نویسنده: محمد فراج ابوالنور (مصری)
خوب است یادآور شویم که راهبرد صهیونیزم بخشی از استراتژی آمریکایی- غربی است که هدفش رخنه در قلب آسیای میانه و قفقاز و استیلا بر کانون های ثروت و منابع انرژی در این بخش حایز اهمیت از جهان و بستن راه برروی چین به عنوان یک قدرت بالنده و ایفاگر نقش اساسی در پهنه بین المللی می باشد. از این رو تلاش ها و اقدامات صهیونیسم درواقع مکمل نقش آمریکا محسوب می شود. در دایره فعالیت های ضدروسی و چینی و دیگر کشورهای منطقه و فعال نظیر ایران، هماهنگی نظامی- اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در برخی از کشورهای آسیای میانه به خوبی مشهود است.
بعضی از تحلیلگران به این مطلب اشاره دارند که عدم حضور کشورهای عربی و اسلامی در پی فروپاشی امپراطوری سرخ، راه را برای ورود رژیم صهیونیستی کاملاً هموار ساخت. این رژیم با استفاده از موقعیت طلایی با کوله باری از طرح های غول پیکر وارد منطقه شد و کمک های اقتصادی و نظامی ارایه کرد و با استفاده از همه فرصت ها برنامه های خود را در منطقه فشرده تر ساخت، تا جای خود را محکم سازد و مهاجرت یهودیان این جمهوری ها را به فلسطین اشغالی سامان بخشید تا از دین برای ایجاد پل های ارتباطی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بهره جویند. واقع امر این که جنگ آمریکا علیه آنچه آن را تروریسم می نامد، چتر حمایتی دیگری بود تا دست رژیم صهیونیستی را در فعالیت نظامی- اطلاعاتی وسیع در آسیای میانه باز بگذارد. این درحالی است که واشنگتن احداث پایگاه های نظامی در ازبکستان و دیگر کشورهای این منطقه را درچارچوب یک استراتژی آغاز کرده است؛ استراتژیی که هدفش توسعه دایره هیمنه آمریکا و بسط نفوذ آن در آسیا و نیز تکمیل طرح های زنجیروار این کشور برای سلطه جهانی است.
دولت عبری امروزه درپی کسب موقعیت های جدیدی در جهان و گسترش محدوده مناسبات سیاسی و منافع اقتصادی خویش است و در همین راستا رژیم صهیونیستی خود را در فرآیند تحرکات اروپایی- آمریکایی موسوم به «منظومه تمدن غربی» جای داده و به رغم اقدامات سرکوبگرانه و تروریستی علیه مردم بی دفاع فلسطین مدعی است که در تعامل با سایر ملل، رفتاری دموکراتیک و تمدن مآبانه دارد. از این رو تل آویو می کوشد، چهره ظاهری خود را در برابر جهانیان زیبا جلوه دهد. شکی نیست که فضای فعلی حاکم بر جهان نه تنها در جهت رویکرد دولت صهیونیستی است بلکه مرام فاشیستی او را با مشی غیر منطقی موجه جلوه می دهد. همین معیارهای دوگانه، بی اساس بودن ادعاهای غرب مدعی پاسبانی از ارزش های انسانی و همزیستی مسالمت آمیز ملتها را برملا می سازد.
همین شرایط، فضای مساعدی را به وجود آورد تا رژیم صهیونیستی سوار بر راهبردی متحرک، منافع خود را تأمین و از خلال آن کانونهای ضدیت با دو جهان عرب و اسلام پی ریزی کند. بر همین اساس، آسیای میانه به یکی از کانون های جدید مورد توجه سیاست های راهبری رژیم صهیونیستی تبدیل شد. این رژیم تلاش می کند که همکاری نظامی و امنیتی را در سرلوحه برنامه های خویش قرار دهد تا این موضوع در جدول مناسبات دوجانبه جزء اولویت ها درآید. این رژیم همچنین سخت به دنبال بازاری جدید برای صنایع نظامی خویش است. با توجه به این شرایط، کشورهای عربی و اسلامی موظفند، توجه خاصی به آسیای میانه و جمهوری های اسلامی آن داشته باشند و ایجاد بستر منافع مشترک که به تحکیم ساختار مناسبات سیاسی در چارچوب راهبردی آینده نگر بیانجامد، وجهه همت خویش قرار دهند تا از این رهگذر راه را برروی اقدامات آمریکایی- صهیونیستی که موجودیت و تمدن عرب ها و مسلمانان را نشانه رفته است، ببندند.
