محمود احمدینژاد، سیدمحمد خاتمی، اکبر هاشمیرفسنجانی و مهدی کروبی بازیگران نامآشنای عرصه سیاست در ایران در هفته گذشته نیز فعال بودند و همین نشان میدهد که رویای یک دست شدن حاکمیت در ایران تحققیافتنی نیست حتی اگر دولت و مجلس هر دو اصولگرا باشند. از این چهار، حضور و فعالیت پررنگ محمود احمدینژاد به سبب آن است که ریاست دولت را بر عهده دارد اما این که آن سه تا نیز تا این حد در اخبار و محافل سیاسی مطرح هستند بدون آن که هیچ مقام اجرایی داشته باشند از همان واقعیت پیش گفته حکایت میکند. پیش از این نیز این تعبیر را آورده بودم که سیاست در ایران «واحد» شدنی نیست و بلافاصله تقسیم بر دو میشود. وقتی حتی از میان اصولگرایان علی لاریجانی از ادامه همکاری و همراهی با رییسجمهور اصولگرا سر باز میزند و به صراحت میگوید «سلایق مدیریتی من با آقای احمدینژاد همخوانی نداشت و استمرار این وضع موجب سایش و فرسایش میشد» و یک گام بشتر هم برمیدارد و پیشنهاد «آشتی ملی» و تشکیل «دولت وحدت ملی» سر میدهد و پسرخاله او که در مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری از محمدباقر قالیباف حمایت کرد و در دوئل هاشمی ـ احمدینژاد جانب دومی را گرفت افتخارات دیپلماتیک دولت نهم در یک ماه اخیر را زیر سوال میبرد، روشن است که این وحدت در یک جناح که یکی از اضلاع چهارگانه حاکمیت در ایران است نیز حاصل نیامده چه رسد به این که همه گروهها ادغام شوند.
تنها چند ساعت پس از آن که محمود احمدینژاد در تالار شهید بهشتی نهاد ریاست جمهوری به پرسشهای خبرنگاران داخلی و خارجی پاسخ داد، سیدمحمد خاتمی در جمع دانشجویان و در دانشکده فنی دانشگاه تهران با اندکی تاخیر به مناسبت 16 آذر سخن گفت.
رییسجمهوری پیشین ایران سه سال پیش و در همین دانشکده گفته بود، تردید دارد که جانشین او نیز در فضایی باز و آزاد با دانشجویان به گفتوگو نشیند. دو سال بعد برای این که این تصور ایجاد نشود که تنها خاتمی از این سعهصدر برخوردار بوده که به رغم ضرورتهای رسمی ریاست جمهوری به میان دانشجویان میرود احمدینژاد نیز به دانشگاه امیرکبیر رفت اما فضا رادیکال شد و شعارهایی علیه او سر دادند. با این حال رییسجمهور اصولگرا همان شب در وبلاگ خود که هر چند ماه یک بار به روز میشود، این اتفاق را نشانهای از آزادی دانست. او هر چند در آن یادداشت درباره ضرورت آزادی سخن گفت اما در هیچ نوبت دیگر درباره دانشجویانی که به خاطر ابراز عقیده گرفتار میشوند اظهارنظر نکرده است. با این همه خاطره حضور در دانشگاه امیرکبیر چندان برای او خوشایند نبود بلکه به خاطرهای تلخ بدل شد تا در چند گفتوگو مخالفان خود را جمعی معدود بخواند و مدعی شود اکثریت با او همفکر و موافق بودهاند و هستند.
او امسال در هیچ مراسم دانشجویی 16 آذر شرکت نکرد اما قبل از آن به دانشگاه علم و صنعت رفت و به سبب تمهیداتی که درباره بافت حاضران اندیشیده شده بود با چالش جدی روبهرو نشد. با این حال مشاوران خود را به جمعهای دانشجویی فرستاد.
