تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۵۰۳۹۱
اشاره: گروه سیاسی– آرش خلیل‌خانه: اصولگرایی در فرهنگ اسلامی نه یک نحله و مشی سیاسی، بلکه مشی در رفتار و دیدگاه فرد مسلمان در همه حوزه‌های مسؤولیت اعم از وظایف فردی، اجتماعی و سیاسی اوست. تأکید و حساسیت مقام معظم رهبری در دیدار اخیر مسؤولان و کارگزاران نظام با ایشان در تبیین شاخصه‌های این واژه در فرهنگ اصیل اسلامی و خارج دانستن آن از حوزه بسته مرزبندی‌های سیاسی و نیز تصریح و تأکید ایشان بر ضرورت نوزایی در این عرصه و نشر آن به دور از انحرافها در میان ملتها و اندیشمندان جهان اسلام حاکی از اهمیت و عمق اثرگذاری این آموزه‌ها برابر هجوم عنادآلود نظام سلطه غرب علیه جنبشهای اسلامی آزادی‌خواه و نظامهای سیاسی مستقل است که مفهومی فراتر از گردونه تعاریف نظامهای سیاسی داخلی در حوزه یک کشور به شمار می‌رود. گروه سیاسی روزنامه قدس در گفتگو با دکتر محمدعلی مهتدی، کارشناس مسایل خاورمیانه کوشیده است پاره‌ای از ریشه‌های سیاسی- تاریخی و ابعاد و زوایای مفهوم اصولگرایی را در چرخه تحولات سیاسی منطقه و جهان اسلام واکاوی کند.

* جناب آقای مهتدی! جهان غرب و در رأس آن ایالات متحده آمریکا در بازتعریف استراتژی‌ امنیتی جدید خود، اسلام‌گرایی سیاسی را به عنوان یکی ازقانونهای نزاع درجهان ارایه کرده است. آنها با مترداف قرار دادن واژه بنیادگرایی اسلامی با اصولگرایی اسلامی بر مبنای تعاریف آکادمیک غربی، مقابله با گسترش فرهنگ اسلامی را زیربنای عملیاتی کردن پروژه‌ها و اهداف سیاسی خود در عرصه جهانی قرار داده‌اند . اساس و آبشخور شکل‌گیری این سیاست از کجا سرچشمه می‌گیرد؟
** پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دهه هشتاد، به طور طبیعی ایالات متحده آمریکا نیاز داشت برای حفظ وحدت سیاسی و ملی خود و توجیه و استمرار سرمایه‌گذاری‌های عظیمی که در بخش امنیت و تسلیحات انجام داده بود، توجیهی قانع‌کننده را به افکارعمومی ارایه دهد.
با فروپاشی ابرقدرت کمونیسم در شوروی سابق این دشمنی در تعاریف نوین امنیتی آمریکا با اسلام و جهان اسلام تعریف شد.
نظام سیاسی آمریکا به ویژه در دو دهه اخیر، اسلام را به عنوان دشمن سیاسی اول، با انگیزه تضمین تداوم رویکردهای امنیتی- اقتصادی خود انتخاب کرده و در تمام ادبیات سیاسی باز تعریف شده در این عرصه از تز «پایان تاریخ» فوکویاماتا تئوری «برخورد تمدنهای» هانتینگتون، معطوف به تقابل جهان غرب (‌به معنای کشورهای شمال) با جهان اسلام است.
اما از آنجا که مایل نیستند به این مسأله اعتراف و دست خود را رو کنند، از مفهوم به نام اسلام سیاسی و یا اصولگرایی اسلامی صحبت می‌کنند و ان را نقطه تقابل، نشان می‌دهند، درحالی که هدف اصلی آنها اصل و شالوده تفکر اسلامی است و برای مقابله در برابر این اصل برنامه‌ریزی کرده‌اند.
