* آقای معین! شما از جمله چهرههایی هستید که از اول انقلاب در تماس و ارتباط دایم با فضای دانشگاهها قرار داشتهاید. امروز اگر از شما بپرسیم: «دانشگاه و دانشجوی دهه 80 چه تفاوتی با دانشگاه و دانشجوی دهه 50 و 60 دارد؟»، چه پاسخی میدهید؟
** بیان ویژگیهای عام کار آسانی نیست، اگر چه معمولاً به راحتی گفته میشود. در یک قضاوت عمومی میتوان گفت همگونی و یکپارچگی دانشجویان دهه 50 و 60 بیشتر و تفاوت و تکثر در میان دانشجویان دهه 80 بیشتر است. به عبارت دیگر ما امروز شاهد تمایز یافتگی بیشتر حتی در میان دانشجویان همفکر و همسو یا دارای فرهنگ مشترکتر هم هستیم.
* چه دلایلی برای این تغییرات قایل هستید؟ آیا عواملی چون توسعه اقتصادی و یا تحول در عرصه ارتباطی عامل این تغییرات بودهاند و یا دانشجویان حال حاضر، واجد آگاهیها و حامل تجارب تاریخی هستند که شکل عمل آنها را با دهههای قبل متفاوت ساخته است؟ به عبارت علمیتر، شما برای دانشجو نسبت به تحولات اجتماعی نقش «کنشگر» قایل هستید یا «کنشپذیر»؟
** به طور کلی دانشگاه و دانشجو هر چند نسبت به جامعه خود به ویژه در جوامع در حال توسعه تاثیرگذارترند ولی از تحولات جامعه نیز تاثیر میپذیرند. پیروزی انقلاب اسلامی و وقوع جنگ تحمیلی در اواخر دهه 50 ساختار نظام سیاسی و اجتماعی را دگرگون ساخت و تغییرات عمیقی در فرهنگ و مناسبات اجتماعی ایجاد کرد که دانشگاهها و مراکز علمی هم از این شرایط جدید برکنار نماندند. میزان تاثیرپذیری و تاثیرگذاری نهاد دانشگاه را باید ابتدا در این روند دید.
از آن پس هم به نظر من دو عامل گسترش ارتباطات و گسترش سطح مشارکت سیاسی و اجتماعی دانشجویان بر تغییرات فضای دانشجویی ایران اثر گذاشت. در یک نتیجهگیری کلی میتوان گفت که در یک تعامل دوسویه، دانشگاه و دانشجو نقش موثرتری به عنوان کنشگر به عهده گرفتهاند. این نقش هم در زمینههای علمی و پژوهشی و مشارکت در برنامهریزیهای توسعه ملی و هم در زمینههای اجتماعی، سیاسی و مدیریتی خود را نشان میدهد.
* یکی از مسایل اساسی مطرح در مورد دانشگاه و دانشجو (و به ویژه جریانات دانشجویی فعال در عرصه سیاست) نسبت آنها با قدرت است. ساختار قدرت پس از دهه 60 که نوعی همراهی میان جریان دانشجویی با خود احساس میکرد، به اشکال گوناگون سعی در متفرق و در نهایت منفعلسازی جریان دانشجویی منتقد خود و ساختن جریانهای مرید و حامی قدرت در دانشگاه داشته است. ارزیابی شما از این عملکرد ساخت قدرت چیست و فکر میکنید تا چه حد قرین توفیق بوده است؟
** با توجه به ماهیت وابسته و استبدادی رژیم شاهنشاهی طبیعی است که دانشگاه و دانشجو در برابر آن قرار داشته باشد. ولی خاستگاه مردمی نظام جمهوری اسلامی، علیرغم سوء تدبیر و بی مهریهای فراوان مسئولان، هنوز اجازه نداده است که نسبت قبلی مجدداً برقرار شود.
* آیا آنچه امروز «انفعال جریان دانشجویی» نامیده میشود، قبول دارید و تا چه حد این مساله را ناشی از اقدامات امنیتی مدیریت ساخت قدرت و تا چه حد حاصل اشتباهات دانشجویان میدانید؟
** «انفعال» به مفهوم سرخوردگی و کنار کشیدن دانشجویان فعال از فعالیتهای سیاسی یک واقعیت است. هرچند این نوع سیاستزدگی با تحلیلهای خاص و یا غیر منطبق با واقعیتها و ضرورتهای جامعه و جنبش دانشجویی توجیه شود. قبلاً اشاره کردم که هم اقدامات امنیتی حراستی و انضباطی قضایی موثر بوده و هم ضعف نهادها و ساختارهای درونی و تشکیلاتی و بنیانهای فکری و نظریهپردازی.
