حمله مسلحانه یک فرد مسلح به خوابگاه دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه ویرجینیای آمریکا که موجب قتلعام 33 نفر و زخمی شدن بالغ بر 15 نفر گردید موجی از ناامنی، دلهره و اضطراب را در جامعه آمریکا بوجود آورد. این حادثه که جزء مرگبارترین قتلعام محیطهای آموزشی آمریکاست بیانگر نوعی بحران فزاینده امنیتی ایالات متحده است که مقامات کاخ سفید را با چالش جدی مواجه کرده است.
براساس شواهد موجود 19 مورد حادثه مشابه در مراکز آموزشی آمریکا گزارش شده که قتل 14 دانش آموز و یک معلم در دبیرستان کلمباین در سال 1999 یکی از مشهورترین آن موارد است. سال گذشته نیز چهار نفر در حمله یک فرد مسلح به مدرسه آمیشها در ایالت پنسیلوانیا کشته شدند اما پیش از این حادثه قتل 15 نفر در دانشگاه تکزاز در سال 1966 به عنوان پرتلفاتترین کشتار در مراکز آموزشی آمریکا شناخته میشد.
این حادثه و حوادثی مشابه آن که نه به عنوان یک پدیده بلکه موضوعی که سابقه زیادی در جامعه آمریکا دارد نئومحافظهکاران حاکم را در مقابل این سؤال اساسی مردم قرار داده است که علل و عوامل چنین حوادث خونباری چه میتواند باشد؟
ارائه تصویری روشن از جامعه آمریکا مبتنی بر شرایط جدید آن کشور را میتوان در چارچوب چند دیدگاه در پاسخ به این سؤال تبیین نمود:
1) بحران معنا: (crisis meaning): برخی از صاحبنظران بر این باورند که وقوع جرم و جنایت با این گستردگی در ایالات متحده بیانگر بحران معنا در این کشور است.
بحران معنا انعکاس قواعد هنجاری است که در ذهن شهروندان یک جامعه در برخورد با محیط بوجود میآید و بخش عمدهای از این سمتگیریها و جدالها تحت تاثیر فضاهای مجازی و ساختگی بوجود میآید.
بنابراین یکی از این معضلات عمده آمریکا وجود بحران معناست که بسیاری از افراد جامعه محیط پیرامونی خویش را گم کردهاند و چنین میپندارند که بیهدف هستند و نمیدانند که چه میکنند؟ هدفشان چیست؟ و کجا میخواهند بروند؟
نظام هنجاری و ارزشی ایالات متحده از شهروندان، ماشین مکانیکی ساخته است. در حقیقت انسان در جامعه آمریکا به یک ماشین پیشرفته تبدیل گشته است که روح و معنویت او طی یک فرآیند اجتماعی در نادیده انگاشتن نیاز فطری او به خداپرستی و معنویت از وی سلب گردیده است.
در همین رابطه «فرانسیس فوکویاما» به خلأ روانی و پوچی معنوی به عنوان ضعف اساسی و غیرقابل انکار ایدئولوژی لیبرالیسم آمریکایی اشاره میکند.
«بنجامین اسپاک» روانشناس معروف آمریکایی نیز با تحلیل وضعیت اجتماعی آمریکا میگوید «جامعه ما به شدت از فقدان ارزشهای معنوی رنج میبرد.» بسیاری از صاحبنظران و اندیشمندان، خلأ معنوی در جامعه آمریکا را علت اساسی پدیده رو به تزاید خودکشی جوانان، گسترش جرم و جنایت و بیماریهای عصبی و روانپریشی، گسترش شدید استفاده از مواد مخدر و داروهای آرامبخش و خوابآور در میان شهروندان این کشور میداند.
در سراسر آمریکا میزان خودکشی رو به افزایش است، الکلیسم بیداد میکند، افسردگی روانی فراگیر شده است و بربریت و جنایت مد روز گردیده است.
در واشنگتن یک کمیسیون بهداشت روانی وابسته به دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد که به طور کامل شهروندان ایالات متحده از نوعی فشار عصبی رنج میبرند و پزشک روانشناسی از موسسه ملی بهداشت روانی معتقد است که تقریبا هیچ خانوادهای بدون هنجاری روانی وجود ندارد و روانپریشی جامعه آمریکا را آشفته، پریشان، متفرق و نگران آینده کرده است. امروز اغلب مردم آمریکا آنچه در پیرامون خود مشاهده میکنند چیزی جز آشفتگی و هرج و مرج نیست. آنان از احساس ناتوانی شخصی، درماندگی، بیهدفی و پوچی به شدت رنج میبرند.
بنابراین آسیبهای ناشی از خلأ معنوی و بحران هویت، روندی شدیداً تصاعدی و غیرقابل کنترل داشته و نگرانیهای وسیعی در جامعه آمریکا برانگیخته است که مهمترین عامل وقوع چنین جنایاتی است.
2) نظریه سیستمی: برخی از اندیشمندان بر این باورند که گسترش جرم و جنایت در آمریکا مربوط به سیستم، ساختار و قوانین حاکم بر ایالات متحده است.
