رهبران 26 کشور عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در تاریخ 7 و 8 آذر 1385 (28 و 29 نوامبر 2006) در ریگا پایتخت کشور لتونی گرد هم آمدند اگر چه موضوع افغانستان، محور اصلی اجلاس ریگا به شمار میرفت، اما سران ناتو در این نشست درباره عملیاتها و ماموریتهای ناتو در کوزوو، عراق، دارفور، طرح آموزشی دانشکده دفاعی ناتو در رم (ویژه شرکای مدیترانهای ناتو و همچنین اعضای طرح همکاری استانبول)، اوضاع خاورمیانه به ویژه عراق، لبنان و فلسطین اشغالی، مباحث هستهای ایران و کره شمالی و نیز پیوستن اعضای جدید نیز به بحث و تبادل نظر پرداختند. اگر چه چالشها و اهداف ناتو بسیار وسیع و متنوع است. اما در این نوشتار تلاش میشود به مهمترین موضوعات مطرح شده در اجلاس ریگا و نیز مهمترین اهداف و چالشهای فراروی منسجمترین و قدیمیترین پیمان امنیت دسته جمعی جهان پرداخته شود.
راهنمای جامع سیاسی
در اجلاس ریگا سندی محرمانه با عنوان «راهنمای جامع سیاسی » (Comprehensive Political Guidance) در مورد دکترین نامی و مقتضیات ناتو با توجه به شرایط کنونی جهان مورد بررسی و تایید سران ناتو قرار گرفت. این سند، چهارچوب و خط مشی سیاسی ناتو برای تحول و دگرگونی این سازمان ظرف 10 تا 15 سال آینده را مشخص میسازد. در بخشی از این سند که در نشست ریگا منتشر شده است. این گونه آمده است: «با توجه به محیط امنیتی متحول و نیاز به مواجهه با خطرات و تهدیدات، متعارف و نامتقارن، پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) از ارتقای قابلیتها و تواناییهای زیر حمایت خواهد نمود:
1- توانایی هدایت و حمایت از عملیاتهای چندملیتی خارج از محدوده سرزمینی اعضای ناتو برای مدت زمان طولانی،
2- توانایی سازگار نمودن وضعیت نیروها و اتخاذ واکنشهای سریع و موثر نظامی به شرایط پیشبینی نشده.
3- قابلیت بازدارندگی، اختلال دفاع و محافظت در برابر تروریسم با هدف حمایت از ملتها، سرزمینها. زیر ساختهای حیاتی و نیروهای پیمان،
4- قابلیت محافظت از سیستمهای اطلاعاتی و دارای اهمیت حیاتی برای اعضای پیمان،
5- قابلیت هدایت عملیات در برابر تهدیدات ناشی از سلاحهای کشتار جمعی، خطرات شیمیایی، بیولوژیکی و هستهای و نیز قابلیت دفاع در برابر تهدیدات موشکی wMD
6- توانایی هدایت عملیات در محیطهای مختلف آب و هوایی و جغرافیایی مورد تقاضای پیمان.
7- به کارگیری شیوهها و تجهیزات مناسب به منظور شناسایی عوامل تهدیدزا به ویژه در مناطق شهری در جهت کاهش آسیب به اعضای پیمان،
8- قابلیت بازسازی و اصلاح ساختار و بخشهای امنیتی برای مواجهه با تهدیدات جدید و فراگیر.»
در مجموع، این سند ضمن تاکید بر نقش سنتی و مرکزی ناتو که دفاع از همه اعضاست به این نکته هم اشاره میکند که تهاجمات وسیع پیمانی بر ضد ناتو غیر محتمل است. «راهنمای جامع سیاسی». تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی را اصلیترین دشمنان ناتو میداند.
