یک جمله کوتاه از زبان سیدمحمد خاتمی رییسجمهوری پیشین ایران و در یک مصاحبه سرپایی در حاشیه انتخابات سرد مرحله دوم مجلس شورای اسلامی در جمعه قبلتر تمام طول هفته گذشته در مطبوعات و رسانهها انعکاس و بازتاب داشت و فعالان سیاسی و مطبوعاتی به ارزیابی و گمانهزنی درباره آن پرداختند. آقای خاتمی اندکی پس از آن که برگه رای خود را در حسینیه جماران به صندوق انداخت. با این پرسش فرستاده خبرگزاری اصولگرایان روبهرو شد که از او درباره احتمال کاندیداتوری در انتخابات آتی ریاست جمهوری (بهار 88) پرسید. پاسخ خاتمی اما این بود: «من دیگر بازنشسته شدهام.» این تمام پاسخ خاتمی است و بیش از این 4 کلمه در این باره نگفت. اما محافظهکاران و اصولگرایان شادمانانه و سرخوشانه از آن انصراف و امتناع خاتمی از کاندیداتوری در انتخابات آتی را تعبیر کردند و اصلاحطلبان متقابلاً این سخن را طنزآمیز و از سرطعنه دانسته جدی نگرفتند. در این میان برخی چنان ذوقزده شدند که واژه «پیر» را نیز اضافه کردند و به نقل از سیاستمدار و روحانی همچنان محبوب 65 ساله نوشتند: «پیر و بازنشسته شدهام.» حال آن که خاتمی واژه «پیر» را به کار نبرده بود! احتمالاً اگر میگفت: «پیر و بازنشسته شدهام.» آنها تیتر میزدند: «پیر و بازنشسته و زمینگیر و از کار افتاده شدهام!»
مصاحبههایی این گونه و اصطلاحاً سرپایی که بیرون از یک محیط اختصاص یافته رسمی برپا میشود، قابل تفسیر و تحلیل نیستند. مثل گفتوگوهای شتابزده پس از مسابقات فوتبال است که سر مربی در محاصره خبرنگاران جملهای به طعنه یا از سر ناراحتی بر زبان میآورد تا خلاصی یابد و بسیار تفاوت دارد با آنچه در کنفرانس خبری رسمی بیان میشود و سر مربی آبی به سر و صورت زده، جرعهای آب گوارا نوشیده، پس از دو ساعت اضطراب و التهاب، قدری آرام گرفته و آماده پاسخگویی است. هر چند که سرمربی کنونی و جوان تیم ملی فوتبال ایران در این گونه کنفرانسها نیز عنان از کف میدهد و تلخ است. پیداست که خاتمی از نحوه برگزاری انتخابات مجلس هشتم راضی نیست و نیک میدانسته است که از مرحله دوم نیز آبی برای طیف همراه و هم سوی او گرم نخواهد شد. از سوی دیگر استقبال سرد و 13 درصدی مردم تهران را نیز دیده بود. در همین فضا خبرنگار خبرگزاری اصولگرایان که از خبرگزاری رسمی دولت نیز به دولت نزدیکتر است به سراغ او میرود و میپرسد: «آیا احتمال دارد در انتخابات آینده ریاست جمهوری کاندیدا شوید؟» وقتی در اردیبهشت ماه 1387 و در روز انتخابات مرحله دوم مجلس شورای اسلامی درباره انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1388 (14 ماه بعد) پرسیده میشود مصاحبهشونده چه پاسخی میتواند یا باید بدهد؟
خاتمی ترجیح داده همان چهار کلمه را بگوید: «من دیگر بازنشسته شدهام.» دو پاسخ کوتاه بعدی خاتمی نشان میدهد که او از یک سو نمیخواسته دل خبرنگار جوان را بشکند و پرسش او را بدون جواب بگذارد و از طرف دیگر مایل نبوده اظهارنظر وی رسمی و جدی تلقی شود. کما این که وقتی از او سوال میشود: «چرا اصلاحطلبان در مرحله دوم عنوان «یاران» را حذف کردند پاسخ میدهد»: «بعداً میگویم!» این واژهها نیز طعنهآمیز است و حتی در یک برنامه طنز تلویزیونی به عنوان تکیه کلام به کار میرفت! خبرنگار که احساس میکند هنوز ماموریت محوله را به طور کامل به انجام نرسانده باز سوال میکند: «آقای دکتر عارف برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری اعلام آمادگی کرده است نظر شما چیست؟» خاتمی این بار نیز پاسخ میدهد:«مبارک است انشاءالله.»