* ریشه و مبنای گزینش مفهوم اسلام سیاسی یا آن‌گونه که اشاره گردید، اصولگرایی اسلامی به عنوان کانون این هجمه چیست؟
** پس از انقلاب اسلامی در ایران که موجب شد جهان غرب بنیانها و ریشه‌های فکری جریان شیعی را بشناسد و قدرت اثرگذاری و نفوذ وتوان تطبیقی فقه شیعی را با مسایل روز جهان دریابد، به دنبال راهی برای مقابله و ایجاد مانع بر سر راه این جریان سیال و پیش‌رونده بود.
در این مسیر، سرویس‌های اطلاعاتی غربی در برخی از کشورهای اسلامی فرقه‌های مذهبی خاص ومتعصب و مکاتبی سلفی را شناسایی کردند که شیعیان را تکفیر می‌کنند و از این مقطع به بعد، دستگاه‌ها و سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا با کمکهای مالی برخی کشورهای حوزه خلیج‌فارس و برخی دیگر از کشورها و نیز همکاری دستگاه‌های اطلاعاتی کشورهایی مانند پاکستان و شماری از کشورهای عربی تحت تأثیر این تفکرات در حوزه خلیج‌فارس‌، فعالیت‌ گسترده‌ای را برای انتشار و افکار وهابی و سلفی در مقابل اصولگرایی شیعی شکل دادند.
مبنای شکل‌گیری این همکاری در کشورهای عربی هم این نگرانی بود که اگر اندیشه‌های انقلابی ومصلحانه در یک کشور عربی جای بگیرد، آثار آن منعکس می‌شود. طبق نظریه« دومینو» همه این کشورها با بحران سیاسی و فرهنگی مواجه می‌شوند و در این میان حکومتهای غیردموکراتیک آنها سقوط خواهند کرد. این نگرانی تا بدان حد پیش رفت که دیدیم در تونس و الجزایر با حرکتهای شیعی برخوردهایی سرکوبگرانه وسختی نیز شکل گرفت.
بنابراین توسعه تفکر سلفی و وهابی به دست برخی حکومتهای منطقه و تحت تأثیر جوسازی و سیاستهای آمریکا توسعه یافت وتا حوزه آسیای مرکزی، پاکستان وافغانستان نیز گسترش یافت. البته در آن مقطع آنها گمان نمی‌کردند این جریان روزی دامنگیر خود آنها خواهد شد و خود در قانون تخاصم این نحله فکری قرار خواهند گرفت.
بنابراین گروه‌های سلفی که در منطقه فعالیت می‌کنند، به نوعی خواسته یا ناخواسته و دانسته یا ندانسته در فعالیتهای تخریبی خود از سوی دستگاه‌های اطلاعاتی و جاسوسی رژیم صهیونیستی اسرائیل و آمریکا هدایت می‌شوند و امروز ضربه‌ای که این اندیشه سلفی و وهابی به اسلام می‌زند بزرگترین تهدید جهان اسلام است.
* پس در واقع درون مایه تأکید مقام معظم رهبری بر ضرورت تقویت جریان اصولگرایی (‌با معیارهای اصیل اسلامی) در جهان اسلام متوجه مقابله با همین سیاست معرفی نحله‌های فکری انحرافی بعنوان چهره جهان اسلام است؟
** به نظر می‌رسد مقام معظم رهبری در فرمایشات خود به همین نکته اشاره فرمودند. در حالی که اسلام در سالها و دهه‌های اخیر درحال گسترش در جوامع اروپایی و غربی در سایه رحمت و تسامح دینی است‌، می‌بینیم تصویر زشتی که این گروه‌های سلفی و تکفیری از اسلام سیاسی ارایه می‌دهند، در جهان غرب با بهره‌گیری از دستگاههای بزرگ تبلیغاتی و رسانه‌ای به عنوان جهره واقعی جهان اسلام معرفی شده و دستمایه‌ای برای انحراف افکار عمومی ملتهای غربی از آموزه‌های واقعی و هویت اصیل اسلامی قرار می‌گیرد.
