دین
میتوان گفت هنوز هیچ اجماعی بر روی تعریف مقوله دین بین اندیشمندان وجود ندارد. این را هم میتوان به گستردگی و احاطهناپذیری این مقوله نسبت داد؛ و هم به این که هر دسته از صاحبنظران صرفاً خواستهاند این پدیده گسترده و چندین وجهی را از چشماندازهای محدود و منحصر خود نگریسته و تعریف نمایند. لذاست که فلاسفه، جامعهشناسان، روانشناسان، مورخان، مردمشناسان، متکلمان، فقیهان و... هر کدام مجموعه تعاریف متعددی را ارائه میکنند که در ظاهر امر، چندان قابلیت تلفیق ندارند.
با این همه و در بین دانشمندان علوم اجتماعی، شاید هیچ دستهای به اندازه جامعهشناسان به این مقوله اجتماعی نپرداختهاند. آن هم با طیف متنوعی از تعاریف مبتنی بر رویکردهای مختلفی چون عقلگرا، شهودی، کارکردی، تحویلگرا، پدیداری و وجودی، (شجاعی زند، 80:19)
بررسی و حتی اشاره گذرا به این نظریات مختلف، نه در حوصله بحث ماست و نه در ارتباط مستقیمی با آن. اما از آنجا که پیش از سخن گفتن درباره یک مقوله درون دینی (: هیأتهای مذهبی) لازم است که تعریف زیربنایی و مشخصی از خود دین ارائه شود، اجمالاً از بین تعاریف مختلف، به دو تعریف، که اولی تلفیقی است از مجموعه تعاریف مبتنی بر رهیافت کارکردگرایانه و نگرشهای جوهری (: بیانکننده جوهر و مادی دین) که کلود بووی و رولان کامپیش در کتاب خود تحت عنوان «اعتقاد دینی در سوییس» آوردهاند؛ و دومی تعریفی است مختصر و منطبق بر دیدگاه کلامی ـ اسلامی که عباس علی عمید زنجانی در کتاب «مبانی اندیشه سیاسی اسلام» آن را آورده است، توافق میکنیم:
1. «دین مجموعهای است از اعتقادات و آداب و اعمال که کم و بیش سازمان یافته بوده و با یک حقیقت مافوق تجربی و متعالی مرتبط باشد و در درون یک جامعه معین، یک یا چند وظیفه از این جمله وظایف را انجام دهد: یک پارچه ساختن، هویت بخشیدن، تبیین تجربی و پاسخگویی به ماهیت اساساً حیات فردی و اجتماعی انسانها.» (ویلهم/ گواهی، 77:173)
2. «دین را میتوان به مجموعهای به هم پیوستهای از باورها و اندیشههای برگرفته از وحی الهی در رابطه با جهان، انسان، جامعه و جهان پس از مرگ تعریف کرد که هدف آن، هدایت انسان به سوی روش بهتر زیستن و کاملتر شدن است.» (عمید زنجانی، 84:74)
دینداری
بین دو مقوله «دین» و «دینداری» باید تفکیک قائل شد. مفهوم دین راجع است به ذات و جوهر دین و مرجع تعریفش، خود دین و شارع است؛ و در مورد ادیان آسمانی؛ نیز مستغنی از بشر. (: بعد انتزاعی) اما دینداری به رفتار اجتماعی دینداران راجع است و مرجع تعریفش، فارغ از دستورات و تعاریف دین، عمل بیرونی و نمودهای عینی بشری است. (: بعد عینی)
همچنین برخلاف دین، که مجموعه تعاریف نسبتاً ثابت (براساس نصوص) را شامل میشود، دینداری، متأثر از تغییر و تحولات اجتماعی و به تبع مقولهای دائماً متغیر و تحولپذیر است. در نتیجه ـ صرفنظر از تعدد قرائات و برداشتهای بشری ـ اگر بتوان برای تعاریف دین اصالت قائل شد، برای تعاریف دینداری نمیتوان. چرا که از جامعهای به جامعه دیگر، و از زمانی به زمان دیگر شکل و بروز آن گونهگون خواهد بود.
مناسک دینی و آیینهای دینداران
تفکیک بین دو مقوله «مناسک دینی» و «آیینهای دینداران» نیز لازم است. علیرغم آن که هر دو مفهوم، اشاره به مجموعه آداب، رسوم و شیوع عملهای مشخص و نسبتاً قانونمندی، با جهتگیری دینی و قدسی، و با نتیجه محتمل تقویت باور دینی فرد عامل، دارند، اما در خاستگاه و منشأ مشابه نیستند. مناسک دینی در خود دین ریشه دارند و لذا تأسیس، تعریف و تبیین چگونگی آنان بر عهده دین است.
در نتیجه، تعریف شرایط و اشکال آنان ثابت و تطورناپذیر است. انجام آنان ـ از منظر دین ـ «تکلیف» و استنکاف از آنان «معصیت» محسوب شده و مستوجب عقاب است. با این تعاریف باید مناسک دینی را به عنوان بخش قابل توجهی از «شریعت» دینی قلمداد کرد که نمود آن در فقه دین است. به عنوان مثال «حج» یکی از مناسک دینی اسلام است.
