تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۵۰۴۲۲
در گفت‌وگو با سیداسدالله اطهری مطرح شد
یوسف ناصری مقدمه: اتحادیه اروپا مجمعی از کشورهای اروپایی است و قریب به 450 میلیون نفر جمعیت را در خود جای داده است و تولید ناخالص ملی مجموع اعضای آن بالغ بر 8 هزار میلیارد یورو تخمین زده می‌شود و از این نظر جایگاهی در حد وسط فاصله تولید ژاپن و ایالات‌متحده دارد. پیش‌بینی‌ها نشان می‌داد که کشورهای اتحادیه اروپا در 20 ساله منتهی به سال‌2020، نیاز به پذیرش 80 میلیون نفر از خارج دارند. این حد از نیازمندی انسانی اتحادیه اروپا موجب تقلیل پتانسیل آن در بازیگری‌اش را فراهم می‌آورد. به هر رو این که اتحادیه اروپا تا چه میزان توان بازیگری در تحولات بین‌المللی را دارد، موضوع محوری گفت‌وگوی حاضر با دکتر اسدالله اطهری است. اطهری به عنوان کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه معتقد است که اتحادیه مذکور، اتحادیه‌ای یکپارچه و منسجم نیست و چند دهه طول می‌کشد تا تبدیل به اتحادیه‌ای تاثیر‌گذار در حوزه سیاسی و فرهنگی در سطح بین‌المللی گردد. در دوره جنگ سرد، ائتلاف آتلانتیک مرکب از اروپای غربی و ایالات متحده، کشورهای کاپیتالیستی بودند که در مقابل بلوک شرق کمونیستی قرار گرفتند. بعد از فروپاشی شوروی، همکاری گسترده اتحادیه اروپا و آمریکا در دفع اشغال کویت توسط رژیم عراق رخ داد و این همکاری در دوره کلینتون به این صورت ادامه داشت که حتی بدون اخذ مجوز از سازمان ملل، در قضیه کوزوو با صربستان جنگیدند.

* آقای دکتر اطهری، چه نوع توصیفی از همکاری اروپای غربی و سپس اتحادیه اروپا با آمریکا ارائه می‌کنید؟
** در دوران جنگ سرد، بحث تقابل جهان آزاد و جهان بسته مطرح بود. در دوره کلینتون هم سیاست هژمونی مرکب توسط اتحادیه اروپا و ایالات متحده پیگیری می‌شد و این کشورها می‌خواستند با کمک همدیگر، جهان را اداره کنند و نوع همکاری‌ها در چارچوب چند جانبه‌گرایی بود.
این نوع همکاری تا زمان وقوع حادثه‌11 سپتامبر تداوم داشت. اروپا در عصر جهانی شدن و دوره کلینتون، عمدتا به مسائل اقتصادی و فرهنگی توجه می‌کرد ولی مدتی بعد از حادثه 11 سپتامبر، آمریکای‌ها به دنبال هژمونی مطلق بر جهان بودند و می‌خواستند خاورمیانه را هم به همان شکلی اداره کنند که کشورهای اروپایی در سده‌های نوزدهم بیستم اداره می‌کردند.
اروپای‌ها و خصوصا فرانسه در مقابل سیاست‌های آمریکا در حمله به عراق به شدت مقاومت کردند ولی توان آن را نداشتند که جلوی اقدامات یکجانبه‌گرایانه آمریکایی‌ها را بگیرند. حتی آمریکا اعلام کرد که حضور اروپای‌ها را در زمینه بازسازی عراق نخواهد پذیرفت.
* چرا در چند ساله اخیر، اتحادیه اروپا دچار تشتت و تزلزل شد و نتوانست به طور جمعی، سیاستی در مقابل رویکرد یکجانبه‌گرایانه ایالات‌متحده اتخاذ کند؟
** حادثه ‌11 سپتامبر، واقعا زلزله‌ای برای نظام بین‌المللی بود و کشورهای مختلف جهان و از جمله اتحادیه اروپا در وضعیتی قرار گرفتند که نباید با عملکرد ایالات متحده به مقابله برمی‌خاستند. آنها اعتقاد داشتند که باید صبر کرد تا رادیکالیسم آمریکایی، در آینده به یک حرکت معقول تبدیل شود. اما بریتانیا و برخی از کشورهایی که قبلا جزو بلوک شرق بودند، خیلی به آمریکایی‌ها نزدیک شدند و حتی آنها را نفوذی‌های آمریکا در اتحادیه اروپا می‌نامیدند.