با توجه به این که در ایران معمولاً سیاستمداران اعلام بازنشستگی نمیکنند و با در نظر گرفتن شخصیت کاریزماتیک و محبوبیت سیدمحمد خاتمی و این که ورود او به عرصه انتخابات آتی ریاست جمهوری معادلهها را بر هم خواهد زد همین مصاحبه بسیار کوتاه و اظهارنظر غیررسمی و طبعاً غیرجدی میتواند بهانهای برای تحلیل از چند منظر متفاوت باشد:
رند ایرانی
ایران و ایرانی صراحت را بر نمیتابد. راز ماندگاری در این سرزمین انعطاف و سازگاری است. قرنهاست که حافظ آموخته که «رندانه» سخن گفتن با روح و طبع جامعه ایرانی بیشتر میخواند. خاتمی، روحانی سیاستمدار و اهل فلسفه است و در عین حال شخصیتی «رند» و همین طعنهها و کنایههاست که از او چهرهای دلنشین ساخته و پرداخته است. در خاطره و ذهن و ضمیر ما آن دسته از سخنان که به کنایه گفته شده بیشتر در یادها میماند. بیسبب نیست که مهندس مهدی بازرگان با کولهباری از فعالیت جدی سیاسی و دانشگاهی و اجتماعی در پیامهای دوران نخستوزیری لطیفه تعریف میکرد. سیاستمداران خاصه در جهان سوم تحت فشارهای روحی بسیار هستند. به ویژه آن دسته که معطوف به حقیقت (یا آنچه خود حاق واقع میپندارند) دنبال میکنند. اگر قرار باشد آن همه فشار درونی را با واکنشهای تند تخلیه کنند ممکن است رفتارهای وحشتناک و غیرقابل تحملی از آنها سر بزند. در مصاحبهای از یاسر عرفات رهبر فقید فلسطینیها (که تمام روز را به چانهزنیهای بیحاصل یا باحاصل سیاسی میگذراند و زندگی او با سیاست عجین و درهم تنیده بود) خواندم که شبها قبل از آن که به بستر برود دقایقی را به تماشای فیلم «کارتون» میگذراند تا خواب آسودهای داشته باشد. تصور کنید مردی را که در طول روز با دشمن مذاکره کرده، خبر شکست یا قتل دوستان را شنیده، تحت فشار و محاصره است و هر لحظه امکان دارد به جان او سوء قصد شود در ساعات پایانی روز پای تلویزیون نشسته و پلنگ صورتی تماشا میکند! اگر جز این باشد او باید ناگاه نیمههای شب بیدار شود و فریاد برآورد. پاسخ اخیر خاتمی را با این اعتبار میتوان شوخی و مزاح تلقی کرد که خبرنگار و کسانی که او را به این ماموریت فرستاده بودند به این گمان اندازد که از زبان او جملهای را که میخواستهاند استخراج و در واقع شکار کردهاند. میتوان آن «شب به خیر»های معروف را به یاد آورد که در ظهرهای گرم و در محوطه ریاست جمهوری و هنگامی که نمیخواست به پرسشی پاسخ بدهد بر زبان میآورد.
عباس عبدی که در جایگاه سردبیر روزنامه سلام بیشترین تلاش را برای موفقیت او به خرج داد و بعدها در عین وفاداری به اصلاحات از روشهای خاتمی انتقاد کرده و میکند در این باره گفته است: «آقای خاتمی همواره آن قدر مرز شوخی و جدی را مخدوش میکند که دیگر کسی قادر به فهم معنای واقعی اظهارات وی نمیشود. اما اگر منظور از بازنشستگی، کنارهگیری از سیاست به معنای عام باشد، باید بگویم که چنین چیزی امکان ندارد. اگر منظور کاهش فعالیتهای سیاسی باشد این امر کاملاً طبیعی است زیرا یک انسان در طول زمان نمیتواند به یک اندازه در سیاست تاثیرگذار باشد.» عبدی در این پاسخ مشخص نبودن مرز شوخی و جدی را مذموم دانسته حال آن که گاه عین رندی است. چه کسی میتواند دقیقاً مشخص کند که در کجا مراد حافظ از «می» همان شراب است و کجا نمادین و سمبلیک و اساساً تماماً اولی است یا هرگز نشانی از دومی ندارد؟ او خود در این باره میگوید: «عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است.»
