مجتبی زارعی
اوایل هفته جاری برخی سایتهای خبری به نقل از یک مشاور ارشد جناب آقای خاتمی رئیسجمهور سابق، از «بازگشت خاتمیسم» به صحنه کشور نکاتی را منتشر ساختند که از وجوه مختلف قابل تأمل و ملاحظه است. مبدع «خاتمیسم» البته مدعی ابداع کاربست روشهای گفتمانی در عالم سیاستورزی نیز هست، اما از آن روی که مدعیان سیاستهای علمی و گفتمانی میباید برای اثبات ادعاهای خویش به اقامه دلیل و برهان پایبند باشند، بر آن شدیم تا به طرح چند پرسش از طراح نظریه بازگشت خاتمیسم در منظر و مرآی ملت ایران بپردازیم و ادعاهای دو سویه در این گفتار را به عیار نقد بگذاریم.
یکم: چه معنایی از بازگشت، در عبارت «بازگشت خاتمیسم» مراد گوینده آن سخن بوده است؟! آیا این بازگشت، رجعت مجدد یک رئیسجمهور سابق به حوزه قدرت و سیاست است. رئیسجمهور سابقی که هر روز ورود مجدد خود را به حوزه سیاست انکار میکند! اگر این بازگشت، همان سفرهای زنجیرهای و استانی رئیسجمهور سابق پس از سفرهای استانی رئیسجمهور مستقر و لاحق است، در این صورت خوشبینانهترین سخن این است که آن را امری یک سویه و ورود میهمان بر جمع خاصی از میزبانان محصور در یک محله و یا کریدورهای یک یا چند حزب بدانیم. در این صورت همگان در حال تفرج و سیاحت تابستانی هستند و مردمان ایران زمین در هر نقطهای میهمان خویش را ارج مینهند.
دوم: ممکن است گوینده، خود اظهار کند، ما نه از بازگشت خاتمی بلکه از پدیده خاتمیسم سخن گفتهایم! در این صورت پرسش بعدی آن است که هر بازگشتی در عالم عین و ذهن باید مقبولیت یافته و مبتنی بر توهم نباشد. به راستی چه چیزی در حال بازگشت است و چیستی آن کدام است؟! بازگشت به کدامین مؤلفه و یا خاطره خوش ملی! به دیگر سخن طرح بازگشت، چقدر با عالم واقع انطباق دارد؟ به عبارتی دیگر، آیا مراد گوینده بازگشتی رمانتیک و بر سبیل تخیل ابتناءیافته یا با زندگی مردمان و زیستبوم ایرانیان ملازمه و پیوند دارد؟
سوم: مبدع خاتمیسم در فرازی دیگر با عبور از آداب تحقیق، پژوهش و نظریهپردازی، پیشاپیش با ابهام در رقابت آزاد و قانونی آینده کشور به شرط ناگفته عدم تقلب، رجعت به خاتمیسم را جزو گفتمان مسلط آینده به شمار آوردهاند! که در این صورت پرسش ما این است که آیا انگیزهخوانی از نیت مجریان انتخابات و غیبگویی از فضای رقابتهای آینده ملازم ابداع خاتمیسم؟! مگر نه این که طراح خاتمیسم، اظهار داشته، تسلط گفتمانی با آگاهی مردمان پیوندی وثیق دارد، پس اگر چنین است؛ رازآلود نمودن فضای رقابت خود توهین به شعور مردمان است و نظریهپردازان نباید در مقام نظرسازان به اظهارنظر بپردازند. اینجا نه الجزایر است و نه ترکیه! اینجا ایران است صدای جمهوری اسلامی! از این رو باید از حرفها پارتیزانی و ژستهای اپوزیسیونی دوری جست و بیاقبالی خویش در سپهر عمومی ایران را به اموری رازآلود و افسانهای احاطه نکرد!
چهارم: طراح خاتمیسم از عنصری مهم با عنوان سپهر عمومی جامعه در تسلط گفتمانی و یا مسلط شدن خاتمیسم در آینده سخن به میان آورده است. اتفاقاً مرکز ثقل پرسش ما در این گفتار هم در چنین نقطهای است.
پرسش آن است که معیار اندازهگیری بازگشت ایرانیان به خاتمیسم چه چیزی است؟ آیا به دور از نظرسازی، پای نظرسنجیای در میان بوده که ما از آن بیاطلاعیم؟ در این صورت چه مرکزی متولی این نظرسنجی بوده و از چه مؤلفههای علمی پژوهشی تبعیت کرده است؟
علاوه بر این، پرسش مهم ما این است که چه مطالبه و کالایی ارزشمندتر و ذی قیمتتر از «عدالت» در سپهر عمومی جامعه وجود داشته و دارد که «خاتمیسم» قرار است با عبور از آن، نظر خویش را به گفتمان مسلط جامعه مبدل کند؟
به گمان ما، آنچه ایران و ایرانی بر آن اصرار دارند، بازگشت به خویشتن و عبور از گفتمانهای تصنعی و رجوع به فراگفتمان عدالت میباشد که در اسلام حقیقی متبلور است. توهم نمیتواند جایگزین خوبی برای حقیقت باشد. واقعیت آن است که غیر از اکنون، مبدع خاتمیسم در زمانهای دیگر نیز پس از شکست پروژه اصطلاحات غیربومی در حاکمیت دولت وقت و یأس وی از نامقبول افتادن آن در سپهر عمومی جامعه، ثبت و ضبط آرای جناب آقای خاتمی ـ بخوانید خاتمیسم ـ را در کتب درسی نظام متوسطه کشور از رئیسجمهور سابق خواستار شد، یعنی مسلط نمودن گفتمانی غیرمقبول به مدد قدرت و تغلّب، که با هشدار و انذار خاتمی مواجه شد.