در اجلاس ریگا در راستای عملیاتی نمودن این سند، طرح تشکیل «نیروی واکنش سریع ناتو» که متشکل از نیروهای زمینی، دریایی و هوایی کارآمد است، مورد تایید سران ناتو قرار گرفت. این نیرو که یک ارتش کوچک و واقعی به شمار میرود باید با همه تجهیزات و نیروهای ویژه برای اعزام به مناطق دور دست در مدت پنج روز مجهز باشد و همچنین بتواند عملیاتهای ضد تروریستی و یا ماموریتهای بشردوستانه را در زمان وقوع فجایع و بلایای طبیعی انجام دهد. اندیشه تاسیس یا یگان زبده 25 هزار نفری به اجلاس سران ناتو در براگ در نوامبر سال 2005 میلادی بر میگردد «یاپ دو هوپ فیشر» دبیر کل ناتو، هدف از تشکیل این یگان زبده واکنش سریع را استقرار به موقع در مناطق درگیر مناقشه به عنوان پیش قراول نیروهای متحد عضو ناتو و در نهایت حضور نظامی موثرتر ناتو در نقاط بحرانی جهان دانست.
افغانستان، آزمون دشوار ناتو
محور اصلی اجلاس سران 26 کشور عضو ناتو در ریگا، چالشها و برنامههای این سازمان در افغانستان بود. شکست نظامی ناتو در افغانستان، افزایش تلفات ناتو در مناطق جنوب و جنوب شرقی این کشور، ناتوانی دولت کرزای در کنترل تمام مناطق کشور، قدرتمندی دوباره طالبان و رشد چشمگیر کشت و قاچاق مواد مخدر. سران ناتو را وادار نمود که برای برون رفت از آن چه شکست ابهت ناتو خوانده میشود راهحلی بیابند. در واقع به دنبال «توافقنامه بن» که پس از سقوط رژیم طالبان در اواخر سال 2001 منعقد شد و به موجب آن، استقرار یک ارتش منظم و کلاسیک 70 هزار نفری برای تامین امنیت افغانستان در دستور کار قرار گرفت، در 11 آگوست سال 2003 ناتو فرماندهی نیروهای خارجی مستقر در افغانستان را برعهده گرفت که نخستین استقرار نیروهای ناتو در خارج از خاک اروپا و امریکای شمالی محسوب میشد ورود ناتو به سرزمینی که در آن ارتشهای مختلفی از جمله بریتانیا در قرن 19 و اتحاد جماهیر شوروی در قرن 20 متحمل شکست شدند. با هزینههای سنگینی برای این سازمان همراه بوده است، به گونهای که از سال 2003 تاکنون عملیات ناتو در افغانستان، پرتلفاتترین عملیات تاریخ ناتو به شمار میآید.
با وجود آن که در جریان سفر «باپ دوهوپ فیشر» دبیر کل ناتو به کابل در 6 سپتامبر 2006 یک توافقنامه دراز مدت همکاری میان دولت افغانستان و ناتو به امضا رسید و نیز با تمام حمایتهای منطقهای و بینالمللی صورت گرفته، همچنان چالشهای جدی پیش روی ناتو وجود دارد. یکی از مهمترین چالشها، مساله کمبود نیرو در افغانستان است. علی رغم تصویب طرح تشکیل ارتش 70 هزار نفری برای افغانستان حدود 26 هزار نیروی نظامی دارد که همراه با 31 هزار نیروی ائتلاف به رهبری آمریکا و ناتو در حال نبرد با عوامل ناامنی و بحران به ویژه طالبان هستند. در همین راستا، ژنرال محمد ظاهر عظیمی، سخنگوی وزارت دفاع افغانستان در آستانه نشست ریگا اعلام نمود که کشورش نیازمند تجهیز مناسب یک ارتش 150 تا 200 هزار نفری برای مبارزه با تهدید شبه نظامیان است. از سویی دیگر «پاپ دوهوپ فیشر» دبیر کل ناتو نیز با تایید این امر اعلام نمود که این سازمان با کمبود 20 درصدی نیرو در افغانستان مواجه است و از کشورهای عضو درخواست کرد که هرچه سریعتر این کمبود را برطرف نمایند.
