کریم ارغندهپور / روزنامهنگار
خوشبختانه به نظر میرسد تجربه انتخابات ریاست جمهوری اخیر این حسن را داشته که گفتمان قهر را منفعل کرده است. کسانی که راهکارشان این بود که با رای ندادن میتوان یک هدف اعتراضی را تعقیب کرد، حالا یا متوجه اشتباهشان شدهاند و یا اینکه راهکارشان به دلیل نتیجهای که دربرداشته غیر موثر مینماید. البته اگر راهکار عدم مشارکت در انتخابات با استقبال اکثریت مثلا 80-70 درصدی مواجه میشد قضیه متفاوت بود ولی زمانی که یک مشارکت سنتی نهادینه شده وجود دارد و میزان آن هم قابل توجه است چنین راهکاری فاقد کارآمدی است. البته اینکه گفتمان تحریم به نظر میرسد که منفعل شده لزوما به این معنا نیست که مشارکت بالا خواهد بود. در واقع تضعیف یک گفتمان لزوما به معنای تقویت نقطه مقابل نیست بلکه میتواند تا مدتی به بیعملی بینجامد. اگرچه ادن بیعملی در جهت همان گفتمان قبلی باشد.
با این وجود در روزهای اخیر برخی نکات علیه مشارکت در انتخابات مطرح شده که توجه به منطق آن برای تجربه دموکراسی و فعالان این عرصه میتواند مفید باشد. به طور خلاصه اگر بخواهیم این منطق را تشریح کنیم این است که انتخامات باید عادلانه و آزاد و سالم باشد و نهادی که میخواهد با رای مردم تشکیل شود باید کارایی داشته باشد و چون در انتخابات پیشرو هیچیک از موارد فوق تامین نیست پس از مشارکت در آن هم باید دریغ کرد. این منطق اگرچه در اصل خود حاوی بخش مهمی از حقیقت است ولی همه آن نیست. در واقع برای یافتن نقطه ضعف اصلی این منطق باید به مفهوم عرفی و پذیرفته شده دموکراسی در دنیای امروز مراجعه کرد. دموکراسی در درجه اول رد جزماندیشی و جزمیتگرایی(determinism) است و در برابر، پذیرش آرای اکثریت جامعه است به نحوی که حقوق اقلیت هم پاس داشته شود و اقلیت امکان بازپروری خود برای تبدیل به اکثریت را داشته باشد. برای دستیابی به این تعریف یک حداقلی باید وجود داشته باشد که معیار مورد پذیرش عموم باشد. عادلانه و آزاد و سالم بودن مطلق و صددرصدی انتخابات اگر چه قله آمال است ولی اگر کمتر از آن کاملا رد شود معنیاش این است که در واقع دستیابی به دموکراسی هم به یک رویا بدل میشود. سیر تحولات دموکراتیک در همه دنیا هم چنین چیزی را نشان میدهد. در واقع در دموکرسیها به جای آنکه همواره حداکثر تقاضا مورد نظر قرار گیرد، حداقلی از آنها که فصل مشترک مقبول اکثریت است مورد پذیرش قرار میگیرد. با این توضیح باید مشخص شود که اگر از نظر دوستانی که عادلانه و آزاد و سالم بودن انتخابات را معیار میدانند؛ معیاری صددرصدی و مطلق است باید گفت که چنین امری اگر چه ایدهآل است ولی در عالم واقع دست یافتنی نیست و به این ترتیب خواستهای مطرح میشود که به جای آنکه عرصه را بر مخالفان دموکراسی تنگ کند و آنها را برای تامین شروط انتخابات دموکراتیک تحت فشار قرار دهد، فضا را برای حضور همه جانبه آنها میگشاید و در نتیجه نقض غرض میشود و اگر در میزان حداقلها اختلاف نظر هست (که احتمالا چنین است) باید درباره آن شفافتر سخن گفت و مبنا را بر امکانپذیر بودن دموکراسی گذارد و نه راهی که نهایتا به بنبست میانجامد. دومین نکتهای که در