اما آیینهای دینداران، برخلاف مناسک دینی، منشأ شریعتی ندارند و تعریفشان بر عهده خود دین نیست، بلکه مقولهای اساساً اجتماعیاند و تأسیس، تعریف و تبیین چگونگی آنها به نوع عمل و شرایط اجتماعی دینداران برمیگردد. و لذا مانند خود دینداری، تابع تحولات اجتماعی و تغییرپذیرند. در نتیجه، مجموعه آیینهای دینداران یک دین، میتواند بسیار متنوع باشد، از زمانی تا زمانی و از جامعهای تا جامعهای. این آیین، هر چند به تبع عرضی بودنشان، تکلیف محسوب نمیشوند، اما محتمل است که خود فرد دیندار یا اجتماع دینداران برای نشان دادن نهایت باورمندی، چنان به انجام آن اهتمام ورزند و خود را مقید سازند که در عمل، حتی انجام مناسک دینی هم تحت تأثیر قرار گیرد.
این را میتوان با جذابیت ملموستر و بیشتر آیینهای دینداران در مقایسه با مناسک دینی نسبت داد. چرا که این آیینها، همان طور که اشاره شد، منشأ بشری دارند و فرد دیندار یا اجتماع دینداران در شکل دادن آنان مطابق خواستها و نیازهای ملموس خود، احساس اختیار میکند، اما در مناسک دینی از آن جا که مرجع تعریف فرابشری است، فضا و فرصتی برای اعمال نظر دینداران در نظر گرفته نشده است و آنان باید صرفاً تابع و پذیرا باشند.
مجالس سوگواری شیعیان
با عنایت به تعاریف مذکور، مجالس سوگواری شیعیان را باید یکی از مهمترین مظاهر «دینداری» شیعیان و از زمره «آیینهای دینداران» به حساب آورد. محوریت مجالس عزاداری شیعیان، از بدو تأسیسشان توسط امامان شیعه، «واقعه عاشورا» است. در باور شیعه، این واقعه هولناکترین فاجعه بشری در طول تاریخ، و در عین حال بزرگترین اقدام دشمنان برای ایجاد انحراف در اسلام و از بین بردن جریان ولایت و جانشینی بر حق پیامبر (: به عنوان جریان استمرار دهنده رسالت وی) محسوب میشود.
بنابراین و برای مقابله با توطئه دشمنان مبنی بر اقدام در جهت به فراموشی سپردن این واقعه، لازم است که شیعیان هماره خاطره و ذکر این رویداد را ـ حتی در سختترین حالات ـ زنده نگه دارند. این وظیفهای بوده است که قاطبه امامان شیعه بر آن پای فشرده، و بالاترین مقامات اخروی و بیشترین پاداشهای جهانی را در ازای آن به شیعیان خود مژده دادهاند.
انتخاب واقعه عاشورا از سوی ائمه، به عنوان عامل محوری تبلیغ تشیع را باید انتخابی زیرکانه و سنجیده ارزیابی کرد. چرا که واقعه مذکور، از جمیع جهات، واجد پتانسیلهای موجود برای نمایندگی گفتمان تشیع به خصوص «تشیع تاریخی» است. در واقعه عاشورا و مقدمات و مؤخرات آن، هم اصول محوری تشیع (: «عدل» و «امامت») و هم فروع محوری آن (: «جهاد»، «امر به معروف»، «نهی از منکر»، «تولی» و تبری») در صریحترین و جامعترین شکل خود تجلی و نمود دارند. از این منظر، هیچ نمونه مشابه دیگری را نمیتوان چون واقعۀ عاشورا یافت.
خصوصاً اگر وضعیت ویژه تشیع تاریخی در دوران زندگی امامان شیعه ـ یعنی دوران خلافت اموی و عباسی، که شیعه همیشه در اقلیت و زیر بار انواع فشارهای تبلیغاتی و سیاسی بوده است ـ را در نظر بگیریم، ارزش این انتخاب، ملموستر و روشنتر میشود. علاوه بر این موارد ناظر به محتوا، واقعه عاشورا از نظر شکلی هم قابلیتهای تبلیغاتی فراوانی دارد. کشتار بیرحمانه و فجیع امام حسین (علیهالسلام) و فرزندان و یارانش ـ که به گواه منابع تاریخی، در بین عموم مسلمین آن زمان از احترام و مقام والایی برخوردار بودند ـ غارت بازماندگان و به اسارت بردن زنان و کودکان، جملگی بر پتانسیل تحریککنندگی احساسات و تأثرانگیزی این واقعه میافزاید.
امتیاز ویژه مجالس سوگواری، این است که موجبات بالفعل شدن این پتانسیل بالقوه را فراهم میآورند. از این رو عنصر «عاطفه» و «احساس» را باید یکی از عناصر محوری و کلیدی در تشکیل و حیات مستمر مجالس عزاداری شیعیان در طول تاریخ دانست؛ عاملی که مشخصاً در عمل «گریستن» نمود مییابد.