چالش دیگر ناتو در افغانستان به نحوه استقرار نیروهای این سازمان در افغانستان برمیگردد که باعث اختلاف نظر جدی در نشست ریگا گردید. جناح اروپایی ناتو به ویژه کشورهای آلمان، فرانسه، اسپانیا و ایتالیا نیروهای خود را در مناطق شمالی و نسبتاً آرام افغانستان مستقر کردهاند، در حالی که جناح انگلیسی آمریکایی ناتو یعنی بریتانیا، آمریکا و کانادا روزهای بسیار سختی را در مناطق جنوب و جنوب شرقی افغانستان سپری میکنند در نشست ریگا، جورج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده خطاب به رهبران ناتو اظهار داشت: «برای دست یافتن به موفقیت، کشورهای عضو ناتو باید مشکلاتی را که ماموریت آنها در افغانستان در پی دارد، بپذیرند. متحدان ناتو باید نیروهای مورد نیاز را در اختیار فرماندهان ناتو در افغانستان قرار دهند.» در واقع اختلاف نظر بین جناح اروپایی و انگلیس- امریکایی ناتو از آنجا ناشی میشود که ناتو از یک سو خواستار حضور هر چه بیشتر نیروهای نظامی در جنوب افغانستان و برقراری امنیت و ثبات در این منطقه است، در حالی که برلین و پاریس با رد این درخواست بر این باورند که اعزام نیرو به جنوب افغانستان ماموریت نیروهای نظامی این کشورها را در شمال افغانستان به مخاطره خواهد انداخت. در نشست ریگا، آنگلا مرکل صدراعظم آلمان تلاش کرد این مساله را روشن سازد که بازسازی و تامین امنیت در افغانستان، دو مقوله جدا از یکدیگر نیستند.
در کنار مباحث چالش برانگیز، به پیشنهاد ژاک شیراک رئیس جمهور فرانسه ایجاد «گروه تماس» مورد تصویب رهبران ناتو قرار گرفت. در آستانه نشست ریگا، شیراک در مقالهای در روزنامه کریستین ساینس مانیتور با طرح این مطلب نوشت: «ایجاد یک گروه تماس برای افغانستان همانند سایر ماموریتهای ناتو ضروری است. من نخست به افغانستان میاندیشم. فرانسه از سال 2001 در این کشور حضور دارد و در حال حاضر، فرماندهی منطقه کابل را عهدهدار است. برای موفقیت در افغانستان، باید در چهارچوب یک استراتژی جامع و یک فرایند سیاسی و اقتصادی منسجم عمل نماییم. ضرورت دارد با حضور و مشارکت کشورهای عمده منطقه و همسایه این کشور و سازمانهای بینالمللی یک گروه تماس ایجاد کنیم. این گروه که میتواند براساس مدل کوزوو باشد، ابزار لازم برای موفقیت نیروهای ما در ماموریت حمایت از دولت افغانستان و تمرکز مجدد ناتو بر عملیات نظامی را فراهم خواهد کرد.»
به نظر میرسد اعضای ناتو به ویژه جناح اروپایی این پیمان، بدون درک مناسب و واقعی از محیط سیاسی، امنیتی، جغرافیایی و بافت ناهمگون و پیچیده قومی و مذهبی افغانستان نیروهای خود را بیشتر به دلایل سیاسی و همراهی با واشنگتن در این کشور مستقر نمودهاند؛ در حالی که شکست احتمالی ناتو، تقویت بیشتر طالبان در افغانستان و نیز وارد شدن ضربهای جبران ناپذیر به حیثیت و اقتدار بینالمللی ناتو را در پی خواهد داشت. طرح شیراک برای ایجاد گروه تماس را باید مواجهه ناتو با واقعیات افغانستان تعبیر نمود. گواه این امر را باید اظهارات «پاپ دوهوپ فیشر» دبیر کل ناتو دانست که اعلام نمود راهکار نظامی در افغانستان جوابگو نیست، بلکه توسعه، ساخت کشور، احداث راهها و مدارس راه حل مساله افغانستان است. از این رو به نظر میرسد ناتو به این نتیجه رسیده باشد که صلح و امنیت پایدار در افغانستان، تنها با به کارگیری نیروی نظامی تحقق نخواهد یافت و عمل نمودن به وعدهها و تعهدات کنفرانسهای بازسازی بن و توکیو و نیز مشارکت بازیگران منطقهای مانند ایران، پاکستان، روسیه و عربستان سعودی و سازمانهای منطقهای و بینالمللی مانند کنفرانس اسلامی، اکو و سازمان ملل متحد محقق خواهد شد. در مجموع میتوان افغانستان را آزمونی دشوار برای ناتو دانست، چنان که تونی بلر نخست وزیر بریتانیا در نشست ریگا به رهبران ناتو یادآور شد که: «برای امنیت جهانی هیچ کشمکشی مهمتر از افغانستان وجود ندارد و اعتبار ناتو در گرو موفقیت در افغانستان است.»
