تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۵۲۰۶۱
گزارش سخنرانی سارا شریعتی

احسان عابدی
«دین عامه، دین خاموشی» بود که سارا شریعتی از سال گذشته برای سخنرانی در نظر داشت. این سخنرانی به دعوت انجمن جامعه‌شناسان ایران و در سالن اجتماعات انجمن، واقع در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می‌شد. عصر سه شنبه، 11 بهمن ماه هم موعد آن بود تا دانشجویان و اساتید رشته جامعه‌شناسی در این سالن حاضر شوند. در این جمع البته، کسانی هم بودند که می‌خواستند بشوند آن چه فرزند دکتر علی شریعتی می‌گوید.
در حالی که حتی جا برای ایستادن هم نبود سارا شریعتی سخنرانی خود را آغاز کرد که بیشتر از یک ساعت هم به طول انجامید. دکتر سارا شریعتی در ابتدای سخنان خود گفت: «در این جلسات که جامعه‌شناسان از دین سخن می‌گویند مرسوم است که هر کسی از دین خود شروع کند، مثل مارکس که به دین یهود پرداخت و دورکیم که درباره مساله خودکشی در میان یهودیان تحقیق کرد و ماکس ویر که از پروتستانیسم نوشت. طبیعی بود من هم موضوعی را برای سخنرانی انتخاب کنم که مساله جامعه تحصیل‌کردگان، نخبگان یا روشنفکران اجتماعی باشد اما پیشنهاد داد که این سخنرانی درباره دین عامه باشد، دینی که در برابر دین خواص است؛ دین خاص یعنی دی روشنفکران، نخبگان فکری اجتماع، دین روحانیون و تمام کسانی که جزو آدم‌های عادی و ساده اجتماع نیستند.»
شریعتی با اشاره به عنوان سخنرانی خود اظهار داشت: «بیشتر جامعه‌شناسان و انسان‌شناسانی که درباره دین عامه تحقیق کرده‌اند این دین را دین خاموشی یا پنهان نامیده‌اند. چرا خاموش؟ به دین دلیل که عامه مردم کتاب و مقاله نمی‌نویسند، سخنرانی نمی‌کنند و در نتیجه ما حرف آنها را می‌شنویم و چرا دین پنهان؟ به این دلیل که به اعماق اجتماع رخنه کرده است.»
شریعتی درباره ضرورت روشنفکری این بحث اظهار داشت: «اگر گفتمان روشنفکری ایران در دو دهه اخیر را با بحث‌های روشنفکران دینی دهه‌های 1340 و 1350 مقایسه کنیم، هیچ ارتباطی میان آنها نمی‌بینیم. موضوعاتی که در این دو برهه مطرح می‌شود به کل، متفاوت از یکدیگر است. روشنفکران دهه‌های چهل و پنجاه به همه وجوه دین پرداخته‌اند. در مورد حج نظر داده‌اند و همین طور در مورد عاشورا، حرام و حلال در اسلام، تقلید، تعبد، اجتهاد، رابطه مرید و مرادی، نیایش، دعا، نماز و همه وجوهی که دینداری عامیانه با آن سروکار دارد. امروز می‌گویند که گفتمان آنها درون دینی بوده است. روشنفکران دینی دو دهه اخیر هم صحبتشان درباره هرمنوتیک است یا سکولاریزاسیوم، الهیات انتقادی، افسون‌زدایی، عقلانیت و... گفتمان آنها هم برون دینی است.»
او اضافه کرد: «دلایل زیادی را می‌توان برای این تغییر گفتمان ارائه کرد که مهم‌ترین آن جهانی شدن است. امروزه به یمن روزنامه‌ها، ماهواره‌ها، گسترش ارتباطات و دانشگاه‌ها تعداد روشنفکران نیز افزایش یافته است.
