تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۵۰۶۹۳

مهدی محمدی
در میان واکنش‌‌های فراوانی که پخش برنامه «به اسم دموکراسی» برانگیخت، از همه جالب‌تر و تأمل برانگیز‌تر مخالفتی بود که یکی دو جریان سیاسی داخلی از خود نشان دادند‌. این مخالفت‌ها هم از حیث شکل استدلال و هم از نظر نوع افرادی که این مخالفت‌ها از جانب آنها صورت می‌گرفت و انگیزه‌هایی که آنها را به این کار وا می‌داشت قابل مطالعه جدی است. صورت مسئله این است: چند جاسوس دستگیر شده‌اند‌، در اعترافات خود نشانی همکاران دیگر‌شان را داده‌اند و آنها هم به دام افتاده‌اند و حالا در یک برنامه تلویزیونی توضیح می‌دهند چه خیالاتی علیه ملک و ملت در سر داشته‌اند. یک ایرانی اساساً چگونه می‌تواند به چنین چیزی معترض باشد؟ مگر اینکه صورت‌ مسئله به گونه‌ای دیگر طرح شده باشد.
هیچ ‌کدام از رسانه‌های داخلی ایران یا گروه‌ها و محافل سیاسی که خود را موظف به اظهار نظر درباره این موضوع دانستند، تصویر روشنی از اصل مسئله و اینکه اساساً قضیه چه بود به دست نداده‌اند و این مشکل بزرگی است چرا که تا وقتی تکلیف خودمان را با اینکه دقیقاً راجع به چیزی صحبت می‌کنیم روشن نکرده باشیم هیچ ارزیابی دقیقی از واکنش‌ها نسبت به آن هم نمی‌توان به دست داد. این در کنار ضعف شدید فیلم پخش شده در برقراری ارتباط میان سخنان اسفندیاری، تاج بخش و جهانبگلو با تصاویری که از پشت صحنه انقلاب‌های رنگین در جمهوری‌های آسیایی میانه لابلای سخنان این افراد گنجانده شده بود، این مشکل را به وجود آورده است که بسیاری از بینندگان عادی این برنامه هم به رغم تلاشی که کردند موفق به فهم پیام آن به شکلی ساده و صریح نشدند. مخالفت‌های یکی دو گروه سیاسی با این برنامه اما ظاهراً ربطی به این موضوع ندارد. آنها- چنانچه بحث خواهیم کرد ـ ادعا می‌کنند اتفاقاً پیام برنامه را به دقت دریافته‌اند و با این وجود با آن مخالفند. این طبعا جایی است که باید اندکی در آن توقف کرد.

«به اسم دموکراسی» می‌خواست چه بگوید؟ به طور بسیار خلاصه، برنامه به اسم دموکراسی قصد داشت نشان دهد آمریکایی‌ها چطور با استفاده از برخی ابزارها و زمینه‌های خاص، وقوع انقلاب‌های نرم در برخی کشورهای معارض با خود را برنامه‌ریزی، تدارک و اجرا می‌کنند. به راه انداختن این انقلاب‌ها از مدتی قبل در دستور کار نهادهای امنیتی، وزارت خارجه و کنگره آمریکا قرار گرفته و حتی جزوه مربوط به چگونگی انجام آن هم به زبان‌های مختلف تدوین شده و به طور رایگان در اینترنت قابل دسترسی است. «به اسم دموکراسی» تلاش کرد با مطالعه مستند برخی نمونه‌های انجام شده این انقلاب‌ها در کشور‌های آسیای میانه و تقاطع‌ دادن این مطالعه مستند با اعترافات چند تن از عواملی که در بلندمدت به دنبال شبیه‌سازی آن انقلاب‌ها در ایران بوده‌اند، هم پروژه به راه انداختن انقلاب مخملی در ایران را افشا کند و هم اشراف اطلاعاتی نهادهای امنیتی نظام جمهوری اسلامی به تازه‌ترین تحرکات دشمن را به رخ بکشد.

