تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۵۰۶۱۱
ضرورت تشکیلات فراگیر

سال‌های سلطنت رضاشاه، دوران پی‌ریزی یک نظام جدید بود. وی پس از رسیدن به سلطنت رسمی در سال 1304، با ایجاد و تقویت سه پایه نگهدارنده‌اش ـ ارتش نوین، بوروکراسی دولتی و پشتیبانی دربار، برای تثبیت قدرت خود گام برداشت. برای نخستین بار پس از حکومت صفوی‌ها، دولت می‌توانست به واسطه سه ابزار مناسب نهادهای حکومتی ـ قانون، زور و سلطه جامعه را کنترل کند. رضاخان هم می‌توانست پس از تحکیم قدرت خود، بلندپروازانه اصلاحات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را آغاز کند.
وی بیشتر نوآوری‌هایی را که در سده‌های گذشته اصلاح‌گرانی مانند شاهزاده عباس میرزا، امیرکبیر، سپهسالار، ملکم خان و دموکرات‌های انقلاب مشروطه پیشنهاد کرده بودند، ولی کاملا عملی نشده بود، به انجام رسانید. در واقع، تا سال 1320 رضاشاه نظام جدیدی بنیاد نهاده بود و فقط اشغال کشور توسط شوروی و انگلیس به کناره‌گیری اجباری وی منجر شد.
رضاشاه به ارتش مدرن به عنوان پایه اصلی نظام جدید خود تکیه کرد. هنگامی که بودجه دفاعی سالانه از سال 1304 تا 1320 بیش از پنج برابر شد و قانون سربازگیری موجب افزایش امکان دسترسی به جمعیت (نخست در روستاها، سپس در شهرها و سرانجام در قبایل) شد، شمار افراد نیروهای مسلح از پنج دیویزیون که در مجموع (000/40) را در بر می‌گرفت به هجده دیویزیون (000/127 نفر) رسید.
سه منبع اصلی که رضاخان با اتکای به آنها به سلطنت رسید عبارت بودند از:
نیروهای مسلح، حزبهای اکثریت در مجلس پنجم و قدرتهای بزرگ خارجی، رضاخان با افزودن بر بودجه ارتش و حقوق ارتشیان کاری کرد که این نهاد برای نخستین بار از سده هجدهم (1709 تا 1179 شمسی) پشتیبان ساختار قدرت (سلطنتی) گردد.
حکومت نظامی به او امکان داد تا افسران وفادار را به استانداری برگمارد و واحدهای ارتش منطقه‌ای و محلی بوجود آورد، افراد وفادار خود را در آن واحدها بگنجاند و برای طرح‌های عمومی و دولتی و تمامی واحدهای سازمانی دولتی بازرسانی از ارتش گسیل دارد. بدین ترتیب ارتش کاملا از وی حمایت کرد و شکست جنبش‌های قبیله‌ای و رادیکال نیز مشروعیت بیشتری به قدرت وی بخشید. مجلس پنجم که در 1303شمسی گشایش یافت دومین رکن دستیبابی رضاخان به قدرت بود. در انتخابات استان‌ها و عشایر تقلب شد و افراد مورد نظر رضاخان، توسط استانداران نظامی او از صندوق سربرآورند.
موضع رضاخان این بود که از خانواده‌های سرشناس باشد و از سیاستهای او حمایت کند. حزب اصلاح‌طلبان، روحانیون و محافظه‌کاران که در مجلس چهارم اکثریت داشت راه را برای اصلاح‌طلبان جوان و تحصیل کرده غرب و حزب آنها به نام حزب تجدد هموار ساخت.
در برنامه حزب تجدد بر دولت و ارتش قدرتمند، توسعه آموزش و پرورش، پیشبرد صنعت ایران و سایر اصلاحات نوین و تجددخواهانه تاکید شده بود. با بر هم خوردن موازنه قدرت دو حزب، رضاخان نیز به جای حمایت از حزب اصلاح‌طلبان از حزب تجدد حمایت کرد. در خرداد 1303 یکی از روزنامه‌های طرفدار حزب تجدد، خواهان برپایی «دیکتاتوری انقلابی» شد. در این حزب عناصری از بقایای حزب دموکرات دوران مشروطیت که با حزب سوسیالیست سلیمان میرزا اسکندری همکاری‌هایی داشتند به چشم می‌خوردند، اما حزب در مجموع ابزار دست رضاخان در دستیبابی به قدرت تام بود. حزب پاسخ به همه مشکلات تا یکپارچگی ملی، وابستگی و عقب‌ماندگی را در وجود رضاخان می‌دید.