شاید تعداد روشنفکران در دهه‌های چهل و پنجاه از انگشتان دو دست هم تجاوز نمی‌کرد و در نتیجه نمی‌توانستند که یک جامعه را خلق کنند. مخاطبین خود را باید از درون این اجتماع پیدا می‌کردند و ناگزیر از شناخت حساسیت‌های مردم و صحبت درباره آنها بودند. امروز روشنفکران ما خود اجتماع مستقلی را تشکیل می‌دهند. بی‌نیاز از متن جامعه شده‌اند. دیگر لزومی ندارد که مخاطبین خود را از متن جامعه پیدا کنند. خود، مخاطبین یکدیگر شده‌اند. روزنامه‌ها را نگاه کنید! پر است از مقالات روشنفکران، خودشان به هم جواب می‌دهند و اعلام مواضع می‌کنند. جامعه روشنفکری ما تبدیل به یک مدار بسته شده است و به خود ختم می‌شود. بنابراین لازم است که این دایره را از میان ببریم و به جامعه هم توجه کنیم؛ به جای شرح و بسط تئوری‌های دینی کمی هم از دین زیست شده، دینی که حیات دارد و در متن جامعه می‌تپد، صحبت کنیم.» سارا شریعتی با اعلام محورهای بحث خود در رابطه با دین عامه گفت: «من ابتدا به پیشینه این بحث اشاره می‌کنم چرا که در حوزه جامعه‌شناسی دین این یک بحث قدیمی است. در ادامه صحبت‌هایم دین عامه و ویژگی‌های آن را تعریف می‌کنم و در وهله آخر نیز به موقعیت دین عامه در شرایط مدرن امروز می‌پردازم.»
ریشه‌های یک بحث قدیمی
دکتر شریعتی گفت: «اوج بحث درباره دین عامه، دهه‌های 1960 و 1970در فرانسه و به خصوص ایتالیا بود. در آن سال‌ها میان نخبگان یک گرایش عمده به سوی عامه مردم پدید آمده بود. این گرایش را در همه رشته‌های علوم انسانی می‌بینم. در عرصه هنر آن سال‌ها هنر پاپ آرت به وجود آمد که مخاطبانش عامه مردم بود؛ هنر در اوج انتزاع بود که این بازگشت به متن مردم ایجاد شد. در حوزه تاریخ، مورخان به نوعی از تاریخ‌نویسی گرایش پیدا کردند که به زندگی اقشار مختلف مردم می‌پرداخت. در جامعه‌شناسی دین هم چنین اتفاقی افتاد.»
وی با اشاره به تاریخچه رشته جامعه‌شناسی دین گفت: «اگر بخواهیم نقطه شروعی برای این رشته قائل شویم شاید به سال 1912 برگردیم که بحث صور بنیانی حیات مطرح شد. پس از آن با جنگ‌های جهانی مواجه هستیم و یک دوره انقطاع و در نهایت در دهه 1950 بود که این رشته دوباره قوت گرفت و تحقیقات درباره دین عامه آغاز شد. اولین این تحقیقات نیز کار گابریل دوبره بود که به جای پرداختن به الهیات دینی، علوم و فلسفه دینی به سراغ حیات دینی، دین زیسته شده رفت و تلاش کرد جغرافیای دینی مردم فرانسه را ترسیم کند.»
دکتر شریعتی اولین عامه تاثیرگذار در پیدایش بحث دین عامه را اصلاحات در واتیکان ذکر کرد و گفت: «در دهه 1950 پاپ تغییر کرد و واتیکان تصمیم گرفت که پس از چندین قرن مقاومت در برابر مطالبات اجتماعی اصلاحاتی در کلیسا اعمال کند. این اصلاحات در زمینه مذهب، شعائر دینی و رابطه کلیسا با مذاهب و ادیان دیگر بود. در این دوره برای اولین بار در تاریخ، کلیسا ادیان دیگر را به رسمیت شناخت.»
