تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۵۰۴۸۵

عطاءالله مهاجرانی
با اطمینان می‌توان سخنرانی پاپ را یک سخنرانی سیاسی در روز 12 سپتامبر تفسیر کرد که نما و صبغه‌ای دانشگاهی دارد. دانشگاهی، یعنی صورت و آرایه‌های سخن علمی و پژوهشی است و نه مبانی آن.‌ تر‌دیدی نیست که در این بخش از سخن که پاپ از مسیحیت سخن می‌گوید، ارزیابی و نقد آن یک بحث درون دینی است و مربوط به مسیحیان کاتولیک و یا همه مسیحیان. ضمن اینکه سخن پاپ را قرن‌ها پیش سنت کلمنت اسکندرانی با دقت بیشتری مطرح کرده و پاسخ نقد ‌تر‌تولیان را داده است.
متناسب با سخنرانی پاپ که یک بیانیه سیاسی در مقطع خاصی از تاریخ علیه مسلمانان بود مقاله بسیار مهمی در نشریه ویکلی استاندارد توسط لی هاریس نوشته شد. پیش از این فقط به این مقاله اشاره کردم. حال می‌خواهم بگویم این مقاله که در دوم اکتبر نوشته شده است، دلیل روشنی بر سیاسی بودن سخنرانی پاپ است. این نشریه در واقع ارگان نئوکان‌هاست. می‌گویند نشریه محبوب دیک چنی معمار دولت بوش می‌باشد. تقریباً در کارنامه اکثر نویسندگان ویکلی استاندارد می‌توان نشانه‌ای از دلبستگی به صهیونیسم و حمایت عمیق از اسرائیل را جست و جو کرد. 2 سال پیش کتابی از لی هاریس با عنوان «تمدن و دشمنان آن» منتشر شد. برخی سطور این کتاب مهم‌تر از متن آن است.
می‌گوید آمریکا نماینده و پشتیبان تمدن جهانی است. آمریکا فقط وظیفه دفاع از تمدن آمریکایی یا غربی را بر عهده ندارد، مسئول تمدن جهانی است. د‌شمنان این تمدن هم مسلمانانی هستند که به جهاد و خشونت متوسل می‌شوند. آمریکا در مسئولیت دفاع از تمدن جهانی هر وقت لازم بداند می‌تواند یکجانبه عمل کند. در نگاه لی هاریس، کشتار و بی‌خانمانی فلسطینی‌ها در واقع آرایش تمدن است و مقاومت فلسطینی‌ها آسیب و آزار تمدن. از نظر او اسرائیل دیده‌بان تمدن در منطقه خاور‌میانه است و مسلمانان و فلسطینی‌ها مردمی هستند که باید پروسه متمدن شدن را طی کند. لی هاریس با چنین نگاهی، مقاله خود را با عنوان «محمد یا سقراط» درباره پاپ نوشته است.
او سخنرانی پاپ را شگفت‌انگیز و شور‌آفرین و تاریخی می‌داند. پاپ را با سقراط مقایسه می‌کند و اسلام و پیامبر اسلام را در برابر سقراط قرار می‌دهد. مقاله آهنگ و جهت‌گیری دارد که انگار سقراط هم به وسیله مسمانان و در یک عملیات جهادی کشته شده است. چیزی شبیه ماجرای غم‌انگیز کشتار یهودیان. گاهی غربی‌ها و به ویژه خانم مرکل به گونه‌ای برای هولوکاست ندبه می‌کنند که انگار فلسطینی‌ها و مسلمانان مسئول هلوکاست هستند.
مقاله لی هاریس درست مثل سخنرانی پاپ یک پوسته آکادمیک دارد. پوسته‌ای براق و چشم‌نواز، اما بی‌درنگ می‌توان هسته و لایه‌های سیاسی سخن را شناسایی کرد.
از قضا، پاپ در سخنرانی‌اش مطلقاً پرسشی را مطرح نمی‌کند که بتوانیم او را با سقراط قیاس کنیم. سخن او چه در مورد اسلام، و چه درباره مسیحیت طرح پاسخ است و نه پرسش. نکته اینکه، پاپ حتی پرسش امپراتور مانوئل دوم را هم تا پایان سخن به مثابه جواب تلقی می‌کند. به ما نمی‌گوید که آن مسلمان ایرانی به امپراتور چه جوابی اد. از ابن حزم هم که نقل قول می‌کند در واقع برای تقویت سخن امپراطور و تاکید بر سخن اوست.