محمود احمدینژاد که سه سال پیش در مقام منتقد دولت اصلاحات سخن میگفت این بار به عنوان رییس دولت اصولگرا هشتمین کنفرانس خبری را در طول 28 ماه ریاست جمهوری اداره میکرد. سه ساعت بعد و اندکی دورتر رییسجمهور سابق نیز به پرسشهای دانشجویان پاسخ میداد. احمدینژاد دوستتر میداشت مصاحبه را به بیان پیروزیهای ایران در باب پرونده هستهای براساس گزارش منابع اطلاعاتی آمریکا اختصاص دهد اما از یک سو نامه احمد توکلی در این باره به اتکا به نکات مثبت گزارش را کافی ندانسته بود و از جانب دیگر بحثهای تازه درباره قطعنامه سوم این مجال را نداد. اما احمدینژاد دوست ندارد در موضع انفعالی قرار داشته باشد و ترجیح میدهد در همه حال آرایش هجومی خود را حفظ کند. به همین خاطر این آرایش را در پاسخ به پرسشهای مربوط به برکناری وزیر آموزش و پرورش به کار برد و هنگامی که از او درباره دلایل اخراج محمود فرشیدی از کابینه سوال شد دو طعنه آشکار به مجلس هفتم زد: یکی این که گفت «وقتی به همه فهرست وزیران پیشنهادی من رای ندادند و چهار پنج نفر از از لیست خارج کردند این تغییرات طبیعی است.» در گزارش هفته پیش نیز این نکته به صراحت ذکر شد که او به جمع بسیار محدود و معدودی به عنوان نیروهای اصلی و مورد وثوق خود باور دارد که پیش از این نیز با هم کار کردهاند و بقیه را یا از سر مصلحت پذیرفته یا به او تحمیل شدهاند و همواره مترصد فرصت است تا آنها را کنار بگذارد و یکی از نیروهای خود را جایگزین کند.
رییسجمهور در مصاحبه روز سهشنبه بدون رودربایستی این نکته را تایید کرد که محمود فرشیدی را کنار گذاشته تا یکی از نیروهای خودش را به جای وی بگمارد. همان کاری که پیش از این با علیرضا طهماسبی کرده بود و توانست علیاکبر محرابیان را به وزارت صنایع برساند. طعنه دیگر این بود که گفت: «همانها که به دنبال استیضاح وزیر آموزش و پرورش بودند حالا انتقاد میکنند که چرا کنار رفته یا کنار گذاشته شده است». در حالی که این استدلال به تیغ دو دم میماند و آنها نیز میتوانند در مقابل این نکته را مطرح کنند که اگر رییسجمهور با ادامه کار فرشیدی موافق نبوده چرا در همان مقطع استیضاح او را به استعفا وا نداشته یا کنار نگذاشته یا چرا آن قدر برای دفاع از او شخصاً مایه گذاشته و اجازه نداده از طریق مجلس کنار برود و این همه رایزنی کرده است. البته جالب است که از آن همه استیضاح کننده هیچ کس از عتاب و خطاب آقای احمدینژاد نرنجید تا تردید نکنیم که مجلس هفتم ضعیفترین و خنثیترین ادوار مجلس شورای اسلامی در تاریخ پس از انقلاب را رقم زده است. وقتی نویسنده این سطور که زیر و بم تحولات سیاسی را دنبال میکند از مشاهده اسامی ناآشنا به عنوان نماینده تهران در شگفت میماند روشن است که جامعه چقدر شناخت دارد. از اطرافیان خود بخواهید نمایندگان شهرتان را برشمرند. بعید است که همه از عهده اینکار برآیند! عجیبتر این که این اصرار وجود دارد که دوباره فضایی حاکم شود که حاصل آن چنین مجلسی باشد.