اگرچه جنگ علیه افغانستان به خوبی راهبرد سلطه جویانه آمریکا در آسیای میانه را برملا ساخت، اما این جنگ ژرفای خطر نفوذ صهیونیسم در منطقه و همچنین عمق همپیمانی و همگونی اهداف، دقت در هماهنگی موضعگیری ها و فعالیت ها میان آمریکا و رژیم صهیونیستی را به وضوح روشن ساخت. چند هفته ای از آغاز جنگ نگذشته بود که ابتدا موضوع مشارکت نیروهای ویژه صهیونیستی در طرح آمریکایی سرقت زرادخانه هسته ای پاکستان (در صورت وقوع کودتا علیه دولت ژنرال مشرف) و پس از آن شرکت مستقیم واحدهای نظامی صهیونیست در جنگ افغانستان فاش شد. در مرحله بعد گزارش ها از انتقال نیروهای ویژه صهیونیستی به ازبکستان به منظور حمایت از آن در قبال حملات احتمالی تروریستی خبر دادند. این نیروها برای فاش نشدن مقصد نهایی خود چند روزی را در قرقیزستان توقف کرده بودند. این رویدادها نمونه های آشکاری هستند که حکایت از عمق پیوند میان نفوذ چند منظوره صهیونیسم در آسیای میانه و استراتژی سلطه جویانه آمریکا بر منطقه دارد. سابقه همکاری مستحکم میان واشنگتن و تل آویو با هدف نفوذ در کشورهای آسیای میانه به سالیان طولانی گذشته و به طور مشخص تر به ماه های اولیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر 1991 بازمی گردد. در دیدار جورج بوش (پدر) رئیس جمهور وقت آمریکا با اسحق رابین (معدوم) در سال 1992 طرفین توافق کردند، همکاری فیمابین عرصه های سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی را دربر بگیرد و از ورود تسلیحات و یا فناوری هسته ای و همچنین تسلیحات مدرن که کشورهای آسیای میانه از اتحاد جماهیر شوروی به ارث برده اند، به کشورهای عربی و یا کشورهایی نظیر ایران ممانعت بعمل آورند.
همپیمانی دیرین
اواخر ماه ژوئیه ریچارد آرمیتاج معاون وزیر امور خارجه آمریکا و مسئول هماهنگی کمک به جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی سابق از تل آویو دیدار و طی آن با مقامات صهیونیستی درباره جزئیات توافق مذکور و چگونگی اجرای آن به بحث و تبادل نظر پرداخت. در این دیدار طرفین توافق کردند، آمریکا هزینه های یک پروژه صهیونیستی در کشورهای آسیای میانه را تأمین کند. این طرح می بایست در گام اولیه به مسایل کشاورزی، آبیاری و منابع آبی، بهره وری از فناوری صهیونیستی در این مجال و آموزش کارشناسان کشورهای یاد شده بپردازد. طرفین همچنین درمورد تشکیل گروه مشترک کاری بررسی زمینه های گوناگون همکاری و هماهنگی و هدایت فعالیت ها و تلاش ها در سازمان ها و همایش های بین المللی ذیربط و مختص اعطای وام و کمکهای اقتصادی و فنی به کشورهای آسیای میانه به توافق رسیدند. از این توافقات می توان نتیجه گرفت که موضوع به تضمین سهمی برای رژیم صهیونیستی دراجرای برنامه های بین المللی کمک به کشورهای مزبور (آسیای میانه) و به عبارتی بهتر، به تأمین و تهیه زمینه ای مساعدتر و مناسبتر برای نفوذ صهیونیسم در آسیای میانه بستگی دارد. درهمین رابطه و از آنجا که رژیم صهیونیستی در کشورهایی چون تاجیکستان، قرقیزستان و ترکمنستان سفارتخانه ای نداشت، آرمیتاج از قراردادن امکانات اطلاعاتی و ارتباطی سفارتخانه های آمریکا دراختیار تل آویو خبرداد. ناگفته پیداست که این اقدام درمناسبات بین المللی امری غیرمتعارف است اما با توجه به روابط استراتژیک میان آمریکا و رژیم صهیونیستی قابل توجیه است. این ارتباط و این رویه میان ایندو (آمریکا و رژیم صهیونیستی) درکشورهای آسیای میانه طی سال های بعدی نه تنها تداوم داشت بلکه تقویت یافت. نیازی به برشمردن جنبه های گوناگون این نفوذ نیست چرا که مقالات متعددی به مقوله پرداخته اند. کافی است به دو مقاله «غنایم هسته ای رژیم صهیونیستی درقزاقستان مورخ 18/1/2002» و «رژیم صهیونیستی کوتاه ترین راه به قلب آمریکا مورخ 12/2/2002» اشاره کرد. دراینجا به ذکر این مطلب بسنده می کنیم که نفوذ صهیونیسم درکشورهای آسیای میانه عرصه های بسیارحساس و مهمی را درنوردید و به یقین این مهم بدون تقاضا، استقبال و یا دست کم چراغ سبز آمریکا امکان پذیر نبود. دراین زمینه می توان علاوه بر افغانستان به نفوذ سازمان های امنیتی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی درکشورهای ازبکستان، قزاقستان و قرقیزستان اشاره نمود. نفوذی که با توجه به ظهور بنیادگرایی درمنطقه (درپی شورش طالبان علیه واشنگتن و به ویژه هم پیمانی با سازمان القاعده) روند آمریکاستیزی به خود گرفته، به شکلی کاملا ملموس و مشهود و درحال رشد است. ازدیگر زمینه های نفوذ صهیونیسم دراین منطقه، می توان از فناوری هسته ای یاد کرد، به ویژه در قزاقستان که ازنظر علمی سرآمد کشورهای آسیای میانه محسوب می شود. آمریکا به رژیم صهیونیستی برای خرید مجتمع عظیم«نسیلیا» پرورش اورانیوم خام چراغ سبز نشان داد.