ایالات متحده آمریکا از جمله محدود کشورهایی است که در آن شهروندان عادی اجازه خرید و نگهداری اسلحه گرم را دارند. آزادی حمل سلاح براساس اصلاحیه دوم قانون اساسی آن کشور توجیه شده است. بنابراین این موضوع عاملی در تشویق جرایم خشونتآمیز در آمریکا محسوب میشود. زیرا دانشآموز شش سالهای میتواند به علت آب دهان انداختن همکلاسیاش بر روی میز او پس از درگیری مختصر کودکانه در سر کلاس با اسلحه گرم وی را به قتل برساند.
با این توضیح میتوان دریافت در جامعهای که به ازای هر سه نفر دو قبضه سلاح گرم وجود دارد وقوع چنین حوادثی تعجببرانگیز نیست. چرا که ایالات متحده پس از روم باستان بیش از هر کشور دیگری از سلاح گرم در تعاملات اجتماعی استفاده میکند.
البته معضل سلاح در آمریکا قدمتی به اندازه تاریخ کشف این سرزمین توسط ماجراجویان اروپایی دارد که با سلاح گرم به قتلعام سرخپوستان میپرداختند. جامعه آمریکا با سلاح گرم شکل گرفت، با سلاح گرم محافظت شد و با سلاح گرم توسعه یافت.
بنیانگذاران آمریکا، قانونی بودن حمل سلاح گرم و تشکیل میلیشیا را با این توجیه پذیرفتند که در صورت «استبداد» دولت مرکزی، امکان قیام شهروندان وجود داشته باشد و اکنون این ضرورت قرن هجدهمی به بلای وحشتناک قرن بیست و یکم تبدیل شده است.
3) نظریه گسترش خشونتطلبی در جامعه آمریکا (ترویج خشونت از رسانهها): شواهد قطعی بیانگر گسترش خشونت در ایالات متحده آمریکاست. الیت ارنسون معتقد است که ما در آمریکا در دورانی پر از وحشت و ترس توصیفناپذیر به سر میبریم.
خشونت نتیجه تعاملی پیچیده میان تمایلات ذاتی و پاسخهای آموخته است. بر این اساس پرخاشگری میتواند معلول موقعیت ناخوشایند یا ملالانگیز باشد. مهمترین عامل در ایجاد پرخاشگری از میان همه موقعیتهای ملالانگیز ناکامی است. اگر فردی در نیل به هدف خود با شکست مواجه شود ناکامی بوجود آمده احتمال پاسخ پرخاشگرانه او را افزایش میدهد البته ناکامی که در اثر محرومیت نسبی عاید میگردد مورد نظر است.
البته یادگیری اجتماعی تأثیر زیادی در رواج خشونت دارد. شواهد دلالت بر آن دارند که مشاهده خشونت موجب افزایش پرخاشگری میشود که در این میان تماشای رفتار خشونتآمیز در تلویزیون، سینما و... رفتار پرخاشگرایانه را افزایش میدهد.
بنابراین در جامعه آمریکا که با پدیده خشونتطلبی روزافزون مواجه است و در رسانهها فرهنگ خشونت را ترویج میکند، وقوع جرایم خشونتآمیز هم زیاد بعید نیست.
طی 58 سال گذشته سالانه به طور متوسط 17 هزار آمریکایی (یعنی در مجموع قریب به یک میلیون نفر) در اثر شلیک گلوله جان خود را از دست دادهاند. این امر بیانگر ریشه دواندن فرهنگ خشونت در آمریکاست. اما با وجود چنین حوادثی غمانگیز هنوز آنها قصد ندارند خود را خلع سلاح کنند چرا که خلع سلاح جامعه آمریکا به منزله از دست رفتن دهها میلیارد دلار سود کمپانیهای عظیم اسلحهسازی است. انجمن ملی تفنگ به عنوان حافظ آزادیهای بی حد و حصر حمله اسلحه، با هرگونه تلاشی در جهت محدودسازی به شدت مبارزه میکند و کمتر فردی جرأت مخالفت با این موضوع را دارد.
اما خشونت و استفاده از سلاح گرم به درون مرزهای آمریکا محدود نمیشود برای آمریکا حمله نظامی به دیگر کشورها و راه انداختن جنگهای گرم و خونین و حتی بکارگیری سلاح هستهای برای نابودی 250 هزار نفر در هیروشیما و ناکازاکی افتخاری بزرگ است.
آمریکا بزرگترین ارتش جهان را دارد و بیشترین بودجه نظامی را برای آن هزینه میکند و درصدد است زمین، هوا، دریا و حتی فضای جو را با سلاح گرم در اختیار خود گیرد.
در جامعهای که سینما و تلویزیون در هر دقیقه دهها صحنه قتل و جنایت را نشان میدهد. باید با گسترش جرم و جنایت روبرو باشیم. این رسانهها با زیرپا گذاشتن همه اصول و ارزشهای اخلاقی و انسانی به تدارک و ارائه برنامههای سرگرمکننده به مضامین خطرناک قتل و انواع خشونت میپردازند.
