تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۵۰۸۱۲
مقدمه: پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ روابط بین دو کشور ایران و آمریکا دستخوش تغییرات مداومی بوده است. در این میان و در شکل گیری پستی ها و بلندی های روابط بین دو کشور همواره از نقش و نفوذ لابی یهود بر این روابط صحبت ها و تحلیل های فراوانی به میان آمده است. دکتر محمود سریع القلم استاد رشته علوم سیاسی در دانشگاه شهید بهشتی و دکتر ابراهیم متقی استاد رشته علوم سیاسی در دانشگاه تهران در گفت و گو با همشهری دیپلماتیک به بررسی نقش و تاثیرات یهودیان بر شکل گیری سیاست خارجی آمریکا (بالاخص در مورد ایران) و راه های مواجهه با این نفوذ پرداخته اند.

* نقش لابی یهود در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران به طور اعم و نقش اسرائیل به طور اخص در آن چگونه است؟ سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران در سنوات اخیر چه فراز و نشیب هایی را پشت سر گذاشته است؟
** دکتر سریع القلم: به نظر من ما در دو سطح می توانیم به ارزیابی های آمریکا از ایران نگاه کنیم. سطح اول مسائل ساختاری و مسائل کلان سیاسی، استراتژیک بین دو کشور است که این مسائل بر می گردد به ظهور انقلاب اسلامی و تضاد ذاتی که بین ایران و آمریکا وجود دارد و آن ماهیت نظام سیاسی در ایران، اهداف این نظام سیاسی در منطقه خاورمیانه، اهداف این نظام سیاسی در داخل کشور و جهت گیری های کلی که نظام سیاسی ایران در پی آن بوده است، مانند حمایت از نهضت های آزادی بخش، حمایت از اسلام گرایی در کشورهای اسلامی، نفی حکومت هایی که به نحوی اتصالات ساختاری با آمریکا دارند و پیگیری نوعی سوسیالیزم اقتصادی در دنیای اسلام است. عموم این تفکرات، عموم این دیدگاه ها با ماهیت نظام آمریکا تفاوت می کند.
بنابراین ما می توانیم، اختلافات ذاتی و ساختاری میان این دو کشور را از آن سطح بررسی کنیم. اما از سطح دوم که به نظر من از جهاتی هم اهمیت آن بیشتر است این است که من آن را به صورت یک سئوال مطرح می کنم. آن کدام انرژی در آمریکا است که در هر دولتی که در این کشور به قدرت رسیده از زمان کارتر تا به امروز همچنان مخالفت با ایران را حفظ کرده است، یعنی دولت چه دولت جمهوریخواه باشد چه دمکرات به نحوی این انرژی و این حرکت سازمان یافته سیاسی در داخل حکومت آمریکا توانسته ضدیت آمریکا را با ایران حفظ بکند.
اگر خاطرتان باشد وقتی که صحبت از پیروزی دولت بوش پسر در آمریکا بود خیلی ها در آمریکا و در ایران بحث می کردند که اگر این دولت به قدرت برسد به خاطر اتصالاتی که به شرکتهای نفتی و به شرکت های بزرگ مالی و اقتصادی در آمریکا دارد، احتمالا سرآغاز جدیدی در بهبود روابط ایران و آمریکا خواهد بود.
در حالی که ما دیدیم که همین دولت از الفاظ بسیار خاص نسبت به ایران استفاده کرد مانند محور شرارت و الفاظ دیگری هم که ما شنیدیم. پس ما ضمن اینکه این انرژی را مطالعه می کنیم و آن انرژی، انرژی یهود در آمریکا است، باید به آن ساختار روابط ایران و آمریکا هم توجه کنیم. من معتقد هستم که چون دولت آمریکا نهایتا یک دولت پراگماتیست و نهایتا به دنبال منافع خودش است، اینکه ایران دارای یک ساختار دینی و سیاسی اسلامی در داخل خودش باشد به نظر من خیلی برای آمریکا اهمیتی ندارد. آنچه برایش بیشتر اهمیت دارد این است که عملکرد بیرونی مان چیست و عملکرد بیرونی ما تا چه اندازه با منافع آمریکا در تضاد است. مسئله بعدی اینکه آیا عملکرد و سیاستهای ما در منطقه خاورمیانه با منافع آمریکا در تضاد هست یا نه که این برمی گردد به آن سطح تحلیل دوم من و آن مسئله یهود است. فکر می کنم که در ایران شناخت عمیقی نسبت به جایگاه یهود و صهیونیسم در نظام سیاسی آمریکا وجود ندارد.
با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که با موجودیت اسرائیل مخالفت می کند،اسرائیل از طریق نفوذ یهودیان آمریکا سعی می کند تا هر گونه قدرتمند شدن ایران و ارتباطات بین ایران و آمریکا را در همه زمینه ها محدود کند. حتی ذهنیت رجال آمریکا و عامه مردم آمریکا نسبت به ایران از طریق تبلیغات وسیع رسانه ای در آمریکا که عمدتا توسط صهیونیستها مدیریت می شود، شکل می گیرد. به عنوان مثال تحریم آمریکا بر علیه ایران، جلوگیری از فروش هواپیماهای مسافربری، جلوگیری از سرمایه گذاری شرکتهای نفتی در ایران، طرح براندازی حکومت ایران، طرح ایده رجال انتخابی وانتصابی در ایران، فعال شدن رسانه های مخالف ایران در آمریکا، فعال کردن نهادهای حقوق بشر علیه ایران، بین المللی کردن مشکلات قضایی ایران، تخریب نرم افزاری پرستیژ ایران و ایرانیان عموما توسط یهودیان آمریکا و اسرائیل مدیریت می شود.