پدیده گریه، در این مجالس، از بار معنایی خاصی برخوردار است. گریستن در باور شرکتکنندگان این مجالس (: شیعیان) نشانهای از برقراری ارتباط متقابل با یک منابع قدسی و ماورایی (: خدا یا امام معصوم) است و به این معنا یک ارزش محسوب میشود، که میزان و کیفیت صورت پذیرفتن این رفتار هم خود بر مقدار ارزش آن مؤثر است. با استفاده از اصول نظری که کولینز درباره مقوله احساس بیان کرده است، به خوبی میتوان اتفاقی که در مجالس سوگواری و هیاتهای مذهبی واقع میشود را تبیین کرد.
اصول نظری کولینز درباره احساس
* احساسات از طریق تحریک و دستکاری، قابل سرایت هستند، تا حدی که آن را به یک همبستگی بسیار قوی تبدیل کنند.
* تمایل انسان به مشارکت در احساس دیگران، همبستگی را تشدید میکند. تهییج متناوب و گاه به گاه، ممکن است برای ادامه پایداری یک احساس، مهم باشد. تحریک و تهییج موجب میشود که یک احساس، واقعی و معتبر به نظر برسد.
* هر چه تعداد افراد حاضر در یک جمع و مراسم مذهبی بیشتر باشد، احساسات بیشتر تشدید میشود.
* کسانی که مقدار زیادی انرژی احساسی کسب نمایند، قادر خواهند بود از طریق ادعاهای مالکیتی و اقتدار، تغییرات ساختاری در یک جامعه به وجود آورند، و اگر این افراد بتوانند انرژی احساسی دیگران را نیز هدایت و بسیج نمایند، هم سویی آنان تقویت میشود. استواری و یا تغییر یک نظام اجتماعی، به میزان تأیید احساس آن نظام از سوی مردم بستگی دارد.
با عنایت به این اصول میتوان گفت، در مجالس سوگواری شیعیان، مداح و روضهخوان، با یادآوری و نقل مصائب و ستمهایی که بر اهل بیت رفته است، احساسات شرکتکنندگان را تحریک میکند. برگزاری مستمر این مجالس، تحریک متناوب احساسات حضار (: جامعه شیعیان) را در پی دارد. در اثر، تکرار، این روند، پس از چندی، تثبیت و نهادینه میشود و این مسئله، نهایتاً به پایداری و تعمیق احساسات دائماً برانگیخته شده خواهد انجامید. نتیجه آن که مجالس عزا از صرف یک اجتماع معمول مؤمنان، فراتر رفته و به یک منبع احساسی قوی و گسترده مبدل میشوند.
با توجه به بعد حماسی و مبارزاتی واقعه عاشورا، روشن است که وجود چنین منبعی از احساس متراکم شده دینی، تا چه اندازه میتواند برای یک حکومت خطرساز و بحران آفرین باشد. خصوصاً هر چه این مجالس، متعدد پرجمعیتتر باشند، احساسات متراکمتر میشوند و محتمل است که آن اجتماعات، هویتی مقتدر و وجهه اعتراضی و مبارزاتی بیابند. در تاریخ، مصادیق بسیاری میتوان برای این مسئله یافت؛ مصادیقی که برخی به یک تغییر جزئی، محدود و مقطعی منجر شدند (مانند واقعهای که بنجامن، سفیر کبیر آمریکا در ایران عهد ناصری، در سفرنامهاش نقل میکند) و نیز برخی که به تغییراتی کلی و ساختاری انجامیدند (نظیر پیروزی انقلاب اسلامی ایران).
گزارش بنجامن از قدرت هیجان شرکتکنندگان در مجالس سوگواری، در عهد ناصرالدین شاه
هیجان عزاداران در روزهای آخر دهه اول محرم، به حدی است که معمول است دستههای عزاداری، جلوی زندان و یا انبار دولتی رفته و تقاضای آزادی زندانیانی که فهرست آنها را قبلاً تنظیم کردهاند، مینمایند. متصدیان زندان هم برای آن که آنها به زندان حمله نکنند، تسلیم تقاضایشان شده و آن زندانیان را آزاد میکنند. در سال 1884 میلادی که من در تهران بودم، تعداد 65 زندانی، به این طریق آزاد شدند. البته مقامات دولتی کمی بعد از عزاداری و فرونشستن احساسات مردم، دوباره آن عده را دستگیر میکنند. مگر آن که فرار کرده باشند یا مخفی شده باشند. (بنجامن/ کردبچه، 63:304)
به این ترتیب راهاندازی دستههای سوگواران را میتوان به مثابه اقدامی با هدف قدرتنمایی مجالس عزا و شرکتکنندگان در آن ارزیابی کرد. یعنی درست همان منظوری که امیر معزالدوله دیلمی از راهاندازی دستههای عزاداری در بغداد سال 352 هجری دنبال میکرد.