این موج تبلیغاتی به حدی گسترده و اثرگذار است که در نهایت حتی در خود جوامع اسلامی نیزاسلام سیاسی جایگاه خود را در مواردی از دست داده و تحت تأثیر همین آموزه‌های غلط به یک رشته عبادات فردی با حذف جنبه‌های اجتماعی و سیاسی اسلام تبدیل شده است.
لذا مهمترین مسأله امروز جهان اسلام مبارزه با این تفکر افراطی و تکفیری است که نه تنها چهره اسلام را مخدوش می‌کند و در خدمت اهداف غرب و دشمنان اسلام قرار می‌گیرد، بلکه وجهه اسلام در میان جوامع اسلامی را هم تحت تأثیر قرار داده و وارونه جلوه داده است.
* آنچه شما درباره تعریف اصولگرایی اسلامی از نگاه غربی ها مطرح کردید، ویژگیهایی کاملاً متفاوت و متضاد با اسلام سیاسی در فقه ما دارد و هدف اسلام سیاسی اصیل آن گونه که مقام معظم رهبری اشاره کردند، این است که استخراج روشمند افکار و ایده‌های نو از گنجینه منابع اسلامی ، هویت اسلامی را به دور از هرگونه انحراف وخرافه‌ها به ملتها و اندیشمندان مسلمان عرضه کند تا جریان اصولگرایی واقعی درجهان اسلام تقویت شود. اما همان‌گونه‌ای که شما هم اشاره کردید، این حرکت اسلامی وانقلابی با احساس خطر و تهدید از سوی جهان غرب و صهیونیستم بین الملل با همجمه و جنگ سیاسی، رسانه‌ای و در نهایت نظامی روبه‌رو شد که متأسفانه گستره فضاسازی در این عرصه، بسیاری از کشورهای اسلامی عربی منطقه را نیز تحت‌تأثیر قرار داد. و نیز شاهدیم که این جریان در طول سه دهه هنوز آثار خود را بروز و ظهور می‌دهد. به عنوان مثال در شرایط کنونی و در جریان تحولات اخیر عراق وتوفیق شیعیان این کشور در یافتن وزن سیاسی خود در عرصه حکومت بلافاصله با طرح تئوری ساختگی «هلال شیعی» از سوی ملک‌عبدالله پادشاه اردن که کشورش ازپایگاه‌های اصلی فعالیت گروههای سلفی و تروریستی وهابی است و انتساب آن به تلاشهای ایران برای بسط قدرت شیعیان این تحولات به عنوان خطری که منطقه را تهدیدمی‌کند، مطرح می‌شود.
اکنون در توسعه فرهنگی- سیاسی مفاهیم اصیل اسلامی چگونه می‌توان در برابر اینگونه جریان سازی‌ها مسیر اصلی را حفظ کرد وحرکت را تدام بخشید؟
** ما بر سر یک مفهوم بحث می‌کنیم که آن را اصولگرایی تعریف کرده‌ایم. در ادبیات سیاسی غرب این واژه‌ها را «‌فاندامنتالیسم» ترجمه می‌کنند که یک مفهوم مثبت نیست و بار معنایی منفی دارد. این واژه به کسانی در فرهنگ غربی اطلاق می‌شود که بدون منطق و تعقل روی اصولی به نام دین تأکید می‌کنند. اما آنچه که در فرهنگ اسلامی ازواژه اصولگرایی برداشت می‌شود و مقام معظم رهبری بدان اشاره داشته و مبانی هشتگانه آن را برشمردند، مبتنی بر پایبندی به اصول اسلامی مترقی و پذیرفته شده بر مبنای تعقل ، منطق و تعبد و استواری بر آن است.