در این باره برژینسکی میگوید: «ارزشهایی که رسانههای جمعی پیوسته تبلیغ میکنند به طور کامل فساد اخلاقی و انحطاط فرهنگی است.»
کارل پوپر با اعتراض شدید به عملکرد و رسانههای گروهی بویژه تلویزیون، آنها را مسئول ترویج جرم و جنایت و آموزش خشونت به نسل جوان میداند، وی با اطلاع از عمق مصائب وارده از این ناحیه بر جامعه آمریکا و غرب توصیه میکند که برای جلوگیری از برنامههای جانیآفرین تلویزیون یک نظام کنترلی شبیه به نظام پزشکی برای نظارت ایجاد شود.
4) نظریه نابرابری اجتماعی و تبعیضهای قومی و نژادی: برخی از کارشناسان و صاحبنظران بر این باورند که امواج ویرانکننده جنایت، خشونت، تجاوز، ابتذال اخلاقی و... حاصل ساختار و قوانینی تبعیضآمیز در جامعه آمریکاست فقر، نابرابری و شکاف اجتماعی در حال گسترش و... معلول چنین وضعی است وقتی اغنیا غنیتر میشوند و گرفتن مالیاتهای سنگین از سوی کاخ سفید لغو میشود باعث میشود تا شهروندان آمریکایی در معرض آسیبهای روانی قرار گیرند.
سیاستهای تبعیضآمیز سفیدپوستان علیه سیاهپوستان و سرخپوستان، عاملی برای ترویج خشونت، جرم و جنایت محسوب میشود. سفیدپوستان منابع ارزشمند زیادی را در اختیار دارند اما سیاهپوستان و سرخپوستان از آن محرومند و نیز امتیازات شهروندان بومی با مهاجر کاملا ناعادلانه است که در این رابطه میتوان به گفتههای ضبط شده چوسویانگ ـ دانشجوی کره جنوبی ـ که به ادعای آمریکاییها قاتل دانشجویان ویرجینیا است اشاره نمود.
5) نظریه واکنش به عملکرد سیاست خارجی آمریکا، واقعیتهای امنیتی بیانگر این موضوع است که در شرایط بحران، نیروهای چالشگر جدیدی باز تولید میشوند، عملکرد سیاست خارجی آمریکا در ابتدای قرن بیست و یک برمبنای مداخلات نظامی و تهاجمی در خارج از آمریکا ساماندهی شده است. نئومحافظهکاران حاکم بر کاخ سفید پس از بدست گرفتن قدرت سعی نمودند که برای تثبیت شرایط توفق قدرت خود، نوعی سیاست خارجی تهاجمی را در دستور کار خود قرار دهند و ماهیت جامعه آمریکا را به شدت به سمت خشونت، ترس، وحشت و اضطراب از دشمن سوق داده و فضای داخلی کشور خود را امنیتی نمایند.
اقدامات مقامات کاخ سفید علاوه بر این که داخل آمریکا را با بحران امنیتی فزاینده روبرو ساخته با حمله به افغانستان و درست کردن زندان گوانتانامو برای زندانیان افغانی و نیز حمله به عراق و کشتار در این کشور و درست کردن زندان ابوغریب و... باعث نوعی روحیه انتقامگیری در ملتها بر علیه خود شدهاند. طبق آمارهای موجود انزجار و تنفر از آمریکا و آمریکایی در افکار عمومی روز به روز بیشتر شده است، علاوه بر این اقدمات، آنها در سایر کشورها از جمله کره جنوبی که در بین دانشجویان این کشور یک فضای بشدت ضدآمریکایی درست نموده است. همچنین اقدامات آمریکا بر علیه سیاستهای هستهای کره شمالی بر دامنه این بحران امنیتی افزوده است که همه این مسایل بیانگر این امر است که در ملتهای مورد تهاجم سیاست خارجی آمریکا، نوعی نفرت ایجاد شده که در فرصت ممکن باعث انتقامگیری خواهد شد.
نتیجه:
براساس واقعیات موجود، مهمترین عامل در ایجاد چنین حوادث وحشتناک روند تصاعدی بحران معنا، آشفتگی، هرج و مرج و روانپریشی در بین نوجوانان و جوانان آمریکاست. این موضوع را معلول آسیبهای ناشی از خلأ معنوی و هویتی تحلیل کرد که خود عاملی در تشویق جرایم خشونتآمیز در آمریکا گردیده است. اما به نظر میرسد که بحران فزاینده امنیتی جامعه آمریکا میتواند حاصل تلفیقی از تمام این مسایل یعنی احساس پوچی و سرگردانی و بحران معنا از یکطرف و نوع ساختار و سازمان و قوانین حاکم در آزادی حمل سلاح گرم میباشد. ترویج و تشویق خشونت از طریق رسانهها و نابرابریهای اجتماعی و تبعیضات قومی و نژادی و عملکرد سیاست خارجی مداخلهگرایانه موجب چنین حوادث دهشتناکی در جامعه آمریکا شده است که میتوان پیشبینی کرد اینگونه بحرانها و حوادث همچنان ادامه داشته باشد.