* آقای دکتر ببخشید پیش از آنکه وارد بحث یهود شویم، شما معتقدید که یهود یکی از عوامل تاثیرگذار در شکل گیری سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران است. چه عوامل دیگری هم علاوه بر این وجود دارد؟
** دکتر سریع القلم: من معتقدم که در شکل گیری سیاست آمریکا نسبت به ایران نقش یهود حدود ۹۰درصد است. آن ۱۰درصد دیگر شامل موضوعاتی است از قبیل امنیت کشورهای عرب، سیاست های ما در اوپک، ماهیت فلسفی و سیاسی حکومت ایران، موضوع امنیت خلیج فارس، نظام تسلیحاتی و موشکی ما و برنامه های هسته ای ما، اگر مسائل هسته ای ایران برای آمریکا اهمیت دارد به خاطر اسرائیل است. اگر سیستم موشکی ایران و برنامه های تسلیحاتی ایران برای آمریکا اهمیت دارد باز به خاطر اسرائیل است. به خاطر پاکستان و عربستان نیست. امنیت اسرائیل جزو لاینفک امنیت ملی آمریکا است. بنابراین هر نوع سیاست و محرکه ای که بر خلاف منافع ملی اسرائیل و یا امنیت ملی اسرائیل باشد آمریکا نسبت به آن موضع می گیرد و با آن برخورد می کند.
حالا من بعدا برمی گردم به اینکه این ساختار یهود در آمریکا چگونه عمل می کند. ولی تمام این مسائل دیگر که من در ۱۰ درصد آوردم باز اهمیت اینها به خاطر آن یهود است. من معتقدم خیلی برای آمریکا مهم نیست که ماهیت حکومت ما آیا اسلامی است؟ ملی است؟ لائیک است؟ سکولار است؟ مذهبی است؟ سوسیالیستی است؟ آنها با هر ماهیتی کار می کنند. کما اینکه با عربستان، با مصر با پاکستان کار می کنند. با هند هم کار می کنند. ملاک منافع است.
* به چه ترتیب امنیت این دو به هم مربوط است؟
** دکتر سریع القلم: یک عبارتی ما در علم سیاست داریم که می گوییم سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است. سیاست خارجی ما هم همینطور است. یعنی اگر کسی بخواهد سیاست خارجی ایران را مطالعه کند، باید به ساختار قدرت در ایران توجه کند. یهودیان آمریکا حدود ۴ میلیون نفر و از بانفوذترین گروه های تخصصی آمریکا هستند یعنی شما هیچ نهاد دولتی در آمریکا پیدا نمی کنید که گروه قابل توجهی از یهودیان در سیاست گذاری های آن نفوذ نداشته باشند.
رسانه ها و صنعت فیلم آمریکا در دست یهودیان است و هر سیاست مداری که در آمریکا به قدرت می رسد، رئیس جمهور، وزیر، سناتور نماینده مجلس، اگر در موضع گیری اش نسبت به اسرائیل و یهود دقت نکند، ممکن است جوی علیه او درست شود. حالا این فقط در حوزه سیاست در آمریکا نیست. اگر در آمریکا یک استاد دانشگاهی تمایلات فلسطینی داشته باشد، یک فضایی بر علیه او درست می کنند و اولین لقبی هم که بر او می گذارند این است که این شخص یهودستیز است. این گروه با تشکیلات فوق العاده منظم با پشتوانه مالی بسیار زیاد در تشکیلات اداری رسانه ای آمریکا بسیار حضور دارند. بنابراین تمام سیاست مداران باید مواظب باشند. یعنی هر سیاست مداری در آمریکا این را خیلی سریع یاد می گیرد که اگر با گروه های یهودی در آمریکا هماهنگ نباشد ممکن است موقعیتش را از دست بدهد. بنابراین موضوع اسرائیل به تدریج در محافل دولتی آمریکا به عنوان یک موضوع استراتژیک و یک موضوع امنیت ملی مطرح شده است. هر دولتی در آمریکا به قدرت رسیده این را پیگیری کرده ،از وزارت دفاع آمریکا گرفته تا وزارت خارجه و مهمتر از همه قوه مقننه آ مریکاست یعنی دو مجلس. مرتبا اینها بودجه و امکاناتی را برای اسرائیل تصویب می کنند. این سیاست داخلی آ مریکا است. قدرت یهود در آ مریکا بویژه در ۲۰ سال گذشته به مراتب افزایش پیدا کرده است. یهودیان به طور سنتی در حزب دمکرات خیلی نفوذ دارند ولی در حزب جمهوریخواه هم هستند.