نمایندگان مجلس هفتم تاکنون چند بار خواستار عرضه بنزین آزاد شدهاند اما اندکی بعد یا طرح خود را پس گرفتهاند و یا به فراموشی سپردهاند. گویا رییسجمهور نیز با این روحیه و فضای حاکم بر مجلس هفتم به خوبی آشناست که چنین طرحهایی را مطلقاً جدی نمیگیرد و به جای پاسخگویی درباره مصوبه مجلس که عرضه بنزین آزاد را در کنار سهمیهبندی بنزین مطرح ساخته بود از حذف کامل سهمیهبندی تا پایان سال 87 خبر میدهد. فرمول رییسجمهور برای حل معضل بنزین احداث جایگاههای ویژه گاز است و بدین ترتیب موضوع به مسیری دیگر سوق داده میشود. در حالی که اگر اجرای سهمیهبندی بنزین توسط دولت براساس مصوبه مجلس صورت میپذیرد پایان سهمیهبندی نیز باید بر همین اساس باشد و دولت نمیتواند مصوبه مجلس را ملغی کند. این تنها یک مثال در توصیف وضعیت مجلس هفتم و آگاهی دولت از آن است.
هشتمین مصاحبه خبری رییسجمهور با نمایندگان رسانهها را میتوان به نسبت گفتوگوهای قبلی ضعیفتر یا دست کم تدافعیتر ارزیابی کرد. این که آقای احمدینژاد کسری بودجه در سال جاری را انکار کند در حالی که تنها چند ساعت قبل از آن نمایندگان مجلس رسماً عدد 6100 میلیارد تومان را در این باره مطرح کرده بودند، این که ادعاهای قبلی درباره پرونده حسین موسویان تکرار نشود، این که بحث رابطه با مصر پس از وعده افتتاح 24 ساعته سفارت ایران در قاهره به محاق رود، این که تاکید شود سلسله استعفاها در کار نیست و استعفای دیگر طرح نخواهد شد اما چند ساعت بعد مهدی کلهر مشاور رسانهای رییسجمهور که در همان نشست نیز حاضر بوده استعفا کند همه حاکی از این امر است که وقت «به میان آمدن محک تجربه» فرا رسیده و محکوم کردنهای گذشته دیگر کافی نیست.
البته طبیعی بود که این نشست به سبب حضور نمایندگان رسانههای غربی در آن سو نیز بازتاب داشته باشد. مهمترین نکته این بود که رییسجمهور گفت: «انتشار گزارش جامعه اطلاعاتی آمریکا یک گام مثبت است که به سمت جلو برداشته شده و اگر یکی دو گام دیگر برداشته شود شرایط کاملاً متفاوت خواهد بود و مسایل پیشرو پیچیدگی خود را از دست میدهد و راه برای حل مسایل اساسی در منطقه و تعاملات دو جانبه باز خواهد شد.»
تنها چند ساعت پس از اظهارات محمود احمدینژاد در تهران که از آمریکا خواست یک دو گام دیگر هم بردارد، سخنگوی کاخ سفید نیز گفت: «ما کاملاً با رییسجمهوری ایران موافقیم. یکی دو گام دیگر نیز لازم است اما اجازه دهید که این کار را با تعلیق غنیسازی اورانیوم در ایران آغاز کنیم و از آنجا ادامه دهیم.» در حالیکه در تهران، رییسجمهوری اصولگرای جمهوری اسلامی گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا درباره برنامه هستهای ایران را اعتراف به صلحآمیز بودن آن و به همین خاطر «پیروزی بزرگ» میداند رییسجمهوری آمریکا تفسیر متفاوتی دارد.
