پروفسور حمید مولانا
مسافرت جرج بوش رئیس جمهور آمریکا به کشور همجوار و همسایه ایران، یعنی هند، پاکستان و افغانستان و موافقت واشنگتن و دهلی نو در جدا کردن پرونده های فناوری انرژی و تسلیحات هسته ای هند از یکدیگر و حمایت بدون چون و چرای آمریکا از تسلیحات اتمی هر دو کشور هند و پاکستان نشان می دهد که چگونه ایالات متحده در سیاست گذاری جهانی هسته ای خود دچار تناقضات شده و چگونه این ابرقدرت امروزی دنیا به جای تفاهم و تعامل، سوءظن بسیاری از کشورها از جمله ایران را به خود جلب کرده است.
واشنگتن در حالی که با دولت دست نشانده خود در افغانستان و با ژنرالی که با کودتا به ریاست جمهوری پاکستان رسیده است همراهی نظامی و اقتصادی می کند با کشور هند نیز که جمعیت آن در سال های اخیر از یک میلیارد و دویست میلیون نفر تجاوز کرده برای مقابله با ایران وارد مذاکره شده است. اینگونه رفتار واشنگتن برای سیاستگذاران جمهوری اسلامی ایران شکی نمی گذارد که نه تنها برای منافع ملی بلکه هم چنین برای کرامت و بزرگواری بشری قاطعانه در مقابل فشارهای آمریکا و غرب ایستادگی می کنند.
آمریکا در حالی که اصرار دارد از پیشرفت فن آوری انژری صلح آمیز و علمی ایران جلوگیری کند، آشکارا از تسلیحات و زیرساخت های هسته ای هر دو کشور هند و پاکستان حمایت می کند. خودسری آمریکا تنها متوجه کشورهائی که با سیاست جهانی آن مخالفت دارند، نیست. اخیراً در قضیه واگذاری امور بندری آمریکا به یک شرکت متعلق به امارات عربی، کشوری که از هر نوع همکاری با واشنگتن کوتاهی نکرده است، شدیداً تحت فشار صهیونیست ها و عوامل ضد عرب در آمریکا و کنگره قرار گرفته است و آبروریزی های بیشتری برای دولت بوش و رئیس جمهور سابق آمریکا بیل کلینتون به بار آورده است.
در حالی که بیل کلینتون به اذعان رئیس دفتر خود فقط برای دو جلسه سخنرانی خود در امارات دستمزدی معادل 450 هزار دلار دریافت می کند، همسر او هیلاری کلینتون، سناتور ایالت نیویورک، جریان قرارداد یک شرکت اماراتی را با دولت آمریکا به مناسبت عدم بررسی کافی امنیتی زیر سؤال می برد. آیا اینگونه پرسش ها و تبعیضات از شرکت های مشابه انگلیسی و اروپایی که چندتن از شهروندان آنها متهم به ترور هستند انجام می گیرد؟ تعجب نیست که محبوبیت آمریکا حتی در کشورهای محافظه کار عرب نیز که با واشنگتن همکاری صمیمانه دارند بسیار پایین است: دو درصد در مصر، چهار درصد در عربستان سعودی، 11 درصد در مغرب، 14 درصد در امارات، 25 درصد در اردن و 20 درصد درلبنان!
اخیراً کتابی از جیمی کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا در مورد ارزش ها و بحران های وجدانی و اخلاقی آمریکا منتشر شده است. کارتر که درهنگام انقلاب اسلامی ایران به شدت از شاه معدوم حمایت می کرد و شاهد افزایش بهای نفت و بحران اقتصادی آمریکا بود، کسی است که دکترین دخالت نظامی در خاورمیانه برای حفظ چاه های نفت و منافع ملی آمریکا را برای اولین بار در سیاست خارجی آمریکا رسماً پایه گذاری کرد. کارتر یک مسیحی سنتی آمریکا است که علی رغم گرایش های مذهبی طرفدار سرسخت جدایی دین از سیاست است. ولی برای بازیگران سیاسی و سیاستمداران غرب مذهب یکی از واجبات سیاسی است هرچند که آنها این موضوع را در ظاهر تکذیب می کنند.
کارتر در اوائل دهه 1970 وقتی به ریاست جمهوری رسید که رئیس جمهور پیشین آمریکا ریچارد نیکسون به علت تقلب و فسادهای معروف به قضیه «واترگیت» مجبور به استعفا شد و جانشین او جرالد فورد نیز نتوانست اعتماد مردم آمریکا را به خود جلب کند. کارتر در آن زمان هم از مذهب و اخلاق و حقوق بشر صحبت کرد و هم در مخالفت با انقلاب اسلامی ایران و در حمایت از رژیم پهلوی. آزمایشات فناوری هسته ای در زمان شاه توسط دولت کارتر حمایت گردید و زمانی که دولت های تولیدکننده نفت عربی به علت جنگ و شکست مصر با اسرائیل روی خوشی با واشنگتن نداشتند، رژیم شاهنشاهی ایران این تحریم و کمبود نفت را تا می توانست در بازارهای دنیا جبران کرد.
