تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۵۱۹۹۳

سیدمجتبی مجاهدیان
حالی درون پرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند
بحران هویت پیامد خلا معنویت
امروزه بشر در حوزه های سیاسی , اجتماعی , اقتصادی , فرهنگی , امنیتی و... با مسائل گوناگونی دست به گریبان است . مسائلی که تعداد نه چندان کمی از آنها , تبدیل به بحرانهای عظیم وحتی غیرقابل کنترلی شده اند. خشونت , موادمخدر , جرائم سازمان یافته بین المللی , قاچاق انسان , بهره کشی و سواستفاده از کودکان و زنان , آلودگی محیط زیست , از هم گسیختگی بنیان خانواده و... نمونه هایی از بحرانهای فراوانی است که دنیای امروز را گرفتار خود نموده است .
شاید مهمترین و کلی ترین نتیجه شرایط کنونی زندگی بشر , به هم خوردن تعادل درونی وی باشد که ثمره آن در دنیای بیرون , بروز رفتارهای ناهنجار و غیرقابل قبول می باشد و چنین است که در هزاره سوم و عصر انفجار اطلاعات و پیشرفت پرشتاب علم , رسانه ها باز از آدمخواری خبر می دهند اما این بار نه توسط یک سیاه پوست وحشی فلان جزیره دور افتاده , بلکه در متن حکومت لیبرال دموکرات و صنعتی و به اصطلاح پیشرفته آلمان , آن هم توسط یک شهروند درجه یک ومتمدن !
بحران هویت یکی از عمده ترین و عمیق ترین مشکلات جوامع بشری و انسان امروزی است . بحرانی که حتی می تواند انسان را به خوردن همنوع خود بکشاند , کاری که در میان حیوانات نیز , نادر است . آیا اینها مصادیق « اولئک کالانعام بل هم اضل » نیستند با این هم توسعه و تجهیز دنیا به ابزارها و نیروهای کنترلی و نظارتی , و علی رغم پژوهشها و تحقیقات گسترده در مورد رفتارهای فردی و اجتماعی و هزینه های هنگفتی که برای پیشگیری از جرائم صرف می گردد , اما باز چهره دنیا هر روز تاریکتر می شود. به راستی چگونه آدمی به چنین مرتبه ای تنزل می یابد
حلقه مفقوده دنیای جدید « معنویت » است و ریشه های بحران هویت نیز در همین جاست ; « خلا معنویت » , باعث شده , بشر با تمام دستاوردها و پیشرفتهای علمی خود , باز هم احساس سرگشتگی و پوچی نماید. غربی ها نیز , خود , کم و بیش و مستقیم و غیرمستقیم با این موضوع اعتراف دارند. گوشه ای از این اعترافات را می توان در رویکرد جدید سینمای غرب به مسائل معنوی مشاهده نمود , از جمله در فیلمهای مصائب مسیح , مسیر سبز , مرگ جویان , چه رویاهایی می آیند , کنسانتین و...
تصوف استعماری جایگزین عرفان اسلامی !
یکی از پیامدهای این نگرش جدید , زایش و گسترش آیین های عرفانی در سراسر جهان و افزایش توجه و اقبال عمومی نسبت به آنهاست . بطور کلی و در ابتدای امر , چنین اقبالی نسبت به مسائل معنوی , خوشایند و نویدبخش به نظر می آید , اما از آنجا که مافیای جهانی قدرت , سعی درکنترل , مصادره و سودجویی از هر موجی ولو امواج روحانی و عرفانی جهت بسط قدرت خود دارد , لذا باید با ژرف نگری و دقت نظر بیشتر , به این موضوع پرداخت .
