تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۵۱۵۱۴

سیدعباس پیغمبری
جنگ های 200 ساله صلیبی غربی ها علیه جهان اسلام آغاز یک تحول جهانی در روابط شرق و غرب بود.
از نتایج این تحول بزرگ به آشنا شدن غرب با علوم و دانش جهان اسلام و وارد شدن خسارت های جانی و مالی1 فراوان بر مسلمانان می توان اشاره کرد. غرب وارد دوران رنسانس شده و با استفاده از فضای مناسب پیش آمده در حوزه های یادشده به پیشرفت هایی نائل آمد.

از قرن هفده تا بیستم میلادی غربی ها با استفاده از روش های استعماری علاوه بر غارت منابع و معادن جهان اسلام، نخبگان و رهبران آنان را به سمت انفعال و درنهایت، خود کم بینی سوق دادند.
فعال شدن غربی ها و منفعل شدن شرقی ها، تغییرات اساسی و بنیادین در حوزه های مختلف علمی، سیاسی، اقتصادی و... را به دنبال داشت.
یکی از نتایج تلخ منفعل شدن رهبران و نخبگان و سیاستمداران کشورهای جهان اسلام، این تفکر غلط بود که گویا پیشرفت در ابعاد مختلف علمی و اجتماعی جزء ذات فرهنگ غرب است و عقب ماندگی جهان اسلام و مسلمانان نیز جزء سرشت آنان بوده و این امر کاملا طبیعی و فطری است.
حرکت های روشنگرانه مصلحانی مانند: سیدجمال الدین اسدآبادی، سیدقطب، اقبال لاهوری و... و بخصوص انقلاب اسلامی ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(ره) مسلمانان را متوجه این غفلت بزرگ کرد که جهان اسلام برای پیشرفت در تمامی ابعاد یاد شده نه تنها چیزی از غرب کم ندارد بلکه در بسیاری از موارد مانند داشتن ذخایر نفتی- استعدادهای گسترده انسانی و برخورداری از مکتب حیات بخش اسلام بسیار مستعدتر و سزاوارتر از غربی ها هستند.
سقوط رژیم منحوس پهلوی، به عنوان قدرتمندترین و بزرگترین دست نشانده غرب در منطقه و استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی در ایران، اولین پیروزی بزرگ مسلمانان در مقابل غرب در عصر حاضر بود.
ناکامی رژیم دیکتاتوری صدام حسین در دستیابی به اهداف خود در جنگ تحمیلی در برابر ملت شجاع ایران، که به نمایندگی از غرب بخصوص آمریکا و با استفاده از پیشرفته ترین جنگ افزارهای غربی آن را آغاز کرد دومین پیروزی مسلمانان در برابر سیاست های تجاوزکارانه غرب سلطه طلب به شمار می آید.
سومین حرکت بزرگی که غربی ها را منفعل کرده است، دستیابی افتخارآمیز مراکز علمی و تحقیقاتی جوانان ایران اسلامی به علوم هسته ای، تولید سلول های بنیادین و علوم فضائی و فن آوری ارتباطات است.
غرب هنوز از راز و رمز این همه موفقیت و پیشرفت ایران اسلامی (با وجود سنگ اندازی ها و مانع تراشی های آنان) سردرگم بوده و به خود می پیچد، کارشکنی های دوساله آنان در موضوع هسته ای ایران تنها بخش دیگری از انفعال غرب را به نمایش گذاشته است.
هراس بزرگ غربی ها در این مقطع زمانی آن است که حدود یک و نیم میلیارد مسلمان در جهان با الگوگیری از ایران سرافراز در مقابل زیاده طلبی های جهان خواران ایستادگی کرده و فریاد اعتراض خود را بیش از پیش بلندتر کنند.
در چنین شرایط حساس و سرنوشت سازی و به منظور ایجاد فضای مناسب برای سرعت بخشیدن به پیشرفت مسلمانان ضروری است که سیاستمداران و نخبگان، روشنفکران و رسانه های جمعی جهان اسلام همانند ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران با طرح سؤالات و پیشنهادات مستدل و منطقی خود (مانند انتقال یهودیان به اروپا) دیپلماسی و رسانه های غربی را به چالش کشیده و آنها را در موضع انفعال قرار دهند.
با تداوم اینگونه شگردهای سیاسی است که می توان قسمتی از پرده های تزویر و دروغ پردازی غربی ها (بخصوص آمریکا) را کنار زد.