از این منظر، همچنین میتوان اقدامات سیاستهایی که حکومتها و شاهان طول تاریخ در قبال این مجالس اتخاذ کردهاند را علتیابی کرد. چه حکومتهایی که بعضی به مخالفت صریح با این مجالس برخاستند و آنها را ممنوع اعلام کردند (مانند سلجوقیان و رضا شاه پهلوی) و چه آنان که زیرکانه و با دوراندیشی، به جای تعارض مستقیم، همه هم و غم خود را در راستای استحاله این مجالس از روح حماسی و مبارزاتی، و منحرف ساختن جهتگیری و در نتیجه بیخطر کردن آن مجالس به کار بستند و در این راه، ابایی نداشتند که خود حتی در سلک پیشگامان و دستاندرکاران اصلی برگزاری این مجالس در آیند (مانند صفویان و قاجاریان).
هیات مذهبی
با وجود سابقه چندین ساله مجالس اهل بیت و دستههای سوگواری، استفاده از واژه «هیأت» برای نامیدن این مجالس، امر چندان با قدمتی نیست و سابقهای حداکثر هفتاد ـ هشتاد ساله دارد.
طبق تعریف، «هیأت» یک گروه اجتماعی، با سابقه تاریخی مشخص و تجمعی از افرادی است که در راستای زنده نگه داشتن یاد و خاطره یک مناسبت مذهبی (اعیاد، ایام ولادت و شهادت ائمه) با محوریت واقعه عاشورا و قیام امام حسین (علیهالسلام) و براساس ساختار دو گانه «واعظ» (سخنران، آخوند) / «ذکر» (مداح، روضهخوان) تشکیل میشود و اعضا، از طریق روشهایی معمول و آدابی مشخص (سینهزنی، زنجیر زنی/ دست زدن) به سوگواری یا شادمانی میپردازند؛ شرکت در آن اختیاری و براساس یکاعتقاد و باور درونی است؛ متناسب با ویژگیهای سازمانی و نیز مخاطبان، یک هیأت جدی از هدف اصلیاش، کارکردهای دیگری را هم میتواند در بر گیرد.
هیأت را همچنین «نوعی تشکیل مذهبی، بر محور عزاداری بر سیدالشهدا و ائمه (علیهمالسلام)، و نیز: «مجموعههایی از مردم هر محله، در شهرها یا روستاها، که جهت سوگواری و روضهخوانی برای امام حسین(علیهالسلام) و به ویژه در ایام عاشورا تشکیل مییابد؛ تعریف کردهاند. (محدثی، 81:504)
«هیأت» را میتوان «یک گروه اجتماعی» نیز تلقی نمود. طبق تعریفی که هومنز ارایه میکند، «گروه اجتماعی» عبارت است از عدهای افراد که دارای یک هدف مشترک، فعالیت مشترک، کنش متقابل و احساس تعلق خاطر ـ یا احساس «ما» ـ باشند. (رفیع پور، 80:109) بنابراین هر جمعی از افراد، برای آنکه یک گروه اجتماعی تلقی شود، لازم است که در 4 شاخصه برخوردار باشد:
- هدف مشترک
- فعالیت مشترک
- کنش (روابط/ تعامل) متقابل
- احساس تعلق خاطر
که همه این شاخصهها را میتوان در هیأت مشاهده کرد:
هدف مشترک: زنده نگه داشتن یک واقعه (اعتقاد/ شخصیت) دینی
فعالیت مشترک: عزاداری (یا شادمانی)
کنش متقابل: سینهزنی (تعامل مداح و حاضران در مجلس)
احساس تعلق خاطر: دستهگردانی و عضویت در هیأت.
رویکردهای جامعهشناختی به هیاتهای مذهبی
با عنایت به تحولات سالهای اخیر جریان مداحی کشور، مشخصا با چهار رویکرد جامعهشناسانه میتوان به هیأتهای مذهبی پرداخت که عبارتند از:
1- هیأت به مثابه سازمان عینی
در اصطلاح جامعهشناسان، یک نهاد فضای شکل رایجی از کردارهای همگن و هماهنگ است که در جهت اعمال کنترل اجتماعی و ارضای نیازهای اساسی مورد استفاده قرار میگیرد. (بیرو/ ساروخانی، 75:181)
فیختر نهاد را «ترکیب یا هیأتی از مدلهای رفتاری که توسط جمعی کثیر به کار آید و محور آن ارضای یک نیاز اساسی گروه باشد» تعریف میکند. (همان) پارسونز هم نهاد را «مجموعهای از نقشها (یا روابط بین پایگاهها)ی نهادی شده» میداند که «حایز فضایی ساختی و اهدافی درازمدتاند.» (همان)
با این تعاریف، هیأتهای مذهبی را میتوان یک نهاد اجتماعی با کارکرد دینی دانست. خصوصا هیأتهای سنتی که همه ویژگیهای یک نهاد را دارا هستند: هیأتهای مذهبی ـ مشخصاً گونه سنتی ـ مانند هر نهاد اجتماعی دیگر، دارای هنجارهایی اجباری برای جمع و اعضای خود هستند؛ که مورد حمایت کلی جامعه قرار داشته و به رسمیت شناخته شدهاند. همچنین آنها از اهدافی روشن پیروی میکنند که ثابت و مشخصاند و بنابراین از تغییرات نسلی تأثیر نمیپذیرند. آنان هنجارها، ارزشها و آداب و قوانین معمول و معینی دارند که مجموعاً تشکیل یک نظام واحد را میدهند که علیرغم برخورداری از انعطاف نسبی در برابر برخی نوآوریها، همواره دارای وحدت و انسجام و یگانگی است.
