تقریباً 12 سال پیش وقتی که آخرین دسته از نیروهای نظامی روسی به جا مانده از اتحاد شوروی، خاک آلمان را پس از وحدت سیاسی این کشور ترک کردند، کمتر کسی پیشبینی حلول ماه عسل در روابط برلین، مسکو را میکرد، ویلیام سفیر، روزنامهنگار معروف با تیزهوشی در آن دوره نسبت به اتحاد آینده آلمان. روسیه به جهان غرب هشدار داد؛ اتحادی که بیشتر در سال 1939 منجر به وقوع وحشتناکترین واقعه قرن بیستم یعنی جنگ جهانی دوم، شد.
اگر اکنون پوتین وارد برلین شده و به توافقاتی مهم با صدراعظم آلمان، آنگلا مرکل دست یافته است، ریشه آن را باید در سیاستهای شرودر حستجو کرد. به نظر میرسد از زمانیکه شرودر به عنوان صدر اعظم آلمان برگزیده شده و پوتین در مقام رئیس جمهوری در سال 2000 وارد کرملین شد، ناسیونالیسم مهمترین معنایی بوده که به نظام سیاست خارجی دو کشور یاد شده تزریق شده است. به بیان دیگر، علیرغم آنکه مسکو و برلین برخاسته از دو بافت ژئولیتیک، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تاریخی متمایز از هم در اروپا هستند، لیکن از آغاز دهه 1990 به این سو از یک وضع مشابه برخوردار بودهاند. در حقیقت، هر دو دولت از آن زمان همواره با برخورداری از بحران هویت در سیاست خارجی کوشیدهاند تا جایگاه واقعی کشورهای خود را در دنیای پس از جنگ سرد تعریف کنند.
آلمان در شرایطی وحدت را پذیرا شد که نظام بینالملل دستخوش دگرگونیهای سریعالسیر بود. تعهدات فراآتلانتیکی آلمان با ایالات متحده آمریکا که میراث دوره بعد از جنگ جهانی دوم بود، گرایش به تعمیق همگرایی در اتحادیه اروپا بویژه در عرصه سیاست خارجی و دفاعی مشترک حسب توافقت ماستریخت و احیای انرژی سیاست جهانی در میان نخبگان سیاسی آلمانی، جملگی مانع از آن شده بودند تا برلین بتواند هویتی نوین و یکپارچه به سیاست خارجی خود بخشد. از سوی دیگر، روسیه نیز پس از شکست در جنگ سرد و پذیرش تبعات دردناک این واقعه، میکوشد تا در دنیای پس از جنگ سرد ،هویت جدیدی را به خود خصوصاً در قبال قطبهای قدرت همچون ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و ژاپن تعریف کند. به نظر میرسد، این وضع مشترک، مهمترین عاملی است که روابط روسیه و آلمان را تقویت، تحکیم و در میان جمع دولتهای اروپای غربی ممتاز کرده است. در این میان، تورق بیوگرافی پوتین حکایت از آن دارد که نباید از نقش نخبگان سیاسی در تسریع روابط میان دو کشور غافل شد. حضور چندین ساله پوتین در آلمان شرقی به عنوان مامور :K.G.B، آشنایی با سنن و رسوم این منطقه و تسلط به زبان آلمانی سبب شده است، تا آلمان شیفتگی خاصی برای پوتین داشته باشد. رسانههای روسی، آلمان را کشوری که پوتین به آن عشق میورزد، میشناسند و به واسطه این علاقه، پوتین حتی دختران خود را در مدارس آلمانی روسیه ثبتنام کرده است. دو رهبر فعلی و قبلی آلمان، شرودر و مرکل نیز از تشابهاتی در بیوگرافی با پوتین برخوردار هستند.
به عنوان نمونه، شرودر نیز مانند پوتین از دوران کودکی در خانوادهای کم درآمد و زیر طبقه متوسط رشد و تربیت یافته است. مشابهتهای زندگی برای پوتین و شرو در تا جایی است که پیشتر یکی از مشاوران نزدیک به شروردر جریان یک مصاحبه، این دو رهبر را دو برادر در بیوگرافی معرفی کرد. از آن سو، آنگلا مرکل نیز تولد یافته و تربیت شده آلمان شرقی بوده و به نوعی با فرهنگ و زبان روسی آشنایی دارد، مسالهای که آگاهان بینالمللی از اهمیت آن غافل نیستند.