برنامه به اسم دموکراسی به دلیل نوع خاصی از تدوین که در آن به کار رفته بود، ماجرا را به نحو خطی برای بیننده خود روایت نمی‌کرد. در واقع اگر کسی پیش‌زمینه قبلی نداشت، به دشواری می‌توانست در‌یابد در مجموع در حال دیدن یک افشا‌گری است یا یک فیلم مستند تلویزیونی و این افراد که گاه ‌و بی‌گاه در میانه برنامه ظاهر می‌شوند کارشناسانی خبره و در حال اظهار نظر درباره حوضه تخصصی خود هستند یا جاسوسانی که برنامه جاسوسی و براندازی خود را تشریح می‌کنند‌؟! با این‌ حال، اصل آنچه (به اسم دموکراسی) در‌صدد آگا‌ه‌سازی مردم و نخبگان نسبت به آن بود به سادگی در غالب چند بند زیر قابل خلاصه‌سازی است:

1- دعوت از نخبگان، دانشگاهیان کشورهای معارض آمریکا توسط بنیادها،  دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی اروپای غربی و آمریکای شمالی (که دیوید ساتر‌فیلد در کتاب مهم خود «جنگ سرد فرهنگی» تأکید می‌کند دارای پیوند‌های عمیق و تاریخی با سرویس‌های اطلاعاتی غربی هستند) و سپس به تدریج سوق دادن آنها به سمت برخی پژوهش‌های خاص که اگر دقت شود فهم اینکه این پژوهش‌ها بخشهایی از یک پروژه بزرگ براندازی نرم است، دشوار نیست (مثلا از رامین جهانبگلو خواسته شده بود در این‌ باره تحقیق کند چگونه می‌توان مدل جریان روشنفکری در اروپای شرقی را در ایران بازسازی کرد، البته همانگونه که ساترفیلد هم می‌گوید هنر سازمان‌های اطلاعاتی حرفه‌ای این است که عامل خود را وادار می‌کنند پروژه دلخواه آنها را انجام دهند در حالی که خیال می‌کند در حال انجام پژوهش یا پروژه مورد علاقه خود است.)

2- جذب ناراضیان سیاسی و فراهم آوردن امکان آموزش وتحصیل آن‌ها.

3- بازگرداندن افرادی که در بندهای 1 و 2 از چگونگی جذب آنها سخن گفتیم به کشورهای خود و مامور ساختن آنها به تشکیل انواعی از سازمان‌های غیر دولتی (NGO) و تلاش اینNGO ها برای جذب، سازماندهی، آموزش و حمایت مالی هرچه وسیع‌تر از افرادی که انگیزه کافی دارند تا در یک روز مبادا برای هدفی خاص (مثل انقلاب رنگی یا در سطحی پایین‌تر از کار انداختن سیستم حمل و نقل عمومی در شهری مانند تهران یا بسیاری پروژه‌های دیگر) بسیج شوند.

این خلاصه مطلبی است که «به اسم دموکراسی» به سبک و شیوه خاص خود در صدد بیان آن بود. این برنامه می‌خواست بگوید چنین پروژه‌ای نه تنها ساخته یک ذهن توطئه‌اندیش نیست بلکه کاملا حقیقت دارد و همین حالا در دست اجراست. این که چرا چنین راه‌بردی در پیش گرفته شده هم به سادگی قابل توضیح است. مثلا در کشوری چون ایران مهم‌ترین علت روی آوردن به جانب سازماندهی ناراضیان در قالب نهادهای غیر دولتی و در مرحله بعد به اصطلاح توانمند‌سازی آنها،  این است که پروژه نفوذ در درون حاکمیت و استحاله از درون به نام اصلاح‌طلبی یا هر چیز دیگر جواب نداده و لذا تصمیم گرفته شده که با استفاده از توسعه تعداد و دامنه فعالیت NGOها به جای نفوذ در حاکمیت هر‌چه بیشتر از آن فاصله گرفته شود تا به قول تئوریسین‌های انقلاب نرم (کارها هر چه بیشتر از دست دولت‌های ناهمراه در بیاید و به دست ناراضی‌ها بیافتد تا روزی که حاکمیت ببیند NGOها همه جا را تسخیر کرده‌اند و دیگر هیچ‌کاری در دست دولت نیست) معلوم است چنین پروژه‌ای باید در غالب عناوینی دهن پر کن مانند توسعه دموکراسی، حمایت از حقوق بشر و آزادی بیان، توسعه بنیادهای خیریه و امثال آن انجام شود و مسلماً در ظاهر آن خبری از براندازی یا حتی نارضایتی سیاسی نخواهد بود و این درست همان اتفاقی است که اکنون در حال رخ دادن است.  اکنون که صورت‌ مسئله کمی واضح شد می‌توان به ارزیابی واکنش‌ها پرداخت.