تشکیلات یهود در آمریکا از چپ یهود تا راست یهود را در برمی گیرد یعنی اگر باراک که در اسرائیل چپ است به قدرت برسد، تا شارون که راست است در اسرائیل به قدرت برسد هر دو به نوعی در ساختار یهودیان آمریکا جایگاه دارند. تا اندازه ای که در مسائل بین المللی کار کرده ام، بعید می دانم قوی تر، منظم تر، منسجم تر، نافذتر از تشکیلات یهودی در دنیا ما تشکیلات داشته باشیم.
نکته دیگر این است که یهودیان آمریکا جزئی از فرهنگ مسیحی آمریکایی هستند یعنی یک نفر که اسمش عبدالرحمان است نمی تواند به راحتی روی یک سناتور آمریکایی نفوذ داشته باشد ولی وقتی یک نفر اسمش دیوید روزن بام باشد که اسم یهودی است خیلی راحت تر با یک آقایی به نام جان اندرسون معاشرت می کند یعنی خودشان را جزو یک فرهنگ می دانند. برای همین است که ما باید از منظر فرهنگ دینی داخل آمریکا هم به قضیه نگاه بکنیم که یک فرهنگ مسیحی - یهودی در آنجا وجود دارد. اینها خودشان را جزو یک قالب فرهنگی و تمدنی و تاریخی می دانند تا اینکه یک مسلمان بیاید وارد آن چارچوب شود. مسلمانان آمریکا خیلی بیشتر از یهودیان هستند ولی نفوذ اداری، نفوذ سیاسی ندارند.
 دکتر سریع القلم در سخنان خود اشاره کرد که اینها به طور سنتی در حزب دمکرات نفوذ بیشتری دارند تا در حزب جمهوریخواه ولی در دوره ریاست جمهوری قبل مواضعی که کلینتون در ارتباط با فلسطین داشت خیلی بیشتر با موضع اسرائیل مشکل پیدا کرد و حتی عده ای هم معتقدند قضیه مونیکا لوینسکی دامی بود که صهیونیستها برای کلینتون درست کردند. چطور آنان الان با جمهوریخواه خیلی راحت تر کنار می آیند تا با دولت سابق کلینتون؟ این چگونه قابل تفسیر است؟
** دکتر متقی: شکل بندی روابط یهودیان در دوره گذشته و طی ۲۰ سال قبل با احزاب داخلی آمریکایی یک مقدار دچار تغییر شده است. قبلا یهودیان به عنوان بدنه احزاب دمکرات بویژه در ایالت های جنوبی ایفای نقش می کردند . اما طی دو دهه گذشته بخشی از یهودیان در ساختارهای تصمیم گیری در داخل حزب جمهوریخواه و همچنان در موسسات صنعتی و مالی ایفای نقش کردند. چه چیزی موقعیت آنها را تغییر داد؟ اگر دقت بکنید در نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ که دمکراتها در آمریکا در قدرت قرار داشتند، اما کنگره که در دست جمهوریخواهان بود، بیشترین فشارها را علیه جمهوری اسلامی ایران از طریق مجموعه های یهودی و مجموعه هایی که در حزب جمهوری خواه تاثیرگذار بودند، علیه ایران اعمال شد. بنابراین یک بدنه داریم، یک عرصه تاثیرگذار ساختاری در حوزه فکری و اندیشه ای و تصمیم سازی احزاب. در ابتدا ادوارد جورجیان معاون وزارت امور خارجه در زمان جیمز بیکر به عنوان معاون خاورمیانه ای وزارت امور خارجه آمریکا در دوران کریستوفر هم باقی ماند و این نشان می داد که نگاه خاورمیانه ای آمریکایی ها می خواهد ادامه پیدا کند، اما بعد از مدتی دیدیم که فضا کاملا تغییر پیدا کرد، یعنی اینکه جمهوری خواهان که نگاه استراتژیک محور داشتند از حوزه سیاست خارجی آمریکا کنار گذاشته شوند. طی این ۱۰ یا ۱۲ سال گذشته یک تغییر کلی در فضای بین المللی ایجاد شده است.در دوران دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ برخی از تصمیم سازان آمریکایی بویژه در حزب جمهوریخواه دارای رویکرد استراتژیک گرا بودند. کسانی که رویکرد استراتژیک گرا داشتند اعتقادشان این بود که مقابله با اتحاد شوروی، مقابله با کمونیسم به عنوان جهاد اصلی آمریکایی ها محسوب می شود. در نتیجه استراتژیک گراها در داخل حزب جمهوری خواه بودند. در حالی که مجموعه های اسرائیلی محور در درون حزب دمکرات فعالیت می کردند اما از سال ۱۹۹۰، ۱۹۹۱ و ۱۹۹۲ به بعد مجموعه هایی که قبلا جزو استراتژیک گراها بودند در فضای بین المللی جدید ایفای نقش کردند. دیگر مقوله ای به نام اتحاد شوروی و یا یک تهدیدی به عنوان کمونیسم وجود نداشت. تهدید جدیدی ظهور پیدا کرد. این تهدید، تهدید اسلامگرایان بود، تهدید فرهنگ اسلامی و تهدید ناشی از چالش های خاورمیانه ای بود. بنابراین تمام مجموعه هایی که در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در داخل حزب جمهوری خواه به عنوان مجموعه های استراتژیک گرا تمامی انرژی و توان خودشان را در مقابله با اتحاد جماهیر شوروی به کار می گرفتند و حتی در این ارتباط کشورهایی را که دارای دیدگاه