گفتوگوی مدیترانهای، ناتو و اسرائیل
«گفتوگوی مدیترانهای» برنامهای است که در چهارچوب آن، شش کشور عربی- آفریقایی اردن، مصر، مراکش، الجزایر، تونس و موریتانی همراه با اسرائیل از سال 1994 مناسبات امنیتی با ناتو برقرار نمودهاند هدف اصلی این طرح، تقویت بنیان ثبات و امنیت منطقهای و نیز درک بهتر و اعتمادسازی روابط بین ناتو و کشورهای خاورمیانه – مدیترانه اعلام شده است. مشارکت مصر، اردن و مراکش در عملیاتهای ناتو در بوسنی و هرزگویین و کوزوو نمونهای جالب توجه بدر همکاریهای نظامی ناتو و کشورهای عربی به شمار میآید. منطقه شمال افریقا به دلیل وضعیت جغرافیایی نامساعد و بیابانی که کنترل دولتها را بر آن دشوار میسازد و نیز نزدیکی به اروپا از کانونهای مهم گروههای جهادی و تروریستی بعد از عراق و افغانستان محسوب میشود که ناتو و نیز اتحادیه اروپا توجهی جدی به این منطقه معطوف داشتهاند. برآیند این امر را باید شرکت دادن کشورهای شمال آفریقا برای تامین امنیت دسته جمعی در چهارچوب «گفتوگوی مدیترانهای» ناتو جستجو نمود.
اما یکی از مهمترین و چالش برانگیزترین محورهای برنامه گفتوگوی مدیترانهای را باید روابط راهبردی تل آویو- ناتو دانست. اگر چه سابقه هم پیمانی غرب با اسرائیل به زمان تأسیس این رژیم برمیگردد. ولی ارتباط رسمی تل آویو با نهادهای نظامی و امنیتی غرب به ویژه ناتو پس از پایان جنگ سرد آغاز شد. در فضای دو قطبی حاکم بر دوران جنگ سرد، با این احتمال که عضویت اسرائیل در ناتو باعث کشانده شدن کشورهای عربی به اردوی بلوک شرق گردد، از طرح آن- دست کم به صورت آشکار- خودداری میکرد اما پس از جنگ سرد و در چهارچوب طرح» گفتوگوی مدیترانهای»، اسرائیل به یک هم پیمان راهبردی برای ناو در منطقه حساس خاورمیانه تبدیل شد. سیر تحولات این گونه نشان میدهد که این روابط به مرور زمان از عمق و وسعت بیشتری برخوردار میگردد. به صورت فشرده مهمترین تحولات صورت گرفته در روابط راهبردی تل آویو- ناتو در چند سال اخیر را میتوان این گونه برشمرد.
امضای موافقنامه امنیتی با ناتو در سال 2001 (به عنوان نخستین دولت عضو برنامه گفتوگوی مدیترانهای)، رزمایش مشترک ناتو و اسرائیل در ماه مارس 2005 در آبهای فلسطین اشغالی، عضویت اسرائیل در مجمع پارلمانی ناتو در ماه می 2005، شرکت تل آویو در تمرین نظامی ناتو در دریایی مدیترانه و اوکراین در سال 2005 و نهایتاً مشارکت اسرائیل در رزمایش موسوم به «همکاری ماکو – 2005» در دریای سیاه.