در گزارش نهادهای اطلاعاتی آمریکا تصریح شده که ایران از سال 2003 مقاصد نظامی را در این طرح کنار گذاشته است. در داخل منتقدان احمدینژاد چند نکته را مطرح میکنند: اول این که مهمتر از گزارش، «منابع» آن است و این که اطلاعاتی تا این اندازه دقیق یا با ادعای دقت را چگونه به دست آوردهاند. دوم این که براساس گزارشهای دیگران نمیتوان به تعبیر دکتر ولایتی ـ کارناوال شادی به راه انداخت زیرا که هیچ تضمینی وجود ندارد که در گزارشهای بعدی نیز این لحن را ادامه دهند. انتقاد سوم هیجانزدگی احمدینژاد است که گزارش جامعه اطلاعاتی را بزرگترین پیروزی ایرانیان در یکصد سال اخیر عنوان میکند. این در حالی است که در این یکصد سال دو انقلاب بزرگ مشروطیت و بهمن 57 به پیروزی رسیده است. به هر رو این تنها سخنگوی کاخ سفید نبود که درباره سخنان رییسجمهوری ایران موضع گرفت. جرج بوش رییسجمهوری آمریکا نیز در این باره سخن گفت. او در دیدار با رییسجمهوری ایتالیا ادعا کرد: «ما اعتقاد داریم ایران برنامه تسلیحات کشتارجمعی دارد و باید برای دنیا توضیح دهد که چرا چنین برنامهای دارند.» بوش برای آن که ادعای خود را با گزارش مثبت نهادهای اطلاعاتی همسو کند یادآور شد: «ایرانیها برنامه مخفی نظامی داشتهاند اما فکر میکنیم که آن را اکنون متوقف کردهاند. با این حال باید به صراحت به دنیا توضیح دهند که چرا برنامه نظامی داشتهاند و آیا قصد دارند که دوباره آن را از سر گیرند یا نه. به هر حال توپ در زمین آنهاست.»
در واقع گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا درباره برنامه هستهای ایران یک نیمه پر دارد و یک نیمه خالی. در نیمه پر به این موضوع اذعان شده است که فعالیت هستهای اهداف نظامی ندارد و در نیمه خالی دو اتهام وارد شده است. اول نسبت به آنچه در گذشته انجام شده و دوم تردید در نیّت آینده که البته هر دو به لحاظ منطق مردود است. اقای هاشمیرفسنجانی نیز در این باره تحلیل خود را ارایه داد. او گفت: «باید بر گزارش اخیر آمریکاییها بسیار تامل کنیم. البته در تبلیغ آن افراط و تفریط صورت گرفت ولی مسلم است که این گزارش نفعی برای آمریکا نداشت بلکه برای سران کاخ سفید مضر بود». او این نظریه را رد کرد که ارایه گزارش در این مقطع توطئه بوده است و این گونه استدلال کرد: «این که بعضی میگویند این گزارش یک توطئه بوده با هیچ منطقی جور در نمیآید. البته در این گزارش آمده است که ایران تا سال 2003 به دنبال سلاح هستهای یا دارای آن بوده و بعد از آن دیگر نیست یا ندارد اما این موضوع نیز مهم نیست چون اتفاق تازهای نیفتاده است و این ادعا را بارها مطرح کرده بودند.» با این حال، هاشمیرفسنجانی در تحلیل این گزارش با مهارت خاص خود نقبی از «دیپلماسی» به «تکنوکراسی» زد و یک احتمال درباره گزارش نهادهای اطلاعاتی را بحث «کارشناسی» در آمریکا دانست.
او که فردا شب میزبان صدها تن از کارشناسان و متخصصان است به بهانه گزارش هستهای بحث را به تکنوکراتها پیوند زد تا تنها از موضع درون حکومت و در دو جایگاه رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رییس مجلس خبرگان شناخته نشود و کماکان رابطه خود را با کارشناسان حفظ کند. پیش از آن که هاشمی سخنرانی کند محمدباقر نوبخت دبیرکل حزب اعتدال و توسعه گفته بود: «تجربه نشان داده است که در درون دولت انتقاد مدیران از برخی سیاستهای نادرست موجب عزل آنها و مقاومت کارشناسی سازمانها و شوراها زمینهساز انحلال آنها شده است. همین انتقاد از خارج دولت نیز بدون محازات نبوده و گاه از اتهام مرعوب بودن، عامل دشمن بودن یا جاسوس بیگانگان بودن نیز فراتر رفته است». برای آن که تفاوت نگاه روشن شود اشاره به دیدگاه مجتبی هاشمی ثمره مشاور ارشد احمدینژاد و مرد همهکاره دولت نهم نیز درباره سازمانهای منحل شده خالی از لطف نیست.
