محمدمهدی تهرانی
شاید آن روز که امام عظیمالشأنمان هشدار میداد که: «مراقب باشید منحرفین در انجمنهای اسلامی نفوذ نکنند»، امروز را میدید. امروزی که در هیبت روشنفکری، اندیشههای بیگانه ترویج و تشریح میشود. امروزی که به نام مردم و حقوق مردم، لابیهای پنهانی با سردمداران ایالات متحده آمریکا شکل میگیرد و امروزی که تشکیلاتی با آن عظمت، نه تنها بندهای مکتوب اساسنامه خویش را بر نمیتابد، که دیگر حتی شرافت؛ کرامت و انسانیت خویش را هم بر باد داده و نمایندگی همهجانبه دشمنان دیرینه ایران را پذیرفته است.
به راستی یک تشکیلات با اساسنامه و مرامنامه تعریف شده، چه باید بکند که بتوان نقض اصول پذیرفته شدهاش را اثبات کرد؟ مجموعهای که خود دایهدار نقد و پاسخگویی است، آیا حاضر است یک بار هم گذشته خویش را در بوته نقد قرار دهد؟ آیا کسانی که همه عالم و آدم را پاسخگو میخواهند، خود تجربه این میدان را خواهند پذیرفت؟
حکایت امروز تشکیلاتی به نام دفتر تحکیم وحدت، اگر چه تأسفبرانگیز است، اما بالواقع چندان هم دور از ذهن نبود. اگر کوی دانشگاه و هزار ماجرای دیگر باز هم راه به جایی نبرد، اگر دستشان برای هیاهو به بهانه حضور رئیسجمهور در دانشگاه تهران بسته بود، سادهاندیشی است که بپذیریم حکایت این جریان که تنها عنوان دانشجو را یدک میکشد، پایان یافته است.
اکنون که مجالی هر چند کوتاه دست داده، بد نیست مروری بر کارنامه داعیان آزاداندیشی، دموکراسی، آزادی و حقوق بشر داشته باشیم. به راستی سردمداران اخیر این جریان اکنون کجا هستند و چه میکنند؟ بد نیست پاسخی بر سؤالاتی از این دست بیابیم. کسانی که روزی از زندان اوین برای نشست دفتر تحکیم پیام میدادند و تحکیم نیز از این سوی بیانیهها صادر میکرد که باز هم حقوق بشر نقض شد و... اینان امروز کجایند و چه میکنند؟ شهدای 18 تیر که روزی یادواره برایشان برگزار شد، امروز کجایند؟! آیا با دم مسیحایی اکبر گنجی حیات دوباره یافتهاند؟! بانیان طرح رفراندم که همنوایی با امثال مایکل لدین را پذیرفته بودند چطور؟ آیا نشانی از آنان وجود دارد؟ آیا جنگ علیه ایران تنها گزینه موجود برای بسط دموکراسی نیست؟ آیا دموکراسی شیرین عراق مطلوب ما نیست؟ گوانتانامو یا سایر زندانهای مخفی که رسانهای نشدند چطور؟ دموکراسی را باید از کجا وارد کنیم؟ آیا هیچ نهاد بینالمللی باقی نمانده است تا از او وام بگیریم؟ «اصلاح از بیرون» تئوری چه جریاناتی بود؟ عبور از خاتمی و کنار گذاشتن کروبی از ریاست مجلس چطور؟ اعتصاب غذاهای دروغین به کجا رسیده است؟ انقلاب مخملی در کدام مرحله قرار دارد؟
به راستی که قصه پرغصهای است. قصهای که فرصتی اسطورهای میخواهد و شرح صدری مثالزدنی. یاد شهید بزرگوار مطهری به خیر آنگاه که میفرمود: «من به عنوان یک فرد مسؤول به مسؤولیت الهی، به رهبران عظیمالشان نهضت اسلامی که برای همهشان احترام قائلم، هشدار میدهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت میکنم که نفوذ و نشر اندیشههای بیگانه به نام اندیشه اسلامی و یا مارک اسلامی اعم از آن که از روی سوءنیت و یا عدم سوءنیت صورت گیرد، خطری است که کیان اسلام را تهدید میکند.»