فرار از تله
سالها پیش، خبرنگار مشهور ایتالیایی- اوریانا فالاچی- با هر سیاستمداری که روبهرو میشد به گونهای سوالات خود را مطرح میکرد که او در هر صورت به پاسخ مورد نظر خود دست یابد. او در اوایل کار بسیار موفق بود اما به مرور زمان این شیوه و شگرد لو رفت و حالا سیاستمداران یاد گرفتهاند که چگونه از کمند سوالاتی این گونه برهند و دم به تله ندهند. نزدیک به پنج سال پیش و در پی ترور سیدمحمدباقر حکیم رییس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق یک خبرنگار یهودی با هدفی خاص و بدون ارایه هیچ دلیل و مدرک و نشانهای در جریان مصاحبه یا حسنی مبارک از رییس جمهوری مصر پرسید: «نظر شما درباره احتمال دخالت ایران در این ترور چیست؟» این در حالی است که رابطه جمهوری اسلامی و حکیم زبانزد خاص و عام بود. او احتمال میداد مبارک در پاسخ یا تایید میکند یا تکذیب. در صورت تایید روابط ایران و مصر که در قالب دتر حفاظت منافع دنبال میشود و قرار بود دوباره سفارت برقرار شود. دستخوش بحران میشود و ایراد چنین اتهامی بدون واکنش نمیماند و اگر تکذیب میکرد در توضیح آن قطعاً به روابط حکیم و خانواده او با ایران اشاره میکرد و موقعیت مجلس اعلا در حکومت عراق پس از صدام را به مخاطره میانداخت. مبارک اما با زیرکی خطاب به خبرنگار گفت: «سوال بعدی را مطرح کنید.» البته هستند افرادی که مانند آقای احمدینژاد به بحث با خبرنگار خارجی میپردازند و سوال را با سوال پاسخ میدهند اما اکنون سیاستمداران با اظهارات چند پهلو از یک طرف باب تفسیر درباره آنچه را که گفتهاند باز میگذارند تا در رسانهها مطرح باشند و از سوی دیگر مجال توضیح و تکذیب بعدی را از خود سلب نمیکنند. جمعه 6 اردیبهشت نیز خاتمی یا باید برای همان دقایق کوتاه مصاحبه میکرد یا امتناع میورزید. اگر گفتوگو نمیکرد میرنجیدند. خاصه این که مقام رسمی سیاسی هم دیگر نیست که ملاحظات و محظورات گذشته را داشته باشد. با خبرنگاران نیز از نزدیک آشناست و اساساً روحیه او رنجاندن نیست. نه میرنجد و نه میرنجاند: «در طریقت ما کافری است رنجیدن»
بنابراین باید پاسخ میداد ولو کوتاه. اگر میگفت «آری» خود را باید در برابر شمشیرهای آخته قرار میداد. وقتی کاری به کار خیلیها ندارد و برای ایجاد شور انتخاباتی از اعتبار خود هزینه میکند و در تنوری میدمد که نان دیگران طبخ میشود باز هم دست از تخریب بر نمیدارند و ستایش و سپاس نمیشنود که هیچ سرزنش و نکوهش است که پاداش میگیرد، چه رسد به این که بخواهد اعلام آمادگی کند تا دوباره روز از نو و روزی از نو. ضمن این که زمان هم مناسب نیست. موتور انتخابات ریاست جمهوری معمولاً 6 ماه قبل روشن میشود نه 14 ماه زودتر. اگر هم میگفت «نه» دوستان و دوستداران را ناامید و آزرده میساخت و چنانچه بعداً وارد میشد او را به ضد و نقیضگویی متهم میکردند. بنابراین از میان چهار گزینه پاسخ ندادن و سکوت، پاسخ مثبت، پاسخ منفی و پاسخ رندانه و غیرجدی این چهارمی را ترجیح داد. خاصه این که جای توجیه هم دارد. خاتمی واقعاً به لحاظ اداری بازنشسته شده و حقوق مادی آن را نیز دریافت کرده است. با محاسبه دوران نمایندگی مجلس (2 سال)، وزارت (10 سال)، مشاوره و فعالیت در نهاد ریاست جمهوری (5 سال)، ریاست جمهوری (8 سال) جمعاً 25 سال فعالیت مستمر دولتی داشته است. دوران فعالیت او در موسسه اسامی هامبورگ آلمان را نیز منظور کردند و به لحاظ اداری بازنشسته شد. پاسخ خاتمی احتمالاً ناظر به بازنشستگی اداری است که هیچ ارتباطی با بازنشستگی سیاسی ندارد و بحثی مربوط به نحوهگذران زندگی و معیشت و پایان خدمت اداری در دستگاه دولتی است. هر چند گفته میشود مدیران نهاد ریاست جمهوری پروندههای مدیران بازنشسته اصلاحطلب را بعضاً راکد نگاه داشتهاند.