2- هیأت به مثابه خرده فرهنگ شهری
عدهای از جامعهشناسان بر این باورند که یکی از خصوصیات شهروند جامعه صنعتی، «احساس بیگانگی» است؛ احساسی که سبب میشود، فرد، خود را از دیگران و از جامعه، بریده محسوب کند. کلود فیشر اجزای این بیگانگی را به 3 نوع تقسیم میکند:
1- احساس بیقدرتی کردن (ناتوانی): که فرد به دلایل مختلف در زندگی شهری نمیتواند نتایج کار خود را تعیین کند و کارهایش به صورت دلخواه انجام نمیشود. در نتیجه، فرد به بنبست میرسد و تعلق خود به جامعه را از دست میدهد و سرخورده میشود.
2- احساس بیهنجاری کردن (از هم پاشیدگی): شهروند جامعه شهری، دایما خود را در معرض آسیبهای اجتماعی میبیند و ناهنجاریهای موجود در جامعه،در نظرش هماره کلی، وسیع، تعمیم یافته و بزرگتر از واقع جلوه میکند (مثلا: اعتقاد به حاکمیت پارتی بازی، در عین وجود قانون)
3- احساس انزوای اجتماعی: در زندگی شهری، از آنجا که فرد مجبور است اطرافیان خود را انتخاب کند جورج ژیمل) همیشه احساس میکند که دور و برش خالی است و به هیچ کس نمیخورد. در نتیجه به صورت خواسته، خود را ایزوله میکند. این مسأله ممکن است به دلیل عدم دسترسی به امکانات برای هماهنگی با دیگران هم رخ دهد. (صدیق سروستانی، 78)
در این بین آنچه که در برابر این مصایب و مشکلات به یاری شهروند شهرنشین امروزی میآید، «خرده فرهنگ، طبق تعریف، وقتی است که تعداد معیشتی از مردم شهری که در یک ویژگی خاص (قومیت، شغل، عقیده، مذهب و...) با هم شباهت و شراکت دارند، همدیگر را بیابند و تشکیل یک گروه اجتماعی دهند؛ و البته گروهی با ارزشها و هنجارهایی متفاوت با ارزشها و هنجارهای اکثریت جامعه بزرگتر. (گیدنز/ صبوری، 78:817)
خردهفرهنگها، کارکردهای مختلفی برای اعضا در پی دارند. از جمله:
1- رفع نیازهای اساسی: به وقت ضرورت و نیاز، در حوزههای خاص میتوانند پاسخگوی فرد باشند.
2- هویت بخشی: خردهفرهنگها، یکی از منابع هویتساز برای انسان شهری محسوب میشوند. افراد با عضویت، تعامل و برقراری ارتباط با انواع واحدهای موجود شهری، مورد احترام و شناسایی دیگران قرار گرفته و خود نیز دیگران را میشناسند و لذا احساس هویت میکنند. (گریگواستون ـ نقدی، 82:93)
3- مقابله با حس بیگانگی: خرده فرهنگها همچنین از طریق هویت بخشی و تحت حمایت مادی و معنوی قرار دادن افراد عضو، حس تعلق و همبستگی را در آنها پرورش داده و بدین ترتیب از احساس بیقدرتی، انزوای اجتماعی و بیهنجاری آنها میکاهند.
واژه «خردهفرهنگ» گاه در معنای منفی و با ارزش گذاری منفی درک شده است. به صورتی که بدان معنی نوعی فرهنگ عامیانه، مبتذل و پیش پا افتاده در مقابل فرهنگ نخبگان، روشنفکران و بزرگان و اشراف (فرهنگ برتر) دادهاند. (فکوهی، 83:286) در طول دهههای پس از جنگ جهانی دوم، در شهرهای بزرگ، خرده فرهنگها بیش از پیش شروع به تبدیل شدن به فرآیندهای هویتیابی و تشخص اجتماعی کردند. در این راه خردهفرهنگها، ساز و کارهایی چون «خودنمایی»، «همبستگی و انسجام درونی» و «موضعگیری تهاجمی در برابر بیرون» را پیش گرفتند.