مجموعه تحولات داخلی، منطقهای و بینالمللی، روابط ناتو و اسرائیل را به سطح شگفتانگیزی ارتقا داده است. در روز اول آبان 1385 کنفرانس دو روزهای با عنوان «تغییر شکل ناتو، گفتوگوی مدیترانهای، روابط ناتو و اسرائیل» با حمایت مشترک بخش دیپلماسی عمومی ناتو و انجمن آتلانتیک اسرائیل در شهر هرزیلا فلسطین اشغالی برگزار گردید در این کنفرانس، تلآویو رسماً اعلام نمود که به عملیات ضد تروریستی ناتو در دریای مدیترانه میپیوندد و همچنین ضمن موافقت با استقرار آواکسهای ناتو بر فراز اسرائیل، هواپیماهای این رژیم از عملیات گشتی ناتو در دریای مدیترانه حمایت خواهند کرد همچنین وزیر امور خارجه اسرائیل به صراحت اشاره نمود که این رژیم، استراتژی سنتی خوداتکایی را به نفع تقویت چند جانبهگرایی و دیپلماسی عمومی تغییر داده است.
به دنبال جنگ 33 روزه با لبنان و آشکار شدن آسیبپذیری اسرائیل، دولت اولمرت توافقنامه مستقلی را در ماه اکتبر با ناتو به امضا رسانید که این توافقنامه 27 مادهای موارد متعددی از همکاری در زمینههای مبارزه با تروریسم، تبادل اطلاعات، و میزبانی تمرینهای نظامی و غیرنظامی شامل عملیات تحقیقاتی در حوزه مدیترانه را در بر میگیرد. اگر چه جزئیات بیشتری از این موافقتنامه منتشر نشده است. ولی تحلیلگران از آن به عنوان همکاری ویژه و «همه چیز به جز عضویت» یاد کردهاند. با امضای این موافقتنامه، اسرائیل اولین رژیم غیر اروپایی است که ناتو برای همکاری در چهارچوب برنامه همکاری مستقل خود برگزیده است. در نشست سران ناتو در بر تقویت برنامه «گفتوگوی مدیترانهای» روابط راهبری تل آویو- ناتو تاکید شد. به عقیده بسیاری از کارشناسان، برنامه «گفتوگوی مدیترانهای» و حتی طرح «همکاری استانبول» و گسترش روابط تل آویو- واشنگتن، راهبردی برای خنثی کردن مخالفان بالقوه اسرائیل در جهان غرب، برقراری موازنه قوا و تامین امنیت اسرائیل، کنترل رفتار خودسرانه و پرهزینه تل آویو و هموار نمودن برنامههای دیگر غرب مانند نقشه راه و طرح خاورمیانه بزرگتر است. هر چند به نظر میرسد عضویت اسرائیل در ناتو، یک هدف غایی برای سران ناتو و تل آویو محسوب میشود، ولی در کوتاه مدت، این راهبرد در دستور کار نیست و برای چیدن قطعات این پازل سیاسی و امنیتی، زمان لازم است.
ناتو و شورای همکاری خلیج فارس
همکاری ناتو و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در چهارچوب «ابتکار عمل همکاری استانبول» صورت میگیرد که در جریان اجلاس ناتو در سال 2004 (Istanbul Cooperation Initiative) در استانبول ترکیه مورد تصویب سران ناتو قرار گرفت. این طرح با هدف گسترش همکاریهای دوجانبه امنیتی بین ناتو و کشورهای منطقه «خاورمیانه بزرگ» طراحی گردید. به دنبال برگزاری اجلاس قطر در دسامبر سال گذشته، نشست دوم ناتو و شورای همکاری خلیج فارس در تاریخ 21 آبان 1385 در کویت تحت عنوان «اجلاس بینالمللی ناتو و کشورهای حوزه خلیج فارس- مقابله با چالشهای مشترک از طریق ابتکار عمل استانبول» برگزار گردید و در آن امکانات و توانمندیهای دو طرف مورد بررسی قرار گرفت. نشست کویت که به دنبال امضای توافقنامه امنیتی میان ناتو و دولت کویت صورت گرفت، نشان میدهد منطقه حساس و استراتژیک خلیج فارس و مباحی چون تضمین تامین انرژی، بحران عراق و مساله هستهای ایران از اهمیت ویژهای در راهبرد کلان ناتو برخوردار است. به گونهای که دبیر کل ناتو در نشست ریگا اعلام نمود که : «روند رویدادهای سیاسی و اقتصادی منطقه خلیج فارس از اهمیت زیادی برای ناتو برخوردار است و چالشهای بیش روی منطقه خلیج فارس تهدیداتی را مطرح میکند که تقویت روابط شورای همکاری خلیج فارس با همتایان خود در ناتو را میطلبد.»