در اولویت نیست
حمیدرضا حاجی بابایی نماینده محافظهکار و عضو هیات رییسه مجلس هفتم به این نکته اشاره میکند که «در ایران، سیاستمداران معمولاً زمانی بازنشسته میشوند که یا به فیض شهادت نایل میآیند یا به لقاءالله میپیوندند.» یعنی بازنشستگی در کار نیست. عماد افروغ هم که به نوعی خود را از فعالیت سیاسی در چارچوب حزبی اصولگرایی کنار کشیده ابراز عقیده کرد: «از نظر سنی بعید میدانم آقای خاتمی به مرز بازنشستگی سیاسی رسیده باشند. سن ایشان سن شکوفایی فعالیتهای سیاسی است.» واکنش موسوی لاری اما جالبتر بوده است. وزیر کشور دولت اصلاحات که با خاتمی در یک تشکل- مجمع روحانیون مبارز- حضور دارد، همچون او طعنهآمیز پاسخ داده است: «اگر قرار باشد سیاستمداران بازنشسته شوند قطعاً آقای خاتمی در این لیست در اولویت نیست.» او نامی نیاورده ولی نماد بازنشسته نشدن در عالم سیاست در ایران میتواند آیتالله شیخ احمد جنتی باشد. مردی که قریب 30 سال است یک نفس در متن و بطن سیاست حضور دارد و همان شور اولیه را هم دارد. او که سال اول انقلاب (1358) را بیشتر در اعلام نظر فقهی درباره احکام خاص و مهم دادگاههای انقلاب گذراند در آستانه اسفند ماه همان سال از جانب رهبری فقید انقلاب به عضویت شورای نگهبان درآمد و از آن پس هست و هست و حضور فعال دارد و اکنون نیز حامی دولت نهم است و ابایی ندارد که از این که دیگر امام جمعه موقت تهران بازی انتخاباتی را در مرحله دوم به محمود احمدینژاد باخت و بارها و بارها ابراز شادی و مسرت کرده است. نگاهی به ترکیب اولین فقیهان انتصابی شورای نگهبان و وضعیت کنونی آنان در مقایسه با آیتالله شیخ احمد جنتی گویای همین مدعای اخیر است. امام خمینی در سیام بهمن ماه سال 1358اعضای اولین شورای نگهبان در جمهوری اسلامی را به این ترتیب منصوب کردند: آقایان: «شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، شیخ لطفالله صافی گلپایگانی، شیخ محمدرضا مهدوی کنی، شیخ غلامرضا رضوانی، شیخ احمد جنتی و شیخ یوسف صانعی.» از این جمع دو تن در سالهای بعد در زمره مراجع تقلید در آمدند و در حال حاضر در قید حیات هستند. (آقایان صافی گلپایگانی و صانعی). یکی در گذشته است (ربانی شیرازی). یکی بعداً به خاطر تداخل با کارهای اجرایی کنار کشید (در آن مقطع هاشمی رفسنجانی سرپرست وزارت کشور بود و مهدوی کنی سرپرست کمیتهها. بعدتر به این دلیل که وزارت کشور مجری انتخابات است و هاشمی رفسنجانی خودش کاندیدای مجلس بود استعفا کرد و شورای انقلاب که عهدهدار امور دولت بود، مهدوی کنی را به سرپرستی وزارت کشور گمارد. تداخل عضویت در فقهای شورای نگهبان با کار اجرایی سبب شد مهدوی کنی از شورا خارج شود. این نکته اخیر قابل توجه محافل و فعالان سیاسی و حقوقی است که بحث عضویت هم زمان در شورای نگهان و دولت را پیگیری میکنند و حتی کار به جایی رسیده که مجلس هفتم مصوبهای بگذراند و عضویت در شورای نگهبان را شغل تلقی کند و اعضای این شورا را از عضویت در دولت برحذر دارد. هر چند بحثهای اخیر ناظر به حقوقدانان است اما آیتالله مهدوی کنی با این که در زمره فقیهان شورا بود همزمان در شورا و دولت نماند.) اکنون دو تن باقی ماندهاند: آیتالله رضوانی و جنتی. هر چند آقای رضوانی نیز کماکان عضو شورای نگهبان است اما مثل آقای جنتی گرایش غلیظ و فعالیت شدید سیاسی ندارد.