به صورتی که از طریق به وجود آوردن شباهتهایی در نحوه پوشش (لباسها)، آرایش (شکل ظاهری)، رفتارهای کالبدی، زبان، موسیقی، استفاده از اشیاء و نمادها و ... هر چه بیشتر خود را از دیگران متمایز کردند و به هویتهای گروهی خود، شکلی «منحصر به فرد» دادند که البته تداوم این گرایش، طبعا در خود، تمایل تبدیل خردهفرهنگها به ضد فرهنگ را هم داشت. (فکوهی، 83:287)
نمادهایی که برای نشان دادن تمایز گزیده میشوند، کارکرد سازگاری، نشانگذاری، نمادی و برگزیدگی دارند. رفتار ویژه، به اعضای خرده فرهنگ این احساس ار القا میکند که آنها متعلق به جریان خاصی هستند و باید آماده پذیرش نقش جدیدی باشند. چنین ویژگی میتواند در لباس، زبان محاوره، شیوه و سبک حرکت، گرایشها و عدم گرایشها، موضوعات خاص مورد بحث و باورهای خاص تجلی داشته باشد. (شفرز/ راسخ 83:199)
براساس این تعاریف، امروزه و در جوامع غربی، گروهها و ستارگان موسیقی پاپ و انواع دیگر مشابه آنها ـ در ارتباط با مفهوم «فرهنگ جوانان» ـ یکی از مهمترین و اصلیترین منابع شکلگیری خردهفرهنگها محسوب میشوند.
در شهرهای بزرگ و نیمهصنعتی امروز کشور، میتوان ادعا کرد که هیأت پاپ هم از چنین جایگاهی برخوردارند. این خردهفرهنگ جدید، مثلثی است که علاوه بر مداحی پاپ و مخاطب جوان، ضلع سومی را هم شامل میشود و آن قرائت خاصی است که این هیأتها از دین و مفاهیم مرتبط با آن ارائه میدهند: «دینورزی عرفی»
در مواردی، اعضای خردهفرهنگهای هیأتهای پاپ، مانند همتایان اهل موسیقی خود، به سمت نوعی یکسانی رفتاری پیش میروند و وجهه «تعارض» و «ستیز»، در برابر فرهنگ رسمی و قرائت رسمی حاکم از دین ـ در عین نوعی «بیخیالی» ـ در آنها کاملاً مشهود است؛ وجههای که به تدریج، به سمت عمومیت یافتن و تشکیل تیپ خاصی از جوانان مذهبی، پیش میرود.
اینان جوانان شیفتهای هستند که کمابیش ظاهر یکسانی دارند و مثلا در: فرم اصلاح موی سر و ریش، پوشش (: پوشیدن شلوار پلنگی یا خاکی بسیجی و پیراهن یا تیشرتهای سیاه)، چفیه انداختن، تسبیح در دست گرفتن یا در گردن انداختن، با کفش پاشنه خوابیده راه رفتن، زیارت گاهگاهی عتبات عالیات و عضویت در گروههای (موسوم به:) فشار و یا اساساً کنارهگیری از سیاست، مشترکاند و پاسخشان به همه مسائل، ظاهراً یک چیز بیشتر نیست: «فقط بگو حسین»!
خرده فرهنگ هیأتهای پاپ، اقسام متفاوتی را شامل میشود که من در این جا صرفاً به دو مورد از آنها، که شایعترینشان هستند و در حقیقت امتداد نمونههای مشابه هیأتهای انقلابی دوران صلح محسوب میشوند، اشاره میکنم:
خردهفرهنگ اولی، به گونهای امتداد امروزی شده «هیأتهای انقلابی صلح منفعل) است و در دسته «خردهفرنگ واکنشی، فرهنگی جای میگیرد. طبق تعریف، خرده فرهنگ واکنش، میتواند مبتنی بر طغیان، بیبند و باری و یا انحراف باشد. (نظیر: ضد فرهنگها، هیپیها و... که در برابر جامعه حسابگر، خردگرا و بسیار صنعتی پدید آمدند.) و یا آن که بر پایه ایثار، تقوا و اصالت، قوام یابد که باز در رنج از انحطاط کل فرهنگ و در واکنش نسبت بدان نضج میگیرد. (ساروخانی، 76:663).
و خردهفرهنگ دوم که در ارتباط با تشکیل گروههای انصار حزبالله و به گونهای امتداد امروزی شده «هیأتهای انقلابی صلح فعال منفی» محسوب میشود و جزو دسته «خرده فرهنگهای ستیزآمیز (تعارضی)» جای میگیرد. این خردهفرهنگها، طبق تعریف، فرهنگ خاص گروهی مثلا جوانان یا اقلیتها هستند که نسبت به فرهنگ رسمی جامعه، وضعی ستیزهجویانه دارند. (ساروخانی، 75:136)
همانطور که پیش از این اشاره شد، به نظر کولینز «کسانی که مقدار زیادی انرژی احساسی کسب نمایند، قادر خواهند بود، از طریق ادعاهای مالکیتی و اقتدار، تغییرات ساختاری در یک جامعه به وجود آورند و اگر این افراد بتوانند انرژی احساسی دیگران را نیز هدایت و بسیج نمایند (: وسایل ارتباط جمعی) همسویی آنان تقویت میشود». (رفیعپور، 80:117) قدرتنماییهای این دسته افراد در سطح جامعه را میتوان، به موازات برخورداری ایشان از رانتهای تلویحی اجزایی از حاکمیت، به همین انرژی احساسی آنان، که در هیأتهاشان تبلور مییابد ـ مرتبط دانست.