ناتو، گسترش به شرق و تهدید روسیه
به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و انحلال پیمان ورشو در سال 1990، تلاشهای متعددی از سوی ایالات متحده، ناتو، اتحادیه اروپا و نیز برخی جمهوریهای شوروی سابق مانند مولداوی، آذربایجان، گرجستان و اوکراین در جهت تخریب روند همگرایی جامعه کشورهای مشترک المنافع و بیرون راندن فدراسیون روسیه از حوزههای نفوذ سنتی این کشور در قفقاز، آسیای مرکزی، حوزه دریای سیاه و دریای خزر صورت گرفت. اجرای طرح «مشارکت برای صلح» (Partnership for Peace) از سال 1994، ابزاری نسبتاً موفق برای گسترش ناتو به سمت شرق و عاملی اساسی در گسترش همکاریهای سیاسی و نظامی بین ناتو و دولتهای غیر عضو به شمار میآید. در واقع، هسته اولیه سیاست گسترش به شرق ناتو را باید در قالب یک سیاست کلی موسوم به «مفهوم جدید استراتژیک» (New Strategic Conception) جستجو نمود که در سال 1999 همزمان با پنجاهمین سالگرد تشکیل ناتو مطرح گردید و در چهارچوب آن در کنار تقویت ثبات و امنیت و دفاع از منافع کشورهای غربی در اروپا و آتلانتیک (حوزه سنتی ناتو)، گسترش حوزه امنیتی این سازمان به مناطق جدید جغرافیایی مانند اروپای شرقی، آسیای مرکزی، قفقاز و خاورمیانه در دستور کار قرار گرفت.
با پیوستن بلغارستان، لتونی، لیتوانی، رومانی، اسلواکی، اسلونی و سپس چک، مجارستان و لهستان و افزایش تعداد اعضای ناتو به 26 کشور، مسکو عملاً در جلوگیری از گسترش ناتو به شرق ناکام ماند.
با وجود عضویت روسیه در شورای مشترک ناتو- روسیه (NATO –m Russia Council- NRC) در 28 می 2002 که نقطه اوج همگرایی کرملین به ویژه ولادیمیر پوتین با ناتو به شمار میآید، مسکو نگرانیهای جدی از گسترش نفوذ غرب و ناتو در مناطق پیرامونی خود دارد. از این رو برای عقیم گذاشتن طرحهای گرجستان و اوکراین برای پیوستن به ناتو در آستانه نشست ریگا این دو کشور را شدیداً تحت فشار قرار داد. در همین راستا «سرگئی لاورف» وزیر امور خارجه روسیه درباره اغتشاش و هرج و مرج ژئوپلتیکی بسیار بزرگ در صورت پیوستن گرجستان و اوکراین به ناتو هشدار داد، اگر چه در غیاب روسیه در نشست ریگا تصمیم خاصی هم در این رابطه اتخاذ نگردید.
در مقابل، کرملین با اتخاذ راهبردهای متفاوت مانند واکنش منفی نسبت به انقلابهای رنگی، تحت فشار قراردادن دولتهای تفلیس و کیف در جریان بحران قطع گاز در سال 2005، دفاع سرسختانه از دولت لوکاشنکو در برابر تحریمها و فشارهای غرب، مدرنسازی نیروی دفاعی روسیه و نیز تقویت سازمان همکاری شانگهای (که غرب از آن به عنوان ناتوی شرق یاد میکند) و نیز کشورهای مشترکالمنافع. اگر چه در بیانیه پایانی نشست ریگا از روسیه به عنوان یک شریک راهبردی در مبارزه با خطر تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی یاد شد، اما همچنان ملاحظات بسیار سنگین سیاسی، امنیتی و ژئوپلتیکی بر روابط روسیه- ناتو سایه افکنده است.