مقابله گرا با اتحاد شوروی بودند مورد حمایت قرا ر می دادند. از دهه ۱۹۹۰ به بعد فضا تغییر پیدا کرد. این نیروها در مراکز مختلفی ایفای نقش می کردند، از قبیل در مراکز مطالعات استراتژیک در مراکز مطالعات بنیادی، در حوزه های اجرایی و در سیاست خارجی و سیاست دفاعی آمریکا. بنابراین فضای بین المللی که تغییر پیدا می کند، آن روح آمریکایی اسرائیلی که طی سالهای بعد از جنگ جهانی دوم با هم پیوند یافته بود و آقای دکتر سریع القلم هم تحت عنوان همبستگی نسبی فرهنگی بین فرهنگ یهودی و فرهنگ آمریکایی از آن یاد کردند، بازتاب خود را در حوزه سیاست خارجی هم نشان می دهد. بنابراین در دهه ۱۹۹۰ آن شکل بندی های سنتی مربوط به گذشته تغییر پیدا کرد. حتی در آن مقطع زمانی این موضوع مطرح بود که آیا برخی از مقامات آمریکایی که در درون کابینه هستند، برای اسرائیلی ها کار جاسوسی انجام می دهند یا نمی دهند؟ بحثی را که در رابطه با مارتین ایندیک وجود داشت همین بود و حتی به این دلیل اف بی آی او را از اسرائیل به عنوان سفیر آمریکا فراخواند و در آ مریکا مورد بازجویی قرار داد. بحث اصلی این بود که آیا این فرد میزان ارتباطش با ساختار قدرت آمریکا بیشتر است یا با ساختار قدرت اسرائیل. این نشان می دهد که دمکراتها روابط خودشان را با مجموعه های یهودی حفظ کردند. این مجموعه ها در حوزه های تصمیم گیری و تصمیم سازی همانند سالهای گذشته نقش خودشان را ادامه می دهند اما ساختار قدرت در داخل آمریکا تحت تاثیر نیروهای مختلفی است که در رابطه با یک موضوع ایفای نقش می کنند. بنابراین وقتی که مساله قرارداد صلح مطرح می شود وقتی که حمایت آمریکایی ها از فلسطینی ها برای پایان دادن به مناقشات اعراب و اسرائیل مطرح می شود و زمانی که استدلال بیل کلینتون این است که اگر ما می خواهیم چالش های فراروی آمریکا در حوزه بنیادگرایی را کاهش بدهیم، باید آوانس های بیشتری به اعراب و به فلسطینی ها بدهیم، در آن فضا مجموعه های اسرائیل محوری که در حوزه سیاست خارجی آمریکا هستند، فعال می شوند، افرادی مثل جوزف لیبرمن که دمکرات و کسی است که در استیضاح کلینتون در ارتباط با ماجرای لوینسکی نقش بسیار جدی را ایفا کرد.
انتظاری که گروه های اسرائیل محور در سیاست خارجه آمریکا دارند این است که آمریکا به عنوان حامی اسرائیل ایفای نقش کند. به همین صورت که وقتی شارون تصمیم می گیرد که عرفات را حذف کند، بوش پسر هم می گوید که عرفات جایگاه خودش را در سیاست خارجی آمریکا از دست داده و باید تغییر کند. در حالی که در دوران کلینتون فضایی که وجود داشت، به این صورت بود که نگاه کلینتون و حتی همان مجموعه های اسرائیل محوری که در تیم سیاست خارجی کلینتون مثل ایندیک و آنتونی لیک وجود داشت نگاهشان یک نگاه موازنه گرا بود.
حرف آنها این بود که آمریکا نباید یکطرفه درگیر باشد بلکه آمریکا باید عنصر موازنه دهنده باشد. طی ۱۰ یا ۱۵ سال گذشته فضا در داخل آمریکا تغییر پیدا کرده است و این تغییر و فضای سیاسی جدید آمریکا ناشی از تغییر در فضای بین المللی است. اما امروز رسالت گرایی که در داخل آمریکا وجود دارد تحت تاثیر آن ترکیب فرهنگ یهودی مسیحی است که به نوعی از قبل ایجاد شده بود و در دهه ۱۹۹۰ کاملا بارور شد وبه این ترتیب از این مقطع زمانی به بعد آن قالب های گذشته نمی تواند پاسخگو باشد. ما باید آن ثابت سازی دوران گذشته را تغییر دهیم. یعنی جمهوری خواهان مخالف اسرائیلی ها هستند. به هیچ وجه حتی در دهه ۱۹۹۰ هم این خودش را نشان نداد. علت آن تغییر در فضای بین المللی و تقویت ساختارهای یهودی محور است. علیرغم اینکه ما ۴ میلیون یهودی در آمریکا داریم و این مثلا می تواند ۵/۱درصد جمعیت آمریکا باشد، در عین حال به لحاظ اقتداری که در مراکز تولید فکر، تولید پول، تولید سیاست دارند، شاید بیش از ۶۰درصد سیاست، پول، اقتصاد و تصمیم سازی ها را در داخل آمریکا داشته باشند ولی این مساله نفوذ یهودی ها و مجموعه های اسرائیلی محور را در هر دو حزب جمهوری خواه دمکرات افزایش داده است. هر کس که می خواهد در آمریکا در گروه مدیران اجرایی قرار بگیرد، امروز نیاز بیشتری به جلب حمایت گروه های اسرائیلی محور و گروه های یهودی دارد و نوعی رقابت اسرائیل گرایی در بین نخبگان آمریکایی ایجاد شده و این مساله در فضای بعد از جنگ سرد وضعیت کاملا تشدید شده ای را پیدا کرد.
