مقصود امیریان
شمارش معکوس برای برگزاری انتخابات کنگره آغاز شده و همزمان خیل ورود کشتههای آمریکایی از عراق، جمهوریخواهان را در وضعیت کاملا بغرنجی قرار داده و مقامهای دولت بوش تلاش دارند در قالب جملاتی گاهی متضاد، به رایدهندگان آمریکایی این امید را بدهند که بزودی درگیریها در عراق پایان می یابد و سربازان به خانه باز میگردند.
نتایج نظرسنجیهای تقریبا روزانه هر دو حزب و موسسات نظرسنجی آمریکایی نشان میدهد که این وعدهها و امیدها، نتوانسته رایدهندگان را قانع کند.
اکتبر 2006 (9 مهر تا 10 آبان) رفته رفته جای خود را به عنوان یکی از مرگبارترین ماهها برای سربازان آمریکایی مستقر در عراق، تثبیت میکند و تا شمار سربازان آمریکایی که در این ماه در عراق جان باختهاند از مرز 90 نفر گذشته و از خیل عظیم کشتههای عراقی نیز آماری منتشر نمیشود.
انتخابات کنگره قرار است 16 آبان ماه برگزار شود و در همین چارچوب تیم محافظهکار دولت بوش، ناامیدانه به آخرین تلاشهایش برای خروج آبرومندانه ازعراق ادامه میدهد.
اعتراضات به این وضعیت در عراق، فقط محدود به دمکراتها نشده و اکنون حتی صدای جمهوریخواهان مخالف جنگ عراق، رساتر از رقیبان حزبی شنیده میشود. اکنون به شکل ناباورانهای هر دو حزب، رمز پیروزی خود را در انتخابات کنگره را «مخالفت با ادامه جنگ در عراق» میدانند و همین مساله بوش و تیم محافظهکارش را در وضعیت کاملا دشواری قرار داده است.
خبرنگاران رسانههای آمریکایی حتی آن دستهای که پیوسته سیاستهای تیم بوش را برای اشغال عراق توجیه میکردند، صریحا با همصدایی با رهبران دو حزب دمکرات و جمهوریخواه از ضرورت تغییر استراتژی واشنگتن در عراق سخن میگویند و صفحات روزنامهها یادآور موج مخالفتهای مردم آمریکا با جنگ ویتنام است، جنگی که مقامهای وقت این کشور، مفتضحانه در نهایت ناچار شدند به اشغال ویتنام پایان دهند.
برغم تمام درخواستها برای تغییر استراتژی آمریکا در عراق، مقامهای دولت بوش صحبت از تغییر تاکتیکها میکنند و در عین حال امید دارند به این وسیله، خشم رو به فوران آمریکاییها را فرو نشانند. به عبارتی دولت بوش چه در جبهه عراق و چه در جبهه داخلی، عملا مات شده است.
در جبهه داخلی، هزینههای سرسامآور پیشبرد سیاست جنگافروزانه و اشغال دیگر کشورها و اعزام هزاران سرباز، اقتصاد آمریکا را عملا فلج کرده و از خدمات رفاهی به مردم شدیدا کاسته است.
کارخانههای معظم آمریکا با ضرردهی چند میلیارد دلاری مواجه شدهاند و هم اکنون برای کاستن از هزینهها در اندیشه اخراج هزاران تن از کارگران خود هستند.
اکنون اقتصاددانان آمریکایی نگران یک شوک شدید هستند که میتوانند اقتصاد آمریکا را کاملا فلج و در یک وضعیت بحرانی فرو ببرد.
شعار « بوش، نه» را در لابلای صحبتهای مردم آمریکا در کوچه و بازار در فروشگاه، ایستگاه قطار و اتوبوس میتوان کاملا شنید.
نامزدهای حزب جمهوریخواه نیز در قالبی برنامهریزی شده، خط تبلیغاتی خود را از بوش و تیم همفکرش بویژه در مباحث مربوط به سیاست خارجی و جنگ عراق، جدا کردهاند.
لیندزی گراهام سناتور جمهوریخواه از کارولینای جنوبی به یک خبرگزاری آمریکایی گفته است: ما در آستانه هرج و مرج هستیم و طرح فعلی در عراق دیگر کارساز نیست و مقامهای دولت عراق و دولت بوش باید هر دو، جوابگوی وضعیت فعلی باشند. وقتی از او سوال شده «چه کسانی مشخصا باید جوابگو باشند مثلا رامسفلد وزیر دفاع یا ژنرالهای آمریکایی در عراق» گفته است که «همه آنها، وظیفه آنها این است که طرحی داشته باشند که خشونت را پایان دهند.»