این بین مطرح میشود این است که چون نهاد انتخابی فاقد کارآمدی است پس شرکت در انتخابات بیفایده است. چنین منطقی در نهایت باز به نفع اندیشهای است که کارآمدی نهاد انتخابی را از بین برده است. اصلاحات از بدو نضج گفته است که راهکارش اصلاح تدریجی قدرت و ساختار آن است به نحوی که نهایتا دموکراسی گسترش و تعمیق پیدا کند. اندیشه اصلاحی به هیچ وجه مدعی نیست که میتوان در زمان کوتاه، همه قدرت را تحت اختیار نهادهای انتخابی گرفت ولی این هدف را در دراز مدت تعقیب میکند. به این ترتیب این نوید را میدمد که اگر این هدف، بلافصل دنبال شود میتوان امیدوار بود که هم فرهنگ دموکراسی در جامعه به وجود آید و تقویت گردد و هم اینکه در درازمدت برآیند کار به نفع نهادهای انتخابی رقم بخورد. آنچه دوستان طلب میکنند دگرگونیهای زیاد و ساختاری و کلی نگر است، در حالی که این بیشتر با تعریف انقلاب (ولو با هدف دستیابی به دموکراسی)نزدیک است. ما به طور واضح و روشن چنین تقاضاهایی را رد میکنیم. استراتژی ما اصلاح است و به همین دلیل به همه اقتضائات یک حرکت اصلاحی پایبند هستیم و طبعا حرکتهای انقلابی را رد میکنیم حتی اگر هدف آنها دموکراسی باشد. انقلابیگری در جامعه ما بیتردید مهمترین آسیبش به همین دموکراسی ضعیف است. از دوستانی که همه دستاوردهای گذشته را به ریشخند میگیرند و بیشتر از ناتوانی و عدم امکانها سخن میگویند سوال میکنیم که ملاک موفقیت یک استراتژی چیست؟ اگر این ملاک را تعریف کنند احتمالا راحتتر میتوان به منطق مشترکی برای ادامه گفتوگو دست یافت.
دوستانی که منطق صبر و انتظار و در نتیجه عدم مشارکت در انتخابات را مطرح میکنند به این نکته توجهی ندارند که دموکراسی محصول یک تجربه است. بازی دموکراسی باید در دراز مدت جامعه را با خود و نحوه کارش آشنا کند وگر نه در جامعه فاقد تجربه و فرهنگ دموکراسی، مردم فقط با روشهای غیردموکراتیک و کارگزاران آن آشنا هستند و سهل است که نتیجه گرفتن از بازیهای دهوکراسی در چنین جامعهای بسیار دشوار است چرا که سیاست امری حرفهای نشده است. طی سالیان اصلاحات، اولا تلاش شد که تجربه دموکراسی فراگیر شود و ثانیا سعی شد که سیاستورزی شفافتر شود. اینها دستاوردهای بزرگی است که نتایج آن در جامعه مشهود است و آثار بیشتر آن در آینده نمایان خواهد شد. ضمن آنکه کارهای بزرگی هم صورت گرفت که برخی از مخالفخوانان به آنها بیتوجهی میکنند و یک از آنها تجربه انتخابات دوم شوراهای شهر است که آزادترین انتخابات کشور بوده است. امیدواریم که در این انتخابات بیش از آنکه فقط به نتایج آن نگاه کنیم و یا حتی در صورت پیروزی نسبی، ناکارآمدی نهادهای انتخابی را به رخ بکشیم و آن را هیچ و پوچ بنمایانیم به این نکته توجه کنیم که دستیابی به دموکراسی یک مفهوم آنی نیست بلکه این تجریه دموکراسی است که آن را میسازد. دموکراسی یک مفهوم جزمی و صفر و یکی و کلینگر نیست بلکه مفهومی نسبی و جزئینگر است و از همه مهمتر اینکه سیاستورزی در کشور ما نیازمند پیمودن راه است و انفعال و خانهنشینی و هو کردن فعالان این عرصه راه را نه تنها بر دموکراسی نمیگشاید بلکه فرش را برای مخالفان آن پهن میکند.