ارزیابی
سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) که در آوریل 1949 و در آغاز دوران جنگ سرد با هدف مقابله با شوروی و نفوذ کمونیسم تشکیل شد، به نظر میرسیدکه به مانند پیمان ورشو همزمان با پایان جهان دوقطبی و فروپاشی بلوک شرق، با از دست دادن فلسفه وجودی خود منحل شود، اما پس از نشست سران ناتو در Turnburry انگلستان و نیز نشست سال 1991، سران ناتو تصمیم گرفتند متناسب با دگرگونیهای بنیادینی که در جهان پدید آمده بود، پیمان آتلانتیک شمالی را از حالتی نظامی به سیاسی تبدیل کنند. در این راستا ناتو به مقولهای به نام جهانی شدن مسائل امنیتی تاکید نمود و نقش سیاست و دیپلماسی را در مقابل نظامیگری برجستهتر ساخت. از این رو ناتو توانست با حفظ فلسفه وجودی خود که دفاع از ایدئولوژی لیبرالیسم و گسترش آن است، با بازنگری در اهداف، اولویتها و ماموریتهای خود و با گذر از بحران هویتیای که دامنگیرش شده بود، توانست به بقای خود در نظام نوین بینالملل ادامه دهد.
در واقع به گفته کنت والنز، گسترش ناتو و تغییر اولویتهای آن در پاسخ به این پرسش که چگونه میتوان با اتحاد در صورت عدم وجود یک دشمن مشترک ادامه داد . صورت گرفت. ناتو با هدف تامین و تقویت امنیت و ثبات، استقرار و تثبیت دموکراسی و همزمان به عنوان ابزاری برای پیشبرد یک جانبهگرایی واشنگتن، ضمن گسترش حوزه جغرافیایی ناتو از دو سوی آتلانتیک به مناطق اروپای شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز، خاورمیانه و شمال آفریقا در جایگزینی مشترک پیشین یعنی کمونیسم، اولویتهای راهبری جدید مانند مقابله با تروریسم بینالمللی، بنیادگرایی مذهبی و گسترش سلاحهای دسته جمعی را دستور کار خود قرار داد. با اتخاذ این خط مشی، ناتو عملاً از حوزه جغرافیایی و سیاسی خود خارج شده و ابعاد جهانی به خود گرفته است. دعوت از کشورهایی مانند کره جنوبی، استرالیا و ژاپن در نشست ریگا برای بررسی عضویت احتمالی در ناتو را که از نظر جغرافیایی، هزاران کیلومتر با حوزه رسمی و سنتی ناتو فاصله دارند، باید گواهی بر تمایل به جهانی شدن ناتو قلمداد نمود.
حادثه 11 سپتامبر، اقدامات گروههای تروریستی و القاعده به ویژه انفجارهای مادرید و لندن، اوضاع بحرانی عراق و افغانستان، بحران خاورمیانه و ناکامی طرحهایی مانند نقشه راه و خاورمیانه بزرگتر در حل مشکل اعراب و اسرائیل و مساله هستهای ایران و کره شمالی به عنوان نگرانیهای مشترک جهان غرب، فرصتی مناسب را در اختیار دست اندرکاران امنیتی- راهبردی ناتو در جهت تسریع گسترش اهداف و فعالیتهای ناتو قرار داد.
گسترش حوزه جغرافیایی و امنیتی ناتو و مداخله در تامین صلح و امنیت بینالمللی، نقش و جایگاه شورای امنیت را که متولی اصلی برقراری صلح و امنیت در گستره جهانی است. مخدوش میکنند. اگر چه مقامات ناتو به ویژه جناح اروپایی آن از اطلاق ناتو به عنوان «پلیس جهان» انتقاد میکنند. اما روند کنونی این سازمان به خوبی بیانگر این امر است. «هوپ فیشر» بیش از اجلاس ناتو در ریگا در این مورد به خبرگزاری فرانسه اظهار داشت«همه متحدان درک میکنند که ما نیازمند ناتویی هستیم که در رویارویی با چالشهای جهانی واکنش نشان دهد البته یک ناتوی جهانی و یک ناتوی متشکل از شرکایی در جهان، دو چیز متفاوت هستند، اما در هر دو مورد، من اصطلاح «ناتوی جهانی» را نمیپسندم. ناتوی جهانی وجود ندارد و نباید وجود داشته باشد.»
