* آقای دکتر مطهری! رهبر انقلاب در جمع کارگزاران نظام، شاخصهای مهم اصولگرایی را بازگو کردند که یکی از موارد لزوم مرزبندی میان آزادی واقعی و تلاشهای دشمن به اسم آزادی است. با توجه به اینکه شما یک فعال سیاسی – فرهنگی هستید و البته بیشتر دغدغههای فرهنگی دارید، مرز بین این دو آزادی را با چه ملاکها و چگونه باید مشخص کرد؟
** همانطوری که رهبر معظم انقلاب هم گفتند آنجایی که آزادی و بیان نظرات، منشأ عقلانی پیدا میکند؛ هیج منعی ندارد، اما گر برخی بخواهند آزادی را به معنی «آزادی برای براندازی تلقی» کنند و به اصطلاح براندازی خاموش انجام دهند و فضای فرهنگی و سیاسی کشور را با هرج و مرج تغییر دهند که نتیجهاش براندازی نظام باشد قطعاً ما با این نوع آزادی مخالف هستیم. اما آنجایی که قرار است، افکار نو عرضه و عقاید بیان شوند، واقعاً هیچ حد و مرزی وجود ندارد و تا جایی که جنبه نفاق و فریب نداشته باشد، بیان عقاید آزاد است. لذا باید مرز بین آزادی درست و غلط یا به عبارتی بین آزادی انسانی و حیوانی مشخص و تعریف شود.
ما معتقدیم قوا و استعدادهای وجودی انسانها باید آزاد باشند تا شکوفا شوند، بعد انسانی انسان باید آزاد باشد، اما بعد حیوانی انسان باید تحت کنترل و نظارت بعد انسانی قرار بگیرد. آزادی در قاموس غرب، بیشتر آزادی از نوع حیوانی است؛ زیرا آنها معقتدند که میل انسان باید آزاد باشد، اما معتقدیم میل انسان باید تحت تسلط عقل و اراده انسان باشد.
غربیها معتقدند آزادی انسان را فقط آزادی دیگران محدود میکند، درحالی که ما میگوییم علاوه بر آزادی دیگران، مصلحت فرد و جامعه هم اثرگذار است، لذا ما در اسلام، در باب آزادی فردی، دستوراتی داریم که اگر چه ممکن است مزاحمتی برای دیگران نداشته باشد، اما چون برخلاف مصلحت فرد و جامعه است، ممنوع اعلام شده است.
بنابراین ما نیازمند تعریف صحیحی از آزادی هستیم و در اصولگرایی هم بین آزادی درست و غلط مرزی وجود دارد. لذا جامعه اسلامی ایران برداشتهای غرب از آزادیهای فردی و جمعی را نمیپذیرد و تنها به برداشتی که شریعت اسلام از آزادی دارد، بسنده میکند.
* آقای مطهری! رهبری بحث لزوم تثبیت و تعمیم آزادی و آزاداندیشی را در جامعه به ویژه در بین دانشگاهیان و حوزههای علمیه مطرح کردند، آیا فهم غلطی از آزادی و افراط وتفریطهایی در این باب در جامعه وجودداشته که رهبری به این موضوع اشاره داشتند و آیا جامعه نیازمند باز تعریف دیگری از آزادی است؟
** شاید علت اشاره ایشان از آزادی، اتهاماتی بوده که در سال گذشته از سوی برخی کشورها و یا گروههای داخلی نسبت به آزادی و آزادی بیان ارایه شده است. احتمالاً رهبری برای خنثیسازی این تبلیغات به این بحث اشاره داشتند، لذا ایشان درهمان جلسه هم اعلام میکنند که بیان عقاید آزاد است و هیچ محدودیتی ندارد و حتی معتقدند که محیطهای فرهنگی، دانشگاهی و حوزههای علمیه بدون آزادی تفکر و بیان نمیتوانند به حیات خودشان ادامه دهند، لذا به نظر بنده رهبری با بیان موضوع آزادی و تثبیت و تعمیم آن، قصد داشتند سوء تفاهماتی که در خصوص آزادی و آزادی بیان بوده است، رفع کنند.
* مقام معظم رهبری در بخش دیگری از بیانات خودشان در جمع کارگزاران نظام به تحلیلگران هشدار دادند که از «خوشبینی مفرط و بدبینی مفرط» بپرهیزند. احتمالاً ایشان مصادیق زیادی را در این مورد مشاهده کردهاند که دغدغه تذکر و هشدار دارند. دیدگاه شما چیست؟
** آنچه را که بنده از بیانات رهبری درک میکنم این است که ما باید در تحلیلها «واقعبین» باشیم و در تحلیل مسایل جامعه به سمت خوشبینی و بدبینی افراطی نرویم و با ارزیابی توانمندیهای خودی به تصمیمگیری بپردازیم و شاید بهترین مصداق چالشی است که درخصوص انرژی هستهای وجود دارد. بنابراین مسؤولان با واقعبینی باید از همه نیروهای ذخیرهشده کشور برای رفع این چالش استفاده کنند، یعنی لازم است از همه نیرو و نفوذ خودمان در جهان استفاده کنیم و به گونهای عمل نکنیم که بدون محاسبه و فقط با خوشبینی یا بدبینی محض نسبت به موضوع وارد صحنه شویم. شاید تأکید رهبری این بوده که بیجهت توانمندیهای خودی را بیش از اینکه وجود دارد، بزرگنمایی نکنیم و قدرت دشمن را هم علاوه بر اینکه خیلی قوی ندانیم، دست کم هم نگیریم.
