تحقیق و ترجمه: داود فیاضی
شیوه فتح به دنبال انتفاضه قیامی کاملاً مردمی میباشد که آوارگان پیشگامان آن هستند اما این حرکت نیز مانند انتفاضه اول هنوز تمام بخشهای جامعه را در برنگرفته است، به همین دلیل اهداف آن هرگز به روشنی تحقق نیافت. با توجه به واقعیتهای مربوط به تبعیض نژادی موجود، چه امیدی برای دستیابی به یک راه حل بین دو دولت وجود داشت؟
تا سال 2001 ناامیدی از اینکه مسائل جاری در کجا رهبری میشود، با دیدن منظره همکاری تشکیلات خود گردان با باراک (نخستوزیر وقت) و سیا در جهت زنده نگه داشتن فرایند اسلو تشدید شد، روندی که به اعدام فلسطینیها به جرم سرپیچی از آن و نیز دستگیری فعالان اسلامگرا در یک اردوگاه آوارگان در غزه و به بهانه هدف قرار دادن همکاری کنندگان با اسلو انجامید. به قول روزنامه رمضان، چاپ نوار غزه این دستگیریها سئوالات بسیاری را پیرامون رابطه میان تشکیلات خودگران و مردم و نیز احزاب مخالف و نهادهای تشکیلات خودگردان به وجود آورذ.
سرخوردگی عمومی از رهبری، همزمان با اقدامات نیروهای اشغالگر اسرائیل در وخامت وضعیت اقتصادی، تصاحب اراضی بیشتر، نابود کردن خانهها، گلخانهها و درختان زیتون، سنگربندی جادههای مورد استفاده فلسطینیها، ساخت جادههای جدید برای استفاده انحصاری ساکنان شهرکها و کشتار و مجروح ساختن شهروندان فلسطینی بیش از هر زمانی رشد پیدا کرد. با توجه به این شرایط، تعجبآور نیست که مردم منطقه شمالی نوار غزه از گوش فرا دادن به خواست مقامات فلسطینی که روز انتخابات در اسرائیل روز ابزار خشم گردد امتناع کردند.
همچنین نباید تعجب کرد که مدافعان حقوق فلسطینی ها در آمریکا غلبه بر آشفتگی فراگیر تحولات فعلی را سخت بدانند. از اواخر سپتامبر تاکنون تجمعات پرتعداد، نشستها، میزگردها و سازماندهی چشمگیر در اینترنت به طرفداری از فلسطینی ها و حق بازگشت آوارگان و علیه تبعیض رسانهای انجام شده است. اما فقدان یک جنبش مشارکت سراسری با سازماندهی درست چنین پیامدی زا خواهد داشت که در حالی که سرکوب فلسطینیها با هزینه مالیات دهندگان آمریکایی و توسط تجهیزات نظامی ساخت آمریکا انجام میشود، رسانهها و نیز نمایندگان منتخب مردم میتوانند این واقعیات را نادیه بگیرند و اسرائیل را از مسئولیت خود در مقابل آمار رو به افزایش تلفات و مجرمان مبرا کنند.
اگر ما به دنبال به حداکثر رساندن پتانسیل راهحلی عادلانه برای این منازعه باشیم، چه نوع مقاومتی باید در فلسطین و جامعه بینالملل. خصوصا، آمریکا. گسترش یابد؟ جنبش بومی و بینالمللی علیه تبعیض نژادی آفریقای جنوبی و نیز رای به نمایندگانی که به خوبی میتوانند گنجینهای از متحدانی ثمربخش در کاری که پیش رو است باشند، درسهای ارزشمندی به ما میدهد.
جنبش ضد تبعیض نژادی آفریقای جنوبی و خصوصیات آن
ما اغلب فراموش میکنیم کمه مقاومت استعمار اروپایی در آفریقای جنوبی در طول سالها شکل گرفت. کنگره ملی آفریقا، مدتها قبل و در سال 1912 بنیانگذاری شد؛ یعنی یک سال قبل از آنکه لایحه اراضی بومیان تنها 6/13 درصد سرزمین آفریقای جنوبی را به مردم آن که 75 درصد جمعیت را تشکیل میدادند، اختصاص داد. بعد از آنکه 1948، تبعیض نژادی سیاست رسمی حکومت شد، اراضی اختصاص داده شده برای آفریقاییها به 10 قسمت مجزا و غیر مجاور تقسیم شد که ایالتهای ملی خوانده شدند. چهار میلیون آفریقایی به زور از مناطق سفید پوستان- اغلب با اخطارهایی که به آنها تنها یک روز فرصت میداد- رانده شدند و در این مناطق محصور و دلگیر که میتوانستند حقوق شهروندی خود را در آنها تجربه کنند، چپانده شدند. دولت آفریقای جنوبی با اعلام آنکه چهار عدد این مناطق مستقل میشوند، مجدداً نقل مکانهای اجباری دیگری را درست در آستانه مذاکرات انجام داد؛ به طوری که در سال 1987 نزدیک به 48 هزار آفریقایی مجدداً و به زور اسکان یافتند.
امروزه گاهی تصور میشود این رژیم تنها بدین دلیل تغییر کرد که سیاست اعمال شده توسط آن آنقدر نامعقول بود که هرگز برای جامعه جهانی قابل پذیرش نبود. اما آیا این نتیجه در نبود مقاومتی سرسختانه در آفریقای جنوبی و گسترش چشمگیر جنبش مشارکت جهانی میتوانست حاصل شود؟ از نظر غرب، تبعیض نژادی آفریقای جنوبی در غنای معادن و محوریت کلیدی ایمن رژیم در جنگ سر دریشه داشت. همان گونه که بنیامین بیت هلاهمی، محقق اسرائیلی به آن استناد میکند؛ توطئه طولانی مدت آمریکا در ایجاد اتحادی بینظیر بین اسرائیل و آفریقای جنوبی در واقع راهی برای تقویت پایگاههای خود در مقابل شوروی و جنبشهای آزادیبخش ملی بود که موب آگاهی مداوم افکار عمومی و فشار بر نخبگان دولت آمریکا گردید تا به رسمیت شناختن این تقسیمبندیها و مناطق جزیه مانند را از سوی جامعه جهانی غیرقابل تصویر نماید. شاید اشاره به بدیهیات باشد؛ اما پرداختن به شکست راهاندازی روندی مشابه، درآگاهی دادن و نیز مبارزه علیه مشروعیت بخشی به تبعیض نژادی در فلسطین ارزش تکرار را دارد.
به عنوان نمونه، به نظر نمیرسید که عرفات به خوبی درک کرده باشد که آن فشار بینالمللی را که در سفرش در سال 1998 خواستار شده بود؛ همان اوج مقاومت ثمربخشی باشد که بعد از ممنوعیت فعالیتهای کنگره ملی آفریقا در بخشهای مختلف جامعه آفریقای جنوبی و از طریق کانالهای متنوعی شامل جنبش آگاهی سیاه پوستان، جنبش دانشآموزی، جبهه دموکراتیک متحد- که 700 سازمان و دو میلیون عضو را هماهنگ میکرد جنبش اتحادیههای تجاری و سرانجام جنبش دموکراتیک مردمی مهیا شده بود. ادامه دارد...