نگارنده این سطور با هدف فوق الذکر و با این امید که در غرب وجدان های بیداری پیدا شده و از رهبران خود بخواهند که به این سؤالات منطقی جواب دهند، سؤالاتی رامطرح می کنم، ولی قبل از طرح سؤالات مورد نظر بر این موضوع تأکید می کنم که به عنوان یک پژوهشگر علوم سیاسی و استاد دانشگاه «همانگونه که بسیاری از محققین دیگر بدان رسیده اند» معتقدم درباره کشته شدن 6 میلیون یهودی به دست هیتلر گزافه گویی شده است، البته شکی نیست که در میان ده ها میلیون انسانی که از ملیت ها و کشورهای مختلف دنیا به دست نازیسم کشته شدند بخشی از آنها یهودی بوده اند، ولی مسئله اصلی این است که اگر یهودیان به خاطر کشته شدن تعدادی از هم کیشان خود در این جنگ حق دارند سرزمین دیگران را به تصرف درآورند برای سؤالات زیر چه جوابی دارند؟
1- اگر قرار باشد در هر جنگی نسبت به افراد کشته شده به بازماندگان آنان سرزمین داده شود اروپائیان باید به خاطر کشتار گسترده ای که از مسلمانان در جنگ های صلیبی به عمل آوردند همه اروپا را به مسلمانان بدهند.
2- اگر قرار باشد به بازماندگان کشته شده در جنگ جهانی دوم سرزمینی داده شود حداقل نصف اروپا باید به شوروی داده شود زیرا 20 میلیون نفر از مردم شوروی در این جنگ توسط سربازان هیتلرکشته شدند.
3- اگر قرار است به عوامل جنگ ها و کشتارها در دنیا خسارت پرداخت کنند لیبرالیسم و کمونیسم که در طول یک قرن گذشته ده ها میلیون انسان را کشته اند بیش و پیش از نازیسم و هیتلر بدهکار مردم جهان هستند و می بایستی سرزمین آنها به نفع کشته شدگان مصادره شود.
4- اگر صهیونیسم جهانی صرفا از روی حدس و گمان و ادعاهای واهی، خود را طلبکار می داند، به طریق اولی مردم کشورهایی که توسط آمریکائیان و اروپائیان کشته شده اند طلبکارتر از یهودیان هستند، زیرا دولت مردان آمریکایی و اروپایی خود با صراحت و قاطعیت کامل به کشتار ده ها میلیون نفر از مردم کشورهای مختلف اعتراف می کنند که در این نوشتار برای جلوگیری از اطاله کلام تنها به یک نمونه بسنده می کنیم.
آقای نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا می گوید: «از جنگ دوم جهانی تاکنون 120 جنگ اتفاق افتاده که 18 میلیون نفر در آن کشته شده و امروز نیز بیش از 40 جنگ دیگر در جهان در جریان است. تمام این جنگ ها در جهان سوم اتفاق افتاده است. مهمترین جنگ ها در رقابت آمریکا با شوروی در مرزهای ما اتفاق نیفتاده است، بلکه در روستاهای دور افتاده و کشورهای کوچکی روی داده که نام آنها برای معدود آمریکائیانی آشناست. در این مناطق است که مردم و سرزمین ها در مبارزه آمریکا و شوروی فتح خواهند شد یا از دست خواهند رفت2.
5- آیا وقت آن نرسیده است که در غرب نیز یک مردی مانند گورباچف بپا خواسته و با صراحت و صداقت کامل اعتراف کند که «تمدن کنونی و لیبرالیسم به سردمداری آمریکا همانند کمونیسم به بن بست رسیده است و لازم نیست به بهانه آزاد کردن ملت ها، جنگ افروزی و کشتار ملت ها را به راه انداخت.»3
قطعا شهروندان آگاه و باوجدانی در غرب پیدا می شود که به این مسئله واقف شده باشند که اگر دولت مردان غربی جرأت و صداقت این کار را نداشته باشند باید بدانند دیر یا زود خشم توفنده میلیاردها انسان مظلوم و تحت ستم دنیا کاخ های ظلم را بر سرشان خراب خواهند کرد، که وقایع اخیر اروپا بخصوص فرانسه تنها پیش مقدمه و هشدار جدی بر این حرکت توفنده ستمدیدگان بود.
وجدان های بیدار اروپائی باید به افرادی همانند هیئت حاکمه جنگ طلب آمریکا این حقیقت را بفهمانند که اگر امروز از جنگ افروزی ها و سنگ اندازی های خود بر سر راه مسلمانان جهان دست بر ندارند فردا خیلی دیر خواهد بود و در صورت خروش خشم آلود مردم جهان هیچ عذری از طرف مستکبرین پذیرفته نخواهد شد.
در پایان این گفتار تأکید و تکرار می شود که بر مسلمانان مخصوصا ملت انقلابی ایران و ارباب جراید لازم است با طرح اینگونه واقعیات و سؤالات، رهبران غرب را متوجه مشکلات داخلی خودشان کرده و فرصت احقاق حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان را به آنان بازگردانند.