود را در میان جامعه یهودیان قرار دادند اما عضوگیری کنونی آنان از سایر اقوام اروپایی غیریهودی، بی‌ارتباط بودن آن را با یهودیت کاملاً به اثبات می‌رساند. به طور کلی باید گفت هیچ یک از ادیان الهی به لحاظ مبنایی نمی‌توانند نژادپرستی قومی را که این جماعت مطرود مبلغ آنند مورد تایید قرار دهند. همان‌گونه که مقابله نژادپرستان سفیدپوست مسیحی حاکم بر آفریقای جنوبی ضدیت با مسیحیت تلقی نمی‌شد، هرگز نمی‌بایست در مورد طرح تشکیک و تردید در تاریخ‌پردازی صهیونیست‌ها به تبعیت از تبلیغات غرب حامی ‌نژادپرستان به انگ آنتی سمیتیزم (ضدیهودی) توسل جوییم.
اگر از رشد نژادپرستی (به عنوان محصول سرمایه‌داری) نگرانیم می‌بایست با این ترفند صهیونیسم مقابله کنیم. حتی در صورت عدم تمایل به انجام چنین وظیفه مبرمی، دیگر همراهی با آنان به هیچ وجه قابل قبول نیست. داریوش آشوری در این زمینه می‌نویسد: «فلسفه شایع در اروپای آن زمان، (اشغال فلسطین) بدون شک مسئول چنین وضعی بود، هر منطقه‌ای که خارج از حوزه اروپا قرار گرفته بود، خالی به شمار می‌آمد؛ البته نه از ساکنین، بلکه از فرهنگ. این نکته را هرتسل، بنیانگذار نهضت صهیونی به صراحت ابراز کرده است که: «ما در آنجا باید بخشی از برج و بارو و استحکامات اروپا علیه آسیا را تشکیل دهیم، یک برج دیده‌بانی تمدن علیه وحشیگری بسازیم.» (نقل از کتاب اعراب و اسرائیل، اثر ماکسیم رودنسون، ترجمه رضا براهنی، انتشارات خوارزمی، چاپ اول)
(ایرانشناسی چیست؟... و چند مقاله دیگر، نوشته داریوش آشوری، انتشارات آگاه، چاپ دوم، سال،۵۱ ص ۱۵۷) بنابراین دست کم بنا به اظهار صریح بنیانگذار صهیونیسم، اشغال فلسطین بر اساس یک اندیشه نژادپرستانه منحط با هدف مقابله با تمدن ملت‌های آسیا صورت گرفته است و یک مسئله یهودی و مسیحی آن گونه که شما در مقاله خود سعی در القای آن دارید، نیست.
4 از مقاله شما متاسفانه این‌گونه استنباط می‌شود که به منظور پرهیز از مواجهه با نژادپرستی صهیونیسم (به عنوان محصول تمدنی غرب) به مقابله جنبش بیداری ملت‌ها با این پدیده زشت، رنگ جنگ بین ادیان می‌بخشید. اگر به هر دلیل حاضر به پرداختن به ماهیت این نماد آشکار تمدن کلان سرمایه‌داری نیستید دست‌کم انحرافی در جهت‌گیری‌های اصولی ایجاد نکنید.
مرحوم جلال در انتقاد از مواضع روشنفکران متمایل به غرب می‌گوید: «روشنفکر ایرانی چه می‌گوید که استر ملکه‌اش بود و مردخای وزیر شاه هخامنشی‌اش! و دانیال نبی‌امامزاده‌اش؟ وجدان روشنفکر ایرانی باید از این ناراحت باشد که چرا نفت ایران در تانک و هواپیمایی می‌سوزد که برادران عرب و مسلمانش را می‌کشد. وجدان روشنفکران ایرانی باید از این ناراحت باشد که چرا نفت سعودی و کویت در تانک‌ها و هلیکوپترهایی می‌سوزد که ملت فقیر ویتنام را به توپ بسته‌اند.