* آن چیزی که می خواهم بپرسم این است که آن تغییراتی که شما می گویید درحزب دمکرات و جمهوری خواه ایجاد شده در طی سالهای اخیر چه تغییری بر رویکرد سنتی آنها نسبت به ایران داشته است؟
** دکتر متقی: خب طبیعی است که به پیش فرضی که آقای دکتر سریع القلم مطرح کرد مبتنی بر این بود که به هر اندازه روابط اسرائیلی ها و آمریکایی ها بیشتر می شود و یا به هر میزان تاثیرگذاری یهودیان بر ساختار قدرت آمریکا بیشتر می شود، به همان میزان جدال های آمریکا علیه ایران افزایش پیدا می کند و این موتور محرک سیاست های تعارضی آمریکا علیه ایران در ۲۵ سال گذشته تلقی می شود. ما می توانیم درست این مساله را به روابط گذشته ایران و آمریکا و روابط موجود دو کشور و روابطی که در آینده شکل می گیرد، تعمیم دهیم. شما ببینید در کمیته های سیاست خارجه مجلس سنا و نمایندگان آمریکا چه کسانی از سیاست هم زیستی با ایران حمایت می کنند. عمدتا کسانی حمایت می کنند که متعلق به مکتب فکری نسل استراتژیک گراها در سیاست خارجه آمریکا هستند. یعنی کسانی که اعتقاد داشتند در یک دوران که باید با کمونیسم و اتحاد شوروی مبارزه کرد، نیروهای دیگر را باید در این راستا به کار گرفت.
نماد این مساله را ما در رابطه با مسافرت مک فارلین به ایران و معاملات تسلیحاتی ایران و آمریکا می توانیم مورد توجه قرار دهیم. در فضای موجود شاهد این هستیم که همین نسل و همان مکتب فکری دیدگاه هایش را دارد باز تولید می کند. به طور مثال نگاه ریچارد آرمیتاژ طی ۱۳ سال گذشته یک نگاه نسبتا ثابت بوده یعنی دیدگاه همکاری با ایران. اگر بحث های آرمیتاژ را در رابطه با ایران مطالعه کنیم به این جمع بندی می رسیم که آرمیتاژ این دیدگاه را دارد. درست در نقطه مقابلش شما اگر خواسته باشید دیدگاه های مایکل لدین را ببینید و مورد ارزیابی قرار دهید می بینید او در یک مقطع زمانی در داخل ساختار تصمیم گیری و سیاست گذاری آمریکا نقش حاشیه ای داشت، به میزانی که نیروهای اسرائیلی قدرت بیشتری پیدا می کند. تیپ هایی مثل مایکل لدین از قدرت بالایی برخوردار می شوند و آن پروژه دموکراسی در ایران را در آن موسسه امریکن انترپرایز پیگیری می کند.
به این ترتیب با توجه به پیش فرضی که آقای دکتر سریع القلم مطرح کرد و من هم به آن اعتقاد دارم فکر می کنم که فشارهای آمریکا در آینده علیه ایران افزایش پیدا خواهد کرد، یعنی مساله مربوط به پروتکل الحاقی قابل اجرا نخواهد بود.
آمریکایی ها یکسری پروژه های طولانی مدت دارند و یکسری پروژه های ضربتی. بحث مربوط به پروتکل الحاقی و ضرورت پیوستن ایران به این پروتکل را آمریکایی ها در چارچوب پروژه های ضربتی خودشان قرار دادند. مجموعه هایی مثل کانادا، استرالیا، اتحادیه اروپا را به گونه ای با خودشان هماهنگ کردند که در زمان تصویب قطع نامه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۳ شاید موضع و لحن خیلی شدیدی علیه جمهوری اسلامی توسط شورای حکام آژانس اتخاذ شد و آن بحث این بود که ایران باید بدون قید و شرط به پروتکل بپیوندد و باید سیاستهای شفاف سازی را به انجام برساند.
تمام اینها تحت تاثیر فشارهایی است که آمریکایی ها اعمال کردند، در نهایت امر این سیاست جان بولتن خواهد بود که رابطه با مسائل استراتژیک ایران تاثیرگذار خواهد بود. به این ترتیب فضایی که ایجاد شده فضایی نیست که فشارهای مربوط به آمریکا علیه ایران را کاهش دهد. در دوره دوم ریاست جمهوری کلینتون هم ما شاهد این بودیم که کنگره محدودیت های جدی علیه ایران اعمال کرد و رئیس جمهور آمریکا را وادار کرد که بسیاری از مصوبات را بپذیرد.