3- هیأت به مثابه سبک زندگی
سبک عبارت است از مجموعهای از صورتهای بیانی نور و بدیع، که به صورت نمونههای خاص (: زبان، مد، حرکات بدنی، موسیقی و...) تجلی مییابند. (شفرز، راسخ، 83:198) شیوه (سبک) زندگی را میتوان به مجموعهای کم و بیش جامع از عملکردها تعبیر کرد که فرد آنها را به کار میگیرد، چون نه فقط نیازهای جاری او را برآورده میسازند، بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت شخص خود برگزیده است، در برابر دیگران تجسم میبخشند. (گیدنز/ موفقیان 83:120)
به اعتقاد برخی جامعهشناسان مانند ورث، شیوه زندگی مفهومی است که با شهر و شهرنشینی (به مفهوم نوین و امروزیاش) ملازمت دارد. (بیرو/ ساروخانی، 76:904) و (گیدنز/صبوری، 78:599) و در کنش متقابل با محیط زندگی شکل میگیرد. (فیالکوف/ تیک گهر، 83:63)
(شیوه زندگی» اصطلاحی است که در فرهنگ سنتی چندان کاربرد ندارد، چون ملازم نوعی انتخاب از میان تعداد کثیری از امکانهای موجود است و در عمل، نه فقط از نسل گذشته «تحویل گرفته نمیشود» بلکه پذیرفته میشود. به باور گیدنز شیوههای زندگی به صورت عملکردهای روزمره درمیآیند؛ عملکردهایی که در نوع پوشش، خوراک، طرز کار و محیطهای مطلوب برای ملاقات با دیگران تجسم مییابند. (گیدنز/ موفقیان، 83:120)
البته ممکن است مسأله شیوه زندگی تا حدی مبتذل به نظر برسد، چون اغلب منحصراً در چارچوب نوعی مصرفگرایی سطحی مطرح میگردد و منظور از آن شیوههای زندگی پر زرق و برق است که مجلههای چشم فریب و پیامهای بازرگانی بازاری عرضه میدارند. اما در فراسوی آنچه این مفهوم القا میکند، نکته بنیادیتری وجود دارد: در دنیای متجدد کنونی، همه ما نه فقط از شیوههای زندگی معینی پیروی میکنیم، بلکه به تعبیری دیگر که اهمیت زیادی هم دارد، ناچار به این پیروی هستیم. در حقیقت، ما انتخاب دیگری جز گزینش نداریم. (همان: 120-119)
با در نظر گرفتن این تعاریف، میتوان گفت امروزه هیأتهای پاپ، خود به مثابه یک شیوه زندگی مؤمنانه در زندگی جوانان مذهبی شهرنشین ما، ایفای نقش میکند؛ شیوه زندگیای که استانداردهای خاص خود (اعم از نوع پوشش، آرایش و تعامل) را دارد و به فرد، هویت مشخص و جدیدی (:بچه هیأتی) میبخشد.
4- هیأت به مثابه نمودی از جنبش جوانان
«رفتار جمعی» را «پاسخ یک عده از مردم به یک وضعیت یا مسألهای خاص» تعریف کردهاند. (جلایی پور، 81:19) «جنبشهای اجتماعی» به عنوان یکی از انواع رفتارهای جمعی و اعتراضی و به عنوان شبکه وسیعی از افراد، محافل و گروههای غیر رسمی و رسمی، پدیدهای مختص جوامع مدرن هستند. (همان: 20-21)
در یک تفسیمبندی کلی، جنبشهای اجتماعی را میتوان به دو دسته «متعارف» (در مفهوم کلاسیک و تا چندی پیش جنبش) و «امروزی) (در معنای نوپدید و امروزی جنبش) تقسیم نمود. یکی از معروفترین جنبشهای امروزی، بیشک «جنبش جوانان» است؛ جنبشی در ارتباط مستقیم با پدیده «جوانی» و مقوله «فرهنگ جوانان»؛ که این هر دو نیز از محصولات زندگی جدید محسوب شده و خاص جوامع مدرناند. فرهنگ جوانان، حامل این فرض است که تمامی جوانان در علایق و مشغولیات یکسانی در اوقات فراغت شریکاند و جملگی در شکلی از طغیان علیه بزرگتران خود درگیرند.
