پروفسور حمید مولانا
با آغاز سال جدید میلادی (2006) آمریکا و اسرائیل هردو با بحران های داخلی و خارجی عمیقی مواجه شده اند. هردو کوشش دارند ازطریق روش های روابط عمومی و تبلیغ که مدت هاست به «دیپلماسی عمومی» معروف شده است خسارات وارده به سیاستگذاری خود را در صحنه بین المللی و منطقه ای پنهان نگاه دارند: آمریکا در اشغال و حمله به عراق و اسرائیل در اشغال و کشتار سرزمین و مردم فلسطین، سکته مغزی شارون نخست وزیر اسرائیل بیش از همه یک سکته سیاسی را تجلی می سازد که سال هاست در سیاست های مشترک آمریکا و اسرائیل در این منطقه صورت گرفته و در حال وقوع بوده. سیاست های نادرست را نمی توان با روش های روابط عمومی پنهان نگاه داشت.
دولتمردان امروز وقتی که از «دیپلماسی عمومی» صحبت می کنند بیشتر نظر آنها الگوهای استفاده شده در حوزه روابط عمومی است. کارشناسان روابط عمومی نیز دیپلماسی امروزی را روش های متعلق به خود می دانند. اگر دیپلماسی، نرم افزار سیاست خارجی و قدرت است تا چه اندازه الگوها و روش های روابط عمومی درآن مؤثر بوده است؟ در آمریکا از مؤسسات دولتی و غیردولتی گرفته، از کاخ سفید رئیس جمهوری تا ادارات و وزارتخانه ها همه جا پر از کارشناسان روابط عمومی است، متخصصانی که ادعا دارند هرنوع عارضه ارتباطی و اطلاعاتی را معالجه کرده و برای آن نسخه صادر کنند. اگر روش های روابط عمومی در بخش خصوصی و بازرگانی «موفق» بوده است، استفاده این روش ها در سیاست خارجی و بین المللی اغلب با صدمات فوق العاده ای برای عاملان آن همراه است. مع هذا به علت تبلیغات وسیعی که در نیم قرن اخیر در این حوزه به عمل آمده، الگو و روش های روابط عمومی آمریکا در بسیاری از کشورها معمول شده است تا حدی که دایره المعارف های روابط عمومی ایالات متحده به عنوان منابع اصلی و مشروع این رشته توسط بنگاه های روابط عمومی برخی از کشورها ترجمه و منتشر شده است. درحالی که تعداد زیادی از دولت های خارجی مجذوب روش های روابط عمومی آمریکا شده و به بنگاه های این حوزه در امریکا روی می آورند، بسیاری از این کشورها نیز با خلاقیت و ابتکار خود به توسعه روش های بومی و فرهنگی ویژه خود اقدام کرده اند. شاید در هیچ شهری در دنیا رابطه دیپلماسی و روابط عمومی به ظرفیت واشنگتن محسوس و آشکار نباشد. در جریان تصویب قرارداد معروف به «نفتا» (قرارداد تجارت آزاد امریکای شمالی) در 1994 میلادی، مکزیک 20میلیون دلار برای برنامه های روابط عمومی خرج کرد. به مدت 60 سال بنگاه روابط عمومی «بورسن مارسل تلر» با دریافت سالیانه یک میلیون دلار مأموریت داشت نفوذ آن دولت را بین نخبگان تصمیم گیر آمریکا افزایش دهد. در 1997 میلادی مکزیک برای تبلیغ و ترویج «دموکراسی و توریسم» خود 11میلیون صرف روابط عمومی کرد. تجارت سالیانه بین مکزیک و ایالات متحده از 200میلیارد دلار تجاوز نمی کند.
در سال 1991 بنگاه روابط عمومی «سایر میلر» مأموریت پیدا کرد که تصویر کشور کلمبیا در آمریکای لاتین را از کشوری که زدو خوردهای داخلی در آن گسترش یافته و گروه مافیای مواد مخدر بر آن حکومت دارند از یک مملکت تبهکار به یک سرزمینی تبدیل کند که قربانی مفسدان شده است. گرچه میلیون ها دلار هزینه این پروژه روابط عمومی شد ولی نتایج حاصله هنوز نتوانسته است تصویر نامطلوب این کشور را از ذهن آمریکائی ها برطرف کند.
