* فعالیت های سیاسی شما به چه زمانی برمی گردد. ارتباط شما با گروه های مبارز سیاسی مذهبی مثل فدائیان در دهه 30 چگونه بود؟
** فعالیت های سیاسی من به سه دهه قبل از انقلاب اسلامی برمی گردد. از زمان ورود حاج آقا حسین قمی به تهران و اوایل زندگی شاه و درخواست 5 گانه حاج آقا حسین قمی از شاه که عبارت بود از حجاب، موقوفات مدارس و ... زندگی سیاسی من شروع شد. از سال ها قبل انقلاب ،شور انقلاب در وجود من شعله ور بود و عمده زندگی من صرف فعالیت های سیاسی شد. قسمتی از فعالیت های سیاسی من در فدائیان اسلام بود که به رهبری سید مجتبی میرلوحی معروف به نواب صفوی فعالیت می کرد. در جریان ترور کسروی دستگیر شدم. کسروی را سید حسین امامی و سید علی امامی به اتفاق چند نفر دیگر در جریان بازجویی به همراه معاونش حداد به قتل رساندند. بعد هم جریان ترور هژیر به وجود آمد. نواب صفوی معتقد بود که باید در کشور حکومت اسلامی برپا شود وی کتابی هم در این زمینه چاپ کرد. دوازده محرم سید حسین امامی در مدرسه سپهسالار هژیر را ترور کرد و باز من در این جریان دستگیر شدم. سید حسین امامی هم چند ماه بعد در میدان توپخانه اعدام شد. سپس ترور رزم آرا پیش آمد که توسط خلیل طهماسبی در مسجد شاه ترور شد. خلیل طهماسبی نجار بود و از جوانان مذهبی متعصب فدائیان به شمار می رفت. بعد هم ترور حسین علاپیش آمد که ناکام ماند. سلاح ذولقدر را که مامور ترور علابود در شب ترور عوض می کنند یعنی سلاح واقعی او را با یک سلاح مشقی جابه جا می کنند. در جریان ترور علانیز بار دیگر دستگیر شدم. تا اینکه جریان ترور منصور پیش آمد در این زمان با اعدام نواب صفویموتلفه اسلامی تصمیم به ترور منصور گرفت .
صادق امانی ، بخارائی، نیک نژاد، صفار هرندی و حاج مهدی عراقی ترور منصور را به انجام رساندند. مهدی عراقی از اعدام معاف شد اما چهار نفر دیگر را اعدام کردند. باز هم من به زندان افتادم و پس از مدتی آزاد شدم.
* جریان قیام 30 تیر چگونه به وجود آمد؟
** 30 تیر بر خلاف قیام ها و حوادثی که در گذشته به وجود آمده بود خیلی زود فراموش شد و خیلی زود تمام شد . این قیام 15 روز بیشتر طول نکشید. آقای مصدق به شاه گفت که وزارت جنگ را به او بسپارد. اما شاه بادرخواست او مخالفت کرد . مصدق شخصیتی خودخواه بود و اگر حرفی می زد دوست نداشت کسی روی حرف او حرف بزند. سید ابوالحسن حائری زاده که از نزدیکان مصدق بود به من می گفت مصدق توجهی به نظرات اطرافیان ندارد و هر چه خودش بخواهد انجام می دهد. مصدق شاه را تهدید به استعفا کرد. شاه هم علاقه داشت که مصدق از قدرت کناره گیری کند لذا با استعفای او موافقت کرد، البته رفتن مصدق خواست خارجی ها بود شاه از خودش اختیاری نداشت . بزرگترین مشکل شاه هم همین بود که آلت دست خارجی ها بود. شاه به خوبی می دانست که آمریکا مخالف فعالیت دکتر مصدق است ، لذا سعی می کرد به نوعی قدرت را از مصدق بگیرد و به نیروی مورد علاقه آنان بسپارد. 25 تیر مصدق استعفا کرد. مردم هم در منزل آیت الله کاشانی به نشانه اعتراض جمع شدند . آیت الله کاشانی در راس نهضت بودو خیلی از دکتر مصدق حمایت کرد. آیت الله کاشانی برای مصدق سنگ تمام گذاشت . البته حمایت قاطع او برای ملت بود نه چیز دیگر؛ اگر ایشان ریاست مجلس را قبول می کند به این دلیل بود که بین جبهه ملی و مجلسی ها اختلاف ایجاد شده بود. به جز یک بعدازظهر هیچ وقت در مجلس حاضر نشد. آیت الله کاشانی پس از شنیدن خبر استعفای مصدق و انتصاب قوام به نخست وزیری اعلامیه ای صادر کردند و خواستار برکناری قوام شدند. اعتراضات همه جای ایران را دربرگرفت و خبر آن خیلی زود در کشور منتشر شد. ظرف سه روز پس از انتشار اعلامیه آیت الله کاشانی کابینه قوام سقوط کرد و مصدق دوباره قدرت را به دست گرفت . 17 نفر در جریان قیام 30 تیر شهید شدند. مردم جنازه های این 17 نفر را تا ابن بابویه تشییع کردند و در آنجا به خاک سپردند. پس از آن به منزل آیت الله کاشانی برگشتیم.