پنجم: پرسش بعدی آن است که «ایسم» متصل به خاتمی در «خاتمیسم»، چیست و جنس آن کدام است؟! آیا این ایسم هم به مثابه دیگر ایسمهای مأخوذ از متن مدرن میباشد که مقصود از آن در تاریخ معاصر ایران معنا و مفهومی آشکار دارد؟ آیا بیان این ایسم نزد ملت رشید و هوشمندی نظیر ایران که برای انواع و اقسام ایسمهای به مراتب پرملاتتر وقعی ننهاده به دور از حکمت و قضاوت عقل نیست؟!
البته ایسمها و ایدئولوژیهای مدرن سعی کردهاند تا همواره در مقابل اسلام طرح جدیدی ارائه کنند، اما به جز جذب عدهای معدود از افراد ناآگاه و بیاطلاع از ثروت و مواریث فرهنگی ایرانیان هرگز قادر نشدند از راهی غیر از قدرت تپانجه و بمب، خویش را برای مدتی بر سپهر عمومی جامعه تحمیل کند.
تحمیل ایسمها از طریق قدرت و سپس ایجاد سلطه آن در سپهر عمومی جامعه البته به حوادث تلخ و ناگواری در تاریخ معاصر منتهی گردید.
رضاخان و کمال آتاتورک نتیجه چنین تغلب گفتمانی پیرامون ما هستند. همه میدانیم که «پهلویسم» و «کمالیسم» از حیث ملازمه با سپهر عمومی جامعه جزو خونبارترین و بدفرجامترین گفتمان و ایسمهای زمانهاند و تزلزل و فروپاشی پهلویسم دیری نپایید و به رغم به خدمت در آمدن طراحان گفتمان سازد در رژیم وقت، واژگان نهایی اسلام بزودی بر آن غلبه یافت، اما اکنون به رأیالعین دست و پا زدنهای «گفتمان ارتشی» کمالیسم و غالب را در ترکیه میبینیم که نزد اسلامگرایان به حضیض ذلت تنزل یافته است. مگر میشود با قدرت یک ارتش و چند روشنفکر، عناصر نظم بخش را در یک گفتمان، محفوظ و منسجم نگه داشت. پهلویسم، کمالیسم و به طریق اولی لنینیسم ـ استالینیسم و دیگر ایسمها هرگز قادر نیست دین و دنیای آدمی را آن گونه که فطرت اقتضا دارد و انفطار عالم و آدم بر آن ابتنا یافته، اداره کند.
ششم: پرسش بعدی نگارنده از مدعی و مبدع خاتمیسم آن است که به راستی خاتمیسم چیست؟ آیا ایدئولوژی جدیدی نازل شده است که ما نمیدانیم؟ اگر مقصود سهو لسان است، که نظریهپردازان باید از ارائه تعریف پرهیز کنند، مگر این که تعریف از حیث منطقی جامع و مانع باشد.
لذا پیشنهاد میکنم به جای طرح اصطلاحات ابتنا یافته بر فن ژورنالیسم به بیان عناصر داخلی و نظم بخش آن نحله و یا آن ایسم مبادرت شود و مبدعان آن به جای رازآلود کردن فضا و افسانهسرایی به بیان رأی و مقصود خویش بپردازند. حداقل بگویید؛ مدل راهنما [Ideal type] خاتمیسم چیست؟ شاخصههای و مؤلفههای نظری این ایسم جدید کدامند؟ و طرح آرمانی آن از چه مشخصاتی برخوردار است؟ خاتمیسم ادعایی، نظام مستقر کنونی را از حیث نظر و عمل چگونه تخریب میکند و از بعد ایجابی و سازندگی چگونه مدلی را جایگزین مینماید؟
آیا خاتمیسم خود منبعی مستقل در ایجاد هویت است؟ به عبارتی دیگر آیا از خودبسندگی ایدئولوژیک و ذاتی انسجام یافته برخوردار است یا با جعل مفاهیم مدرن مستقر میشود و حیاتی ظلی، ذیل لیبرال دموکراسی دارد؟! به دیگر سخن آیا از خلوص ایدئولوژیک برخوردار است یا از التقاط ایدئولوژیک برخوردار است یا از التقاط ایدئولوژیک رنج میبرد؟!
پیداست که پاسخ به این پرسشها نمیتواند از سر تفنن صادر شود. لذا خوب است مبدع و مدعی خاتمیسم به این گونه پرسشها به دور از زبان سیاست و فارغ از سودای قدرت پاسخ دهد. در غیر این صورت بر رئیسجمهور سابق است که با توجه به دعوت اخیرش مبنی بر رعایت اعتدال، که همانا بازگشت به عدالت و پذیرش گفتمان مسلط کنونی است از «صنایع» و «مأمورین» گفتمانساز اعلام برائت کند. چگونه است که با وجود اقبال عالم و آدم به امام خمینی(ره) که به قول حکیم فرزانه آیتالله جوادی آملی؛ «مهندس معمار» انقلاب است، نمیتوان به طرح خمینیسم پرداخت و باید نام و یاد و آرمان او را ذیل واژگان نهایی اسلام تبیین کرد اما میتوان از خاتمیسم و بازگشت آن سخن گفت. بازگشت به دورهای که به قول یکی از نظریهپردازانش، میشد حتی علیه خدا هم تظاهرات کرد!