مطابق قانون دولت فدرال (مرکزی)، ایالات متحده از شرکت در هر نوع عملیات و روش های روابط عمومی ممنوع است. ولی این ممنوعیت قانونی نتواسته است از گسترش الگوها و استفاده از روش های روابط عمومی در ادارات و سازمان ها و آژانس های دولتی جلوگیری کند زیرا همین عملیات تحت عنوان «امور عمومی» اجرا می شود؛ واژه ای که به ظاهر کمتر جوانب انگاره سازی و نفوذ در افکار عمومی را دربر دارد. در 1986 میلادی، دو دهه قبل، طبق آمار ارائه شده به یکی از سناتورهای آمریکا به نام «ویلیام پروکسمیر»، دایره حسابداری عمومی دولت آمریکا هزینه روابط عمومی وزارتخانه های دولت فدرال را به استثنای کنگره و کاخ سفید ریاست جمهوری حدود 3/2میلیارد دلار تخمین زد. با عملیات نظامی و تبلیغاتی که واشنگتن در 20سال اخیر در نقاط مختلف دنیا انجام داده و با پروژه های وسیع «دیپلماسی عمومی» که سیاست خارجی آمریکا را حمایت می کند بودجه روابط عمومی نظام آمریکا در سطح داخلی و خارجی باید چندین برابر سال های دهه 1980 باشد. از جنبه تاریخی فلسفه ممنوعیت دولت فدرال آمریکا در امور مربوط به روابط عمومی این بود که مردم آمریکا هدف تبلیغات و دولت قرار نگیرند ولی در شرایط یک قرن اخیر ساختارهای اطلاعاتی و ارتباطی آمریکا و نقش دولت مرکزی دربسیج افکار عمومی در حمایت از سیاست های داخلی و خارجی اینگونه ممنوعیت فقط صوری است. مطابق قانون، پخش برنامه های صدای آمریکا برای مخاطبان داخلی ممنوع است ولی در عمل و از جنبه فنی هر شهروندی می تواند به چنین ایستگاه های تبلیغاتی دسترسی داشته باشد. در عصر اینترنت اینگونه مقررات معنی خود را از دست داده اند.
در قرن بیست و یکم در اوج انگاره سازی هر چیزی ممکن است ولی هیچ چیزی حقیقی نیست؛ حقیقت چیزی نیست که کشف شود بلکه چیزی است که خلق می شود. الگوی روابط عمومی اگر بخواهد در سطح جهانی و بین المللی مؤثر بوده و مشروعیت حرفه ای به دست آورد چنین الگوئی باید گویای حقیقت حقیقی باشد نه حقیقت صوری. کارشناسان روابط عمومی و بازاریابی ممکن است ادعای مردم شناسی و جامعه شناسی کنند ولی سطح دانش آنان در امور بین المللی و فرهنگی و تاریخی و اجتماعی و دینی بسیاری از کشورها بسیار پایین است. در کتاب درسی روابط عمومی «ماته را وآرتیگ» که تحت عنوان «مبارزات و تکنیک روابط عمومی» در سال 2000 میلادی منتشر شده است و تیتر فرعی «ساختن پل ها در قرن بیست و یکم» را دارد، می خوانیم که «ترکیه یک کشور عربی است در منطقه ای که به سنت های خشن شناخته شده و زنان حرفه ای را خفه می کند، مع ذالک دارای یک عده قابل توجهی (سالمی) از بانوان است که نقش رهبری روابط عمومی را به عهده دارند» (صفحه 246، انتشارات الین و بیکن، بوستون، ایالت ماساچوست).
برنامه ها و روش های روابط عمومی آمریکا در جریان حمله به افغانستان وعراق و اشغال آن دو کشور گرچه از جنبه داخلی در بسیج افکار عمومی امریکا مؤثر بود ولی همین برنامه و روش های تبلیغاتی و روابط عمومی در سطح منطقه ای و بین المللی برای امریکا گران بها و مصیبت بار از آب درآمد. پروپاگاندا به تنهایی کارساز نیست. جامعه شناس و متفکر معروف اسلامی ابن خلدون قرن ها پیش تشخیص داد که بهترین تبلیغات، گفتن حقیقت است. شعار «آزادی عراق» با اشغال آن مغایرت داشت. بمباران غیرنظامیان با «کمک های انسان دوستانه» متناقض است. آمریکا اضطراب و نارضایتی مردم عراق را در رژیم صدام حسین فهمید ولی انتظارات مردم عراق را پس از براندازی او درک نکرد.
از یک جهت آمریکا نبرد را برد ولی جنگ را باخت. هیچ روش و برنامه روابط عمومی و تبلیغاتی نمی تواند به خودی خود سیاست های مصیبت بار را نجات دهد. با ادامه اشغال عراق و در غیبت یک سیاست مملکت داری نه تنها هرج و مرج و ناامنی در آن سرزمین تشدید شد بلکه اشتباهات و شکنجه هائی که در این مدت صورت می گرفت افشا گردید. به خاطر داشته باشید که حادثه سپتامبر 2001 در نیویورک و واشنگتن و جنگ های افغانستان وعراق در عصر به اصطلاح اطلاعات و جهانی سازی و توسعه پایدار صورت می گرفت. علی رغم این همه تبلیغات و برنامه های روابط عمومی و دیپلماسی عمومی و طبق همه نظر سنجی هائی که انجام شده است، حیثیت آمریکا بین افکار عمومی دنیا در 2005 در پایین ترین درجه در تاریخ معاصر بود و محبوبیت رئیس جمهور آمریکا در نوامبر امسال به کمترین رقم تنزل پیدا کرده بود. چندی قبل مطبوعات آمریکا از قول «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع نوشتند که او دیگر روزنامه نمی خواند. مجله روزنامه نگاری دانشگاه کلمبیا در آمریکا اخیراً نوشت به دست آوردن جواب درست و سرراست از رهبران بخش بازرگانی و دولت مشکل تر و مشکل تر می شود.
پیشرفت و توسعه فن آوری ها و روش های اطلاعاتی و تبلیغاتی گرچه موضوع دیپلماسی و کنترل افکار عمومی را رنگی تر کرده است ولی همین پدیده اطلاعاتی و فن آوری عصر ما مسئله حکومت و سیاستگذاری دولت ها را مشکل تر ساخته است.