* گفته میشود یکی از انتقادهایی که در جریان سفرهای دانشگاهی شما در زمان انتخابات مطرح میشد، انتقاد از مقاومت نکردن و بعضاً همراهی مدیران وزارت علوم در دوران مسئولیت شما در برابر جریانهای مخالف آزادی دانشگاه بوده است، شما به این انتقادات چه پاسخی میدادید؟
** این گونه انتقادات تا حدودی وارد است هرچند جنبه کلیتری هم دارد فقط به مدیران دانشگاهی محدود نمیشود. از جمله ضعفهای دولت اصلاحات کمی اعتماد به نفس، قاطعیت و مقاومت در مدیران سطوح مختلف در دفاع از آرمانهای مشترک بود. ضعفهای نظری و عملی در تبیین مواضع و اصول و سیاستهای اصلاحت در حوزههای گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و دانشگاهی که میباید با حضور فعالانهتر نظریهپردازان و برنامهریزان مرتفع میشد، تحمیل بحرانهای پیدرپی به دولت و عدم احساس امنیت شغلی، اجتماعی و سیاسی از سوی مدیران و وجود ضعف و شکافهای تاریخی در فرهنگ گفتوگو از جمله علل این ضعفهاست.
در عین حال معتقد هستیم که باید این انتقاد را فراگیرتر دید و به ضعفها در فرهنگ عمومی و نیز در میان نخبگان و خواص از جمله دانشگاهیان و دانشجویان هم توجه کرد.
* اصولاً شما باتوجه به اینکه دو دوره طولانی مسئولیت وزارت علوم را بر عهده داشتهاید، در این دوره طولانی چه اقداماتی در دفاع از آزادی دانشگاهها و نیز به طور مشخص فعالیت تشکلهای دانشجویی انجام دادهاید؟ در جریان این اقدامات، چه نهادهایی مخالفت و احیاناً سنگاندازی میکردند؟ برای تعامل با آنها چه راهکارهایی پیش گرفتید؟ توضیح دهید.
** اعتقاد و پایبندی به اصل آزادی علمی و استقلال و خودگردانی دانشگاه از ملاکهای مهم انتخاب همکارانم در ستاد وزارت و در راس دانشگاهها در همه دورههای مسئولیت بود. تفویض اختیار گسترده در زمینه برنامهریزی درسی و آموزشی، پذیرش دانشجویان در تحصیلات تکمیلی، استخدام اعضای هیات علمی، مقررات ترفیع و ارتقاء و بورسیه کردن دانشجویان و... به دانشگاهها نیز در مراحل مختلف انجام گرفت. در آییننامه مدیریت دانشگاهها که در دوره اول وزارت (72 ـ 1368) به تصویب رسید تلاش گردید که دانشگاه از سطح گروه تا دانشکده و دانشگاه بر پایه مشارکت اعضای هیات علمی و عضویت نماینده دانشجویان در شوراهای مختلف دانشگاه اداره شود.
این آییننامه کمک موثری به ارتقای مدیریت علمی در دانشگاه و فضای مناسب برای فعالیتهای علمی، اجتماعی و سیاسی دانشجویان کرد. از دیگر اختیارات قانونی تفویض شده از سوی اینجانب ابلاغ آییننامه انتخاب و پیشنهاد روسای دانشگاهها توسط اعضای هیات علمی بود که در سالهای 81 و 82 در حدود 15ـ 14 دانشگاه از جمله دانشگاههای ارومیه، تبریز، تهران، صنعتی اصفهان، خواجه نصیرالدین طوسی و ... با موفقیت زیاد انجام یافت و با استقبال اساتید روبرو شد.
پیشبینی ایجاد تحول در ساختار آموزش عالی و تحقیقات در برنامه سوم توسعه و تاسیس وزارت علوی، تحقیقات در برنامه سوم توسعه و تاسیس وزارت علوم، تحقیقات و فناوری(1379) به جای وزارت فرهنگ و آموزش عالی سابق از دیدگاه صاحبنظران قدم مهم دیگری در جهت معماری جدید نظام علمی و انسجام بخشی به آموزش عالی ایران، ارتقای منزلت دانشگاهیان و تقویت آزادی علمی و استقلال دانشگاهها ارزیابی میشود. در جهت دموکراتیک کردن بیشتر ساختار دانشگاه و مشارکت بیشتر دانشگاهیان در اداره مراکز علمی، در لایحه پیشنهادی جدید وزارت پیشبینی شده بود که انتخاب روسای دانشگاهها با نظرخواهی از اعضای هیات علمی انجام شود که متاسفانه مورد ایراد شورای نگهبان قرار گرفت و حذف شد.