زمانی که در مجلس سنا ۹۵درصد افراد علیه جمهوری اسلامی رای می دهند طبیعی است که رئیس جمهور هیچگاه در صدد وتوی آن لایحه نخواهد بود. در فضای موجود هماهنگی بیشتری بین کنگره و سیاست های رئیس جمهوری وجود دارد. فضای موجود در آمریکا هم فضایی است که تعارض گرایی با جمهوری اسلامی ایران را تشدید می کند. البته مجموعه های متعلق به فضای قبلی دیدگاه های قبلی دارند یواش یواش از قدرت یا به حاشیه رانده می شوند یا موقعیتشان را به نوعی از دست می دهند. امروز دیگر ریچارد مورفی جایگاه چندانی ندارد. آرمیتاژ دارد آخرین حرفهایش را می زند. اگر کوردزمن هم یکسری بحثهایی را مطرح می کند و هنوز می تواند ایفای نقش کند، به این دلیل است که اولا خودش جمهوری خواه و دوم همگام با مجموعه مک کین است. اگر مک کین در داخل حزب جمهوری خواه در رقابت های ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ کاندیدای حزب می شد مطمئنا به جای ریچارد پرل، کوردزمن آن نقش را ایفا می کرد.
بنابراین فضای موجود، فضایی است که رگه های حمایت گرایی از ایران به گونه ای تدریجی تضعیف می شود. ما هم علیرغم این که طی این ۶ یا ۷ سال گذشته بحث مربوط به اعتمادسازی در حوزه نخبگان را مورد پیگیری قرار دادیم، عملا احساسی که من دارم این است که صرفا مجموعه های رسمی ایران یعنی حوزه های دیپلماتیک تلاش داشتند تا بسیاری از دیالوگ ها را انجام بدهند. یا دیالوگ های دیگر را مثلا برخی از مجموعه هایی که در ساخت قدرت یعنی در مجلس بودند می خواستند پیگیری کنند. بنابراین آن اعتمادسازی و فضاسازی که می بایست از طریق زیرساخت ها و مجموعه های فکری گسترش پیدا کند و بتواند زمینه تعامل بیشتر نظریه پردازان ایران و آمریکا را فراهم کند و براساس آن یک قالب های نسبتا تعدیل شده ای را از تعارض علیه ایران فراهم بکند، طبعا موفق نبوده ،حتی افرادی مانند جفری کمپ هم من فکر می کنم که به تدریج جایگاه شان را از دست می دهند. علیرغم اینکه کمپ در دوران ریگان جایگاه ویژه ای داشت، پایان نامه دوره دکترایش در رابطه با ایران بود و یک کتابی منتشر شد که کمپ ویراستارش بود و عنوان آن گزینه های هسته ای ایران بود که به فارسی هم ترجمه شد.این مجموعه ها به تدریج نقش شان کاهش پیدا می کند. مجموعه هایی تاثیرگذارتر خواهند بود که سیاست های افراطی تری خواهند داشت.اما نگاه افرادی مثل آرمیتاژ و توماس فریدمن ستون نویس نیویورک تایمز نگاه هایی است که می خواهند ایران را در فضای تعامل با آمریکا قرار دهند.
* در مورد یهود و اینکه ما چگونه بتوانیم نفوذ آنان و تاثیراتی که بر سیاست خارجی آمریکا داشته باشند روبرو شویم احتمالا چند تا نظر وجود دارد. شما لطفا یک تصویر کلی از این نظریات ومواضع موجود ارائه کنید. یعنی مثلا آیا یک راهش این است که ما برویم با کسانی که در آمریکا ضد لابی یهود فعالیت می کنند، متحد شویم. یا نه برویم مشکلاتمان را در تل آویو حل کنیم یا اینکه احیانا یک لابی ایرانی در آمریکا درست کنیم؟
** دکتر سریع القلم: من فکر می کنم یکی از کارهایی که در کشور ما باید انجام شود. این است که ما به جای آمریکا شناسی باید یک مقدار واشنگتن شناسی انجام دهیم. واشنگتن مهمترین کانون سیاست دنیا است، به خصوص بعد از فروپاشی شوروی. کسی که می خواهد روابط بین المللی را خوب بفهمد باید حداقل ۵۰ درصد از وقت و فکر و انرژی و پیگیری های مطالعات و نظری اش را در این مورد بگذارد که در شهر واشنگتن چه خبر است. سیاست کانون کش و قوس است. ممکن است یکماه یک وزیر خارجه آمریکا یک مقدار از ایران تعریف بکند. بعد گروه هایی ببینند که اگر این ادامه پیدا بکند برای منافع یهود خوب نیست. آنها فعال می شوند و جریانی را ایجاد می کنند. بعد می بینیم که همان وزیر خارجه آمریکا ممکن است که بیاید یک مواضع دیگر را بگوید. کما اینکه پاول شاید تا ۲ ماه اخیر مواضع بسیار ملایمی در مقایسه با رامسفلد در مورد ایران داشت ولی در همین ۲ ماه اخیر و در شاید ۲ هفته اخیر که سخنرانی در دانشگاه نیویورک کرده بود مواضعی گرفت که حتی شاید تندتر از مواضع رامسفلد باشد. بنابراین ما این کش و قوس ها را به صورت روزمره باید مطالعه بکنیم که در صحنه سیاست چه می گذرد. پاول وزیر خارجه آمریکاست.پاول نماینده طرز تفکر و سیاست هایی است که در راهروهای وزارت خارجه آمریکا شکل می گیرد. وزارت خارجه آمریکا به شدت فرایند محور است.