* پس در واقع به یک حدوسط در این بحث معتقد هستید؟
** بله، در هر تحلیلی باید هم واقعبین بود و هم از حاشیهپردازی خودداری کرد.
* با توجه به اینکه هرتحلیلگری باید در تحلیلهای خودبه خردگرایی و بصیرت قایل باشد آیا به نظر شما اکنون در تحلیلهایی که در حوزههای سیاست و فرهنگ ارایه میشود، این «بصریت» و پرهیز از حب و بغض وجود دارد؟
** خوشبختانه بیشتر تحلیلگران ما تعمق کافی دارند، اما ممکن است گاهی تحلیلها با حب و بغضها و دستهبندیهای سیاسی گره بخورد که همین موضوع موجب لغزش میشود و تحلیل را از حالت انصاف، خارج و روح حقیقتجویی را از تحلیل تهی میکند و متأسفانه اینها لغزشگاههایی است که برخی از تحلیلگران کشور ما از آنها غافل میشوند و حقایق از چشمان تیزبین آنها دور میماند، اما در مجموع آن گونه که من مطلع هستم بیشتر تحلیلها براساس منطق و مبانی عقلی نگاشته میشود.
* با توجه به اینکه رهنمودهای مقام معظم رهبری در جمع کارگزاران نظام در آستانه سوم تیر برگزار شد، تصور میکنید که رهبری قصدداشتند مرزبندی خشک و قدیمی بین اصولگرایان و اصلاحطلبان و در مجموع فرزندان انقلاب را بردارند و اصولگرایی را با یک تعریف جدید عرضه کنند؟
** بیتردید بیانات رهبری، ارتباطی با سالگرد سوم تیر داشته اشت و ایشان هم با توجه به جریان پیروز اصولگرایان در سوم تیر، بحث جریان اصولگرایی را مطرح کردند. بنابراین برای اینکه از بحث اصولگرایی را مطرح کردند. بنابراین برای اینکه از بحث اصولگرایی توسط افرادی سوءاستفاده نشود، رهبری به نکته خوبی مبنی بر اینکه همه کسانی که به مبانی انقلاب معتقدند، اصولگرا هستند اشاره داشتند. البته من معتقدم نتیجه بیانات رهبری در خصوص اصولگرایی این نیست که اصولگرایی شامل همه گروههای فعال سیاسی موجود در کشور میشود؛ زیرا ایشان علاوه بر اینکه معتقد بودند نباید دایره اصولگرایی را محدود کرد از سوی دیگر گروههای سیاسی را که توجهی به مبارزه با فرهنگ غلط نداشتهاند هم از دایره اصولگرا خارج کردند. بنابراین رهبری، تعریفی از حد وسط این جریان و به عبارتی به راه معتدل و میانه در بحث اصولگرایی اشاره داشتند که اشاره مفید و شایستهای بوده است.
* از زمانی که دولت نهم شکل گرفت، به نظر میرسد برخی از نیروهای اصولگرا از نقد درون غافل شدند و نه تنها این موضوع را مفید ندانسته، بلکه آن را تضعیف دولت اصولگرا پنداشتند، به نظر شما نقد از درون آن هم از سوی نیروهای اصولگرا چقدر در بازسازی اهداف و عملکرد جریان اصولگرایان مؤثراست؟
** بیتردید نقد از درون، امر لازمی است، البته نباید همراه با جنجال و غوغاسالاری باشد. ما اگر در زمان دولت اصلاحات، به خاطر حفظ اسلام و انقلاب از عملکرد دولت انتقاد میکردیم، امروز هم به خاطر ارزشهای انقلاب اگر با عملکرد ناصحیحی از دولت نهم و نیروهای اصولگرا روبرو هستیم بایدانتقاد خود را مطرح کنیم. البته من معتقد به انتقاد زودهنگام و عجولانه نیستم اما پس از گذشت یک سال از عمر دولت اصولگرا هیچ عیبی ندارد که انتقادهای سازنده مطرح شود. بنابراین بنده معقتدم اگر انتقادهای صحیح از عملکرد دولت از سوی نیروهای اصولگرا مطرح شود، امر پسندیدهتری است و نه تنها جای نگرانی نیست، بلکه جای خشنودی است و بیانگر بلوغ فکری و سیاسی نیروهای اصولگراست.