و امروز جنبش دانشجویی که باید عهدهدار بسط اندیشههای ناب انقلابی و آرمانگرایانه باشد، چه ساده تحت عنوان یک تشکل رسمی با مارک اسلامی، پادویی احزاب و بیگانگان را بر خویشتن پذیرفته است. گاه سخنانی از جانب مدعیان روشنفکری در محافل بیگانه طرح شده است که هر انسان آزادهای را متأثر میکند. چنانچه بخش زیادی از آن اصلاً قابل بازگویی نیست.
من باب مثال، علی افشاری در مجلس سنای آمریکا میگوید: «فعالیتهای غیرشفاف و مخفی اتمی جمهوری اسلامی که به حق موجبات نگرانی جامعه بینالمللی را فراهم کرده است، در اصل بیانگر ارادهای است که میخواهد در منطقه خاورمیانه و جهان بحرانسازی و تنشآفرینی کند. این اراده که خودکامگی در داخل و جنگطلبی در خارج از کشور وجه مشخصه آن است از گسترش شبکه بنیادگرایی اسلامی و تقویت تروریسم استفاده میکند تا ایدئولوژی خود در ستیز با دموکراسی، مدرنیته و عقلانیت را ترویج و توسعه دهد.»
وی ادامه میدهد: «هرگونه سازش و کسب امتیازهای مقطعی با حاکمیت غیردموکراتیک و بنیادگرای ایران به آن امکان میدهد تا مردم ایران را هرچه بیشتر سرکوب کند و با عبور از شرایط بحرانی و اتلاف زمان به تقویت خود پرداخته و جهان را با خطرها و تهدیدهای بزرگتری در آینده مواجه سازد» و میکوشد تا از این رهگذر هرگونه مذاکره و مماشات با ایران را بیهوده جلوه دهد. چنانچه یک چهره دیگر این جریان نیز بر این موضوع صحه میگذارد: «به عقیده من که تمام زندگیام را در نظام جمهوری اسلامی بودم و با مسؤولین این نظام برخورد داشتم، مسؤولین نظام جمهوری اسلامی قابل گفتگو و مذاکره نیستند. با کسانی میشود گفتوگو کرد که فکر انسانی داشته باشند. مسؤولین نظام جمهوری اسلامی صاحب یک فکر... هستند. شما با مذاکره با آنها به آنها (نظام جمهوری اسلامی) مشروعیت میدهید.»
از سوی دیگر، اکبر عطری نیز که همراه با افشاری علیه ایران در کنگره و روزنامههای آمریکایی خطابه میکند و مینویسد، در تازهترین یادداشت خود که در روزنامه ضدایرانی وال استریت ژورنال منتشر شده میافزاید: فعالان جنبش دموکراسیخواهی در ایران حتی در اوج سرکوب و فشار حکومت، خواهان ادامه حمایت آمریکا هستند و نبود درخواست شفاف برای کمک از سوی رهبران جامعه مدنی ایران نباید به معنای بینیازی و یا عدم تمایل آنها به چنین کمکهایی تعبیر شود!
این آش گاه آن قدر شور شده است که حتی آشپز هم به فریاد آمده است. شیرزاد در جایی اظهارات افشاری و عطری در مجلس سنای آمریکا را مشمئزکننده میخواند: «احساس بسیار بدی نسبت به حضور 2 تن از اعضای سابق دفتر تحکیم در سنای آمریکا دارم... من هر کار کنم نمیتوانم خود را قانع کنم که دو جوانی که طی سالهای اخیر به سهم خودشان برای جنبش دانشجویی کار کردند، زحمت کشیدند و صدمه خوردند بروند مقابل سناتورهای آمریکایی و از جامعه بینالمللی (یعنی در واقع از آنها) تقاضای «حمایت علمی و معنوی از مطالبات دموکراتیک مردم ایران» داشته باشند. تصور من این است که این نوع درخواست برای هر ایرانی که هنوز از غرور ملی خود چندان فاصلهای نگرفته، بسیار مشمئزکننده است.»