توجه به نظرات تحلیلگران و پیشنهادات بنیادهای سیاسی غرب , که از عوامل اصلی تصمیم گیری و سیاست گذاری نظام سلطه به شمار می روند , پرده از برنامه ها و اهداف مدون آنها در برخورد با اندیشه های ناب اسلامی برداشته و اسرار پنهان آنها در زایش عرفانهای التقاطی و احیای تصوف استعماری را برملا می کند. نقل گزارش ذیل می تواند در روشن تر شدن ابعاد قضیه موثر و مفید باشد;
« استفان شوارتز » نویسنده و تحلیل گر غربی فاش می کند , بر اساس طرحی محرمانه که در پنتاگون بررسی شده است , یکی از هدف دنیای غرب برای موفق شدن در دنیای اسلام , کمک به بازگشت تصوف به این جوامع است که به عنوان جایگزین و رقیبی برای اسلام رادیکال به شمار می رود. « شوارتز » در ادامه گزارش خود , خصوصیات صوفیه را بررسی کرده و می گوید : « ایران به عنوان یکی از کانونهای مهم صوفیه در جهان است » . وی سرانجام خاطرنشان می کند که بیشتر آثار صوفیه به زبان فارسی است و پلورالیسم و میانه روی تصوف چه بسا نقش تعیین کننده ای در دوره گذار جهان اسلام داشته باشد.
« برنارد لوئیس » هم در کنفرانسی که در « بنیاد نیکسون » برگزار شد به دولت بوش پیشنهاد می کند که برای ارتقای سطح گفتگو بین آمریکا و دنیای اسلام , با شیخ « محمود هشام کعبانی » رهبر بزرگترین گروه صوفیه به مذاکره بنشیند.
قابل تامل است که پس از این طرح , رئیس جمهور سابق ایران در واپسین روزهای مسئولیت خود در سفر به چند کشور آفریقائی , ناخواسته , اقدام به اجرای پیشنهاد فوق به موازات دولت ایالات متحده کرده و با یکی از بزرگترین اقطاب صوفیه شمال آفریقا دیدار نمود که خبرگزاریهای غربی نیز به پوشش سنگین دیدار فوق پرداختند(!)
لازم به ذکر است که وجود چنین بنگاههای تصمیم ساز و سیاست گذار , جز مقوم تمام نظامهای سلطه جهانی همچون آمریکا و انگلستان می باشند . برای مثال , از سال 1945 میلادی تا بحال , هیچ سیاستمدار برجسته آمریکایی ظهور نکرده مگر اینکه مدتی در چنین بنیادهایی فعالیت کرده باشد. در واقع این بنیادها به منزله اتاق رختکن ورود به میادین رقابت های حرفه ای سیاسی می باشند. با توجه به ماهیت و رویکرد ذاتی این کانونها که وظیفه پاسداری از نظام سلطه جهانی را دارند , هم اینک حجم قابل ملاحظه ای از فعالیتهای آنها حول محور « اسلام زدایی » از دهها کشور مسلمان و بویژه برخورد با ایران به عنوان قلب جهان اسلام می باشند.
به پروژه های محرمانه فوق باید طرح سازمان سیا برای براندازی تشیع را از طریق سو استفاده از فضای معنوی عزاداری سیدالشهدا(ع ) افزود که برای نیل به این منظور چند راهکار را سفارش می کند , از جمله :
کمک مالی به افرادی از شیعه که با نوشته های خود عقاید و بنیانهای تشیع را منهدم می سازند.
تبدیل تشیع از یک مذهب دارای قدرت منطقی به یک مذهب درویشی محض و از درون خالی توسط مداحان مورد نظر
با تحلیل مختصر فوق , ضرورت بررسی تصوف , دو چندان می شود :
صوفیه در رهگذر تاریخ
تصوف از بزرگ ترین بدعت های دینی است که خاستگاه آن اهل سنت می باشد. بنیانگذار این بدعت در اسلام شخصی بود به نام « ابوهاشم کوفی صوفی » که در قرن دوم هجری می زیست . او و مرامش به شدت مورد تنفر و نکوهش امام جعفر صادق (ع ) قرار داشت . صوفیان چنانکه بزرگان ایشان همچون « عبدالرحمن جامی » در نفحات الانس نیز گزارش می کنند در قرن چهارم هجری با کمک و حمایت امرای غیرمسلمان سرزمین شامات و به منظور مقابله با پایگاه اصیل دینی , سیاسی , اجتماعی و فرهنگی اسلام یعنی مسجد. ستاد تبلیغاتی و عملیاتی خود را به نام « خانقاه » در رمله شام توسط امیری مسیحی بنیان نهادند. لذا بدیهی است که به وضوح ریشه بسیاری از آموزه ها و القائات و آداب غیرمنطقی صوفیه را در دین محرف مسیحی و یا آئین زمینی بودایی و یا در آموزشهای نوافلاطونیان غیرمسلمان می تواند دید. شام که همیشه سایه شوم معاویه و استکبار بنی امیه را بر خود داشت , همواره به عنوان مهمترین مرکز جولان دشمنان اهل بیت علیهم السلام وکانون توطئه آنان بشمار می رفت . و قابل تامل آن است که این سرزمین مهبط تصوف و زمینه ساز پیدایش و پویش آن شد.