نقشه دخالت نظامی آمریکا در خلیج فارس از جمله حمله به عراق در سال های بعد، در حقیقت ادامه دکترین کارتر در دهه 1970 بود. ولی دقیقاً سه سال قبل در همین هفته زمانی که قوای آمریکا آماده حمله به عراق و تسخیر آن کشور بودند، کارتر مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز نوشت و جنگ با عراق را یک جنگ غیرعادلانه و سلطه گرانه نامید. او در کتابی که اخیراً منتشر کرده با حمله و انتقاد به سیاستگذاری بوش اقدام چند سال آمریکا را در حوزه های سیاسی و نظامی یک نوع خودخواهی یک جانبه، غیراخلاقی و برپایه «اصول گرایی مذهبی افراطیون» می شمارد. کارتر می نویسد شروع جنگ در عراق برای انهدام تسلیحات اتمی نبود بلکه بهانه ای بود برای توسعه گرایی امپراتوری آمریکا در سراسر جهان. او تناقضات سیاستگذاری هسته ای آمریکا را مورد انتقاد قرار داده می نویسد: «سیاست خودسرانه آمریکا و تصمیم به حق استفاده اولیه از تسلیحات اتمی انعکاس طبیعی و انتقاد سایر کشورها را همراه داشته است. ژنرال چینی، ژاچینگو، در ژوئیه 2005 اعلام کرد که دولت چین تحت فشار داخلی (مردم) است تا سیاست همیشگی خود را که عدم استفاده اولیه از تسلیحات اتمی بوده است عوض کند.» کارتر از قول این ژنرال می نویسد: «اگر آمریکایی ها موشک های خود را به سوی چین نشانه گیری کنند و مناطقی از خاک چین را هدف گیری کنند، من فکر می کنم ما باید با اسلحه اتمی آن را پاسخ دهیم.»
کارتر با استفاده از آمار منتشره از طرف «مرکز ملی آمریکا برای مبارزه علیه تروریسم» در کتاب خود گزارش می دهد که حوادث تروریسم در سال 2004 نسبت به سال 2003 میلادی از 175 حادثه به 650 حادثه افزایش یافته است. کارتر تنها نگران مشکلات و بحران های سیاست خارجی آمریکا نیست، او از رویدادهای اجتماعی و وضع اخلاقی و وجدانی که در داخل خود جامعه به موازات سیاست خارجی آمریکا صورت می گیرد کاملا ناراضی بوده و زنگ خطر را به صدا درمی آورد.
طبق اظهارات کارتر، مقررات مربوط به حق داشتن اسلحه دستی توسط شهروندان آمریکا به قدری با سستی آمیخته است که درحقیقت وضع فعلی قتل، کشتار و تروریسم داخلی را در آمریکا تشویق می کند. طبق تحقیقات «مرکز سیاستگذاری اسلحه دستی» دانشگاه جان هاپکینز که کارتر از آن در کتابش استفاده می کند، نسبت قتل در آمریکا 19 برابر از 35 کشور بزرگ صنعتی دنیا بیشتر است. تعداد قتل افراد در سال اخیر در داخل آمریکا بالغ بر 30419 نفر و درایرلند 54 نفر و در ژاپن 83 نفر و در کانادا 1034 نفر بوده است. نسبت قتل و آدم کشی درآمریکا روی هم رفته 5 برابر قتل و آدم کشی در قاره اروپاست.
چرا کارتر اینگونه صحبت ها و ملاحظات را در زمان ریاست جمهوری خود نمی کرد؟ کتاب او نمونه ای از انتقاد است نه اعتراف. آیا سه دهه ای که او بر مسند ریاست جمهوری مستقر نیست و تماس بیشتری با مردم دارد نظریات او را عاقلانه کرده است؟ چقدر بصیرت سیاسی او در زمان تصدی اش برکاخ سفید می توانست از فاجعه و بحران هایی که امروز آمریکا را به قول او فراگرفته است جلوگیری کند؟ کارتر به خوبی می داند که سیاست حاکم در عصر معاصر مبنی بر عدالت نیست و مهر و محبت چیزی فراسوی سیاست است. سیاست را می توان از دین و کلیسا جدا کرد ولی سیاست و اخلاق و وجدان در نهایت تقسیم ناپذیر است. امروز کارتر و بوش حداقل یک وجه مشترک دارند: هر دو برای نجات آمریکا از خدا کمک می طلبند، هر دو مدعی هستند که دوباره به عنوان یک مسیحی متولد شده اند.