با این حال همان گونه که قبلاً اشاره کردم با تفویض اختیار به دانشگاهها در چارچوب وظایف و اختیارات قانونی وزیر عملاً مدیریت اجرایی دانشگاهها به صورت انتخابی در آمد. فرض کنید طبق آییننامهای که در همان زمان ابلاغ گردید اعضای هیات علمی دانشگاه در سطح دانشکدهها و سپس شورای دانشگاه 4 نفر را انتخاب و به وزیر پیشنهاد کردند. وزیر هم با توجه به میزان رای افراد و مجموعه شرایط و صلاحیت افراد پیشنهادی یکی از آنها را به عنوان سرپرست دانشگاه منصوب کرد. طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزیر ظرف مدت حداکثر سه ماه باید سرپرست را به آن شورا معرفی کند تا او را پس از تایید شورا به ریاست دانشگاه منصوب نماید.
نکته مهم اینجاست که یک استاد دانشگاه که مثلاً در دانشگاه تهران یا تبریز از میان صدها عضو هیات علمی با رای اکثریت قاطع انتخاب شده است چگونه میتواند در شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد تایید قرار نگیرد! به همین دلیل اعضای شورا از این مکانیزم انتخابی شدن مدیریت دانشگاهی به شدت ناراحت بودند و شما در این زمان ملاحظه میکنید که روسای منتخب دانشگاهها که همگی از مبرزترین چهرههای علمی و محبوب و کارآمد هستند یکی پس از دیگری کنار گذاشته میشوند و باز به روش انتصابی گذشته اقدام میشود. خوبست که افراد جایگزین از نظر ظرفیتهای علمی و اجرایی با مسئولان قبلی مقایسه شوند.
قابل تامل است که جریان دانشجویی که در گذشته و همواره برای خود در زمینههای سیاسی و اجتماعی رسالت هایی در سطح ملی قائل است نسبت به این گونه مسایل و تحولات ساختاری دانشگاه خود به هر دلیل بی تفاوت و یا ناآگاه بوده که همین بیانگیزگی هنوز هم ادامه دارد. قطعاً وقتی دانشجو و جریان دانشجویی میتواند در پیشرفت جامعه و کشور خود تاثیر گذار باشد ک نهاد دانشگاه هم از شخصیتی مستقل و جایگاه و منزلتی در خور و هم از اقتدار اجرایی و مدیریتی و تحرک و پویایی علمی و اجتماعی خوددار باشد.
فراموش نشود که مسایلی چون آزادیهای علمی، استقلال دانشگاه، نقش دانشگاهیان در انتخاب مدیریتها و اداره موسسه و تعامل موثر با دولت و جامعه از دهها سال قبل در دانشگاههای معتبر جهان حل شده و نهادینه شده است. در مورد فعالیت تشکلهای دانشجویی باید تاکید کنم که هم خودم و همکارانم در وزارت به حسایت و اهمیت موضوع توجه خاصی داشتیم. جنبش دانشجویی ایران باسابقه پرافتخار خود پتانسیل عظیمی برای تحقق اهداف و رسالت دانشگاه و تعهد اجتماعی این نهاد علمی بوده و هست.
بنابراین با فرض قرار دادن اصل تکثر در فعالیتهای دانشجویی، اعم از فعالیتهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، صنفی و یا آموزشی و علمی بیش از دو سال برای تدوین آییننامه تشکلهای دانشجویی (تشکلهای سیاسی) کارشناسی به عمل آمد. از نظر ما نشاط سیاسی و اجتماعی دانشجو در عین اهتمام به کار تحصیل یک اصل بود. در آییننامه پیشبینی شده بود که در چارچوب ضوابط مصوب، محدودیتی از نظر اسم و عنوان تشکل و فعالیت آن وجود نداشته باشد و در صورت تخلف از ضوابط برخورد قانونی صورت گیرد.