چه کسی گفته است که وجدان روشنفکر ایرانی را هم باید مطبوعات فرنگ بسازند؟ و مالیخولیای روچیلد و لانزمن؟ این حرف و سخن کهنه‌ای است که چرا کفاره گناهی را که دیوانه‌ای در بلخ آلمان و اروپا کرد باید ما در شوشتر خاورمیانه بدهیم. بحث در این است که اسرائیل ـ این دست نشانده دست اول سرمایه‌داری و استعمار غرب در خاورمیانه ـ که سرمایه فراوان دارد مگر می‌داند که هر اصله نخلی را کمپانی نفت در خارک به هزار تومان خرید؟ اسرائیل اگر می‌خواهد در خاورمیانه آرام زندگی کند باید مرکز توطئه ضد نهضت‌های دموکراتیک نباشد.» (سفر به ولایت عزرائیل، جلال آل احمد، انتشارات مجد، صص ۲ـ۹۱)
5 در مقاله جنابعالی، با اتکا به تاریخ‌پردازی همان هولوکاست سازان، «استر» ملکه ایران عنوان شده است تا خواننده فهیم روزنامه متوجه ریشه‌های تاریخی پیوندهای خود با یهودیت شود. البته قطعاً نتیجه این تاریخ‌سازی برای ما که در ابتدای به روی کار آوردن رضاخان آغاز شد، ایجاد نزدیکی بین یهود و ایران نبود زیرا همان‌گونه که در این مقاله به درستی اشاره شده ما ملت مسلمان بنا بر آموزه‌های قرآنی خود هرگز نه تنها مسئله‌ای با یهودیت نداشته بلکه برای همه ادیان الهی احترام قائلیم. لذا باید گفت هدف از این تاریخ‌سازی ایجاد پیوند بین روشنفکران ایرانی با «صهیونیسم» بود که متاسفانه در قالب جذب آنان به موسسات صهیونیستی همچون فراماسونری در این ایام تحقق یافت.
موضوع استر و مردخای هرچند یک بحث تاریخی است که اختلاف‌نظرهای فاحشی در مورد آن وجود دارد، اما در مورد تعلق استر به ایران آن دوران همان بس که بنا به آنچه به صراحت در تورات آمده است، او محرک خشایارشا برای قتل عام هفتاد و هفت هزار نفر از ساکنان فلات قاره ایران در دو روز سیزدهم و چهاردهم ماه آذار بوده است. (عهد عتیق، کتاب استر، ۲۰ـ 11:9)
البته قتل عامل مورد اشاره و مقاومت مردم این سرزمین در برابر نفوذ مهاجران بنی‌اسرائیلی در دربار هخامنشیان، این روایت تاریخی را تقویت می‌کند که محتملاً هخامنشیان ایرانی نبوده اند بلکه مدتی بر این سرزمین استیلا یافته و بر اثر مقاومت مردم مجبور به ترک این منطقه گردیده‌اند، هرچند نیاز به توضیح نیست که یک پادشاه اصیل ایرانی هیچ‌گاه بنا به میل یکی از همسران خود از قوم بنی‌اسرائیل، دست به چنین قتل عام گسترده‌ای از ملت خویش نمی‌زند. با این وجود ترجیح می‌دهم بحث در مورد صحت و سقم این روایت و روایت‌های دیگر را به فرصتی مناسب‌تر موکول کنم.
حال اجازه دهید تا روشن شدن مسائل تاریخی کشورمان و بررسی و تحقیق بیشتر در مورد تاریخ سازی صهیونیست‌ها در دوران پهلوی، طرح بحث استر را به عنوان ملکه ما ایرانیان!؟ مبحثی انحرافی برای ایجاد احساس تعلق خاطر به همان تاریخ‌پردازان بپنداریم و به عنوان یک روشنفکر به قول جلال به تکرار آنچه برای ما نوشته‌اند نپردازیم.
در خاتمه از آنجا که این بحث، هم از جنبه تاریخی و هم از جنبه ابعاد سیاسی روز، نیاز به موشکافی دقیق‌تر دارد اجازه دهید باب مباحثات دوسویه‌ای در این زمینه گشوده شود. اینجانب نیز به سهم خویش از آنجا که نتیجه چنین بحثی را هوشیاری بیشتر جامعه می‌پندارم به شرط آنکه مورد عنایت سلیقه‌ای آن روزنامه محترم واقع نشود، آماده شرکت در گفت‌وگو پیرامون این مسئله با حضور جنابعالی هستم. قطعاً مناظره مزبور به درک بهتر این مسئله کمک شایانی کرده و روشن خواهد ساخت که آیا مسئله صهیونیسم مسئله ما است یا خیر؟