عزتالله سحابی نیز موضعی مشابه اتخاذ میکند و اتکا به مداخله خارجی را مورد نقد جدی قرار میدهد»: جوان بودن آنها و نیز فقدان تجربههای عمیق سیاسی، آنان را زود دچار سرخوردگی میکند و دیدید که برخی از آنان چگونه از صحنه مبارزه ملی کنار رفتند. آقای گنجی و افشاری به راحتی از صحنه مبارزه ملی کنار رفتند و دخالت خارجی را یک راهحل جدی میدانند...»
اما دریغ! دریغ که دفتر تحکیم وحدت حتی جرأت واکنش نشان دادن به این همه گستاخی را ندارد و از انتشار یک بیانیه یا اطلاعیه مختصر هم عاجز است. تشکلی که پیشتر مدافع حقوق مردم بود و منادی آزادی و ازجحیت منافع ملی!!! چه طنز غریبی است!
چندی قبل از آن که مایکل لدین در مقالهای تحت عنوان «faster, please» به پروژه رفراندوم در ایران بپردازد، این چهرههای برجسته جریان به اصلاح جنبش دانشجویی بودند که در راستای اهداف براندازانه بیگانگان نامهای تنظیم کردند و چه قرابتی است میان ایدههای این افراد با کاخ سفید. شاید نسبتی با برخی اخبار داشته باشد که از حقوق محسن سازگارا از محل کمکهای دولت آمریکا در «واشنگتن انستیتو» و VOA و بودجه دولت آمریکا به مؤسسه NED و بودجه دولت آمریکا در رسانه دولتی VOA. کسی چه میداند چه بسا نامه «صبح نزدیک است» سفارشی بوده باشد. شاید هم ما بدبینیم!
شاید این ماییم که اشتباه میکنیم. مایی که بیجهت بر روی چیزهایی پافشاری میکنیم که آرمان و ارزش نام مینهیمشان. اگر قائل به پلورالیسم و هرمونتیک بودیم این همه بلوا به پا نمیشد. اگر همه چیز را نسبی میدانستیم و هر وسیلهای را در راه رسیدن به هدف مباح میانگاشتیم، مشکلات حل میشد.
انجمن اسلامی که امروز با عنوان طیف علامه میشناسیم، یقیناً نه تنها هیچ نسبتی با گذشته و اهداف عالی شکلدهنده آن ندارد، بلکه حتی تعریف مشخصی نیز از حوزه عملکرد خویش هم نمیتواند ارائه بدهد و شاید همین ابهام در تعریف بوده و هست که پیشنهادهایی چون تأسیس دفتر تحکیم دموکراسی را رقم زده است. بیتردید باید چارهای در خصوص جریانهای وابسته و برانداز داخلی اندیشید. جریانهای که کوچکترین اعتقادی به اصول و مبانی نظام اسلامی ندارد و در راه ضربهزدن به ارکان نظام جمهوری اسلامی از هیچ تلاشی مضایقه نمیکنند.
به نظر میرسد بار عظیمی متوجه جنبش دانشجویی است. اگر بنا باشد سدی در این راه قرار گیرد، این جنبش دانشجویی است که باید پاسخ بیپرواییها را بدهد. تنها یک چیز میتواند راه بانیان حضور بیگانگان را سد کند و آن همت واقعی جنبش اصیل دانشجویی است. در نگاه عام، این تشکلهای دانشجویی هستند که باید به این غائله پایان دهند و در نگاه خاص این تحکیمی است که بایست بساط تحکیمی را برچیند و وابستگیها و پارادوکسها را برملا کند.