آییننامه پیشنهادی وزارت باید به تصویب شورای انقلاب فرهنگی میرسید و پس از بحث و جدل زیاد و بینش خاص حاکم بر آن شورا استفاده از پسوند «اسلامی» را برای تشکلهای دانشجویی الزامی کردند و محدودیتهای هم از نظر گرفتن مجوز و انجام فعالیتها در آییننامه اعمال نمودند. در مقاطع اجراء طبیعی بود که دستورالعملهای آییننامه به نحوی تنظیم شود که بدون نقض ضوابط بتواند فضای مناسبتری را برای مشارکتهای اجتماعی و سیاسی دانشجویان فراهم کند. در همان دوره (72 ـ 1368) آییننامه تشکلهای صنفی دانشجویی نیز از سوی وزارت تهیه و ابلاغ شد. در دوره دوم مسئولیت (82 ـ 1376) آییننامه تشکلهای علمی و کانونهای فرهنگی هنری دانشجویی هم به دانشگاهها ابلاغ گردید.
من مجموعاً کارنامه شکلگیری نهادها و ساختارهای مدنی را در حوزههای فرهنگی و دانشجویی دانشگاهها در طول دولت اصلاحات مثبت ارزیابی میکنم. تشکیل و رشد کانونهای فرهنگی و هنری و اجتماعی، انجمنهای علمی دانشجویی، نشریات دانشجویی، شوراهای صنفی، تشکلهای سیاسی در مجموع فضای پرتحرک و آزادتری را در طول این سالها به وجود آورد. اگرچه وزارت و همکاران من در این دو حوزه به شدت از سوی مخالفان اصلاحات تحت فشار بودند، ولی تلاش این بود که با تاکید بر استقلال دانشگاه و آزادیهای علمی همه گونه تعامل و گفتوگو در چارچوب وظایف قانونی با نهادهای ذیربط انجام بگیرد تا فشار به دانشگاه و دانشجو کمتر وارد شود.
* در اینجا بد نیست که با توجه به سابقه اجراییتان، نظر خود را به طور مصداقی درباره عملکرد و جایگاه چند نهاد ذینفوذ در دانشگاهها بگویید و توضیح دهید که در دوره مسئولیت خود با آنها چه کردهاید؟
1ـ شورایعالی انقلاب فرهنگی؟
** در طول مدت مسئولیت وزارت هم گفته بودم که جایگاه کنونی را جایگاهی فراقانونی و دخالتگر در وظایف و اختیارات قانونی دولت و به ویژه وزارت علوم میدانم. یادمان نرفته است که امام راحل در سالهای پایان جنگ در نامهای به مجلس سوم از ضرورت بازگشت همه به قانون یاد کردند. در توصیف و بیان عملکرد این شورا چند نکته را میتوانم بگویم. اول: در اوایل تشکیل آن رای ساماندهی امور و ایجاد هماهنگی در ارتباط دانشگاه و دولت و تعیین سیاستهای آموزشی، پژوهشی و نظامهای آموزش و پرورش و آموزش عالی مفید و موثر بوده است.
دوم: پس از دوران جنگ و استقرار دولت و دانشگاهها عملکردی متداخل با دولت داشته است و در عین حال مصوباتی هم که بار مالی داشت هیچ تضمینی برای اجرا نداشته و ندارد، یعنی تداخل وجود داشت بدون آن که نفعی حداقل در زمینه بودجه و اعتبارات عاید دانشگاه شود. سوم: شورا هیچ گاه در ارتباط با اهم مسایل علمی، فرهنگی و اجتماعی کشور نتوانست سیاستگذار موفق و تاثیرگذاری باشد و بیشترین وقت آن ره مسایل اجرایی و ریز جاری و مسایل سیاسی دانشگاهها و دخالت در انتخاب مسئولان اجرایی دانشگاهها گذشته است. چهارم: این شورا بیشترین نقش را در تثبیت حضور دفاتر نمایندگی ولی فقیه، هیاتهای نظارت و نهادهای رسمی مثل دانشجویی در دانشگاهها داشته است.
پنجم: این شورا نقش اسلی را در به تاخیر افتادم تصویب نهایی قانون تحول ساختاری آموزش عالی در مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان و نفی نظرخواهی از دانشگاهیان در انتخاب مدیریت دانشگاهها داشته و دارد. در مورد مناسبات و تعامل با این شورا باید بگویم رابطه بیشتر به صورت یکطرفه و دفاعی و در جهت حفظ کیان آموزش عالی و دانشگاهی و به حداقل رساندن دخالتها بوده است. این رابطه از اواخر سال 81 قطع شد و دلیل اصلی آن اعتراض به نوع برخورد شورا با مصوبه قانونی دولت و مجلس در ارتباط با تحول ساختاری آموزش عالی بود. قبل از آن هم الزامات مسئولیتی وزارت دلیل شرکت من در جلسات شورای عالی بود.