سیاست یا قدرت
حتی اگر خاتمی قصد کاندیداتوری و بازگشت به قدرت را نداشته باشد این امتناع به منزله اعلام بازنشستگی نیست و سیاست، همان قدرت نیست. کما این که مهندس بازرگان از سال 58 از قدرت خارج شد ولی تا لحظه آخر کار سیاسی خود را ادامه داد. سیاستمداران مسلمان فعالیت سیاسی را نه معطوف به قدرت که انجام وظیفه، ادای تکلیف، امر به معروف، نهی از منکر و نصیحت پیشوایان میدانند و هیچ یک از اینها بازنشستگی نمیشناسد. کافی است به یاد آوریم محمد خاتمی در حال حاضر رییس شورای سیاسی مجمع روحانیون مبارز است. از این عنوان سیاسیتر سراغ دارید؟! اگر او بخواهد از فعالیت سیاسی اعلام بازنشستگی کند ابتدا باید از مجمع روحانیون مبارزه استفعا کند در حالی که پس از خروج مهدی کروبی، هدایت این تشکل را بر عهده گرفت و اجازه نداد از هم بپاشد. اگر از سیاست بازنشسته شود آنگاه، با دغدغههای خود درباره اسلام، تشیع انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، اصلاحات به قرائت خود و آرمانهای امام چه خواهد کرد؟
بازنشستگی واژهای فارسی معادل «تقاعد» است که در دهه وارد ادبیات اداری و دستگاه دیوانسالاری ما شد و هیچ پیشینهای در سنت روحانیت شیعه ندارد و واژهای کاملاً اداری است. هیچگاه یک روحانی شیعه اعلام بازنشستگی نمیکند. حتی ترجیح میدادند حقوقبگیر دولت هم نباشند چه رسد به بازنشسته آن. وقی متن کامل توضیحات اخیر آیتالله حسینعلی منتظری درباره دیدگاههای دکتر سروش پیرامون وحی (انشا یا املا- عین وحی یا گزارش وحی) و نظر مخالف و انتقادی او با انواع استدلال و احتجاج را میخوانیم دشوار است که باور کنیم اینها تراوشات ذهنی یک پیرمرد در 85 سالگی است. مراجع تقلید شیعه از 70 سالگی به بعد تازه شکوفا میشدند و لحظه لحظه عمر را غنیمت میشمردند. امام خمینی در 75 سالگی یک انقلاب بزرگ را رهبری کرد و به سامان رساند. بر چهره هاشمی رفسنجانی در 75 سالگی گرد و برف پیری نشسته اما خود را پیر و بازنشسته نمیداند. هیچ یک از رهبران روحانی در جمهوری اسلامی واژه بازنشستگی را به کار نبردهاند. به دو دلیل: اول به این خاطر که اصطلاحی اداری است و آنهها خود را کارمند و حقوقبگیر دولت نمیدانند ولو دولت جمهوری اسلامی باشد و خودشان اکنون در راس همین حکومت باشند. حتی شخص مقام معظم رهبری حقوق دولتی و حکومتی دریافت نمیکنند و برای تشکیلات و دفتر ایشان اصطلاح «بیت» به کار میرود که اداری و سیاسی نیست و مربوط به علما و مراجع است. نه این که مقامات روحانی درآمد و هزینه ندارند اما ترجیح میدهند گذران زندگی از راه مستقیم حقوق دولتی نباشد. طبعاً بازشستگی هم در کار نیست. دلیل دوم این است که فعالیت سیاسی را در چارچوب خدمتی ارزیابی میکنند که تمامی ندارد و بازنشستگی نمیشناسد. خاتمی اما به مفهوم اداری کلمه بازنشسته شده است. مختص و منحصر به او هم نیست. موسوی لاری نیز که چون او روحانی است اعلام کرده که از خدمت دولتی بازنشسته شده است.
