* از جمله نکات مبهم در سابقه دو نیروی افراطی افغانستان یعنی طالبان و القاعده نحوه پیوند رهبران آنهاست، چگونه اسامه بنلادن با ملاعمر آشنا شد؟
** بنلادن در پایان عصر احمدشاه مسعود در سال، ۱۹۹۶ از سودان به افغانستان آمد. او سودان را همراه با خانوادهاش، توسط دو هواپیمای شرکت هوایی آریانا، که کرایه گرفته بود، ترک نموده و در شهر جلالآباد که زیر فرمان حاجی قدیر، برادر عبدالحق قرار داشت، فرود آمد. عبدالحق بعداً توسط طالبان اعدام گردید. اشتباه آمریکا در رابطه با بن لادن این بوده است که آنها هیچ گاه نخواستند برای از میان بردن بن لادن عملیات مستقیم انجام دهند. چنان که مقامهای آمریکایی هیچگاه تقاضای دستگیری و تسلیم بن لادن را از سودان نکردند، در حالی که سودان آن روز آماده چنین اقدامی بود. حتی خرطوم میخواست تا اسامه را تسلیم سعودیها نماید، در حالی که سعودیها فریبکاری میکردند. بنابراین بن لادن در فضایی فارغ از تهدید یا تعقیب آمریکا یا عربستان راه شمال آفریقا به سوی افغانستان را طی کرد و به راحتی نیروهایش را برای ایجاد جبهه تازه در افغانستان گسیل ساخت.
مسأله دیگر نقش استخبارات نظامی پاکستان (آی.اس.آی) در تسهیل حضور بن لادن در افغانستان است. زمانی که طالبان جلالآباد را اشغال نمودند، بن لادن به وساطت آی.اس.آی به ملاعمر، رهبر طالبان معرفی گردید. تا پایان دهه ۸۰ میان ملاعمر و بن لادن تماس و ارتباط چندانی وجود نداشته است زیرا آنها در دو قلمرو متفاوت علیه ارتش سرخ فعالیت داشتند. بنابراین این نکته تاریخی است که بن لادن که در سال ۱۹۸۷ در پکتیا میجنگید، طالبان را، که از قندهار بودند، نمیشناخت.
* چه عواملی در ابتدا طالبان را به بنلادن و در واقع گروه القاعده پیوند داد و آیا آنها از آغاز دارای منافع مشترک بودند یا آنکه شرایط و اوضاع آن روز جبهههای جنگ با روسها موجب همکاری این دو شد؟
** هر دو عامل در پیوند آنها نقش داشتند. ملاعمر و طالبان ایدئولوژیستیز با ادیان و مذاهب دیگر را از سران القاعده به ارث بردند. به این ترتیب است که میبینید اقداماتی مانند اعمال ستیزهجویانه علیه نمادها یا نمایندگان ملل و مذاهب دیگر در ایام حکومت طالبان شدت میگیرد و با تصمیم مشترک القاعده و طالبان، این گروه به انهدام تندیسهای بودا در بامیان، تبعیض علیه هندوان و بیرون راندن ناظران سازمانهای غیردولتی از کشور و... مبادرت میکند. ملاعمر شعارهای بن لادن علیه یهودیان و مسیحیان را به عاریت گرفت. تا آن زمان طالبان، به این شدت علیه دیگر ادیان از خود خشونت نشان نمیداد. همه تلاش طالبان در این مرحله صرف تحکیم قدرت در افغانستان است. آنها در آغاز فقط میخواستند انرژیشان صرف تصرف کشور شود.
* یعنی تفاوتهای شخصیتی هم میان رهبران دو گروه وجود داشت؟
** این تفاوت قبل از همه از خاستگاه آنان ناشی میشد. ملاعمر به ظاهر یک سالک دهاتی است. رهبر طالبان به مردی از برتون شباهت داشت که شبی عیسای مسیح در برابرش ظاهر گردید. این در حالی است که بنلادن یک اشرافزاده است. او مالک کارخانه تروریستی است. البته درباره قرابتهای فامیلی آنها نیز حرفهای زیادی به میان میآید، اما در این باره کسی چیز دقیقی عرضه نکرده است، روابط فامیلی (شایع بود که بنلادن یکی از دخترانش را به عقد ملاعمر در آورده است) میتواند معلول ارتباطات آنها باشد نه علت آن.
به هر حال این که طلبههای مهاجر افغان که بعداً نام جنبش طالبان را بر خود نهادند چگونه با مهاجران تندروی عرب که به سودای شرکت در جنگ علیه روسها راهی پاکستان و افغانستان شدند، پیوند میخورند، پرسشی مهم است.
«طالبان» شاید تنها حرکت ایدئولوژیک بودند، که جاهطلبی آنها موجب شد آرزوی آنها برای کشور افغانستان پای تروریسم بینالمللی قربانی شود. طالبان ابتدا در آستین خود طرح بازسازی افغانستان را براساس شریعت اسلامی و ساختارهای قبیلهای داشتند، اما ملاعمر آن طرح را قربانی ایدئولوژی موهوم القاعده به نام همبستگی پاناسلامی نمود. این یک حادثه استثنایی بود زیرا تا به حال نمونهای از این دست حرکتها که یک جریان به راحتی حاضر شود حاکمیت بر یک کشور را پای یک هدف غیر واقعی بینالمللی از دست بدهد، چندان به چشم نمیخورد. یعنی دیده نشده که حاکمان بر سر قدرت، به نام همبستگی بینالمللی، دست به خودکشی و پایان رژیم خود بزنند.