حزب مشارکت یکی از اولین و در میان جریان‌های سیاسی رسمی در ایران تنها گروهی بود که به پخش این برنامه واکنش نشان داد و آشکارا اعلام کرد با آن مخالف است. مخالفت حزبی چون مشارکت با برنامه‌ای مانند به اسم دموکراسی چیزی نیست که حتی اگر رسماً هم اعلام نمی‌شد تشخیص آن دشوار باشد. جالب‌تر اما دلیل مخالفت مشارکتی‌ها با این برنامه است. خلاصه آنچه در بیانیه این حزب آمده این است که آنچه در این برنامه از زبان دستگیر شدگان به عنوان برنامه براندازی معرفی شد همان برنامه‌های اعلام شده این حزب است و بعد نتیجه گرفتن این برنامه در آستانه انتخابات ساخته و پخش شده تا آنها را بد نام کنند. نگارنده پس از پخش برنامه «به اسم دموکراسی» و حتی مدت‌ها پیش از آن در اندیشه بود که چیزی درباره مشابهت و بلکه اینهمانی پروژه آمریکا در منطقه ـ که گفتیم شامل سازماندهی هواداران غرب در غالب سازمان‌های غیردولتی و بعد آموزش، حمایت مالی و به قول خودشان توانمند‌سازی آنهاست - با برنامه‌های اعلام شده برخی احزاب و گروه‌های داخلی از جمله حزب مشارکت بنویسد و بپرسد علت این همه تشابه چیست و چرا این افراد مطابق برنامه‌های اعلام شده‌شان می‌خواهند همان کارهایی را در ایران انجام دهند که آمریکا در چارچوب یک پروژه براندازی مأموریت انجام آنها را به مزدوران و مأموران خود داده است‌؟ آیا این تشابهات علامت نوعی هماهنگی نیست‌؟ آیا نمی‌توان این تشابه‌های عجیب و غریب گاه در حد جزئیات را علامتی از آن دانست که برخی گروه‌های سیاسی بدل به بازوهای اجرایی برنامه‌های غرب در ایران شده‌اند و حتی جزئیات برنامه عملی خود را بر آنچه آنها در پی انجام آن هستند، منطبق ساخته‌اند؟ آیا حزب مشارکت برنامه عملی خود را از کنگره آمریکا می‌گیرد؟! این سؤال‌ها اکنون و پس از صدور بیانیه اخیر این حزب اساساً مضحک به نظر می‌رسد.

حزب مشارکت در بیانیه خود رسماً تأیید می‌کند که برنامه‌های اعلام شده‌اش همان‌هاست که مأموران به راه انداختن انقلاب مخملین در ایران مأمور به انجام آنها بوده‌اند، و سپس از صدا و سیما و نهادهای امنیتی گله می‌کند چرا برنامه‌ای را پخش کرده‌اند که وجود این هماهنگی تقریباً صددرصدی را از رسانه‌ای چون تلویزیون به اطلاع مردم ایران رسانده است! مشارکتی‌ها در واقع دست پیش را گرفته‌اند که پس نیفتند. پس از پخش «به اسم دموکراسی» گروهایی چون حزب مشارکت اساساً در جایگاهی نیستند که بتوانند نظام را بابت افشای پروژه‌ها و برنامه‌های دشمن به پرسش بکشند، بلکه کاملا بر‌عکس این نظام جمهوری اسلامی است که اکنون باید از آنها بپرسید چرا چند جاسوس در زندان به عنوان «روش‌های براندازی» به آن اعتراف کرده‌اند دقیقاً همان چیزهای است که این حزب خصوصاً از پس از سوم تیر 1384 در بیانیه‌های خود به عنوان «برنامه سیاسی آینده» اعلام کرده است.