ظهور این نوع فرهنگ متمایز جوانان، با افزایش خودمختاری آنها، [به دلیل افزایش درآمدشان] و نیز افزایش حس انزوای آنها، [به دلیل افزایش تحصیلاتشان] رابطه مستقیم دارد. (شوگر/ فرهادپور، 81:3)
جنبش جوانان در بدو تأسیس در اروپا (حوالی سالهای 1890-1920) در واقع، واکنش در برابر سرسختی، تنگنظری و سنتگرایی جامعه شهروندی یا بورژوایی بود. آن هم در دورهای که از نظر روانی، زمینه برای پشت کردن به نهادهای متعارف موجود چون خانواده،مدرسه، شغل و کار فراهم بود. (شفرز/ راسخ، 83:60)
به اعتقاد برخی جامعهشناسان، با کمی تساهل میتوان عموم جنبشهای اجتماعی (اعم از متعارف و امروزی) را در دارا بودن 4 خصلت مشابه دانست:
اول ـ وجود یک شکاف (تضاد) بین دو دسته/ قشر از جامعه؛ که بهانه و علت شکلگیری یک تضاد دو گانه و نهایتاً یک جنبش میشود.
دوم ـ وجود یک «گفتمان» (یا در معنای کلاسیکاش: «ایدئولوژی»)؛ که آموزهها، ایدهها و شعارهای مشترک هواداران جنبش را شامل شود و برای ایشان در جریان قبول یا استقبال از این آموزهها، موجبات ایجاد و احساس آگاهی، هویت و همبستگی نسبت به یکدیگر را فراهم آورد.
سوم ـ وجود یک شبکه وسیع روابط جمعی و غیر رسمی در میان دستهای از همفکران، همکاران و دوستان؛ شبکهای که نهادهای حکومتی را یارای از بین بردن آن، به آسانی نباشد.
چهارم ـ امکان شکلی از اعتراض جمعی. چنین امکانی معمولاً وقتی فراهم میشود که یا ساختارهای دولت، اجازه فعالیت به جنبشها بدهد؛ یا دولت ضعیف باشد و قادر به کنترل فعالیت جنبشها نباشد، و یا نیروی ناشی از بسیج مردمی جنبش، چنان قوی باشد که دولت نتواند آن را کنترل کند. (نقل به اختصار از: جلایی پور، 81:29-30)
هیأتهای نوپدید پاپ و نیز «شبه هیأت» ها به عنوان پدیدههایی خاص فرهنگ جوانان، از ویژگیهایی برخوردارند که میتوان آنها را به عنوان نمودی از جنبش نوپدید جوانان در ایران محسوب کرد.
در برداشتی کلی میتوان هیأتهای پاپ و شبه هیأتها را جریاناتی اعتراضی در برابر قوانین، آداب و اسلوبهای سفت و سخت هیأتهای سنتی و انعطافناپذیری، انحصارطلبی و افراط در سیاسی کاری هیأتهای انقلابی دوران صلح دانست. جریاناتی که «جوان بودن» اعضا، «ساختار شکنی» (در فرم و محتوا) و ارایه یک رویکرد «دیگر» به دینداری و برخی مقولات مذهبی شیعه (از جمله: محبت اهل بیت) از مشخصههای بارز و منحصر به فرد آنان است.
به عبارت دیگر روند حرکت هیأتهای پاپ و شبه هیأتها ار میتوان در راستای خارج ساختن نهاد هیأتهای مذهبی و اصولاً ادب دینی و دینداری از اسلوبهای «رسمی» (هیأتهای انقلابی) و «سنتی» (هیأتهای سنتی) معمول خود و ارایه یک شیوه زندگی و سبک جدید از عمل دیندارانه، که در آن مقتضیات زندگی جدید و امروزی و نیز ذایقهها و سلایق نسل جوان و نوجوان به خوبی رعایت و لحاظ شده باشد، دانست. البته نمیتوان ادعا کرد که این جهتگیری، کاملاً آگاهانه و نیتمند است؛ اما میتوان وجود آن را در جریان کلی این هیأتها استنباط کرد.
ضمن آن که نمود بیرونی این حرکت متفاوت آن قدر در جامعه مذهبی سخن گفت. شاهد مدعا مخالفتها و اعتراضاتی است که چه از سوی سنتیها و چه انقلابیها، خصوصاً در بدو پیدایش و نیز در دوران تثبیت این هیأتها، صورت میگرفت و کمابیش هنوز هم ادامه دارد. نتیجه این چالشها، شکاف محسوس و نه چندان پنهانی است که بین اعضا، مداحان و مخاطبان هیأتهای سنتی و خصوصاً هیأتهای انقلابی ایجاد شده است.
هیأتهای پاپ و شبه هیأتها، گفتمان دینی متفاوتی را هم دارا هستند. گفتمانی که در ادبیات و گرایش دینی آنها حضور بارزی دارد. از نظر شبکه روابط جمعی هم این هیأتها، در مقایسه به گونههای دیگر از رشد چشمگیر و هماره را نرخ مثبتی برخوردارند و با وجود عمر کوتاه خود، توانستهاند شبکه وسیعی از هواداران پر و پا قرص و محکم از بین جوانان و نوجوانان دارای انگیزهها و علایق دینی گرد آورند. شبکهای البته [هنوز] غیر منسجم و متشکل از کلونیهای پراکنده و بدون رابطه مشخص و تعریف شده تشکیلاتی و سازمانی با یکدیگر.
* منابع و مأخذ در دفتر روزنامه موجود است.