* نکته مبهم دیگر در شناسنامه حرکتهای افراطی که در این دو دهه در نواحی مرزی پاکستان و افغانستان شکل میگیرند، پدیده عربهای افغان است. بویژه اینکه تا پیش از این در میان مسلمانان این نقطه آسیا ردپایی از عربها به چشم نمیخورد، به راستی اعراب افغان که هسته اصلی القاعده را شکل میدهند چگونه در این ۲ سرزمین اسلامی نفوذ میگسترند؟
** عربهایی که در هنگام جنگ در برابر اتحاد شوروی به افغانستان آمده بودند همه «سلفی» بودند. آنها به اعتبار همین تبار سلفیگری خود را تابعان اسلام واقعی میخواندند. سلفیها با همین تز در میان طوایف و اقوام مسلمان افغانستان و پاکستان رخنه کردند که حاوی نسخه اسلام واقعی هستند. من آنها (اعراب افغان یا القاعده امروز) را در سالهای ۱۹۸۷ ـ ۱۹۸۵ دیده بودم. القائات ایدئولوژیک آنها در جذب جوانان افغان نیز برایم آشناست. به طور مثال آنها ابتدا از ترویج و تبلیغ سلوک عبادی خویش شروع کردند، یعنی همه رسوم و مناسک سلفیها را جایگزین باورهای مذهبی مردم بومی منطقه کردند. به خاطر دارم که آنها دائم به آداب مذهبی مسلمانان افغانستان خرده میگرفتند و با این ادعا که این اعمال دینی آنها با نسخه اصلی اسلام انطباق ندارد احکام و موازین سلفی را آرام آرام میقبولاندند.در مواردی آنها به مجاهدان افغان میگفتند: «شما افغانها مسلمین بدی هستید. شما، طوری که لازم است، عبادت نمیکنید». تبلیغات مذهبی آنان از پشتوانه کمک مالی در مناطق فقیر افغانستان و پاکستان برخوردار بود و خیلیها را تحت تأثیر این تبلیغات قرار میداد تا جایی که حتی من در تماس با برخی افغانها پی میبردم که آنان فریفته برخی منشهای زهدآمیز سلفی شدهاند.
به این صورت است که میبینید که همه باورهای مذهبی و عقاید مردم محلی که از گذر سالیان متمادی در این سرزمین ریشه دوانده است با تبلیغات ظریف معلمان و واعظان سلفی از میان برداشته میشود. سلفیها در برهم زدن ساختار فرهنگ دینی منطقه همه چیز را از پیشرو برمیدارند، شاید یکی از عجیبترین نمونهها در این راستا برخورد آنها با آیینهای مردم منطقه در زمینه احترام به اموات باشد. از گذشتههای دور در افغانستان قبرها و مزارخویشاوندان مورد احترام و محل زیارت مردم پنداشته میشد و اما عربهای افغان برای تحمیل عقیده خویش در این زمینه تندترین برخورد را با این باور مسلمانان افغان کردند. آنها گفتند: عبادت قبور عملی اسلامی نیست بنابراین باید آنها را تخریب کرد. لابد شنیدهاید که در این زمینه تنشهای زیادی میان مردم افغان و طالبان بوقوع میپیوست.
* درباره تقسیم قدرت میان طالبان و اعراب افغان بگویید و اینکه رهبران این دو نیروی افراطی به چه شکل فعالیتهایشان را سازماندهی کرده بودند؟
** آنچه مربوط به قدرتگیری القاعده تحت امر بن لادن میشود، ملاعمر میان سالهای ۱۹۹۸ـ۱۹۹۷ فرماندهی عربها را به وی واگذار کرد. اعراب افغان سپس خود را از درون جامعه عقب کشیدند، زیرا مناسبات عامه مردم با القاعده به دلیل همان عقاید تندشان خوب نبود. از این پس عربهای تحت امر بن لادن در اردوگاههای آموزش نظامی متمرکز شدند. این یک اتفاق مهم در سازماندهی جدید افراطیون در مقایسه با اوضاع سالهای ۱۹۹۶ ـ ۱۹۹۴ بود. تا پیش از این، بافت تقسیم قدرت میان گروهها در افغانستان شباهت به لبنان داشت که هر عشیره عرب در پیشاور و استانهای قبیلهای پاکستان مغازه خود را گشوده بود. اما با واگذاری فرماندهی عربهای افغان به بن لادن این مهاجران تندرو با پیروی از تصمیم تازه بن لادن از شهر و بازار ناپدید شده به زندگی نیمه مخفی روی آوردند تا این که بار دیگر سرو کلهشان در جنگها نمایان شد. آنها در طول جنگهای زنجیرهای طالبان برای تصرف افغانستان که تا به امروز ادامه دارد همانند لژیونها و نیروهای مزدور در کنار طالبان علیه مخالفانشان میجنگند اما دارای فرماندهی مستقل هستند.