به این موضوع هم اشاره کنم که اتحادیه اروپا عمدتا یک اتحادیه اقتصادی است و سال‌ها طول می‌کشد که به اتحادیه‌ای در حوزه‌های سیاسی و فرهنگی هم گسترش پیدا کند. به نظرم این یک تصور ساده‌انگارانه است که اتحادیه اروپا را یک بازیگر بسیار مهم فرض کنیم و نتیجه بگیریم که این اتحادیه می‌تواند در مقابل آمریکا ایستادگی کند.
البته ممکن است اتحادیه اروپا در مقابل مسائل و معضلات مشترک که احساس کند امنیت‌شان به خطر می‌افتند، با همدیگر متحد شوند. مثلا در مورد خلع سلاح چین، برخورد با ایران و کره‌شمالی و مقابله با‌ تر‌وریسم و بنیادگرایی، دارای اشتراک نظر هستند.
* آیا رویکرد بریتانیا، رویکردی واقع‌گرایانه است و با توجه به نوع سیاست آمریکا، سعی می‌کند خودش را به قدرت مسلط نزدیک کند و از این طریق به منافع بیشتری دست یابد؟
** فرانسه از زمان مارشال دوگل تا کنون، حالت‌های ناسیونالیستی ویژه‌ای را بروز داده است و رهبران فعلی فرانسه، در واقع گلیست‌هایی هستند که می‌خواهند اروپا را رهبری کنند. حتی حفظ زبان فرانسه برای آنها اهمیت دارد و جلسات کشورهای فرانسوی زبان هم حکایت از اهمیت این قضیه دارد. اما انگلیسی‌ها، منافع خودشان را منطبق با منافع آمریکا می‌بینند. اصولا منافع انگلیس، در اتحاد با آمریکا است تا متحد شدن در اروپا. هنوز هم انگلیس، پول واحد اتحادیه اروپا را نپذیرفته است.
در سال‌2001 هم تونی بلر، صراحتا در حمایت از سیاستهای آمریکا اعلام کرد که بگذارید این جهان را دگرگون سازیم. بلر می‌خواست با چنین اقداماتی، خود را به آمریکایی‌ها نزدیک سازد.
به نظر من هیچ کشوری مانند انگلیس تا به این حد منافع خود را با منافع آمریکا منطبق نکرده است. کلمه اتحاد، یک کلمه قدرتمند است و انگلیس خود را متحد ایالات متحده می‌داند.
* به چه علت این اتحاد شکل گرفته که گسستنی نیست‌؟
** منافع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و برتری و هژمونی انگلیس در اتحادیه اروپا منوط به پشتیبانی ایالات متحده از انگلیس است. یک نکته جالب توجه هم این است که می‌گویند اگر در انگلستان، نخست‌وزیری به جای بلر بود و این همه در مقابل جورج دبلیوبوش، سر خم نمی‌کرد، شاید بوش نمی‌توانست علاوه بر افغانستان به کشور دیگری حمله کند. چون دلگرمی بوش به بلر بود و بلر می‌توانست به عنوان متحد اصلی و واقعی، کاری کند که ایالات متحده به کشور دیگری حمله نکند.
* آیا اتحاد فرانسه و آلمان دوره شرودر، هژمونی آمریکا را به چالش گرفتند ولی انگلیس، همچنان آن قدرت هژمونی را قبول داشت و نسبت به برتری نظامی، اقتصادی و سیاسی آن چالشی ایجاد نکرد؟
** آلمان و فرانسه هم هژمونی ایالات متحده را قبول کرده بودند و اروپا زیر چتر هسته‌ای آمریکا است و اروپا و آمریکا در چارچوب ناتو با همدیگر همکاری دارند. اما مساله این است که فرانسه و آلمان به فکر هژمونی مرکب بودند و طرفدار سیاست چند جانبه‌گرایی بودند.
