تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۵۱۸۶۳

هدایت‌الله آقایی / عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی
بی‌تردید مطرح کردن برنامه‌ها، آرمان‌ها و اهداف آینده طی تبلیغات انتخاباتی در تمامی کشورهای جهان معمول و مرسوم است. در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حزب دموکرات بر کاهش مالیات‌ها و تقویت بودجه اجتماعی و حزب جمهوریخواه بر بالا بردن ضریب امنیت و نقش بین‌المللی آمریکا تأکید می‌کنند.
اما وقتی که برنامه‌های هر دو حزب را با شاخص‌های اقتصادی و اجرایی مقایسه می‌کنند تفاوت کلی کمتر از 5 درصد است و حداکثر تفاوت با جریان موجود کشورشان معادل رشد اقتصادی قابل پیش‌بینی است.
وعده‌های انتخاباتی بیش از این حد ماهیت شعارهای انقلابی دارند. در شکل‌گیری انقلاب‌ها تندترین شعارها و آرمانی‌ترین وعده‌های رفاهی و اجتماعی داده می‌شود و تا بیشترین پتانسیل جهت براندازی رژیم با تغییرات ماهوی و گسترده به وجود می‌آید. انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ایران به لحاظ طرح وعده‌های فراوان و بزرگ در نوع خود بی‌سابقه بود. اگر یک بار به قول‌های داده شده نگاه کنیم فضای آن دوره بازار حراج را مشتبه می‌سازد که هر نامزد انتخاباتی نرخ بالاتری را پیشنهاد می‌داد. بالاخره برنده نهایی کسی بود که قول داد همه درآمد کشور یعنی پول نفت را بر سر سفره مردم بیاورد و در حوزه‌های دیگر هم وعده‌های عجیب و غریب داده شد. در یک میزگرد اقتصادی دوران انتخابات گفته شد که با تعدیل بودجه شرکت‌های دولتی و با کاهش هزینه‌های آنها کسری بودجه برطرف می‌شود یا اگر شرکت‌ها را از تهران منتقل کنیم چه اتفاقات بزرگی خواهد افتاد. اما در عمل نه تنها به این وعده‌ها عمل نشد بلکه براساس فصل هشتم قانون بودجه سال‌های 84 و 85 بودجه جاری شرکت‌ها افزایش یافته و تعداد معدودی از دفاتر هم که منتقل شده هزینه‌های رفت و آمد به تهران را افزایش داده است. در فصل دیگری آنچنان تصویری از فسادهای اقتصادی در دستگاه‌های دولتی ارائه می‌شد که انتظار می‌رفت با پیروزی آن جریان رشوه‌خواری و رانت خواری ریشه‌کن شود.
درخصوص تورم و گرانی گفته می‌شد که علت این امر تصمیمات اقتصاددانان غرب زده و بی‌خبر از حال مردم است اما امروزه با تصمیم‌گیری‌های اقتصاددانان به اصطلاح ارزشی و انقلابی فریاد‌گرانی حتی از جانب حامیان دولت هم بلند شده است.
اگر بخواهیم به همه قول‌ها و وعده‌های داده شده انتخاباتی اشاره کنیم باید به اندازه همان روزها و ساعت‌ها قلم فرسایی کنیم. اگر علت عدم تحقق این شعارها را بررسی کنیم و بخواهیم انصاف به خرج دهیم، باید گفت که دولت و مجلس و به طور کلی جریان اصولگرا از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و نمی‌توان کاهلی و سستی را علت آن دانست، بلکه ماهیت وعده‌ها سؤال برانگیز است، مثلاً در شرکت‌های دولتی بودجه جاری بسیاری از آنها شامل خرید مواد اولیه، دستمزد و سایر هزینه‌ها است که همه در ذیل هزینه جاری در بودجه‌بندی ذکر می‌شود و بنابراین اگر یک شرکت تولیدی دولتی دارای بودجه‌های جاری 10‌هزار میلیاردی است یقیناً بیش از 8 هزار میلیارد آن را مواد اولیه و قطعات شامل می‌شود. در آن صورت شعار کاهش هزینه‌های جاری صرفاً مشمول بیست درصدی می‌شود که مربوط به کارگران است و همین بی‌اطلاعی از ماهیت بودجه است که شعارهای توخالی را شکل داده و امروز مشاهده می‌کنیم که محقق نشده و البته نباید هم محقق شود.
درخصوص گرانی هم اگر همین امروز تمامی درآمدهای نفتی را به پول نقد تبدیل و بین مردم تقسیم کنیم نه تنها گرانی کاهش نمی‌یابد بلکه بیشتر هم می‌شود چرا که پول بدون وجود کالا به اشتهای مصرف دامن می‌زند. حال اگر این پول را هزینه واردات کالا کنیم نرخ بیکاری به چند برابر نرخ فعلی خواهد رسید که مشکلی به مراتب بالاتر از گرانی برای جامعه به شمار می‌رود و تنها راه حل همان مسیر طی شده توسط دولت‌های گذشته است. دراین صورت وعده‌های داده شده بدون منطق بوده و شایسته نیست که مردم بازیچه قرار گیرند. تأسف بارتر آنکه امروز به جای اصلاح گذشته و عذرخواهی از اشتباهات گذشته شیوه فرار به جلو را اتخاذ کرده‌اند و برای سرپوش گذاشتن بر ناکامی‌ها در تحقق قول‌ها مجدداً وعده‌هایی به مراتب غیرکارشناسی‌تر داده می‌شود. یقیناً جو روانی ناشی از شعارهای مقطعی نمی‌تواند پایدار باشد بلکه ضمن گذرا بودن، عواقب مخرب و جبران ناپذیری برجای می‌گذارد. اما به راستی به چه دلیل اشخاصی که خود در زمره سیاسیون و تحصیلکردگان جامعه به شمار می‌روند در چنین گردابی قرار می‌گیرند؟
مهم‌ترین عواملی که به ذهن متبادر می‌شود دو مورد است ؛ اول، احساس تکلیف بیش از حد انتظار شرع وعرف است، به نحوی که فرد یا افراد متعلق به این طرز تفکر به دست گرفتن قدرت را امری ارزشی تلقی کرده که برای رسیدن به آن هر وسیله‌ای مجاز خواهد بود.
در این راه از قبول وعده‌های غیرعملی و نشدنی تا دخالت‌های غیرمستقیم و با استفاده از ابزارهای حکومتی کوتاهی نمی‌شود. دلیل دوم می‌تواند نوع نگرش به مردم باشد، تفکری که از دیرباز معتقد به فراموشی اجتماعی است. در این دیدگاه تصور بر این است که مردم پس از مدتی به تدریج شعارهای اولیه را به فراموشی می‌سپارند، هرچند یک واقعیت در این تصور وجود دارد و آن اینکه امور روزمره باعث می‌شود تا مردم نتوانند به فکر گذشته باشند. اما در علم جامعه شناسی ثابت شده که حافظه جمعی جامعه قوی بوده و در بزنگاه‌های مهم خود را نشان می‌دهد. به هرحال هرکدام از این دو دلیل عامل بالا بردن سطح توقعات جامعه و به تعبیر دیگر بر سر شاخه نشستن و بریدن بن است.