وی تحولات در رشته تاریخ را عامل مهم دیگری در پیدایش بحث دین عامه دانست: «در همان سال‌ها در رشته تاریخ جریان و تحول بزرگی پدید آمد که از آن تحت عنوان «فرو تاریخ» نام برده می‌شود. به واسطه این تحول، مورخان برای نگارش حوادث و رویدادهای یک دوره به جای این که به سراغ سیاستمداران و قدرتمندان بروند آنها را از منظر عامه مردم می‌نوشتند. نمونه این که به سراغ کارگران می‌رفتند و شیوه زندگی آنها در آن دوره را جویا می‌شدند. این تحول بر رشته‌های دیگر علوم انسانی نیز تاثیر می‌گذاشت. به عنوان مثال، در حوزه جامعه‌شناسی دین، گابریل دوبره می‌خواست دین زیست شده مردم را بشناسد. وی کلیسا را اساس قرارداد و گفت چهار تیپ آدم داریم. یک تیپ که به کل با زندگی کلیسایی بیگانه هستند. یک تیپ که هفته‌ای یک بار، یکشنبه‌ها در زندگی کلیسایی شرکت می‌کنند. یک تیپ که بسیار متشرع هستند و یک تیپ که از آنها به عنوان «همنواهای فصلی» نام برد، کسانی که تنها زمان به صدا درآمدن ناقوس کلیسا برای آنها به کلیسا می‌روند. چه زمانی؟ زمان تولد، بلوغ، ازدواج و مرگ.» شریعتی همچنین از تحولات روانشناسی به عنوان یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار در پیدایش بحث دین عامه نام برد: «فروید از ناخودگاه صحبت می‌کند و یونگ توجه همه را به ناخودآگاه جمعی جلب می‌کند. اگر ما معتقد به ناخودآگاه انسان هستیم که به شکل پنهان عمل می‌کند برای جامعه هم باید قائل به چنین ناخودآگاهی باشیم. جامعه هم دارای یک ناخودآگاه است و برای شناخت جامعه باید به سراغ ناخودآگاه جنعی برویم اما چگونه؟ از طریق آن چه جامعه‌شناسی اعماق نام دارد. ما باید ناخودآگاه جمعی که ملغمه‌ای است از اساطیر، اتوپیاها، افسانه‌ها، مناسک و آئین‌ها را بشناسیم و رمزگشایی کنیم. بنابراین همایش‌های بین‌المللی در رابطه با دین عامه دهه 1970 و در فرانسه و بخصوص ایتالیا برگزار شد. کتاب‌های زیادی در این رابطه منتشر شد و بیشترین تحقیقات درباره دین عامه، فرهنگ عامه و باورهای عامه در این دوره به عمل آمد.»
دین عامه چیست؟
سارا شریعتی در ادامه سخنان خود به طرح سوال‌هایی در رابطه با ماهیت دین عامه پرداخت و آنها را سئوالات پایه پیرامون این بحث خواند: «اولین سئوالات این بود که دین عامه چیست؟ آیا دینداری عامیانه است؟ دین است یا پنداری؟ آیا عامه همان عامیانه است؟ تفاوت عام و عامیانه چیست؟ اگر عام در برابر خاص است عامیانه در برابر چیست؟ آیا عامیانه در برابر روشنفکری قرار می‌گیرد؟ به عبارتی دیگر، آیا دین عامیانه در برابر دین عالمانه قرار می‌گیرد؟»
وی افزود: «اصلاح عالمانه می‌تواند وجوه مختلفی را در بر بگیرد. می‌تواند درباره عالم دینی مصداق پیدا کند که دین را از منظر رسمی بررسی می‌کند؛ می‌تواند روشنفکران و نخبگان یک دین هم باشد. در نهایت هم چنین بود؛ در برابر دین عامه همواره دو دسته موضع می‌گرفتند، یکی روشنفکران که دین عامه را خرافه و غیرعقلانی می‌خواندند و یکی هم عالمان دینی، مبلغان دین رسمی تاریخی که دین عامه را یک انحراف می‌دانستند. دین عامه را از سه موضع متفاوت تعریف کرده‌اند. اولین آنها هم موضع ارتدوکسی بود.»
انحراف از صراط مستقیم
«ارتدوکسی یعنی راست‌کیشی، ارتپراکسی هم یعنی راست‌کرداری، آن چه دین رسمی نامیده می‌شود. کلیسا دین عامه را یک انحراف می‌دانست. معتقد بود که از صراط مستقیم خارج شده است. از نظر کلیسا، دین عامه همان جادو و جنبل بود. در قرون وسطی کلیسا همواره با دین عامه درگیر است. ریشه این درگیری‌ها را نیز می‌توان در آموزه‌های سنت آگوستین یافت. سنت آگوستین معتقد بود که دین عامه ناشی از جهل مردم است؛ مردم عادی چیزی نمی‌دانند و در نتیجه دین خود را با خرافات و جادو عجین می‌کنند و چیز جدیدی پدید می‌آید که دین نیست. انحراف از دین ناب و راستین است.»