راهبردهای همگرا
حقیقت امر این که ایالات متحده آمریکا از نقش صهیونیسم درآسیای میانه استقبال کرد و از آن حمایت های سیاسی و مادی به عمل آورد زیرا آن را درخدمت منافعش و در راستای راهبردهای سلطه بر منطقه و به عنوان پیش زمینه استراتژی آمریکا برای همیشه برجهان می داند. اهم اهداف آمریکا از سلطه برآسیای میانه به شرح زیر است:
- محاصره و تضعیف روسیه به نحوی که نتواند نقش خود را به عنوان ابرقدرت درآینده نه چندان دور بازیابد و ازحضور فعال درآسیای میانه و قفقاز دوربماند.
- تسلط برمنافع و ثروت های سرشار طبیعی درآسیای میانه و دریای خزر به ویژه نفت و گاز و نیز راه های انتقال آن به بازارهای جهانی.
- محاصره و مهار بال غربی چین (نیروی نامزد رقابت با آمریکا طی دهه های آتی) و درهم کوبیدن ائتلاف پکن و مسکو ضد یکه تازی آمریکا درسلطه برجهان.
- تکمیل محاصره ایران از دو سوی شمال وشرق و ایجاد پیش زمینه سیطره براین کشور و درصورت لزوم او را مورد تهاجم قرارداد و برنامه های هسته ای و موشکی اش را نابود کرد.
- جلوگیری از انتقال فناوری، مواد و تجربیات هسته ای و همچنین جلوگیری از انتقال تکنولوژی موشکی و سلاح های مدرن کلاسیک بجای مانده از دوران اتحاد جماهیر شوروی درکشورهای آسیای میانه و به ویژه قزاقستان و ازبکستان به کشورهایی نظیر ایران و کره شمالی و دیگر کشورهای عربی (حتی میانه رو) به منظور حفظ برتری نظام رژیم صهیونیستی.
- وجود نظام هایی درخط آمریکا و عموما غربی و متکی بر بازار آزاد که به نوبه خود سرریزشدن سرمایه های آمریکایی و غربی به این کشورها و نیز به دست گرفتن بازارهای آنان را فراهم می کند.
- ازمیان برداشتن جنبش های اصولگرای رادیکال درمنطقه به گونه ای که امنیت داخلی آمریکا و منافع برون مرزی اش تأمین و منافع کشورهای همپیمان و ثبات نظام های طرفدار او درمنطقه تضمین شود. اهمیت این هدف طی سالهای اخیر و به ویژه پس ازحوادث 11سپتامبر دوچندان شده است.
اگر تنها ابرقدرت جهان، هدف هایی این چنینی پیش روی خود قرار داده باشد (صرف نظر از درموفقیت) که خبر از حدوث تغییرات گسترده درنقشه آسیا و جهان دارد، بدیهی است که رژیم صهیونیستی (با درک و شناختی که از امکانات خود به عنوان یک دولت کوچک و به رغم تأیید اهداف آمریکا دارد) توجهات خود را به تحقق اهدافی محدود و مختص خویش معطوف سازد و فعال سازی مهاجرت یهودیان کشورهای یادشده، استفاده ازنفوذ و جایگاه یهودیان مقیم این کشورها به منظور عمق بخشیدن به نفوذ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی و یافتن جای پای فزاینده دربازارهای آنان را در رأس اهداف خود قراردهد. رژیم صهیونیستی همچنین سخت می کوشد از انتقال فناوری، تخصص ها و تجربیات هسته ای و موشکی و سلاح های پیشرفته کشورهای آسیای میانه به کشورهای عربی واسلامی به ویژه ایران، مصر و سوریه جلوگیری به عمل آورد و روابط کشورهای یادشده را با کشورهای آسیای میانه برهم زند.