بنابراین گزینه جدی همان است که مراد از بازنشستگی، حکم بازنشستگی اداری است و به اصطلاح ادبا «ایهام» دارد. در سال 58 وقتی گروهی با عنوان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام سفارت آمریکا را به اشغال خود در آوردند و از آن پس اصطلاح «خط امام» نیز رایج شد مهندس بازرگان که مخالف این اقدام بود برای چندمین بار از ریاست دولت موقت استعفا کرد و بعدتر در یک مصاحبه در برابر این پرسش قرار گرفت که او که منصوب امام است آیا در «خط امام» هست یا نه.
اما او به جای این که درباره «خط امام» صحبت کند تجاهل و تظاهر کرد که منظور دست خط امام در انتصاب او به ریاست دولت موقت است. از این دست تلقیهای دو پهلو از اصطلاحات و مفاهیم سیاسی همواره در عالم سیاست در ایران رخ داده و سخن خاتمی نیز جدید نیست. محمود احمدینژاد نیز این بازی را خیلی خوب بلد است. با این اوصاف گزینه قطعی همین است که مراد خاتمی همان وجه اداری است و نه این که «چون پیر شدی حافظ، از میکده بیرون شو.» و او نه خود را پیر میداند و نه میتواند دل بکند. البته در این لحن شکوه و گله نیز نهفته است. قطعاً اگر نتایج انتخابات مرحله اول و دوم و اقبال مردم به گونهای دیگر بود هرگز این سخن را نمیشنیدیم. شاید خاتمی احساسی یاس کرده باشد. شاید به این نتیجه رسیده باشد که «زمین شوره سنبل برنیارد/ در او تخم عمل ضایع مگردان». این زمین شوره میتواند ساخت قدرت باشد. میتواند ریشه تاریخی استبداد در این سرزمین باشد. میتواند اضمحلال سیاست در ایران و خسته شدن مردم از پیگیری یک آرمان باشد. روزگاری روزنامهنگاری گفته بود که تجربههای تاریخی نشان میدهد که مردم ایران در استبداد صبور و شکیبایند و در آزادی عجول و ناشکیب.
اگر یک هزارم صبری را که در دورههای غیرآزاد بروز میدادند در روزگار آزادی ابراز میکردند وضعیت به گونهای دیگر بود. شاید خاتمی از این هروله خسته است. از این که میان مردم و حاکمیت درآمد و شد است و از هر دو سو طعنه میشنود. این اعلام بازنشستگی را میتوان ابراز این سرخوردگی و یاس دانست. هر چه باشد سیدمحمد خاتمی در عین این که روحانی ارشد شیعی، سیاستمدار مسلمان و صاحب منصب سابق در جمهوری اسلامی است روشن فکر و اهل فلسفه هم هست و یاس و سرخوردگی در درجات مختلف با این دو درهم پیوسته است. تمام دغدغه روشن فکر ایرانی این است که چرا این قدرت تکرار و از نو شروع میکنیم؟ همچنان دوره کردن شب را و روز را. هنوز را! یک بار جایی خاتمی گفته بود نمیتوان مردم را به زور به دموکراسی هدایت کرد. جامعه باید خودش بخواهد. این اعلام بازنشستگی پیامی به جامعه است که اگر نمیخواهید من نیز نمیخواهم و پیامی به سوی دیگر چالش که اگر از حضور من آزردهاید، آسوده باشید که نیستم. مثل زمانی که در پایان یک بحث و جدل نفسگیر از قانع و مجاب کردن اطراف طرف مقابل مایوس میشویم و میگوییم: حق با شماست! و دیگر به بحث ادامه نمیدهیم! اعلام بازنشستگی را در این نگاه میتوان حق دادن به طرف مقابل دانست تا بازی را آن گونه که میخواهد ادامه دهد و وقتی دوست ندارد واقعیت را از زبان دیگری بشنود با دانستهها و باورهای خود سرگرم و سرخوش باشد.