وی با اشاره به مفهوم انحراف گفت: «بحثی که مطرح می‌شود این است که ما بر چه اساسی یک جریان را انحراف، فرقه یا انشعاب می‌دانیم؟ معیار ما چیست؟ آیا معیار کمیت است؟ آیا اکثریت به اقلیت‌ها دسته یا فرقه می‌گوید؟ آیا معیار ماندگاری ادیان است؟ آیا ادیان به واسطه قدمت خود ادیان رسمی می‌شوند و ادیانی که به تازگی شکل گرفته‌اند فرقه قلمداد می‌شوند؟ یا معیار قدرت است؟»
شریعتی در پاسخ به این سوالات اظهار داشت: «وقتی من در موضع قدرت هستم که دسته‌هایی را که در موضع ضعف قرار دارند فرقه و انحراف می‌دانم و بالعکس زمانی که به جابه‌جایی قدرت صور گیرد آنها ممکن است که دسته مرافرقه و منحرف بدانند. این بحث را ابتدا پروتستان‌ها مطرح کردند که به چه دلیل به آنها فرقه می‌گویند. در اینجا هم اگر معیار عدد باشد، دین عامه انحراف تلقی نمی‌شود. اگر هم معیار قدمت باشد، دین عامه قدیمی‌ترین دینی است که بشر در تاریخ سراغ دارد اما اگر معیار قدرت باشد، دین عامه یک انحراف است چون هیچ وقت در موضع قدرت قرار گرفته است. همیشه پنهان و خاموش بوده است.»
بازمانده عصر جاهلیت
سارا شریعتی دومین گروه در برابر دین عامه را روشنفکران دانست که از منظر آنان دین عامه برابر با خرافات است. وی اظهار داشت: «مردم به جادو جنبل اعتقاد دارند، به فال، بخت بد و بخت خوب. از این منظر دین عامه به مثابه خرافه است؛ به همان میزان که عقلانیت رشد کرده، علم، فهم، دانش و معرفت رشد کرده است دین عامه را با حرافات مساوی می‌دانند. دین عامه را بازمانده‌ای از عصر جاهلیت می‌دانند، از دوره پیش مدرن، هر چه مدرنیته، علم و اندیشه و فهم ما رشد کند دین عامه سهم کمتری از این رشد خواهد داشت. ای موضع روشنفکران در برابر دین عامه است و آن را محکوم می‌کنند.»
جدال شهر و روستا
دکتر شریعتی سومین تعریف از دین عامه را حاصل یک رویکرد اجتماعی، اقتصادی دانست: «در این رویکرد از بار مذهبی دین عامه کاسته می‌شود. موضوع تغییر می‌کند و دعوای بین عالمانه و دین عامه مطرح می‌شود. این رویکرد ریشه در زمانی دارد که از شهرهای بزرگ ساخته شده و متعاقب آن تقسیم کار به وجود آمده است. در نتیجه شهرنشینان در برابر روستاییان قرار گرفته‌اند. دعوا بر سر دین مدنی و دین روستایی است، دعوای شهر و روستا. دین مدنی آسمانی است و حالت عالمانه دارد و دین عامیانه هم برای روستاییان و دهقان‌ها است.»
وی افزود: «اینجا بحث فرهنگی می‌شود و دیگر بحث دینی اعتقادی میان نیست. شهرنشینان به روستاییان می‌گویند که فرهنگ، باورها و دینداری آنها دهاتی است. از این منظر دین عامه نه انحراف است و نه بازمانده. دین عامه، دین دیگری است. برخی می‌گویند که شاید یک آلترناتیو، یک دین جانشین باشد یا شاید یک دینداری متفاوت است.»
شریعتی در ادامه سخنان خود با اشاره به این سه تعریف از دین عامه گفت: «بحث دین عامه با ارائه این تعریفات آغاز شد. این سه تعریف گاه به هم نزدیک می‌شوند و همپوشانی دارند و گاهی نیز از هم دور می‌شوند. اما بحث بعدی این بود که دین عامه چه ویژگی‌هایی دارد. آیا به خودی خود یک دین است؟»
دین پنهان، دین فایده‌گرا
«اولین ویژگی دین عامه، عنوان این سخنرانی است: دین خاموشی و دین پنهان، دین عامه، دین آیینی است؛ دین رفتاری و مناسکی است. یک شمع روشن می‌کنند، اشک زبان دین عامه است. نذر و قربانی می‌کنند. اما یکی از ویژگی‌های دین عامه محل بحث بسیاری تاکنون شده است و بر سر آن اجماع نیست.»