در همان روز که نوبخت در حضور هاشمیرفسنجانی از مقاومت کارشناسی سازمان و انحلال آنها سخن میگفت، هاشمی ثمره در دانشگاه اصفهان در نقطه مقابل به صراحت سازمان مدیریت را مزاحم دولت توصیف کرد و گفت: «این سازمان به جای آن که مدیریت کند عملاً سیستم مدیریت مملکت را قفل کرده بود. به گونهای که وزیر و مقام ارشد اجرایی باید برای انجام کارهای خود از این سازمان مجوز بگیرد اما در نهایت با یک تحول بسیار انقلابی آقای رییسجمهور از اختیارات خود استفاده کرد و با حذف یک سیستم پوسیده توانست قسمتی از اهداف خود را محقق بخشد و کار را به استانها واگذار کردند.» با این توضیح میتوان مفهوم گمانهزنی هاشمی از دلایل انتشار گزارش و ارتباط آن با بحث کارشناسی را بهتر دریافت: «اطلاعات ما در این زمینه کامل نیست و کافی نیست اما حدس اول این است که این گزارش را کارشناسان تهیه کردهاند. کارشناسانی که میتوانند مستقل باشند و صرفاً نظر کارشناسی داده باشند. چون کارشناسان آنها مثل ما نیستند که دایم عوض شوند.»
محور سخنان هاشمیرفسنجانی اما در نشست حزب اعتدال و توسعه (که با بزرگنمایی «کنگره» خوانده شد در حالی که هر نشست حزبی کنگره نیست زیرا این اصطلاح تعریف دقیق خود را دارد) بحث مجلس هشتم بود و این جمله که این مجلس میتواند «نجاتبخش» باشد. «نجات» همان کلمهای است که اصولگرایان بر روی آن حساسیت دارند زیرا معتقدند گرهی نیست که نیاز به گشودن داشته باشد یا گرفتاری یا مصیبتی که نجات بطلبد.
پیش از این اصلاحطلبان و خصوصاً جبهه مشارکت تعبیر «نجات کشور» را به کار برده بودند. قطعاً محمدرضا خاتمی دبیرکل پیشین این حزب نخستین فعال سیاسی بود که این اصطلاح را به کار برد. حتی گفته میشود شعار پیشنهادی جبهه مشارکت برای انتخابات پیشرو که در ستاد ائتلاف اصلاحطلبان مطرح کرده است همین بحث نجات کشور است. دانشجویان از سیدمحمد خاتمی نیز در دانشگاه تهران با این شعار استقبال کردند: «صل علی محمد ـ ناجی ملت آمد». هشت سال خاتمی فریاد کشید در پی قهرمان و ناجی نباشید ولی دو سال پس از آن که هیچ دستی در قدرت ندارد بار دیگر این توقع را از زبان نمایندگان فکری جامعه میشنود. تفاوت هاشمی و خاتمی اما در این است که او میکوشد از موضعی بالاتر همه را زیر چتر خود آورد: «آمارها هشدار دهنده است، درست و مستند هم هست و دیگر بحث اصولگرا و اصلاحطلب و میانهرو مطرح نیست. همه ما در یک کشتی نشستهایم و در یک اقیانوس متلاطم حرکت میکنیم.» رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رییس مجلس خبرگان درباره مجلس هشتم میگوید: «جریانهای مختلف میتوانند نامزدهای خود را معرفی کنند و مردم رای بدهند. مردم باید با خیال راحت رای بدهند و نامزدها نیز به راحتی طرحهای خود را ارایه کنند. سی سال تجربه و فراز و نشیبها آن قدر به ما درس داده که به افکار عمومی بسیار بیش از پیش نیاز داریم. بیتفاوتی ملت بسیار خطرناک است.» اما آیا واقعاً جریانهای مختلف میتوانند نامزدهای خود را معرفی کنند؟
این همان تردید است که با اظهارات اخیر دبیر شورای نگهبان به نگرانی بدل میشود. احمد جنتی به صراحت گفته است: «برخی مدعی میشوند اصل بر برائت افراد است. مگر این که خلاف آن ثابت شود اما طرح این بحث پشتوانه حقوقی ندارد. در بررسی صلاحیتها باید صلاحیت افراد احراز شود.» سخنان او که در همایش مسئولان دفاتر نظارتی شورای نگهبان بیان شد از این موضوع حکایت میکند که بار دیگر چالش آغاز خواهد شد. شورای نگهبان و آیتالله جنتی از مجلس ششم خاطره خوبی ندارند و مجلس هفتم برای آنها مطلوبتر است. خاصه این که روشن است که یک مجلس متفاوت چه رابطهای با دولت مورد علاقه آقای جنتی خواهد داشت. با این که قریب دو دهه است که آیتالله جنتی این پروژه را پیش میبرد اما با این که دولت و مجلس همسو هستند کار او این بار دشوارتر به نظر میرسد.
