تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۵۲۲۷۱

جعفر گلابی
پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی بیش از آنکه از جهت سیاسی مهم باشد، از نظر تاریخی اهمیت دارد، یک گروه چریکی قایل به مبارزه مسلحانه در نقطه‌یی از جهان که طی سال‌های متمادی منشأ جنگ‌ها و درگیری‌ها و منازعات و تحولات بزرگ و کوچک در سطح جهان بوده است وارد بازی دموکراسی می‌شود و اکثریت کرسی‌های مجلس را به دست می‌آورد، شاید در ابتدا میان روش‌های این گروه تناقضاتی به چشم می‌خورد ولی مواضع حماس پس از پیروزی نشان دادن که این گروه با تحرکات سیاسی و دیپلماتیک بیگانه نیست و بسرعت می‌تواند روی محیط پیرامون خود کار سیاسی بکند و از پیروزی به دست آمده حداکثر استفاده را ببرد. خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس در یک اقدام دیپلماسی چشمگیر سفری دوره‌یی را آغاز می‌کند که در آن همه کشورهای تاثیرگذار منطقه جای دارند و این خود نشان می‌دهد که فلسطینیان پیروز در آرمان‌گرایی نه چنانند که از سفر به ترکیه به عنوان یک کشور دوست با اسرائیل صرف‌نظر نمایند و نه در واقع‌گرایی چنان غوطه ور شوند که جمهوری اسلامی ایران را از معادلات پیش روی خود حذف نمایند.
آنها چالش‌های روبروی خود را می‌شناسند ولی نه بسادگی امتیازی می‌دهند نه در امتیاز دادن بجا و بموقع سخت به خرج می‌دهند. اگر امریکا و اروپا فشارهای خود را آغاز کرده‌اند تا در قبال به رسمیت شناختن حماس و پیروزی‌اش سلاح را از دستش بگیرند و مهر تاییدی زیر اعلامیه موجودیت اسرائیل بکوبند. بزودی، درخواهند یافت که چنین امتیازات بزرگ و استراتژیکی واقعا هنگامی از سوی حماس قابل ارایه است که در مقابل آن امتیازاتی همتراز مثل عقب‌نشینی اسراییل به مرزهای سال 1967 و یا بازگشت همه آوارگان فلسطینی را دریافت نمایند.
اما همانطور که در ابتدا گفته شد اینها در مقابل تحول بزرگ تاریخی قابل مشاهده در روند مذکور از اهمیت دست دومی برخوردار است، نفس شرکت حماس در انتخابات و پیروزی او و متعاقب آن نشان دادن پختگی سیاست حکایت از سیر تکاملی بازیگران سیاسی جهان سومی بر این نیل به اهداف خود دارد. غریبان طی چندین دهه در کنار به کار بردن زور و سلاح هرگز از وجوه دیگر عمل سیاسی و حرکت به سوی اهداف خویش غفلت نکرده‌اند و در همین حال در شطرنج سیاسی ملت‌های دیگر را فقط با یک سلاح به مبارزه فرا خوانده‌اند! ملت‌های عقب نگاه داشته شده،‌ به همراه نخبگان خود محقق بودن خویش در استیفای حقوق اولیه برای مبارزه را کافی دانسته‌اند و اغلب با خون به جوش آمده خود وارد معرکه شده‌اند بدون اینکه در اقتصاد، فرهنگ، اجتماع، علم و سیاست جامعیتی به دست آورده باشند و جبهه‌های چند ضلعی تشکیل داده باشند. برای همین هم اگر از جبهه‌یی به پیروزی دست یافته‌اند در جبهه‌های دیگری که مورد غفلت‌شان واقع شده است شکست خورده‌اند.
در جامعه ما هم تقریبا وضع به همین گونه بوده است و جناح‌های سیاسی کمتر به جامعیت لازم دست یافته‌اند.
لذا در کارکردهای سیاسی خود همواره پس از یک موج پیروزی با شکست‌های سنگین مواجه شده‌اند. جناح چپ اسلامی در مجلس سوم با شعارهای تند چپ‌گرایانه و آرمانی به پیروزی بزرگی دست یافت ولی در مجلس چهارم به واسطه غفلت از تغییر شرایط و بالا آمدن نیازهای جدید مردم شکست خورد. وقتی در مجلس پنجم اوضاع جامعه تا حدودی مورد رصد قرار گرفت سوراخ دعا خوب پیدا شد و لذا محمد خاتمی در دوم خرداد سال 76 و متعاقب آن اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس ششم به پیروزی رسیدند ولی این بار نوبت جناح محافظه‌کار بود که دوباره اوضاع را مورد بررسی قرار دهد و عدم توجه و دقت اصلاح‌طلبان به مسائل معیشتی را پاشنه آشیل آنان گرداند. شکست در انتخابات کاملا دموکراتیک شوراها نتوانست به اصلاح‌طلبان نقایص آنها را تفهیم نماید لذا هیچ بازنگری خاصی در عملکردشان مشاهده نشد و در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم با وجود فرصت حداقل آنکه نتوانستند مردم را به یاری خود فرا بخوانند و اجابتی دریافت نمایند.
به نظر می‌رسد با همه تجارت فوق‌الذکر این بار هم جناح پیروز به نقطه جامعیت نرسید و اشتباهات گذشته در حال تکرار است، این بار محافظه‌‌کاران به عکس اصلاح‌طلبان عمل می‌کنند و حتی در صورت موفقیت باز هم مهمی را برگرفته دیگری را وا می‌گذارند و شاید این دو رو این تسلسل تا چندین نسل باید آزموده شود تا نخبگان جامعه ما جامعیت را محور کار خود قرار دهند و تنها به اولویت بندی نیازهای مردم بپردازند، اگر در مصاحبه رییس دفتر سیاسی حماس با روزنامه «شرق» دقت شود گویی همه تجربیات فوق را از سر گذرانده آنجا که صریحا و با پختگی کامل می‌گوید: «ما باید دولت تشکیل دهیم، اصلاحات ضروری و مورد نیاز مردم فلسطین را انجام دهیم، فضای سیاسی فلسطین را سرو سامان دهیم و نیازهای اجتماعی، علمی، فرهنگی، اقتصادی، رفاهی و امنیتی مردم را برطرف کنیم و در عین حال ما با اشغال نیز روبرو هستیم و اشغالگران نیز با مقاومت سرناسازگاری دارند. بنابراین ما در پاسخگویی به مطالبات مردم از یک سو و مقاومت در برابر اشغالگران از طرف دیگر نمی‌توانیم هیچ کدام از دو اولویت را به نفع دیگری کنار بگذاریم.»
جالب اینکه یکی از اصلاح‌طلبان پس از پیروزی حماس محافظه‌کاران را در نبرد دیپلماسی مورد شماتت قرار می‌دهد و می‌خواهد که آنان را از حماس درس بگیرند ولی خود نمی‌گوید از تحرکات اخیر فلسیطینان چه درسی گرفته است. آیا هنوز هم همه چیز و همه کس و همه اولویت‌ها و همه دردها و همه عیوب و همه نقایص و همه درمان‌ها و چاره‌اندیشی‌ها در عالم سیاست خلاصه می‌شود یا حداقل در حرف هم که شده می‌پذیریم که اقتصاد و فرهنگ و معیشت و اجتماع و... بعضا مستقل از سیاست موجودیت می‌یابند و نیازهای مردم به موازات اصلاحات در سیاست باید مورد توجه یک سیاستمدار پخته و جامع اندیش قرار گیرد؟