* آیا با پذیرش هژمونی مرکب، باز به فرانسه نقش لازم داده می‌شود؟
** بله؛ فرانسه هم هژمونی و برتری آمریکا را پذیرفته است.
* بعد از‌تر ور رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان، همکاری‌های خاصی بین فرانسه و ایالات‌متحده شکل گرفت.آیا این نوع همکاری، مقطعی است و یا اینکه احتمال همکاری مستمر وجود دارد؟
** من فکر می‌کنم اقدامات فرانسه در قضیه لبنان به نیابت از هژمونی انجام می‌شود. چون وزن فرانسه و ایتالیا در نظام بین‌المللی، زیاد نیست. چون لبنان از نظر تاریخی تحت قیومیت فرانسه بوده است و بر مسیحی‌های مارونی این کشور نفوذ دارد و لذا آمریکایی‌ها از نفوذ فرانسوی‌ها برای پیشبرد کارهای خودشان استفاده می‌کنند.
* این شیوه از همکاری، حالت ابزاری استفاده کردن از فرانسه است؟
**من فکر می‌کنم که حالت ابزاری دارد ولی در این میان، فرانسوی‌ها نیز می‌کوشند منافع ملی خودشان را تحقق ببخشند. به هر حال، فرانسوی‌ها بهترین قراردادهای نفتی و اقتصادی را با رژیم بعثی عراق داشتند. الان هم فرانسوی‌ها دنبال کشورهای جایگزین مثل الجزایر و ایران هستند و از این طریق می‌خواهند قدرت و نفوذ خود را احیا کنند ولی این کار، بسیار سخت و دشوار است.
* آیا فرانسه با جدیتی که در حل مساله لبنان نشان داده می‌تواند برای نفوذ در منطقه ما تجدید قوا کند‌؟
** قدرت، یک چیز است و ادعای قدرت هم چیز دیگر. فرانسوی‌ها توان آن را ندارند که به آن هدف بزرگ برسند. با توجه به انتخابات پیش رو در فرانسه، اگر سردمداران کنونی آن کشور به نوعی رابطه‌اشان با دولت ایران آسیب ببیند، ممکن است نیروهای حافظ صلح آنها در لبنان با مشکل مواجه شوند و در انتخابات هم شکست بخورند.
* اگر تداوم همکاری کشورهای اروپایی مثل فرانسه با آمریکا از جمله در قضیه لبنان اتفاق بیفتد امکان همکاری و حرکت به سمت اتحاد وجود دارد؟
** برگشت به اتحاد دوره عصر جنگ سرد، بسیار مشکل است ولی اروپا و آمریکا در حال حاضر هم در زمینه امنیتی با هم همکاری می‌کنند. اما باید توجه داشت که حداقل چهار دهه طول می‌کشد که اتحادیه اروپا از عمق اقتصادی فراتر برود و به اتحادیه‌ای سیاسی، فرهنگی و ژئوپولتیک تبدیل شود.
فرانسه در قضیه حمله به عراق، با آمریکا مخالفت کرد ولی با تحریم‌هایی که علیه رستوران‌های فرانسویان در آمریکا صورت گرفت، چیزی نمانده بود که همه آن رستوران‌ها ورشکست شوند. ابزارهای قدرت آمریکا در مورد فرانسه‌، بسیار بیشتر از ابزارهای فرانسوی‌ها است که بخواهند در مقابل آمریکا به کار برند.