عرق سرد
پنجم: وقتی استقبال از سخن کوتاه خاتمی را در کنار یک هجوم سازمان یافته به او در نیمه دوم فروردین ماه امسال قرار میدهیم در مییابیم که تعیین تکلیف حضور یا غیبت خاتمی از انتخابات آینده برای همه تعیینکننده است. ارگان داخلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در آخرین شماره خود تصریح کرده است. «هر چند رییسجمهور سابق کشورمان به درخواستهای مکرر خیل گسترده نخبگان و تودهها برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم پاسخ منفی داده است ولی مردم هنوز در بخشهای روشن ذهن خود چشم به خاتمی دارند. میتوان با اطمینان بیان داشت که بسیاری هنوز به یادآوری حرکت مردم در انتخاب خاتمی بر چهره خود عرق سرد میبینند و تنها نگرانیشان وقوع دوم خردادی دیگر است.»
کوتاه آن که اگر مراد خاتمی، اشاره طعنهآمیز به حکم بازنشستگی اداری یا بیمیلی به بازگشت به قدرت و دردسرها و درگیریهایی کار توان فرسای اجرایی در آن سطح باشد جامعه بر او خرده نمیگیرد اما اگر حاشیهنشینی و عافیتطلبی تلقی شود با صبغه روحانی و کاراکتر سیاسی سازگار نیست. او رییس شورای سیاسی تشکلی است که «مجمع روحانیون مبارز» خوانده میشود.
در سالهای آخر حکومت پهلوی روحانیونی که اهل مبارزه بودند جامعه روحانیت مبارز را تشکیل دادند. بعد از انقلاب نیز مجمع از این جامعه منشعب شد و همان نام را برگزید. در قرآن کریم «مجاهده»- تلاش و حضور سیاسی و اجتماعی- بر «تقاعد»- کنارهگیری و عافیتجویی برتری داده شده است. با این نگاه بود که «انجمن حجتیه» پس از انقلاب «قاعدین» لقب گرفت. با این نگاه و با توجه به پیشینه واژه «بازنشستگی» که معادل «تقاعد» است، به کارگیری این اصطلاح با ریاست شورای سیاسی تشکلی که «مجمع روحانیون مبارز» نام دارد سازگار نیست. بر اساس واژه اول، حزب و مجمع باید تصمیم بگیرد نه شخص. بر پایه واژه دوم وظیفه یک روحانی، کار اداری نیست که پس از 25 یا 30 سال به مرز بازنشستگی برسد و چه بسا تازه شروع کار باشد. از کلمه سوم نیز تقاعد و بازنشستگی استنباط نمیشود. روشن است که روحانیون موسس یک نظام قصد مبارزه با آن را ندارند و اتفاقاً در صدد تقویت و بهبود آن هستند اما با هیچ منطقی نمیتوان واژه «مبارز» را به «بازنشسته» تقلیل داد با این همه باید به سیدمحمد خاتمی حق داد. وقتی که یک جمله کوتاه او منشأ بحثها و گمانهزنیها و همین دو صفحه مقاله مفصل حاضر میشود اگر آری یا نه میگفت چه میشد!
خاتمی، چه کاندیدای انتخابات باشد و چه نباشد، از سیاست بازنشسته نمیشود. نمیتوند بشود. در قدرت نبودن به معنی در سیاست نبودن نیست. وقتی سعدی ندا در میداد: «جمیع پارسایان گو بدانند، که سعدی توبه کرد از پارسایی» در واقع می خواست بر پارسایی خود تاکید کند.
این سنت ایران است. شاید همان فعل معکوس در مجموعه برره!
درستتر آن است که امثال محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی شخصاً به صحنه نیایند. (دومی به لحاظ سنی دیگر نمیتواند بیاید.) درستتر این است که از نامزدی حمایت کنند. اما بازنشستگی در کار نیست. نمیتواند باشد. نه برای او و نه دیگری. کارتر در 84 سالگی به خاورمیانه سفر میکند و برای ترمیم چهره ایالات متحده میکوشد. این تازه در غرب است که بازنشستگی مفهوم دارد و این اصطلاح را جعل و وضع کرده است. سیاستمدار بازنشسته نمیشود. نیمکتنشین میشود. به جای بازی مربیگری میکند. اما حتی اگر بخواهد بازنشسته شود تازه باید خاطره بنویسد و این یعنی همچنان حضور در متن و بطن ماجرا.