بوش نیز در مصاحبهای با یکی از شبکههای تلویزیونی آمریکا گفته است: از همان زمانی که وارد عراق شدیم در مورد تغییر تاکتیک صحبت کردهام چرا که نقش فرمانده کل قوا این است که به ژنرالهای ما بگوید خود را با دشمن در منطقه تطبیق دهید.»
همزمان با این اظهارات در نیویورک اعلام شد، مقامات دولت بوش سرانجام یک چارچوب زمانبندی شده را در عراق تدوین کردهاند تا بر اساس آن تا آخر سال میلادی جاری خشونت را تثبت کننند. ژنرال جرج کیسی فرمانده ارشد نیروهای آمریکا به همراه زلمی خلیلزاد سفیر آمریکا در عراق نیز در یک نشست مطبوعایت گفتهاند نیروهای عراق ظرف 12 تا 18 ماه آینده باید کنترل آن کشور را بدست بگیرند تا بتوانند از حداقل کمک به آمریکا برخوردار شوند. کیسی افزوده است که آمریکا باید به فکر کاهش نیروهای خود درعراق باشد اما در این مرحله اگر احساس نیاز کند باید حتی بر شمار این نیروها بیفزاید.
دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا و مغز به اصطلاح متفکر برای ترغیب بوش جهت لشکرکشی به دیکر کشورها که این روزها شدیدا برای کنارهگیری تحت فشار قرار گرفته، گفته است دولت آمریکا و مقامات ارتش مغشول کار هستند تا کنترل بیش از 16 استان را به نیروهای عراق بدهند.
در حقیقت به نظر میرسد آمریکاییها پس از ویران کردن یک کشور و تبدیل کردن هدفمند عراق به جهنم اختلافات قومی و مذهبی، اکنون انتظار دارند بدون پایان دادن رسمی به اشغال عراق، دولت المالکی امنیت استانهایی را برعهده بگیرد که واشنگتن با بیش از 140 هزار سرباز ورزیده خود از برقراری آرامش درآن استانها عاجز مانده است.
دولت نروی المالکی نیز در شرایط پیچیده و بغرنجی قرار گرفته است چرا که از یک سو آمریکاییها هنوز حتی حاضر نشدهاند یک تاریخ را برای پایان اشغال آن کشور تعیین کنند واز سوی دیگر با موجی از مخالفتها با حضور سربازان خارجی در کشورش مواجه شده است.
وضعیت نیز به گونهای است که ظاهرا میان آمریکا و بویژه شماری از مخالفانش درعراق یک پیمان نوشته شده یا نانوشتهای وجود دارد که هر دو برای تداوم سیاستهای ویرانگر و کشتار عراقیها و تخریب عراق به دیگری نیاز دارد.
گروههای تروریستی همانند القاعده شعار خود را به اصطلاح مبارزه علیه حضور سربازان اشغالگر عراق قرار داده است، شعاری که با آنچه که در عراق روی میدهد به هیچ وجه همخوانی ندارد.
بمبگذاری در بازار و اتوبوسهای دورن شهری و محله مسکونی و اداری و قتلعام روزانه عراقیها که مسوولیت بخش عمده این اقدامات را نیز القاعده صریحا به عهده میگیرد، درچارچوب مبارزه با اشغالگر نمیگنجد و درحقیقت تنها در راستای تامین ابزاری برای توجیه اشغال عراق توسط اشغالگران، قابل ارزیابی است.
اشغالگران نیز صریحا با بهرهبرداری از همین ناامنیهایی که گروههایی همانند القاعده برای آنان ایجاد کردهاند، تداوم سیاست خود را توجیه و این شائبه را تقویت میکنند که بین این دو پیمان نوشته شده یا نوشتهای وجود دارد و ظاهرا زمانی عراق و عراقیها امنیت می یابند که هر دو نیروی اشغالگر چه آمریکاییها وانگلیسیها و چه القاعده و همفکران آن، به توافق برسند.
به عبارتی به نظر میرسدکه اکنون عراق و عراقیها قربانی القاعده و آمریکا هستند و طرح مباحث مربوط به اختلافات شیعه و سنی و کرد، نوعی آدرس دادن غلط به جهان است چرا که شیعه، سنی و کرد عراقی قرنها در آرامش در کنار هم زندگی کردهاند.
آمریکا اگر واقعا به فکر عراق و عراقیها است باید در کوتاهترین زمان ممکن به اشغال عراق پایان دهد و آن زمان دیگر گروههای تروریستی همانند القاعده بهانهای برای کشتار عراقیها نخواهند داشت و دولت عراق در آن زمان این امکان را خواهد یافت تا با اتکا به قدرت عراقیها اعم از اهل تسنن، تشیع و یا کرد، امنیت را پس از حدود چهار سال به عراق بازگرداند.