سرانجام، نظام جهانی شرایط مساعدی در دوره مورد بحث ما به وجود آورد. در سال 1303 که شیخ خزعل مغلوب رضاخان شد و برای همیشه مناطق نفت‌خیز کشور در قلمرو ملی ایران ادغام گردید. انگلیسی‌ها رضاخان را مرد قدرتمندی می‌دیدند که می‌توانست نفت «آنها» را حفظ کند و جلو تهدید بلشویکی را بگیرد. از همین رو وزیر مختار بریتانیا «در برابر اقدام‌های آخرین انتخاب باقی مانده، بی‌عملی خیرخواهانه، خود نشان داد و حمایت از رضاخان در دستورکار دولت بریتانیا قرار گرفت، در این اثنا شوروی‌ها دست به گریبان مشکلات مبرم و شدیدداخلی بودند و ترجیح دادند از دولت غیرانقلابی ایران که یک عامل ثبات به حساب می‌آمد و جلو مداخله غرب را می‌گرفت حمایت کنند.
در 1302 رضاخان را با خاطر «ستمگری‌های مترقیانه و ضد امپریالیستی‌اش» مورد تحسین قرار داد. ایالات متحده آمریکا، تازه نفس‌ترین قدرت جهانی نیز مثل بریتانیا از تلاش سریع رضاخان برای کشف علل قتل ایمبری تقدیر کرد زیرا به اعتقاد آمریکا رضاخان تنها فردی بود که می‌توانست نظم را برقرار سازد و «قدرت و عظمت» آمریکا را بشناسد. بدین ترتیب دستاورد رضاخان در راضی کردن جهان سرمایه‌داری و سوسیالیستی درخشان بود چون در عین حال در داخل کشور نیز خودش را یک ناسیونالیست معرفی می‌کرد.
گام برداری تصاعدی رضاخان در پلکان قدرت با مخالفت‌هایی نیز همراه بود اما این مخالفت‌ها به شیوه‌های گوناگون مهار شد. در سال 1303 پیشه‌وران علیه جمهوری‌خواهی رضاخانی دست به تظاهرات و راه‌پیمایی زدند. اما در این مخالفت آنها بیشتر از این نگران بودند که وی طرفدار جدایی دین از دولت است وگرنه آرمان برابری‌خواهی دموکراتیک انگیزه چندانی در آنها به وجود نمی‌آورد. روزنامه‌نگاران و سردبیران جراید به صورت انفرادی از رضاخان در روزنامه‌هایشان انتقاد می‌کردند، از میان آنها، افرادی به قهر، ضرب و قتل تهدید شدند.
به همین طریق دولتمردان با طیفی از دیدگاه‌های مختلف به صورت انفرادی با رضاخان به مخالفت برخاستند و گرایش‌های فزاینده خودکامگی و استبداد او را مورد انتقاد قرار می‌دادند. در این طیف، خطیب مردمی و محافظه‌کار، مدرس، دموکرات‌ها و ناسیونالیست‌هایی همچون تقی‌زاده و دکتر مصدق و مرد جوانی از شاهزادگان زمیندار به چشم می‌خوردند. اما این افراد خود را در منگنه مانور شدید رضاخانی، منزوی و بر سر دو راهی یافتند دفاع از دودمان بدنام و بی‌اعتبار شده قاجار یا از جمهوری دموکراتیکی که هنوز وجود خارجی نداشت.
آبان ماه سال 1304 مجلس پنجم به خلع احمدشاه قاجار از سلطنت رای داد و در روز 21 آذر همان سال مجلس موسسان با اکثریت بزرگی سلطنت را به خاندان پهلوی تفویض کرد. اگر چه این آمد و رفت دودمانها... شور و شوق چندانی را به صورت خودجوش پدید نیاورد.
ایران که در انزوای تاریخی گرفتار آمده بود بار دیگر به صحنه آمد اما این بار جنبش توده‌ای به خاطر دگرگونی اجتماعی عامل این جهش نبود زیرا با شکست انقلاب مشروطیت این راه به روی ایران مسدود شده بود. عامل پرتاب سوم اسفند 1299 بود که بریتانیا عمده‌ترین قدرت خارجی ایران از آن حمایت می‌کرد و تغییر سلسله‌های سلطنتی به دست یک نظامی ماهر و مرکزیت دهنده صورت گرفت که از پشتیبانی شهرنشینان (روحانیت، چپ و طبقه‌های متوسط ملی‌گرا) در حد گسترده‌ای ولو به نادرست برخوردار بود.