بیش از یک ماه است که از مطرح شدن استراتژی جدید جورج بوش در عراق میگذرد. هر چند این طرح رسما در عراق به اجرا گذاشته نشده است و به اعتقاد برخی از کارشناسان نظام نمیتوان به طور قطع با یقین درباره موفقیت یا عدم موفقیت این طرح در عراق سخن به میان آورد اما به هر حال میتوان به جرات گفت که افقهای شکست این طرح پیش از به اجرا در آوردن آن کاملا مشخص است و مخالفتهای گسترده جهانی و منطقهیی با این طرح خود بزرگترین دلیل بر این مطلب است. اگر یک بار همه با بوش درباره سخنی توافق داشته باشند تنها درباره این سخن است که بوش در رابطه با عراق گفته است: "برای حل بحرانهای عراق به یک فرمول جادویی نیاز داریم." آری، آمریکا نمیتواند این فرمول جادویی را در اختیار داشته باشد زیرا خود در حال حاضر جادوی بحران و تنش در منطقه شده است و آن طوری که ضرب المثل عربی میگوید جادوگر خود اول قربانی جادوی خود میشود. بوش برای توجیه این سخن خود خطاب به افکارعمومی جهان میگوید: عقبنشینی نیروهای آمریکایی از عراق منجر به ایجاد هرج و مرج و جنگهای داخلی در عراق و در نهایت انتقال این خشونت و بحران به منطقه میشود. سوالی که در این باره مطرح است آن است که اگر ما این فرمول جادویی را در اختیار نداریم و از آن سو عقبنشینی نیروهای آمریکایی نیز در شرایط کنونی ممکن نمیباشد پس راه حل این بحران در چه راهکاری نهفته است؟ آیا راهکار این بحران در افزایش تعداد نیروهای آمریکایی به میزان 21500 نفر نهفته است؟
آیا طرح امنیتی بغداد که با همکاری و هماهنگی نوری المالکی، نخست وزیر عراق و بوش چند روزی است که در عراق به اجرا گذاشته است، میتواند در روند بحرانهای فعلی عراق تأثیرگذار باشد؟ تا به امروز نقش آمریکاییها در عراق برای خاموش ساختن شعلهی جهنمی مرگ و خشونت بیتأثیر بوده است بنابراین اصرارهای بی حد و اندازه بوش برای افزایش نیروهای آمریکایی در عراق به چیزی جز مخدوش ساختن چهره آمریکا در جهان و کاهش شدید محبوبیت داخلی و خارجی وی منجر نخواهد شد. هم چنین یکی دیگر از پیامدهای این سیاستهای کاخ سفید افزایش اصرار جریان مقاومت مسلحانه در برابر نیروهای آمریکایی در منطقه و نیز گسترش دایره هدفگیری منافع آمریکا در کل منطقه است. بسیاری از کارشناسان سیاسی و نظامی معتقدند بوش به تنهایی بهای تمامی ریسکهای سیاسی خود را نمیدهد. بلکه ریسککننده اصلی در تمام این سیاستها حزب جمهوریخواه است. این حزب به رغم آن که کنگره و سنا را از دست داده است اما همچنان امید به انتخابات آینده ریاستجمهوری آمریکا دوخته است. این حزب به دلیل تکرویهای سیاسی بوش تا به امروز موقعیت و جایگاه سیاسی خود را در آمریکا از دست داده است. یکی دیگر از ریسککنندگان اصلی سیاستهای بوش سربازان آمریکایی هستند که جان خود ر در این قمار سیاسی شکستخورده میبازند، بنابراین تنها ریسک بوش همان کاهش محبوبیتش است که این امر پیش از این نیز وجود داشته است و هر روز شیب نزولیتری به خود میگیرد.
آینده و حدت ملی، ثبات و استقلال ملت عراق نیز یکی دیگر از قربانیان این ریسکها سیاسی بوش است که امکان تحقق این موارد با توجه به اوضاع جاری در عراق و اصرار بوش بر اشتباهاتش امکانپذیر نیست. انتقاد کردن و محکوم کردن سیاستهای آمریکا و تأکید بر اشتباهات کاخ سفید در عراق دیگر امری بیهوده است، باید به صورت جدی طرحهای ارایه شده دیگر از سوی دیگر کشورها و طرفهای خارجی که ممکن است در حل بحران عراق کارساز شود را ارزیابی کنیم و جایگزین سیاستای شکست خورده آمریکا کنیم. یکی از این طرحها طرح پادشاه عربستان است که بر سه محور متمرکز میشود. محور اول: منحل ساختن تمامی گروههای شبه نظامی موجود در عراق بدون توجه به وابستگی حزبی آنها و تحکیم تدابیر امنیتی دولت عراق در محدودهها و مناطقی از عراق که بیشتر شاهد درگیری و خشونت است. محور دوم رعایت حقوق تمامی شهروندان عراقی، احزاب و گروههای عراقی بدون در نظر گرفتن وابستگیهای حزبی و مذهبی آنها از سوی دولت عراق به خصوص در زمینهی منافع ملی این کشور چون تقسیم عایدات نفتی. محور سوم بر حفظ استقلال، وحدت و تمامیت ارضی عراق تأکید دارد.
اما راه کار و طرح دومی که در حال حاضر مطرح است طرح دولت روسیه به رهبری ولادیمیر پوتین است. رییس جمهور روسیه طی اظهاراتی اعلام کرد که مهمترین مرحله در حال حاضر در عراق تعیین زمان مشخص برای خروج نیروهای آمریکایی از این کشور است زیرا به رغم آن که ما بر مسوولیت دشوار آمریکاییها در عراق واقفیم اما نمیتوان این واقعیت را انکار کرد که بالاخره این نیروها باید از عراق خارج شوند. وانگهی تا زمانی که این برنامهی زمانی برای خروج نیروهای آمریکایی مشخص نشده است هیچ برنامه یا طرح دیگری در عراق کارایی نخواهد داشت. تمامی این راه حلهای ارایه شده برای حل بحران عراق کاملا درست است. اما راه حل نهایی عراق و تثبیت اوضاع این کشور به عوامل بسیار دیگر چون عوامل داخلی، منطقهای و بینالمللی بستگی دارد که مهمترین این عوامل همان عوامل منطقهای است که متاسفانه آمریکا از این واقعیت بسیار مهم و حیاتی برای حل بحران عراق چشم بسته است و نمیخواهد این واقعیت را در نظر بگیرد. دولت آ ریکا در حال حاضر راهی جز تن دادن به این واقعیتهای موجود ندارد و باید در این راه از بسیار از خودبینیها سیاسی خود چشمپوشی کند. این دولت باید قبول کند که ایران و سوریه میتوانند بازیگران بسیار مهمی در عرصهی حل بحرانهای عراق باشند و اگر لازم باشد باید در قبال دادن برخی از امتیازات سیاسی به این دو کشور کمک آنها برای بهبود اوضاع عراق را بطلبد.