از آنجایی که تمامی اقدامات رژیم صهیونیستی با منافع آمریکا درمنطقه همسو است، این کشور درطول این مدت درصدد تقویت همکاری و هماهنگی با رژیم صهیونیستی برآمد. تصدی گری پست وزارت امورخارجه آمریکا ازسوی خانم مادلین آلبرایت درسال 1997 به این روند همکاری و به ویژه رویارویی با ایران و آنچه مبارزه با تروریسم می نامند شتاب بیشتری بخشید. آمریکا و رژیم صهیونیستی به توافق رسیده بودند که این همکاری ازطرف وزارت خانه های امور خارجه، دفاع و سازمان اطلاعاتی آمریکا و به طور مشخص زیرنظر آلبرایت هدایت شود و در وهله اول این تلاش ها متوجه ازبکستان شده تا از او درمبارزه با بنیادگرایی اسلامی و به اصطلاح تروریسم! و تهدیدات ایران درآسیای میانه و دریای خزر همدست و شریکی بسازند و درهمین رابطه سفرای آمریکا و رژیم صهیونیستی درتاشکند مأموریت یافتند، نقطه نظرات آلبرایت را پی گیری نمایند.
شریک فعال
اگرچه رخنه صهیونیسم به آسیای میانه درچارچوب راهبرد آمریکایی تحقق نیافت، اما باید یادآورشد که رژیم صهیونیستی به عنوان شریک کوچک تر آمریکا پیوسته می کوشد ضمن حفظ منافعش به نقش خود سامان بخشیده و دایره فعالیتش را توسعه دهد. رژیم صهیونیستی زیرکانه نقش خود را با بهره گیری از نقاط قوت ایفا می کند. این رژیم از لابی های یهودی موجود در کشورهای آسیای میانه و شناخت کافی آنان از اوضاع این کشورها برای گشودن دربها بر روی نفوذ سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی بهره جست. شایان ذکر است که این لابی ها به شکل کاملا مطلوبی سازماندهی شده اند و سازمان اطلاعاتی رژیم صهیونیستی از زمان اتحاد جماهیرشوروی به واسطه نهاد خاصی (فافیت) که مستقیما زیرنظر نخست وزیر فعالیت می کند عمیقا در درون این تشکیلات نفوذ کرده است. فافیت متولی سازماندهی یهودیان مقیم خارج و سامان بخشی به امر مهاجرت آنان و نیز جذب جاسوس از میان آنها می باشد. فافیت نهادی بسیار خطرناک و بازوی نیرومند نفوذ صهیونیسم درتمامی جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی سابق محسوب می شود که باید درجای دیگری مفصل بدان پرداخته شود. رژیم صهیونیستی با استفاده از مناسبات مستحکم خویش با آمریکا، خود و جنبش جهانی صهیونیسم را به عنوان واسطه ای فعال درامر جذب سرمایه های یهودیان و غربی ها درکشورهای آسیای میانه و تطهیر چهره رژیم های این منطقه در رسانه های جمعی غرب نهایت استفاده را برد تا جایی که اسلام کریموف رئیس جمهوری ازبکستان رژیم صهیونیستی را پنجره ای به جهان غرب! معرفی می کند. رژیم صهیونیستی همچنین لابی های یهودی جمهوری های شوروی سابق را که ابزار تسهیل سلطه آمریکا درمنطقه و گشودن دروازه های کشورهای میزبان بر روی ایالات متحده محسوب می شوند، به این کشور سپرد.
خلاصه این که حمایت آمریکا ازحضور روبه افزایش صهیونیسم درآسیای میانه حاکی از ضعف عاطفی و مزمن عموسام درقبال رژیم صهیونیستی به دلیل لابی قدرتمند یهودیان آمریکا نیست بلکه رژیم صهیونیستی به دنبال این است که چگونه درفرآیند راهبرد منطقه آمریکا برای خود جایی بیابد و ابتدا شریکی فعال و سپس به مهم ترین همپیمان آمریکا دراین منطقه مهم استراتژیکی درآید.