نه تنها نسبت به ایران بلکه نسبت به تمام مسائل بین المللی سر سخت ترین سیاست گذاری ها در آمریکا نسبت به شوروی و کمونیسم در وزارت خارجه آمریکا نبوده بلکه همیشه در وزارت دفاع آمریکا بوده است.
وزارت خارجه آمریکا به تحولات داخلی کشورها حساس است. می خواهد که بین تحولات داخلی کشورها و منافع ملی آمریکا نوعی انطباق ایجاد کند. وزارت دفاع آمریکا به دنبال این است که منافع ملی آمریکا را با هر قیمتی اعمال بکند. آلبرایت و کیسینجر هر دو یهودی هستند. هر دو هم وزیر خارجه آمریکا بودند اما اینها به گونه ای رفتار نکردند که افراد قضاوت بکنند که اینها به دنبال منافع یهود در آمریکا هستند، به دنبال منافع اسرائیل هستند. هر دو به گونه ای رفتار کردند که بگویند ما به دنبال منافع ملی آ مریکا هستیم. بنابراین ما باید این تحولات سیاسی و ساختار قدرت در واشنگتن را خوب متوجه بشویم و درک کنیم که در چه مسیری دارد حرکت می کند. پایه های بحث ما خیلی مهم است، تا اینکه ما کدامیک از این گزینه هایی را که شما اشاره کردید انتخاب بکنیم و کجا انرژی خودمان را برای پیشبرد منافع ملی ایران در نظر بگیریم. اسرائیل پدیده ای میان دریای مدیترانه و رود اردن نیست. اسرائیل یک پدیده بین المللی است. اسرائیل در انگلستان نفوذ دارد. اسرائیل در روسیه نفوذ دارد. اسرائیل در مطبوعات اروپا نفوذ دارد. اسرائیل در آمریکای لاتین نفوذ دارد.پایه های شناخت ما خیلی مهم است. من از این می خواهم این نتیجه گیری را بکنیم که به نظر می رسد با وضعیتی که در آمریکا است، آقای دکتر متقی در سخنان خود خیلی تاکید داشت بر اینکه قدرت یهود در آمریکا در حال افزایش است.
اگر از منظر درازمدت به قضیه نگاه کنیم ممکن است که صحت داشته باشد. بنابراین اسرائیل به نظر من به این نتیجه رسیده که یک دولت مستقل فلسطینی که در سازمان ملل برای فروش یک صندلی مستقل داشته باشد، دارای امنیت ملی مستقل، سیاست خارجی مستقل، روابط بین المللی مستقل و اقتصاد مستقل داشته باشد.برخلاف امنیت ملی اسرائیل است. اینها به دنبال این هستند که آمریکایی ها را متقاعد بکنند که اگر هم دنبال راه حل دو کشور هستند، باید یک کشور ضعیف فلسطینی و با تسلط کامل دولت مرکزی اسرائیل باشد.
* گزینه های سیاست خارجه ایران در این قضیه چیست؟
** دکتر سریع القلم: ببینید یک راه همین است که ما همین روش فعلی مان را ادامه دهیم نگاه ما به پدیده اسرائیل پیامدهای جدی برای اقتصاد ایران و برای انتقال تکنولوژی غرب به ایران،دارد. یعنی یهود در آمریکا جلوی هر گونه قدرتمند شدن ایران را گرفته است و بعد نفوذی هم دارد بر روی اروپایی ها که روابط اروپایی ها با ایران یک روابط عادی تجاری باشد و به یک مرحله تکنولوژیک نرسد. در این حد هم موفق بوده حتی با آلمان ها که با ایران روابط خوبی دارند. یک گزینه این است که چون که مخالفت با موجودیت اسرائیل جزء لاینفک ماهیت نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران است، چون که نگاه ما به این موضوع یک نگاه مشروعیتی برای سیستم سیاسی ایران است، یک گزینه این است که کماکان با فشارهای آمریکا در سطح جهان رویارویی شود.