سارا شریعتی درباره این ویژگی دین عامه گفت: «عامه مردم که ساکت هستند و صحبت نمی‌کنند، گهگاهی به حرف می‌آیند؛ نماز می‌خوانند و نیایش می‌کنند چرا که از خدا چیزی می‌خواهند، مثل سلامتی و شادی. کیت توماس در این باره کتابی به نام «انسان‌شناسی دین و جادو» نوشته است که در آن بحث فایده‌کرایی دین عامه را مطرح می‌کند. توماس اعتقاد دارد که رابطه عامه با خدا یک رابطه بده و بستانی است. از خدا چیزی می‌خواهند و خدا هم باید خواسته آنها را اجابت کند. به همین دلیل تنها زمانی صحبت می‌کنند که خواسته یا نیازی دارند.» وی با اشاره به واکنش دیگر اندیشمندان در برابر این بحث اظهار داشت: «یک انسان‌شناس دیگر نظریه توماس را نفی کرد و گفت که دینداری عامه مردم خصلت سودجویانه ندارد؛ دست است که عامه در رابطه با خدا چیزی از او می‌خواهند اما اگر خدا خواست آنها را برآورده نکند دوباره به او توسل می‌جویند.» شریعتی اضافه کرد: «توماس نیز در پاسخ به این حرف ادعا کرد که اگر پزشک، پلیس و کلیسا بتوانند به خواسته‌های مردم پاسخ بگویند جادو از میان می‌رود. اگر پزشک بتواند سلامتی بیاورد جادو از میان می‌رود و همین‌طور اگر پلیس بتواند عدالت را برقرار کند یا کلیسا به دغدغه‌های روحی و فردی پاسخ دهد.»
دین مراحل‌گذار، دین با واسطه
به گفته سارا شریعتی، دین عامه، دین آیین‌ها و مراحل‌گذار است. شریعتی با اشاره به تیپولوژی (نوع‌شناسی) گابریل دوبره اظهار داشت: «دوبره متعتقد بود یک دسته از آدم‌ها تنها زمانی به کلیسا می‌روند که ناقوس کلیسا برای آنها به صدار در می‌آید یعنی زمان تولد، بلوغ، ازدواج و مرگ. دوبره به این عده، همنواهای فصلی می‌گوید ودین عامه را مساوی با آنها می‌داند.» او اضافه کرد: «همان طور که در طبیعت فصول مختلف را داریم انسان هم دوره‌های مختلفی را در زندگی تجربه می‌کند که عبارتند از تولد، بلوغ، ازدواج و مرگ. انسان به هر یک از این دوره‌ها که می‌رسد به نوعی دیندار می‌شود. این دینداری را که با گذر از یک مرحله به سراغ انسان می‌آید دین عامه می‌گویند که در الهیات نیز از آن به عنوان دین طبیعی نام برده می‌شود.»
دکتر شریعتی همچنین دین عامه را یک دین با واسطه دانست و گفت: «زمانی که یک روشنفکر یا روحانی به سراغ دین می‌رود، در ابتدا سعی در شناخت خدا به عنوان هسته مرکزی دین می‌کند. در وهلهه‌های بعد نیز به کتاب مقدس می‌پردازد و به اصول دین. برخلاف آنها، عامه مردم همیشه از مرکز دور می‌شوند چرا که دین عامه، دین حاشیه‌هاست. مردم به صورت مستقیم با خداوند ارتباط برقرار نمی‌کنند بلکه ارتباط آنها از طریق واسطه‌ها میسر می‌شود. از طریق پیامبران، ائمه و قدسین. اگر چه مدرنیته به نوعی واسطه‌زدایی بود یا اشعار پروتستان‌ها تنها خدا، تنها کتاب و تنها ایمان بود اما عامه مردم با این شعار بیگانه هستند. از نظر آنان خدا باید نشانه‌ای داشته باشد و از طریق آن نشانه‌ها به سراغ او روند.» وی با اشاره به بحث چیستی منشأ دین اظهار داشت: «عده‌ای معتقد بودند که در آغاز شرک بود و چند خدایی که رفته‌رفته همه این خدایان جای خود را به یک خدا دادند، خدای ابراهیم، اشمیت در برابر این نظریه، بحث توحید اولیه را مطرح می‌کند. اشمیت می‌گوید که در آغاز یک خدا بود ولی این خدا بسیار دور و غیرقابل دسترس بود. دهقان احتیاج به یک خدای نزدیک داشت که از او باران بخواهد و نمی‌توانست به سراغ خدای عالم و مقتدری برود که از بالا به او نگاه می‌کند؛ به رب‌النوع‌های مختلف و مشخص احتیاج داشت و در نتیجه مفهوم خدا چنان ناکارآمد شد که جای خود را به خدایان و رب‌النوع‌های مختلف داد. به این ترتیب شرک و چند خدایی به وجود آمد.» شریعتی از بحث اشمیت این گونه نتیجه گرفت که عامه مردم نیاز به واسطه‌هایی دارند که آنها را به متن نزدیک کنند.