* آیا با حاد شدن وضعیت منطقه خاورمیانه، نوعی از اشتراک نظر بین مقامات اروپایی و آمریکایی در حال شکل‌گیری هست و یا اینکه تعدیل مواضع آمریکا مقطعی و گذرا است؟
** اساسا بعد از حادثه 11 سپتامبر، آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیدند که نباید نسبت به منطقه خاورمیانه بی‌توجهی نشان دهند. در همان موقع، این سوال مطرح بود که چگونه خاورمیانه متحول بشود، بدون اینکه مخالفان آمریکا رشد نکنند؟
سنت‌گراها در دولت و در حوزه سیاست خارجی ایالات متحده اعتقاد داشتند که تحقق چنین هدفی امکانپذیر نیست و فقط باید خطرات و تهدید را مدیریت و کنترل کرد. اما تفکر سنت‌گراها مورد استقبال قرار نگرفت. نئولیبرال‌های آمریکا معتقدند تا وقتی بحران اعراب و اسرائیل حل نشود، تهدید شدن اسرائیل از میان نخواهد رفت‌. آنها معتقدند با استقرار صلح بین اعراب و اسرائیل، اعتبار آمریکا افزایش می‌یابد. در مقابل نومحافظه‌کاران معتقدند که اعراب در ابتدا باید دموکراسی را بپذیرند و بعد به فکر حل مساله فلسطین باشند.
نئولیبرال‌ها معتقد به رهبری آمریکا و تشکیل ائتلاف‌های قوی چندگانه هستند، ولی نومحافظه‌کارها به امپراتوری آمریکا باور دارند و می‌گویند حتی اگر لازم باشد، باید به تنهایی به این کار دست زد.
نئولیبرال‌ها اعتقاد دارند که باید در دراز مدت تلاش کنیم تا اعراب، تغییرات مورد نیاز را از درون به وجود بیاورند. آنها اعتقاد به کاربرد زور در مراحل اولیه نیستند. حتی نئولیبرال‌ها از حمله به عراق و افغانستان حمایت کردند، چون حمله را آخرین راه حل ممکن می‌دانستند. آنها کشور‌– دولت‌سازی را در خاورمیانه به عنوان ابزار استراتژیک قلمداد می‌کنند، ولی نومحافظه کارها باید از قدرت نظامی در جهت پیشبرد اهداف خودشان استفاده کنند.
در حال حاضر، نومحافظه‌کاران در حال ضعیف‌شدن است و با توجه به انتخابات کنگره، آنها با استفاده از زور و قدرت نظامی، مخالفت نشان می‌دهند.
* اروپایی‌ها نسبت به مسائل و بحران‌های خاورمیانه چه دیدگاهی دارند؟
** اروپایی‌ها معتقدند که دموکراسی را نمی‌توان با توپ و تانک در منطقه خاورمیانه مستقر کرد. در ارتباط با مساله فلسطین هم می‌گویند که اول باید مساله فلسطین و اسرائیل را حل بکنیم و بعد به دنبال خاورمیانه بزرگ و استقرار دموکراسی باشیم. در مورد مساله هسته‌ای ایران هم اروپا معتقد است که باید از طریق مذاکره به حل و فصل آن بپردازند. در قضیه هسته‌ای ایران، به نظر می‌رسد که اروپا بیش از آمریکا حساسیت نشان می‌دهد.
بسیاری معتقدند که اروپا نقش پلیس خوب و مهربان را بازی می‌کند، ولی ایالات متحده نقش پلیس بد و خشن را به عهده دارد. واقعیت این است که اروپا، جایگاه آمریکا را می‌داند و پذیرفته است و طرفدار چند‌جانبه‌گرایی است، ولی آمریکایی‌ها به فکر امپراتوری هستند و سیاست هژمونی مطلق را دنبال می‌کنند.
* الان زمینه‌های همکاری محدودی بین کشورهای قدرتمند اروپایی و اتحادیه اروپا با ایالات متحده پیدا شده است. اگر فرضا در انتخابات فرانسه، مثل ایتالیا و اسپانیا قدرت به دست احزاب دست چپی بیفتد، ایالات متحده در پیگیری اهداف خود با مشکل بیشتری مواجه خواهد شد؟
** بله؛ هر چند که وزن ایتالیا در نظام بین‌الملل و اتحادیه اروپا به اندازه فرانسه نیست. ایتالیا مشکلات پیچده‌ای دارد، از جمله اختلافات بین شمال و جنوب آن کشور و دولت‌هایی که خیلی مستحکم نیستند، اما وزن و جایگاه فرانسه در اروپا و تفکر ملی‌گرایانه فرانسوی‌ها غیرقابل‌ انکار است و فرانسه سعی می‌کند تا حد امکان در مقابل ایالات متحده مقاومت کند و مطیع آن کشور نباشد.