به نظر می رسد که وضعیت سیاست در واشنگتن به گونه ای است که اگر آمریکایی ها احساس کنند که امنیت اسرائیل در خطر است، ممکن است حتی از سلاح هسته ای هم استفاده کنند. این دوتا به همدیگر وابستگی استراتژیک و متقابل دارند. گزینه دیگر این است که نگاهمان به اسرائیل یک نگاه حقوقی باشد، تا یک نگاه سیستمی. الان در آمریکا یک عده زیادی شامل حتی دولتمردان آمریکا، بعضی از سناتورها و حتی خود پاول و دیگران هستند که اسرائیل و سیاستهایش را نقد می کنند. اروپایی ها که به شدت نقد می کنند. اخیرا هم اطلاع دارید در این افکار سنجی که در اتحادیه اروپا شده است. ۵۹ درصد مردم اروپا اسرائیل را تهدید اول دنیا دانسته اند. ولی این را ما باید در نظر بگیریم که بین نقد سیاست های اسرائیل و مخالفت با موجودیت اسرائیل تفاوت وجود دارد. یعنی خیلی ها با سیاست های دولت اسرائیل و رفتار آن با فلسطینی ها مشکل دارند.
زندانیان فلسطینی بعضا بیش از ۳۰ یا ۴۰ سال در زندان های اسرائیل هستند. مسائل حقوق بشر در اسرائیل و این دیواری که اسرائیل دارد می سازد و مسائل جدی برای اقتصاد فلسطینی ها ایجاد کرده اینها همه در غرب نقد می شود. یک راه ما این است که ما هم بپیوندیم به فرایند نقد جهانی از اسرائیل.
* این مستلزم پذیرش موجودیت اسرائیل است اینطور نیست؟
** دکتر سریع القلم: این گزینه این پایه را دارد که فرض کنید وزیر خارجه ما در سخنرانی که در مجمع عمومی سازمان ملل می کند، بگوید که براساس مطالعاتی که مراکز تحقیقاتی ما کرده اند،؛ در اسرائیل این تعداد زندانی فلسطینی است و اینها خیلی هایشان شکنجه می شوند. برخورد اسرائیل با زنان مسلمان فلسطینی به این صورت است و بعد به صورت آماری رفتار اسرائیل را با مردم فلسطین نشان بدهیم. یک راهش این است که به صورت مبارزاتی با مساله اسرائیل برخورد بکنیم. اینها طبعا هر کدام عواقب خاص خودش را دارد. البته این برمی گردد اینکه تا چه اندازه رجال جمهوری اسلامی مسائل اقتصادی کشور را با مسائل سیاست خارجی در هم تنیده می بینند. من فکر می کنم که بسیاری از رجال ما اقتصاد را از سیاست خارجی جدا می کنند. می گویند که ما سیاست خارجی مان یک مسیر را دارد. اقتصاد هم مسیر خودش را دارد اگر کشور ما بخواهد توسعه اقتصادی پیدا کند، اگر ما به دنبال این باشیم که پرستیژ ایران در دنیا اصلاح شود اگر ما به دنبال این باشیم که بسیاری از کشورها بیایند در اینجا سرمایه گذاری بکنند، باید نگاهمان در سیاست خارجی متفاوت باشد.
سیاست خارجی انتزاعی با توسعه اقتصادی سازگار نیست. من این را به عنوان یک شیمیدان می گویم. نه به عنوان یک دانشجوی علم سیاست. یعنی دارم از منطق استفاده می کنم. ارکان مختلف استراتژی ملی کشور نمی توانند همدیگر را نقض بکنند. ما به گونه ای رفتار کردیم که مسائل سیاست خارجه مان را از اقتصاد جدا کردیم. البته اینها دلایل خیلی روشنی دارد. به خاطر اینکه موضوع فلسطین از مبانی مشروعیتی نظامی جمهوری اسلامی است و برای همین هم است که بسیار موضوع مشکلی است.شاید ما نسبت به روسیه، نسبت به چچن، نسبت به عربستان، نسبت به عراق و خیلی موضوعات دیگر ما تغییر موضع دادیم. فرض کنید که ما با عراقی ها ۸ سال جنگ داشتیم ولی جنگ تمام شد. صلح کردیم بعدش هم با حکومت صدام سفیر مبادله کردیم.من مطالعه کردم بین این جمله که عربستان سعودی ضداسلام رفتار می کند و عربستان سعودی یکی از بال های اسلام است.۵ سال و سه ماه فاصله وجود دارد و این موضع گیری ما بوده است.
آیا عربستان عوض شده و یا موضع ما عوض شده است؟
براساس این دیدگاه نگاه جمهوری اسلامی به جهان باید حقوقی باشد و البته نه فقط نسبت به فلسطین بلکه نسبت به کل جهان و باید وارد فرایندهای حقوقی بین المللی شویم، مانند مالزی که هم نقد می کند و هم بهره برداری می کند.
* آیا در این صورت نقد حقوقی اسرائیل باعث حل مشکلات ایران و یا آمریکا می شود؟
** دکتر سریع القلم: امکان داردکه مشکل دو کشور از سطح امنیتی به سطح سیاسی منتقل شود. الان آمریکا به واسطه سیاستهای ما با موجودیت ایران سر و کار دارد، یعنی ماهیت حکومت، حمله نظامی و تغییر حکومت.
اما مسئله این است که نقد اسرائیل با مخالفت با موجودیت آن تفاوت دارد.
نکته دیگر این است که مسئولین کشور ما تا چه حد به استراتژی ملی و آینده کشور فکر می کنند چرا که به هر حال ما نیاز به ورود به صحنه های جهانی داریم,