تاریخ انتشار : ۲۱ مهر ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۵۱۲۶۲

مهدی قنواتی

عالمان و آگاهان به تاریخ بر این باورند که در پژوهش‌های تاریخی و تاریخ‌نگاری، نگارنده باید، از ارزش‌های فکری خود عدول نماید و آنچه را که رخ‌داده عینا به رشته تحریر درآورد. اما در عمل رعایت این اصل امکانپذیر نمی‌باشد و کلمات یک تاریخ‌نگار و پژوهشگر تاریخ با منظومه فکری او وابستگی بسیار دارد. ولی لزوم تطابق و یا نزدیکی نوشته‌های تاریخی با رخدادهای گذشته، اصولی دیگر از قبیل امانت‌داری را مطرح می‌سازد. فلسفه وضع این اصول چیزی جز جلوگیری از تحریف تاریخ نیست. چراکه با تحقق این امر ناپسند، یکی از بهترین ابزارهای توانمندسازی فکری انسان امروزی غیرقابل استفاده می‌شود. علی‌رغم این وسواس‌ها و سفارش‌ها کمتر مقطعی را در تاریخ می‌توان سراغ گرفت که از این آسیب در امان مانده باشد. در تاریخ معاصر ما، دوران نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق، یکی از مقاطع پرتنش و جنجالی در بین تاریخ‌پژوهان است. در این بین دو رویکرد ‌تاریخ‌نگاری یعنی رویکرد ملی‌گرایانه و رویکرد‌مذهبی چالش‌های بسیاری با یکدیگر داشته و دارند. قدمت رویکرد ملی‌گرایانه در نگارش تحولات ‌تاریخ معاصر‌ ایران بسیار بیشتر از رویکرد‌ مذهبی است، از این‌رو، بسیاری از نوشته‌ها و تحلیل‌های تاریخی از آن این رویکرد است. جریان ملی‌گرایی به‌دلیل ساختار و ماهیتش سعی بسیار داشته تا تحولات سیاسی ایران معاصر به‌ویژه پس از شهریور 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 را مصادره به مطلوب نماید و روایت خویش را به‌عنوان تاریخ اصیل مطرح نماید. اما بررسی منتقدانه تاریخ‌نگاری ملی‌گرایانه مبین اشکالات بسیار این جریان است که حتی گاه به وادی تحریف تاریخ افتاده‌اند.

پس از آنکه انتخابات هفدهمین دوره مجلس شورای‌ملی برگزار شد؛ دکتر مصدق نخست‌وزیر وقت، طبق مفاد قانون اساسی، از قدرت کنار رفت تا مجلس جدید رئیس قوه مجریه را برگزیند. که البته اینان هم خواهان بازگشت مصدق به قدرت شدند. ولی نخست‌وزیر سابق خواسته‌هایی داشت که باید از سوی شاه پذیرفته می‌شد و به عبارت بهتر شاه بایستی محدود شدن قدرت خودش را تایید می‌کرد. اما شاه با انتصاب قوام به نخست‌وزیری دست رد به سینه مصدق زد و او از 27 تیر 1331 خانه‌نشین شد و شاهد تحولات بعدی شد که البته با هدایت جریان مخالف قوام توسط آیت‌الله کاشانی، دوره استراحت اجباری مصدق طولی نکشید و قیام 30 تیر؛ 1331 بار دیگر او را بر مسند نخست‌وزیری نشاند.

غالب مستندات تاریخی دال بر این است که از آغاز همکاری مصدق و کاشانی، تا این برهه زمانی روابط حسنه‌ای بین این دو جاری بود. تعامل مثبت این دو با هم، پروژه ملی‌شدن صنعت نفت، اجرایی شدن آن، بر مسند نشستن دوگانه مصدق و عقب راندن جبهه سلطنت‌طلبان و متحدان خارجی آنها را پدید آورد و بروز اختلاف بین این دو ناشی از تحولات سیاسی پس از قیام سی تیر بوده است. اما برخی از تاریخ‌نویسان ملی‌گرا، با نادیده گرفتن این مستندات تاریخی، ماه‌های پیش از قیام سی تیر را هم دوران تنش بین مصدق و کاشانی دانسته‌اند. دورانی که طی آن کاشانی در انزوای سیاسی به‌سر می‌برد و جایگاه او در اجتماع به‌شدت آسیب دیده بود. از منظر این روایت آنچه کاشانی را به کفن‌پوشی برای عزل قوام و بازگشت مصدق واداشت خودخواهی کاشانی و حرص و ولع‌اش برای قدرت بیشتر بود: «آیت‌اله به حق نگران بود که سیاست عدم پشتیبانی فعال او از مصدق، نیروهای فعال ملی چون بازار و پیشه‌وران را که همواره تحت رهبری کاشانی از، مصدق حمایت می‌کردند، از او بیگانه کند. وقتی کسی وارد حوزه پژوهش می‌شود ناچار است برای آنچه می‌نویسد، علی‌الخصوص اگر ادعایی ساختارشکن باشد؛ مجموعه‌ای به‌هم پیوسته از استدلال‌های روشن و عینی را ترسیم کند که مقصودش را اثبات کند. به‌واقع آنچه به‌عنوان دلیل حمایت کاشانی از مصدق ارائه شد؛ لازمه‌اش یک صورتبندی سیاسی نوین و پایدار است که در کوتاه‌مدت سهمگین‌ترین بحران‌ها هم خدشه‌ای به آن وارد نسازد. اگر مصدق به‌عنوان سمبل یک گروه اجتماعی نوپا در ایران آنقدر نفوذ دارد که می‌تواند روابط سنتی بازار و اصناف با روحانیت را پایان دهد و آنها را متوجه خود سازد؛ چرا 13 ماه بعد، به این دلیل از عرصه سیاسی ایران حذف می‌شود که کاشانی و طیف‌های وابسته به او به دلیل عملکردش از حمایتش چشم پوشیدند؟ علاوه‌بر این پس از نخست‌وزیری قوام در 27 تیر؛ 1330 او تنها راه باقی ماندن بر اریکه قدرت را بازداشت کاشانی می‌دانست ولی هم او و هم سلطنت‌طلبان از بیم بروز بحران‌های سهمگین، از دست زدن به این اقدام پرهیز کردند و نتیجه ترس آنها را هم که می‌دانید.

آری با طرح چنین ادعاهایی است که تاریخ در مسیر تحریف قرار می‌گیرد و یک تاریخ‌نویس با عدم رعایت اصول انصاف و امانتداری به‌جای واقعیت، تخیل خود را به دیگران قالب می‌کند و آگاهی واقعی را قربانی آرمان‌های خود می‌سازد. و سرانجام اینکه تاریخنگاری ملی‌گرایانه با تخفیف نقش آیت‌الله کاشانی در تاریخ معاصر ایران هرگز نخواهد توانست مصدق را فراتر از آنچه بود نشان دهد.