ما برای تعیین مسیر حرکت خود در این جهت روش رسول‌اکرم(ص) و قرآن کریم را در اختیار داریم. خداوند در قرآن می‌فرماید:« به ظالمین نزدیک نشوید، چرا که آتش دامنگیر شما خواهد شد» و در جای دیگری خطاب به شخص رسول‌الله(ص) به مناسبتی می گوید: نزدیک بود کمی به سمت آنها میل کنی که در آن صورت ما عذاب دنیا و آخرت را به تو می‌چشاندیم و تو در مقابل ما هیچ یاوری پیدا نمی‌کردی». این بدان معناست که استواری و ایستادگی بر اصول اعم از سیاسی اجتماعی و فردی یک اصل است.
بنابراین اصولگرایی در تعریف اسلامی با اصولگرایی در فرهنگ غربی و نیز فرهنگ سلفی متفاوت است.
باری تعالی در قرآن می‌فرماید: «مگر می‌شود به بخشی ایمان بیاوریم و بخش دیگر را رها کنیم، جزای این امر خاری در حیات دنیوی است». لذا اعتقاد ما این است که دین را باید با همه اجزا و اصول آن پذیرفت و به آن عمل کرد. بر این مبنا در فرهنگ اسلامی چیزی به معنای مسلمان اصولگرا و میانه‌رو معنا ندارد. یک فرد یا به دین پایبند است و یا نیست. مسلمان نمی‌تواند نماز اقامه کند و در عین حال ولایت کفار را هم بپذیرد.
اینها مفاهیمی است که باید ترویج کرد تا جوامع اسلامی به هویت اسلام واقعی خود پی ببرند و در این صورت است که ما شاهد وحدت جوامع اسلامی و ایستادگی و بیمه شدن آنها در برابر تهاجم سیاسی و فرهنگی غرب خواهیم بود.
بدیهی است مبارزه در این مسیر راه نظامی ندارد و با مشت آهنین نمی‌توان وارد شد، بلکه باید شیوه‌های فرهنگی و آموزشی را در این عرصه به کار گرفت که بخش عمده این مسئولیت متوجه اندیشمندان جهان اسلام است. متأسفانه می‌بینیم که در برخی از جوامع اسلامی علما از محکوم کردن طرز فکر سلفی و افراطی ابا دارند و این مسؤولیت شرعی را به جا نمی‌آورند و غافلند که عواقب وخیم آن دامنگیر جوامع اسلامی و خود آنها خواهد شد.
* جریان تبلیغ و ترویج نحله‌های فکری سلفی در جهان اسلام از حمایت سیاسی، مالی و فکری از حکومتهای فاقد شاخصه‌های ابتدایی مردمسلاری برخوردار است، چگونه می‌توان برای بسط ارزشهای واقعی و اصولگرایی حقیقی از سد این موانع در کنار هجمه‌های تبلیغاتی غرب و صهیونیستم بین‌الملل گذشت؟
** گام مهم در این مسیر بیدارگری است و این امر از طریق تبلیغ و اشاعه فرهنگ اسلامی در سطح جوامع، خارج از چارچوب نظامهای سیاسی کشورها میسر است که این مهم برعهده علما و روشنفکران دینی در سطح جوامع است.
در عین حال مجهز شدن به ابزار قدرت نیز در این عرصه بسیار مهم است؛ چرا که هر کس قدرتمند باشد در حوزه کلام و اندیشه نیز دارای نفوذ بیشتری خواهد بود. این نکته در بیانات اخیر مقام معظم رهبری هم کاملاً مشهود بوده که بر تقویت پایه‌های قدرت علمی و اقتصادی در کنار دیگر امور تأکید فرمودند. تعریف و تدوین راهکارهای جزیی و عملیاتی در این عرصه نیز نیازمند پژوهش و بررسی‌های کارشناسانه و علمی است که وظیفه مهم محققان و اندیشمندان است.
اما بدون شک، همفکری میان جوامع اسلامی، توسط روابط و ایجاد شبکه منافع میان کشورهای اسلامی به گونه‌ای که نوعی همگرایی و وحدت را بر پایه منافع ایجاد کند، از گامهای زیربنایی در این مسیر است.