2- نهاد نمایندگی ولی فقیه؟
** میتوانم بگویم به رغم حسن نیت و تلاشهای دلسوزانه برخی مسئولان و دست اندرکاران این نهاد عملکرد کلی آن موفق ارزیابی نمیشود. حتی در خصوص ارتقای ارزشهای اخلاقی و معنوی در دانشگاهها. دخالت عملی در مسایل سیاسی و جناحی و مدیریتی و ارایه چهره جهتدار و یک سویهای از نظر علمی و اجتماعی از روحانیت در دانشگاه از جمله نقاط ضعف آن بوده است.
جایگاه این نهاد نیز مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی در تشکیلات قانونی آموزش عالی و دانشگاه پیشبینی نشده است. نظر امام(ره) در اواخر عمر شریفشان هم انحلال این دفاتر در دانشگاهها بود. در عین حال من در طول مسئولیت تعامل و همکاری با این نهاد را در چارچوب وظایف و اختیارات قانونی وزارت و تفکیک وظایف نسبت به مسئولیتهای مدیریت دانشگاه همیشه مدنظر داشتم.
3- حراستها؟
** مسئله جایگاه و عملکرد کلی آنها را باید در چارچوب وظایف قانونی، حراست مرکزی وزارت و حراستهای دانشگاهها ارزیابی کرد که به نظر من در مجموع در دولت اصلاحات عملکرد قابل قبولی داشتهاند. نمیتوان عملکرد تمامی حراستها را در یک سطح و در حد مطلوب ارزیابی کرد ولی روزی هم رفته متناسب با فضای فرهنگی و علمی دانشگاه و سیاستهای دولت عمل کردهاند و در مواردی که گرایشهای سیاسی خاص و یا دخالت در مسایل اجرایی دانشگاهها و یا تمایل به افراط احساس میشد با تذکر و یا احیاناً تغییر مسئول ذیربط، مشکل برطرف میگردید.
تشکیل جلسات بحث و تحلیل و هماهنگی با محوریت و ابتکار وزارت علوم و وزیران و مدیران ذیربط از وزارتخانههای کشور؛ اطلاعات، بهداشت و نیز نهاد نمایندگی رهبری نقش موثری را در پیشگیری و کنترل بحرانها در مسئولیتم در دولت اصلاحات داشته است.
4- هیاتهای نظارت؟
** جایگاه و عملکرد کلی آنها همانگونه که اطلاع دارید ترکیب اعضا و وظایف هیاتهای نظارت بر فعالیت تشکلهای دانشجویی در آییننامههایی که به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده پیشبینی شده است. باتوجه به ترکیب اعضای آن که متشکل از رییس دانشگاه، نماینده وزارت علوم و مسئول دفتر نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه است اکثریت اعضای آن هماهنگی نسبی داشتهاند معمولاً در دوره مسئولیت اینجانب مشکلات مهمی در دادن مجوز به تشکلها و فعالیت سیاسی وجود نداشت و در یک بررسی مطالعاتی مشخص شد که میزان تخلفات کمتر از دو درصد میباشد.
5- بسیج دانشجویی؟
** باید بگویم تلاش شد که جایگاه مردمی و غیرسیاسی این نهاد در دانشگاه لطمه نبیند. تلاش هماهنگ دو وزارت علوم و بهداشت در دولت اول آقای هاشمی رفسنجانی و در زمان بررسی آییننامه بسیج دانشجویی در شورای عالی انقلاب فرهنگی برای جلوگیری از حضور نظامی بسیج در دانشگاه در همین جهت بود. من دخالت در مسایل سیاسی جناحی و یا اجرایی را از همان زمان مضر به موقعیت و سوابق ارزنده این نهاد در دوران جنگ و پس از آن میدانستم، لذا فعالیت در چارچوب مقررات دانشگاهی و تحت نظر مدیریت را مدنظر داشتم.
به هر حال این ملاحظهها تحتالشعاع مداخلههای سیاسی قرار گرفت. چنانکه امروز انتصاب مسئول بسیج دانشجویی با حکم سازمان بسیج و نه رییس دانشگاه انجام میشود. در مسایل سیاسی نیز عملاً این نهاد به موضعگیریهای جهتدار کشانده شده است. من نتایج این گونه موضعگیریها را نه به سود بسیج و نه به سود فضای عمومی دانشگاه و کشور میدانم.