درست است که دبیر شورای نگهبان در نوبت قبل به خواسته روسای وقت دو قوه ـ محمد خاتمی و مهدی کروبی ـ وقعی ننهاد اما این بار احتمالاً چالش او با هاشمی رفسنجانی خواهد بود که نه به غفلت خاتمی اما دغدغه انتخابات آزاد دارد. درست است که هاشمی و جنتی هر ماه یک بار و هر دو از یک تریبون (نماز جمعه) سخن میگویند اما به دو طیف کاملاً متفاوت تعلق دارند. ابراز خرسندی جنتی از این که هاشمیرفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز نشد و رقابت با او بر سر ریاست مجلس خبرنگان نکاتی نیست که از خاطر سیاستمدار کهنهکار رفته باشد. اگر مهدی کروبی و محمد خاتمی بخشی از اعتبار خود را بر سر تن دادن به انتخابات مجلس هفتم از دست دادند و اگر خاتمی به قدر ضرورت پذیرفت و کار اجرایی را حسب وظیفه ریاست جمهوری انجام داد کروبی کاندیدا هم شد تا ساز دیگری را کوک کند. این بار اما برای هاشمی این فرصت تاریخی پدید آمده که توجه منتقدان در فاصله 27 خرداد تا سوم تیر 84 را جبران و نقش خود را تثبیت کند. از جمع ناجمع احمدینژاد، خاتمی، هاشمی و کروبی کمترین اظهارنظر انتخاباتی را از رییسجمهور اصولگرا شاهد هستیم. مشخص است که او در وهله اول ترجیح میدهد دوستان و همفکران او که با عنوان «رایحه خوش خدمت» فعالیت میکنند بر کرسیهای سبز رنگ بهارستان بنشینند. در مرتبه بعد دوست دارد اگر این اتفاق نیفتاد مجلس هشتم همچون مجلس هفتم باشد که سر به سر دولت نهم نگذارد و البته روشن است که مجلس ششم کابوس خواهد بود. شورای نگهبان قطعاً اجازه تکرار مجلس ششم را نمیدهد اما مدل مجلس پنجم نیز برای دولت احمدینژاد و اصولگرایان مطلوب نیست. با این حال آقای احمدینژاد مایل نیست در مقام مجری انتخابات به هیچ گرایشی منتسب و علاقهمند شناخته شود.
برای هاشمی مجلس مطلوب یک مجلس کارشناسی فارغ از گرایش سیاسی است. این همان نکتهای است که از زبان سخنگوی غیر رسمی او ـ محمدباقر نوبخت ـ بیان شد. چهرههایی که بیش از آن که سیاستمدار و دیپلمات باشند تکنوکرات تلقی شوند. کارگزاران سازندگی نیز در ابتدا با این قصد شکل گرفت اما خیلی زود دریافتند که نمیتوانند خود را از سیاست کنار بکشند و هر قدر هم با سیاست کار نداشته باشند سیاست با آنها کار دارد. از این رو اکنون در قالب ستاد ائتلاف اصلاحطلبان و در کنار مجمع روحانیون، مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت قرار دارند. کنگرهای برگزار نکردهاند تا روشن شود هاشمیرفسنجانی مانند کنگره اعتدال و توسعه سخنران افتتاحیه آنها میشود یا نه ولی به هر رو صبغه سیاسی آنان بر اعتدالیها میچربد. خاتمی اما دغدغه انتخابات آزاد را دارد. مجلس هشتم برای او نیز فرصتی است تا مجلس هفتم را جبران کند. زیرا محظورات پیشین را ندارد.