دین ترکیبی
این جامعه‌شناسان همچنین دین عامه را دین ترکیبی دانست و گفت: «گسست برای روشنفکران و متعلق به دوران مدرن است. مدرنیته است که از مقطعی می‌برد و وارد مقطع دیگری می‌شود. مدرنیته از پیش و پسا مدرن صحبت می‌کند چرا که منطق آن از نو آغاز کردن است. در مقابل آن، سنت به معنای تداوم، تکرار و انباشت است. گذشته‌ها می‌مانند و بر شانه‌های آنها ادیان، افکار و باورهای جدید سوار می‌شوند. به همین جهت ما در اسلامیت خود وجوهی از ایرانیت را نیز می‌بینیم؛ مسیحیت با آئین مدیترانه‌ای، سلتیک پیوند خورده است و در بودیسم ژاپنی، شینتوئیسم را هم می‌بینم.»
وی در ادامه سخنان خود از ویژگی دیگری دین عامه گفت: «دین عامه تفکیک‌گذار نیست. نمونه این که ما مقدس و در برابر آن غیر مقدس را داریم یا دنیا و آخرت یا روح و جسم. در دین عامه چنین تفکیکی وجود ندارد؛ زمان، مکان و اشیا، جملگی در معرض امر قدسی هستند.» شریعتی افزود: «به گمانم الیاد می‌گفت که امر قدسی در متن مردم، امری وحشی است که رام نشده؛ هر لحظه می‌تواند یک زمان، مکان یا شی را تصرف کند.
ما همواره در معرض مداخله امر قدسی در زندگی خود هستیم. سال گذشته روز عاشورا در مزینان بودم. صبح عاشورا در خانه ما را زدند و یک تکه پارچه معمولی خواستند که به علم ببندند. شب که این پارچه برمی‌گردد همان پارچه صبح نیست. در این فاصله امر قدسی این پارچه را متصرف شده و پارچه حامل چیز خاصی است. در این پارچه مانا وجود دارد و برکت می‌دهد. »
دین عامه در دنیای مدرن
دکتر سارا شریعتی در ادامه سخنان خود به موقعیت دین عامه در شرایط مدرن امروز رسید و به ارزیابی آن پرداخت. وی با اشاره به ماهیت مدرنیته اظهار داشت: «مدرنیته یعنی رنسانس، اومانیسم، اصلاحات، روشنگری، افسون‌زدایی، اسطوره‌زدایی، عقلانیت، علم و تجربه. در نتیجه مدرنیته هم دین عامه را محکوم کرد چرا که خرافه در هر شکل آن باید محکوم می‌شد اساس اصلی آن بر واسطه‌زدایی استوار بود در حالی که دین عامه دین واسطه است و باید محکوم می‌شد. اما در حقیقت، دین عامه را متصرف شد و سکولاریزه کرد.
امروز با دین عامه مدرنیزم نیز مواجه هستیم.» وی افزود: «به اعتقاد من تصویرها و ویژگی‌های دین عامه در دنیای مدرن وجود دارد. دین عامه دین تصویر است و نامفهوم کاری ندارد. مدرنیته هم همین‌گونه است. به تمدن جدید، تمدن بت‌شکن می‌گویند چرا که با شمایل‌ها مبارزه کرد و واسطه‌ها را از میان برداشت اما مگر رسانه‌ها امروز یک نوع واسطه نیستند؟» شریعتی همچنین گفت: «مدرنیته به مثابه عقلانیت بود و باید با وجوه غیر عقلانی دین عامه مبارزه می‌کرد اما آنها را به تملک خود درآورد؛ در هیچ دوره‌ای به مانند این دوره بحث شانس، اقبال و بخت‌آزمایی مطرح نبوده است. حتی روزنامه هم فال منتشر می‌کنند. در دنیای عامه اشیا اهمیت زیادی دارد و امر قدسی می‌تواند یک شی را تصرف کند. مدرنیته هم همه چیز را تبدیل به کالا می‌کند. ما محبت و علاقه خودمان را با کالا نشان می‌دهیم. شما نمی‌توانید به جشن تولدی بروید و هیچ کالایی هدیه ندهید.»
وی در پایان سخنان خود گفت: «مدرنیته در قدم اول دین عامه را محکوم کرد. در قدم بعد هم آن را تصاحب و عرفی کرد.»