در همیشه تاریخ اسلام , احیا و گسترش سلاسل صوفیه با ضعف دولتهای اسلامی , نسبت مستقیم داشته است . پس از حوادث قرن هفتم هجری و در پی تهاجم مغولان و نیز جنگهای صلیبی , دول اسلامی روبه ضعف و زبونی نهادند. پس از حمله مغول و تسلط بر ایران , خانقاه ها رواج و رونق بیشتری یافتند. علل این امر را می توان در سرخوردگی ایرانیان به سبب یورش آن قوم وحشی و نیز روحیه خرافه پرستی مغولان دانست . نیز به شهادت تاریخ , رونق این موسسات به ظاهر فرهنگی , ناشی از کرم حکام و توانگرایی بود که چشم در پی منافعی داشتند. غالب این مراکز مملو از فساد و تباهی بود. قصه های مولوی در دفتر ششم مثنوی , مشتی است از این خروار
خانقاهی که بود بهتر مکان
من ندیدم یک زمان در وی امان
رو بمن آرند مشتی خمر خوار
چشمها پر نطفه کف خایه سار
« نیکلسون » حال جماعت خانقاهی را چنین گزارش می کند : « صوفیان فربه و قوی بنیه در خانقاه ها روزگار را به بطالت می گذراندند. »
آری , چه خوش گفت حافظ
صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می خورد
پار دمش دراز باد این حیوان خوش علف
نکته قابل توجه تاریخی آن است که صوفی زادگان صفوی برخلاف انتظار , در دوران سلطنت خود نه روی خوش به متصوفه نشان دادند و نه اجازه فعالیت در درون حاکمیت خود به آنان , چرا که می دیدند رویکرد دراویش به حکومت ره آوردی جز ضعف و زبونی و در نتیجه از دست دادن مشروعیت حاکمان , ندارد. احیای مجدد تصوف در ایران باز قرین ضعف دولت مرکزی بود. این بار کمپانی هند شرقی استعمار پیر انگلستان در دوران سلطنت خاندان علیل قاجار , مامور هدایت سیل صوفیان هند به اقصی نقاط کشور شد. از این زمان بود که دسته دسته دراویش هندی تا بناگوش سبیل , در تمام بلاد ایران پرسه زده و بنای صدها خانقاه نهادند. پس به صراحت می توان گفت که صوفیان , پیاده نظام استعمار برای اجرای نقشه های استعماریند.
جوامع شیعی در زمانه معصومین (ع ) و قرنها پس از آن , از فتنه صوفیان و شبه عرفان کاذب و التقاطی ایشان مصون ماندند و می توان گفت تا اوایل قرن هشتم هجری چندان خبری از تصوف در میان تشیع گزارش نگردید , چرا که روز تشنه تشیع از منبع زلال و لایزال اهل بیت (ع ) سیراب می گشت و محتاج گدایی از فرقه های تفرقه انگیز و بی ریشه متصوفه نبود.