الان فرانسوی‌ها در تلاشند به جای آتلانتیک‌گرایی، به سازوکارهای شورای امنیت اهمیت بیشتری می‌دهند. گفت و گوهای چندی پیش شیراک و هاشمی ثمره هم نشان داد که فرانسوی‌ها می‌خواهند با ابتکارات مثبت خود، مواضع ایران و ایالات متحده را به هم نزدیک سازند و یا اینکه محافل اروپایی‌، حزب‌الله لبنان در خارج از آن کشور به عملیات‌ تر‌وریستی دست نزده است و می‌توان با تفکیک شاخه سیاسی و نظامی آن از یکدیگر کاری کرد که بعد سیاسی این گروه تقویت شود. در ضمن سالیانه مبلغی در حد 800 میلیون یورو به دولت خودگردان فلسطین اعطا می‌کند.
* اگر ایالات متحده‌، منافع کشوری مثل فرانسه را در نظر داشته باشد، احتمال تقویت همکاری آنها در مسائل خاورمیانه وجود دارد؟
** بله؛ من شخصا به دیدگاه رئالیستی اعتقاد دارم، چون این منافع انگلیس بود که بمب‌های هوشمند آمریکا از طریق انگلیس به اسرائیل انتقال داده می‌شود. یکی دیگر از مسائل مهم که در آینده چالش‌برانگیز خواهد شد، وجود زندان‌های مخفی ایالات متحده در کشورهای اروپایی است و بنا به دلایلی، اروپایی‌ها تاسیس این زندان‌ها را مخفی نگه داشته بودند.
* اگر فرانسه بخواهد در چارچوب شورای امنیت و استفاده از حق وتو در مقابل سیاست‌های خارجی آمریکا مقاومت کند، هزینه‌های آمریکا هم افزایش پیدا می‌کند. آستانه همکاری این کشورها در چه جایی است‌؟
** اروپایی‌ها در قالب طرح بارسلون تلاش می‌کردند با خاورمیانه و شمال آفریقا، همکاری اقتصادی داشته باشند، اما بعد از حادثه‌11 سپتامبر، مسائل متعددی پیش آمد. زمانی که آمریکا، منافع فرانسه را رعایت کرد، فرانسوی‌ها در مساله افغانستان مشارکت کردند، اما در مساله عراق، منافع آنها نادیده گرفته شد و آمریکا قراردادهای دو جانبه فرانسه با عراق را نادیده گرفت.
در حال حاضر که آمریکا، منافع فرانسه را لحاظ کرده، در قضیه لبنان می‌بینیم که بین فرانسه و ایالات متحده با همدیگر همکاری می‌کنند. از این به بعد هم هر چقدر، چند جانبه‌گرایی شود، به همان اندازه آمریکا با اروپایی‌ها همکاری بیشتری خواهد داشت. به نظر می‌رسد با توجه به مشکلاتی که آمریکایی‌ها در عراق و افغانستان پیدا کرده و جریانات ضد آمریکایی هم در آمریکای لاتین به قدرت رسیده‌اند، زمینه تضعیف اندیشه نومحافظه‌کاری فراهم شده است و احتمال ضعیف‌شدن هرچه بیشتر این اندیشه وجود دارد، چرا که اندیشه آنها به نوعی تفکری‌تر و تسکیستی است که انقلاب مداوم را مطرح می‌کرد و نومحافظه‌کاران هم دموکراسی مداوم را با پشتوانه زور مطرح می‌کنند.