اشاره به مهدی کروبی نیز خالی از لطف نیست که تنها یک دغدغه دارد و آن حزب اعتماد ملی است. برخی در حزب متبوع او هر از گاهی طعنهای به اصلاحطلبان دیگر میزنند تا به شورای نگهبان یادآور شوند که با آنها تفاوت دارند و مجوز تایید صلاحیت بگیرند. در این میان اتفاقی که هفته گذشته رخ داد نیز درخور توجه است. نامه محرمانهای فرستادند اما بلافاصله سر از خبرگزاری محافظهکاران درآورد و متن آن منتشر شد. اصلاحطلبان از سرمایه اجتماعی و محبوبیت خاتمی برخوردار هستند، درون حاکمیت نیز موقعیت هاشمی تثبیت و رابطه آنان با او ترمیم شده است. در این فضا اگر هم کروبی بخواهد چانهزنی کند برای اعتماد ملی خواهد بود بنابراین اگر تا دیروز او اصرار بر «جداسری» داشت اکنون آنان هستند که بر این مرزبندی تاکید میکنند.
زمستان سرد پیش روی میتوانند فصل گرم رقابتهای سیاسی انتخاباتی باشد اگر دبیر شورای نگهبان قانون اساسی اصل 37 قانون اساسی را یک بار دیگر مرور کند که «اصل بر برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت شود.» هر چند نویسنده این روزنامه ارگان دولت معتقد است: «مراد قانون اساسی از برائت در مجرم شناختن افراد و مجازات آنهاست نه اعطای پاداش تایید صلاحیت به آنها زیرا کرسی نمایندگی مردم را باید به افراد شایسته سپرد.» دقت در این جمله اخیر روشن میکند که اختلاف بیش از آن که بر سر صلاحیت و برائت باشد در این باره است که «مردم، نمایندگان خود را انتخاب کنند» یا «کرسی نمایندگی مردم را به افراد با صلاحیت موردنظر سپرد». آیا یکی از معانی واژه انتخاب، «سپردن» است؟ روزنامه اصولگرای دیگر میپرسد: «چطور ممکن است در سپردن جان یک انسان به دست یک جراح یا دادن امنیت یک خانواده به دست یک مهندس معمار، عقل و قانون الزام کنند که حتماً شایستگی و صلاحیت آن فرد احراز شود اما در سپردن سرنوشت و جان و مال و آینده و منافع و امنیت و حقوق یک ملت به دست مجموعهای از نمایندگان مجلس که دارای اختیارات و مسئولیتهای بسیار خطیری هستد کار را با بیخیالی طی کرد و به قول عامیانه گفت انشاءالله گربه است و با تعبیر مغالطهای و عبارتی که در جایی نابهجا به کار میرود ادعا کرد: اصل بر برائت است؟»
پاسخ اما بسیار ساده و کوتاه و روشن است: انتخابات، برگزیدن است نه سپردن. آری نمایندگی امانتی است که سپرده میشود اما آن که باید نگران خیانت در این امانت باشد هم اوست که به امانت میدهد نه دیگری. این معادله دو سو بیشتر ندارد: امانتدهنده و امانتگیرنده. ضلع سوم ندارد. پیش از این نماینده را «وکیل» میگفتند. «موکل» وکیلی را بر میگزیند و اگر از او راضی نبود عزل میکند.
سابقه و صبغه سیاسی و نداشتن محکومیت کیفری و جنایی به منزله احراز صلاحیت این حرکات است. این که موکلان چه وکیلانی را میخواهند برگزینند باید به خود آنها سپرده شود. سپردن اگر هست این است...