از سویی دیگر در ساختار سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، به مانند دوران جنگ سرد، ایالات متحده آمریکا همچنان از نقش رهبری و محوری در این سازمان برخوردار است. در دهه 1990 میلادی، واشنگتن با بهرهگیری از خلاء قدرت به وجود آمده پس از فروپاشی نظام دوقطبی، ناتو را به عنوان بازوی اجرایی سیاستهای خود درآورد. عملیات ناتو در بوسنی در 12 دسامبر 1995 و حملات هوایی ناتو بر ضد یوگسلاوی در 24 مارس 1999 (نخستین مورد از توسل به زور از سوی ناتو بر ضد کشورهای خارجی بدون دریافت مجوز از سازمان ملل) دو نمونه برجسته از عملیاتهای ناتو در دهه 90 با محوریت آمریکا محسوب میشود.
در آغاز هزاره جدید و پس از روندهای امنیتی که پس از حادثه یازده سپتامبر و ضرورت مبارزه جهانی و فراگیر با تروریسم و بنیادگرایی ایجاد شد، در درون ناتو یک اتفاق نظر در خصوص همگرایی یا ایالات متحده به ویژه جناح اروپایی آن پدید آمد که حضور نیروهای ناتو در افغانستان را باید برآیند چنین همگراییای دانست.
اما روند اوضاع به ویژه گسترش خشونتها و افغانستان و ناکارآمدی راهکارهای نظامی ناتو، بار دیگر تعارضات درونی ناتو را برجسته ساخت. جناح اروپایی ناتو نمیخواهد به ابزاری برای پیشبرد سیاستهای یک جانبه واشنگتن مبدل گردد. اندیشه تشکیل یک «سازمان دفاعی اروپایی» به موازات گسترش و عمیقتر شدن روند همگرایی در اتحادیه اروپا همچنان در ذهن مقامات اروپایی وجود دارد. در این زمینه ژاک شیراک در مقالهای در کریستین ساینتس مانیتور مینویسد: «اکنون باید از طریق ایجاد یک مرکز عملیات در درون اتحادیه اروپایی به فکر اعطای یک بعد دائمی به فرماندهی دسته جمعی و ابزارهای عملیاتی باشیم «دفاع اروپایی» و ناتو مکمل هم هستند اتحادیه اروپایی باید سهم مسئولیتهای خود را به نحو شایستهتری بر عهده گیرد.»
بدون تردید، تلاشهایی از این دست به منظور تعدیل کارکردهای نوین ناتو صورت میگیرد ک براساس تز نوین مدیریت جهانی دکترین حمله پیشدستانه و مبارزه با تروریسم از ژانویه 2001 با محوریت نومحافظهکاران آمریکا در حال پیگیری است.
در مجموع میتوان گونه نتیجهگیری کرد که صرفنظر از تعارضات درونی ناتو، این سازمان در دوران پس از جنگ سرد با باز تعریف در نقش، جایگاه، ساختار و اولویتهای خود و حضور در گستره وسیعی از حوزه جغرافیایی شامل اروپای شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز، خلیج فارس، دریای مدیترانه و شمال آفریقا اهدافی فرا آتلانتیکی را پیگیری میکند که این امر، چالشهای نوین و پیچیدهای مانند افغانستان را برای این سازمان به همراه داشته است. دعوت از کشورهایی چون ژاپن، کره جنوبی و استرالیا و بررسی الحاق آنها به ناتو در سال 2008 نشان میدهد که ناتو حوزه فعالیت خود در قرن بیست و یک را نه به صورت منطقهای بلکه به صورت جهانی تعریف کرده است. با این فرض میتوان با توجه به سیر تحولات و چالشهای پیش روی جهان غرب در نقاط مختلف جهان در آیندهای نه چندان دور شاهد حضور ناتو در شرق و جنوب آسیا، آفریقا و حتی آمریکای لاتین باشیم. بدون شک موفقیت ناتو در گرو مدیریت صحیح این فرایند نوین، پرهیز از موازنهگری و تقابل با نقش شورای امنیت در حفظ صلح و امنیت جهانی، موفقیت در افغانستان و نیز عراق، حل تعارضات درونی و تعدیل نقش سلسله مراتبی و یک جانبهگرایی واشنگتن در ساختار این پیمان نظامی خواهد بود.