* سوال من به طور مشخص این است که همکاری فرانسه و سایر کشورهای اتحادیه اروپا با ایالات ‌متحده در قضیه لبنان و سایر مسائل به سمت و سوی هژمونی مرکب کشیده شود؟
** تفکرات کلینتونیسم بر هژمونی مرکب تاکید دارد و کیسینجر هم بازگشت به چند جانبه‌گرایی را توصیه می‌کند، ولی آیا جهان چند قطبی به نفع جهان هست‌؟ به نظر من، جهان چند قطبی، یک جهان بی‌ثبات و ناپایدار است. من معتقدم که جهان تک قطب به سود منافع ملی ایران است.
* به نظر شما در حالت تک قطب، مذاکره و امتیازدهی به یک کشور است، ولی در چند ‌قطبی اینگونه نیست و یک کشور باید رضایت چندین کشور را جذب کند؟
** همه آن کشورها را باید راضی نگه داشت و در عین حال، جهان چندقطبی هم بی‌ثبات است.
* اتحادیه اروپا از چندی پیش با اتحادیه کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس همکاری‌ها و مذاکراتی دوجانبه را آغاز کرده است. تلاش برای گسترش همکاری‌های اتحادیه‌ای می‌تواند تقویت جایگاه اتحادیه اروپا را در پی داشته باشد؟
** اتحادیه اروپا می‌خواهد که با این اتحادیه و اعراب، همکاری کند و حتی در قضیه جزایر سه‌گانه هم به نوعی از موضع امارات حمایت می‌کند و این خیلی جای تعجب دارد و ایران باید به این نوع موضع‌گیری، پاسخ محکمی بدهد. بالاخره موقعیت ایران، اهمیت اقتصادی بازار ایران، نقش کشور ما در تامین امنیت خلیج‌ فارس و تامین انرژی و قدرت نفوذ آن در کشورهای افغانستان، عراق و گروه‌های فلسطینی و لبنانی غیرقابل انکار است و اروپا باید به موقعیت استراتژیک ایران توجه داشته باشد. اروپایی‌ها نیز این نگرانی را دارند که با اشغال عراق، آمریکا می‌خواهد بر منابع انرژی سیطره داشته باشد‌ و بنابراین می‌کوشد به کشورهای عربی نزدیک شود.
* آیا می‌توان سیاست‌های احتمالی اتحادیه اروپا در مورد خاورمیانه را در آینده حدس زد‌؟
** به طور کلی، کشورهای شمالی اروپا احساس گناه تاریخی نسبت به یهودی‌ها دارند و از این جهت به آمریکایی‌ها نزدیکند، اما کشورهای جنوب ایتالیا به خاطر مجاورت با مسلمانان، با آنها احساس نزدیکی می‌کنند. اگر انگلیس را در نظر نگیریم، مساله اصلی سیاست خارجی اتحادیه اروپا حول محور توسعه روابط تجاری است. جمعیت زیاد مسلمانان در اروپا، دشواری‌های زیادی ایجاد کرده است و حتی پیش‌بینی‌هایی شده که نهایتا جمعیت مسلمانان در اروپا نقش غالبی در انتخابات کشورهای اروپایی ایفا کند. اروپایی‌ها همچنین در سیاست همسان‌سازی و ادغام مسلمانان در جمعیت خود ناموفق بوده‌اند و در قضیه مبارزه با‌ تر‌وریسم و بنیادگرایی‌، با احتیاط عمل می‌کنند. به دلیل اینکه احتمال پیوستن مسلمانان مقیم اروپا به گروه افراطی اسلامی و بنیادگرا وجود دارد. در قضیه هسته‌ای ایران تلاش می‌کنند که با مذاکره و گفت‌وگو، به این موضوع خاتمه دهند. در ارتباط با استقرار دموکراسی هم اروپایی‌ها به استفاده از زور و قدرت نظامی اعتقاد ندارند و به دنبال تحولات تدریجی و آرام در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا هستند.
کشورهای اروپایی با توجه به نزدیکی جغرافیایی‌شان به خاورمیانه، مایل نیستند که در کنار مرزهای خودشان، دشمنی و خشونت ایجاد شود و درصدد هستند برای اداره جهان با آمریکایی‌ها همکاری چند جانبه‌گرایانه را مجددا از سر بگیرند.