چنین بود تا اینکه برخی سران صوفیه با هدف نفوذ در بلاد شیعی و به منظور کسب مشروعیت و پر نمودن خلا مقبولیت , سعی در اتصال سلاسل بی ریشه خود به امامان شیعه و یا اصحاب ایشان نمودند , وحال آنکه هیچگونه سندی راجع به اتصال صوفیه به ائمه (ع ) در دست نیست و به عکس , روایات متعددی در مذمت و نکوهش و رد آنها از جانب ائمه هدی موجود است .
اساسا اصول و قواعد تصوف با اصول و مبانی تشیع در تضاد بوده چرا که تشیع , گرایشی مثبت , فعال , منطقی و منطبق با آموزه ها و منابع اصیل اسلامی است و در مقابل , تصوف مبتنی بر تسلیم به ناتوانی و اظهار بیچارگی و اعلام دریوزگی و تظاهر به رویگردانی از دنیا و مافیها و اعراض دروغین از جاه و مقام و ادعاهای بلندپروازانه و غیرمعقولانه و خارج از محدوده شریعت و آموزه های دینی است .
در درازای تاریخ اسلام , هیچگاه مکتب اهل بیت (ع ) با صوفیه سر سازش و مدارا نداشته بلکه مبارزات علنی و سرسختانه ائمه اطهار و علمای راستین با این فرق ضاله در تاریخ ثبت است . اما به گواهی تاریخ , متصوفه نیز هیچگاه موضع ثابت , روشن و حقیقی نسبت به تشیع نگرفته بلکه متناسب با جو زمانه و موقعیتهای سیاسی و اجتماعی پیش آمده , مواضعی متغیر و گاه متضاد ابراز کرده و کژدار و مریز طی طریق می نمود.
بدعت های صوفیه
در جوامع اسلامی تعداد گروهها و فرقه های منحرف و مدعی عرفان و شاخه های منشعب از آنها بسیار زیاد است . البته این گوناگونی و تعداد در اهل سنت چشمگیرتر می باشد که این مسئله خود به عدم ارتباط یا ضعف ارتباط آنان با ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان سرچشمه های اصیل عرفان پاک و ناب اسلام بازمی گردد. شناخت وبررسی تاریخ , تفکر و خط مشی این فرق احتیاج به پژوهشی مستقل و گسترده داشته که در حوصله این مختصر نمی گنجد اما برای آشنایی اجمالی با انحرافات این گروهها , به برخی بدعت ها و کجرویی های آنان به عنوان نمونه , اشاره می شود.
1ـ رهبانیت: ترک دنیا , گوشه گیری , اجتماع گریزی , جدایی از مردم , تنبلی و انفعال در زندگی و... از خصایص کلی متصوفه می باشد. در حالیکه چنین روشی برخلاف تعالیم و سیره معصومین علیهم السلام می باشد.
2ـ فقر: از دیگر عقاید تصوف , فقر اختیاری است . بنا بر این اعتقاد , مرید با آنکه قادر به کسب روزی می باشد اما باید برای رسیدن به مقام درویشی و فقر از کار و کوشش خودداری کند. نگاهی به زندگی ائمه معصومین علیهم السلام , بویژه سیره حضرت علی علیه السلام به روشنی , پوچی و بی ارزشی این عقیده را روشن می سازد. البته شیوه زندگی اکثر سران این گروهها درست برعکس تفکرات خودشان بوده و از رفاه , تمکن و ثروت فراوان برخوردارند.
3ـ عشریه: از مجعولات آنان است که از پیروان مبالغی به جای خمس و زکات دریافت و به نام « عشریه » به قطب داده می شود که بنابر فتوای همه فقها چنین حکمی از پایه و اساس باطل ومخالف احکام شرع انور می باشد.
4ـ خانقاه: جعل مکانی به این نام به عنوان معبد محل ادای اوراد , بدعتی آشکار است . چنانکه گفته شد(و در کتب صوفیه نیز درج است ) اولین خانقاه را امیری ترسایی در رمله شام و در قلب کانون دشمنان اهلبیت (ع ) بنا نهاد. برای همین است که « در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی » .
5ـ ساقط شدن تکلیف: از دیگر انحرافات این فرق , موضوع ساقط شدن تکلیف است , یعنی انسان در راه سیر و سلوک به مقامی دست می یابد که دیگر الزامی بر انجام واجباتی چون نماز ندارد. این مرحله را بر اساس برداشت نادرست از آیه قرآنی , « واعبد ربک حتی اتاک الیقین » . مرحله یقین می نامند , در صورتی که معنا و تفسیر « یقین » در این آینه « مرگ » است . آدمی هر چه به خداوند نزدیکتر می شود درخود احساس نیاز افزونتری به عبادت می یابد. نکته دیگر اینکه , این چه مرحله ای است که پیامبر اسلام و ائمه هدی تا آخر عمر به آن نایل نشدند !
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر بر فلک حقه باز کرد
6ـ جایگزینی قطب در مقام امام (ع ): از افتراق بین ایشان با مکتب اهل بیت (ع ) همین بس که صوفیان بر خلاف شیعیان , اولیا خود را منحصر به دوازده امام نمی دانند بلکه هر مرشد مدعی ولایت را در هر دوره ای « امام حی » و « ولی قائم » دانسته و از آنان در سلسله مراتبی تعبیر به « شیخ » و در نهایت به « قطب » می نمایند.
7ـ برتری قطب از انبیا و همرتبگی با خدا: یکی دیگر از عقاید منحرف سران این گروهها , قائل شدن مقام و مرتبه ای در حد عصمت برای خود می باشد.برخی از آنان مدعی برتری خود بر انبیا و اولیا نیز می شوند , چنانچه شیخ اکبر(در فتوحات مکیه ) در وصف خود می نویسد : « خذت بحرا و وقفت الانبیا بساحله » یعنی : من در ژرفای دریایی از معرفتم که انبیا را به بیش از ساحل آن راهی نیست (!)
اقطال آنان برخی اوقات پا رااز این ادعاها نیز فراتر نهاده و مقام الوهیت برای خود قائل می شوند , آنجاکه به مریدان دستور می دهند که هنگام تکبیره الاحرام نماز صورت قطب را در نظر آورند و برای تسهیل در انجام این عبادت , سفارش به گذاشتن عکسی از وی در روبروی نمازگزار می نمایند.
8ـ ابداع ذکر: اوراد بی سندی که مریدان را به آن مشغول می کنند , از دیگر بدعت های صوفیه است . اذکار بایدمستند و ماثور باشند , زیرا بدیهی است که هرذکری و از سوی هر کسی نمی تواند روح و جان آدمی را سیقل دهد. بهترین ذکر , قرآن و ادعیه رسیده از ائمه (ع ) می باشند , نه اذکار من درآوردی و مضحک اقطاب صوفیه .امام محمد باقر(ع ) می فرماید : « من اخذ منا فهو منا » یعنی : آنکس که از ما بگیرد , از ماست .
9ـ تغییر جهت قبله: تغییر قبله به سمت محل سکونت قطب نیز از عقاید پوچ و مضحک آنهاست . (باید توجه داشت که آنان از انجام آشکار این اعمال خودداری کرده و انکار می نمایند).
گوئیا باور نمی دارند روز داوری
اینهمه قلب و دغل در کار داور می کنند
10ـ عبادت موزون: از دیگر بدعتهای شیطانی این قوم برپایی مجالس رقص و پایکوبی به نام « سماع » و به عنوان عبادت است . آنان در اینگونه مجالس با آلات موسیقی به سیر وسلوک و تقرب الی الله می پردازند!
نمی رسند به جایی اگر تمامی عمر
زنند چرخ پیاپی چو اشتر عصار
مجالسی که عموما خالی از مفسده های اخلاقی نیست .
11ـ ابراز جملات کفرآمیز به نام شطحیات: این طرزگفتار اقطاب صوفیه , نشان از دوری آنها از صراط مستقیم الهی دارد. جمله کفرآمیز « سبحانی ما اعظم شانی » که از با یزید بسطامی صادر شده است را در کنار ادعیه و راز و نیازهای ائمه اطهار و آداب ایشان در مقابل ذات ربوبی قرار دهید تا تفاوت را دریابید.