پس از انتخابات زود هنگام در آلمان (که به درخواست شرودر در سال 2005 صورت پذیرفت) و پیروزی آنگلا مرکل از حزب دموکرات مسیحی در این انتخابات، بسیاری از ناظران بینالمللی از توسعه مناسبات فراآتلانتیکی میان آلمان و ایالات متحده آمریکا، کند شدن روند همگرایی اروپایی و کمرنگ شدن محور سهگانه برلین، مسکو، پاریس که از زمان حمله آمریکا به عراق در 2003 شکل گرفته بود، سخن گفتند. اما ظاهراً با در اختیار ماندن هدایت سیاست خارجی آلمان توسط حزب سوسیال دموکرات به رهبری شرودر انتخاب اشتان مایر، رئیس دفتر سابق شرودر، به عنوان وزیر خارجه دولت جدید بنا به توافقات دو حزب اصلی این کشور در خصوص تقسیم قدرت، جهتگیری سیاست خارجی آلمان تغییر محسوسی نیافته است. سفر پوتین به برلین در روزهای 12-10 اکتبر 2006 و دیدار وی با مرکل که در پاسخ به دیدار اخیر صدراعظم آلمان از مسکو صورت گرفته بود و نیز توافقات مهمی که میان این دو رهبر به دست آمده است، موید نبود پیشبینی درست تحلیلگران بینالمللی درخصوص سیاست خارجی آلمان در دوره مرکل است.
علاوه بر بهار دیپلماتیکی که بر فضای روابط دوجانبه میان آلمان و روسیه حاکم است، آمارهای اقتصادی نیز از افزایش چشمگیر مناسبات دو کشور در حوزه انرژی و موضوعات تجاری حکایت دارد. از آنجا که روسیه بزرگترین ذخایر گاز طبیعی در جهان را داراست و آلمان نیز بزرگترین مصرف کننده گاز طبیعی در اروپاست، همین مساله سبب شده است تا زنجیره محکمی از همکاریها میان دو طرف به وجود آید. اکنون آلمان با وارد کردن سالانه 40 میلیارد مترمکعب گاز از روسیه، مهمترین مشتری اروپایی روسیه به شمار میرود. براساس توافق صورت پذیرفته در سفر پوتین به برلین، این میزان قرار است به 55 میلیارد مترمکعب در سال افزایش یابد. کارشناسان انرژی پیشبینی کردهاند که نیاز 41 درصدی فعلی آلمان به گاز طبیعی روسیه پس از راهاندازی خط لوله شمال اروپا که از زیر دریای بالتیک عبور خواهد کرد، به 60 تا 70 درصد ارتقاء یابد. پوتین در جریان دیدار با مرکل اعلام کرد که با آغاز به کار این خط لوله روسیه به بزرگترین تامینکننده انرژی در اروپا مبدل میشود. نگرانی دولتهای اروپای شرقی از جمله لهستان آن است که این خط لوله با دور زدن این کشور و گرفتن پتانسیل ترانزیتی آن، به کریدور سیاسی مسکو، برلین تبدیل شود.
در بخش همکاریهای تجاری نیز آلمان بزرگترین شریک اقتصادی روسیه به شمار میرود. در سال 2004، حجم مبادلات تجاری میان دو کشور 24 میلیارد دلار برآورد شده بود، میزانی که آلمان را پیشتاز دولتهای اروپایی در همکاری اقتصادی با روسیه قرار میداد؛ زیرا در مقابل رقم 6/8 درصدی مبادلات تجاری آلمان، روسیه، مشارکت اقتصادی هلند 6 درصد، ایتالیا 5/5 و فرانسه 7/2درصد برآورد شده است. پیشتازی آلمان در روابط تجاری با روسیه در جمع دولتهای اروپای در حالی است که بنا به اظهارات اخیر پوتین در برلین، حجم تبادلات تجاری دو کشور از 24 میلیارد دلار در سال 2004، به 40 میلیارد دلار در سال 2006 افزایش یافته است. آلمان اکنون تامینکننده اصلی نیازهای داخلی روسیه به شمار میآید. در حال حاضر، 35 درصد ازکل واردات روسیه در بخش ماشینآلات، 58 درصد در بخش البسه از آلمانها است. همچنین آلمان پس از ایالات متحده آمریکا، قبرس و هلند، چهارمین کشور سرمایهگذار در روسیه به شمار میرود. در حقیقت، به واسطه عمیق شدن مناسبات دو کشور در حوزههای تجاری و انرژی، سرگئی لاوروف، وزیرخارجه روسیه، چندی پیش اعلام کرده بود که همکاری با آلمان نسبت به سایر دولتهای اروپایی از اولویت بیشتری برخوردار است.
در بخش سیاست خارجی، دوطرف نیازهای متقابلی دارند. روسیه به حمایت آلمان در تحکیم نفوذ خود در اروپای شرقی به ویژه جمهوریهای اروپایی CIS (اوکراین، بلاروس و مولداوی) نیاز دارد و آلمان نیز میکوشد تا با جلب حمایت روسیه نسبت به سیاستهای جهانی خود که از ابعادی ناسیونالیستی برخوردار است، در پیشبرد سیاست خارجی خود از روسیه کمک گیرد. به عنوان نمونه، تاکید آلمان بر لزوم قرار گرفتن روسیه در کنار EU3 برای مذاکره با ایران درخصوص فعالیتهای هستهای این کشور از وجود نوعی نگرش استراتژیک در برلین نسبت به مسکو حکایت دارد. خصوصاً آنکه آلمان به عنوان نامزد اصلی عضویت در شورای امنیت علاوه بر ایالات متحده آمریکا، برای جلب نظر موافق و مساعد روسیه نیز میکوشد.