حتی در مورد آمیختگی ایمان مسیحی با اندیشه‌های یونانی هم پاپ به طرح پاسخ پرداخته است. نمی‌پرسد که آیا پیام ایمانی مسیح در پوشش زبان یونانی ماهیتی تازه یافته است؟ او می‌گوید جامه یونانی بر قامت کتاب مقدس، صرفاً جامه‌ای بر اندام و الفاظ کتاب مقدس نبود. جامه‌ای بود بر روح و ماهیت کتاب مقدس. برای این سخن هم پاپ هیچ گونه جست و جوگری در سخن خود ندارد. تمام سخنش متکی بر‌ تر‌جمه «کلمه» به «لوگوس» یونانی است که هم به معنی کلمه است و هم به معنی عقل.
پس چه علتی دارد که لی هاریس سخن پاپ را این همه پر اهمیت و تاریخی تفسیر می‌کند؟ پاسخ روشن است. هماهنگی‌ای بنیادی بین سخن پاپ در روز 12 سپتامبر و سخن بوش در روز 11 سپتامبر وجود دارد و نیز شباهت بسیاری با سخنرانی بلر در لس آنجلس. بلر می‌گوید غرب نماد تمدن ونوگرایی است. در سوی دیگر هم خشونت وجود دارد که نشانه‌هایش را می‌توان در حوادث 9/11 نیویورک و 7/7 لندن و 11/3 مادرید مشاهده کرد. رویارویی اسرائیل با فلسطینی‌ها رادر همین چهار چوب تفسیر می‌کند. به صراحت می‌گوید ارزش‌های تمدن غربی برتر از ارزش‌های دیگران است. لازم نیست جست و جوی زیادی بکنیم، منظورش مسلمانانی هستند که در برابر سلطه آمریکا و غرب مقاومت می‌کنند. متن کامل سخنرانی بلر در لس آنجلس در تاریخ اول اوت 2006 را می‌توانید در نشانی زیر ببینید:
www.number10.gov.uk/output/page9948.asp
در یک سو تمدن و عقلانیت و صلح و آزادی و نوگرایی وجود دارد و در سوی دیگر، خشونت و آدمکشی و عقب ماندگی... مایه اصلی سخن بوش هم همین است. عنوان تازه‌ای که در ماه‌های اخیر به ادبیات بوش افزوده شد فاشیسم اسلامی بود. دقت کنید که قرار است همه این واژه‌ها و عنوان‌ها مستقیماً خود اسلام را نشانه برود. چنانکه به جای واژه‌ تر‌وریست در ادبیات خودشان اخیراً از واژه اسلامیست استفاده می‌کنند. فاشیسم اسلامی هم عنوان تازه‌ای بود که اسلام را با آن معرفی کردند.
بگذریم که ریشه فاشیسم و نازیسم و یهودی‌کشی همواره در غرب بوده است با شناسنامه‌هایی غیر قابل انکار. در روز 11 سپتامبر، روز قبل از سخنرانی پاپ، جورج بوش به یک رویارویی اعتقادی با مسلمانان اشاره می‌کند. متن سخن بوش را ببینید:
Since the horror of 9/11,we've learned a great deal about the enemy. We have learned that they are evil and without mercy but not without purpose. We have learned that they form a global network of extremists who are driven by a perverted vision of Islam a totalitarian ideology that hates freedom, rejects tolerance, and despises all dissent. And we have learned that their goal is to build a radical Islamic empire where women are prisoners in their homes, men are beaten for missing prayer meetings, and terrorists have a safe haven to plan and launch attacks on America and other civilized nations. The war against this enemy is more than a military conflict. It is the decisive ideological struggle of the 21st century, and the calling of our generation.
برای سامان دادن این نبرد قرن بیست و یکم، پاپ به یاری بوش آمد؛ یورش به پیامبر اسلام و نیز یورش به گوهر اعتقادی مسلمانان، یعنی نظریه توحید و طرح خدای غیر معقول در اندیشه اسلامی، درست به مثابه پشتیبانی تئوریک از سیاست بوش تلقی می‌شود.
مباحث تئوریک لوگوس و نسبت عقل با ایمان، آرایه‌های یک بحث ناب سیاسی هستند. با حسرت باید گفت پاپ مسیحیت و ایمان مسیحی را در معبد سیاست قربانی کرد. مسیح اگر ظهور می‌کرد شانه به شانه بوش و شارون و اولمرت می‌ایستاد یا در کنار فلسطینی‌ها؟ پاپ در کنار بوش ایستاده است. این هم بی‌تدبیری سیاسی غربی است. بوش نیاز داشت که به تعبیر او جنگی که صرفاً ماهیت نظامی ندارند و مهم‌‌تر‌ین رویارویی قرن بیست و یکم است، به خوبی تفسیر شود. سخن پاپ تفسیر سخن بوش بود. شباهت تکان‌دهنده‌ای بین سخنرانی‌های بوش در 11 سپتامبر و سخنرانی پاپ در 12 سپتامبر و مقاله لی‌هاریس وجود دارد.