* سایر گروه های سیاسی به جز مذهبی ها به رهبری آیت الله کاشانی چه نقشی در قیام داشتند؟
** در این میان فقط توده ای ها بودند که کارشکنی می کردند. جبهه ملی و مذهبی ما در آن زمان متحد بودند توده ای ها از سازماندهی قوی برخوردار بودند. مصدق زیاد با اینها مخالفت نکرد اما آیت الله کاشانی مخالف توده ای ها بود. اجنبی ها نمی خواستند که مصدق دوباره به قدرت برگردد چون می دانستند که در صورت ادامه نهضت باید از نفت ایران خداحافظی کنند لذا در صدد انحراف نهضت از طریق اختلاف افکنی میان جبهه ملی و نیروهای مذهبی برآمدند. توطئه اختلاف افکنی کارساز شد وپس از قیام 30 تیر اینها در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. من خاطره ای در این باره دارم که اوج این توطئه را نشان می دهد. شبی در خیابان به سمت منزل آیت الله کاشانی حرکت می کردم، دیدم آیت الله کاشانی در کنار خیابان نشسته اند. گفتم آقا چرا اینجا نشسته اید فرمودند: تاکسی ها سوارم نمی کنند. عوامل داخلی بخصوص نشریات به شدت فضا را علیه آیت الله کاشانی و مصدق مسموم می کردند و این دو را در مقابل یکدیگر قرار می دادند.
کریم پور مدیر روزنامه شورش حرکت بسیار زشتی در این خصوص انجام داد. او در روزنامه اش عکس سگی را کشید وعمامه ای را روی سرش گذاشت و پرچم انگلیس را در کنار آن کشید و زیر آن نوشت ابوالقاسم کاشانی. آقا او را نفرین کرد. شش ماه نشد که کریم پورشیرازی را در شمیران دستگیر کردند و زنده زنده سوزاندند.
* علت دستگیری او چه بود؟
** به اشرف پهلوی بدوبیراه گفته بود. دربار دستور دستگیری او را صادر کرده بود. مدتی فراری بود اما پس از شش ماه دستگیرش کردند و به زندان قزل قلعه که من در آنجا زندانی بودم منتقل کردند. در همان جا او را آتش زدند و ما نتیجه نفرین آیت الله کاشانی را در آنجا دیدیم.
* اختلافات میان آیت الله کاشانی ومصدق از چه زمانی آغاز شد؟
** اختلاف برمی گردد به بعد از 30 تیر. بعد از آنکه مصدق از دادگاه لاهه برمی گشت و به نفع ایران رای گرفت مورد حمایت قاطع مردم و آیت الله کاشانی بود . روز برگشت او از فرنگ، عید فطر بود. پس از انجام نماز عید فطر آیت الله کاشانی در منبر مردم را تشویق کرد که به فرودگاه بروند واز مصدق استقبال کنند . اجنبی ها وقتی این اتحاد را می دیدند به این نتیجه رسیدند که اگر این اتحاد ادامه یابد ثروت ایران را از دست خواهند داد.
* استعفای دکتر مصدق خیلی بحث برانگیز بوده و هست . عده ای بر این عقیده اند که استعفای او اشتباه بود و این اشتباه منجر به قیام 30 تیر شد . نظر شما در این خصوص چیست ؟
** همین طور است. مصدق با استعفای خود زحمات نهضت را به باد داد و تاوان آن قیام 30 تیربود. اساسا مصدق در زمان حکومت خود بارها با مشکل روبرو شد به طوری که توان حل آنها را نداشت. مصدق هرگاه با این مشکلات مواجه می شد، به دنبال ایجاد یک توطئه یا یک جریانی بود که خود را بی تقصیر جلوه دهد. او همیشه سعی می کرد که قهرمان باقی بماند و شکست ها را به دیگران منتسب کند. او می خواست همیشه وجیهه المله باشد. لذا هرگاه گیر می کرد پای خودش را کنار می کشید. او پس از مخالفت شاه به راحتی استعفا داد، بدون آنکه توجهی به خواست دیگران داشته باشد.
* آیا مصدق توانست از پشتیبانی نیرومند آیت الله کاشانی در راستای پیشبرد اهداف نهضت بهره ببرد؟
** هرگز نتوانست . آیت الله کاشانی خیلی با او صحبت کرد و راه های مختلفی را برای برون رفت از بحران جلوی پایش گذاشت اما وی هرگز توجه نکرد. مثلاآیت الله کاشانی به او گفت که رفراندوم را انجام ندهد، تو شش ماه اختیارات کامل خواستی اما نتوانستی در این 6 ماه کار قابل توجهی انجام دهی حال چرا اختیارات یکساله می خواهی؟ مجلس هم مخالفت کرد. اما او توجهی نکرد در میدان شهدای فعلی مردم را دعوت به رفراندوم کرد. برگزاری رفراندوم هم جالب بود به جای اینکه یک صندوق رای گیری باشد دو صندوق درست کردند و گفتند هر کس مخالف است به این صندوق رای بیندازد و هر کس که موافق است به آن صندوق - هر کس به سمت صندوق - مخالف می ر فت کتکش می زدند. کار به جایی رسیده بود که کنترل از دست مصدق خارج شده بود. مثلاآیت الله کاشانی بارها او را نصحیت کرد که زاهدی را از زندان آزاد نکن اگر او از زندان آزاد شود علیه تو کودتا می کند اما مصدق توجهی نکرد ودیدیم که چه شد.
مصدق در جواب گفت که من بر اوضاع مسلط و ارتش در اختیار من است.
* یکی از انتقاداتی که به دکتر مصدق می شود این است که پس از 30 تیر به تعهدات خود عمل نکرد . مثلاپرونده عاملان جنایت 30 تیر را پیگیری نکرد. نظر شما چیست ؟
** درست است .مردم به این موضوع اعتراض داشتند آیت الله کاشانی هم معتقد بود که این افراد باید دستگیر و محاکمه شوند . زیرا این افراد کاملامشخص بودند. اما مصدق کوتاهی کرد یکی از موانع این کار خود ارتش بود که اجازه نمی داد پرونده پیگیری شود.
* انتقاد دیگر انتصابات او بود. نظر شما درباره نیروهایی که او پس از 30 تیر روی کار آورد چیست؟
** این موضوع کاملامشهود بود. انتصابات او خیلی عجیب بود. او کسانی مثل متین دفتری را روی کار آورد. افرادی که خیانتشان به ملت کاملاروشن بود. این انتصابات خیلی زشت و بد بود. این افراد پرونده داشتند. هر چقدر هم آیت الله کاشانی گفت این کار را نکن ، گوش نداد.
* موضع حزب توده چه بود؟
** توده ای ها به فکر تقویت نیروهای خود بودند آنها می خواستند در شرایطی که گروه های مذهبی و ملی گرا رودرروی یکدیگر قرار گرفته اند خود را تقویت کنند تا یکباره قدرت را به دست بگیرند اما موفق نشدند. چهار دسته اینها را شاه اعدام کرد و تقریبا از هم پاشیدند. دسته پنجم را آیت الله کاشانی پادرمیانی کرد و شاه از اعدام دسته پنجم خودداری کرد.