سمیه صیادی فر
کتاب «نظریههای تقابل اجتماعی» سعی دارد اصطلاح «تقابل اجتماعی» را توضیح دهد و همزمان استفاده از این اصطلاح را در تحقیقات اجتماعی به بحث بگذارد. اگر چه اصطلاح تقابل اجتماعی برای شناخت مباحث گستردهتری از روابط اجتماعی دارای اهمیت فراوان است، اما این اصطلاح در نظر جامعهشناسان پیشین آمریکایی چندان مورد توجه قرار نگرفته است. مولف سعی دارد تا در تحقیقی مجزا، دلایل این سهل انگاری را در تغییرات ناشی از شکل اجتماعی که جامعهشناسان آمریکایی در خلال پنجاه سال گذشته با آن دست به گریبان بودهاند به اثبات رساند. این کتاب تحقیقی است پیرامون چند نظریه مهم که از دیدگاههای مختلف در زمینه تقابل اجتماعی، به خصوص از آرا و نظریات گئورگ زیمل جمعآوری شده است. تقابل اجتماعی تاکنون به صورتهای مختلف تعریف شده است، اما هدف مطالعه کنونی، آن را به معنای نوعی از مبارزه بر سر ارزشها، حق داشتن، بهره بردن از منزلت بهتر، قدرت و امکانات میداند. نوعی از مبارزه که در جریان رویارویی، علایق فیمابین ضرورتاً یا یکدیگر را خنثی میکند یا موجب آسیبرسانی یکی به یکدیگر و یا از میان رفتن یکی به نفع دیگری میشود. کارکرد «مثبت» تقابل دارای نتایجی جهت پیشرفت و همانندسازی با هنجارهای مشخص و مورد قبول در روابط میان گروهی است و نباید صرفا به بعد مخرب آن چشم داشت. تقابل اجتماعی عهدهدار یک دسته از کارکردهای مشخص در گروههای اجتماعی و روابط میان گروهی همچون دفاع و حد و مرزهای گروهی و جلوگیری از خروج اعضا از گروه است.
در این کتاب، سلسله نظریاتی مورد بررسی قرار میگیرد که خواننده را متوجه شرایط متفاوتی مینماید تا در ارتباط با آنها، تقابل اجتماعی با هدف صیانت، توازن و تطابق روابط اجتماعی و ساختارهای اجتماعی موضوعیت یابد.
تقابل در محدودههای گروهی
کارکرد استحکام بخشی گروهی متقابل (نظریه اول):
تقابل، زمینهساز شناسایی، نگهداری و مرزبندی مشخص میان جوامع و گروهها است. تقابل با گروههای دیگر موجب شناسایی گروه خودی و تثبیت آن میشود و عاملی در جهت حفظ مرزهای (گروهی) در مقابل محیط اجتماعی اطراف خواهد بود. دشمنی و تناقضات ساختاری موجود، متضمن نگه داشت فاصلههای اجتماعی و طبقهبندی (اقشار) جامعه خواهد بود. البته باید تفاوتی را میان تقابل و رفتار مبتنی بر تناقضات خصمانه قائل شد. تقابل اجتماعی همیشه معنای کنش و واکنش اجتماعی را در بردارد، حال آنکه رفتار و عواطف برای یک چنین داد و ستدی را باید تنها در حکم پیش شرطهایی مدنظر آورد که وجودشان در یک پدیده تقابلی حتمی و لازم نیست.
خصومت و تنشهای موجود در روابط تقابلی
کارکردهای انسجام بخش و نگهدارنده روابط گروهی تقابل و اهمیت نهادهایی که به عنوان دریچههای اطمینان عمل میکنند (نظریه دوم):
تقابل اجتماعی در روابطی که آشکار میشود، همیشه مبین کارکردی نامناسب نیست، بله گاه وجودش، بقای آن مجموعه را تضمین میکند. اعضای گروه میتوانند بدون امکان اینکه پرخاشگریها را بر ضد هم به کار برند و آنها رهایی یابند و یا آنها را طرد کنند، در کلیت (سیستم) خود را تحت فشار احساس کرده و یا ناچار به گوشه عزلت بگریزند، اما زمانی که تقابل، پرخاشگریهای انباشته شده را آزاد کند سیستمهای اجتماعی، نهادهای خاصی را ایجاد میکنند که کارکردشان منحرف کردن احساسات خصمانه و پرخاشگرانه است. این نهادها مانند سوپاپ اطمینانی به پایایی سیستم کمک خواهند کرد، بدین گونه که یا تقابلی اجتماعی را سد کرده و یا تاثیرات متلاشی کننده آن را محدود مینمایند.
تقابل خالص و ناخالص (نظریه سوم):
وضعیت فی ما بین دیگری که ظاهرا وجود دارد، آن است که هنگامی که مبارزه تنها به جهت لذت حاصله از آن صورت گیرد، آنجا که پدیدهای آتش جنگ را شعلهور میسازد، پدیدههایی هم چون تصاحب، انقیاد و سیطره، خشم یا انتقام، تقابل ناخالص که به جهت نوعی رهایی از تنشهای پرخاشگرانه حاصل میشود، در نزد عامل و یا عاملان آن، تداوم و ثباتی همچون تقابل خالص ندارد. از جانب دیگر تقابل خالص نیز زمانی به پایان میرسد که عمل کننده جانشینی رضایتبخش را به دست آورد، که تحصیل هدف را برای وی میسر میسازد. لازم است تمایز میان تقابل خالص و هرگونه ناخالص آن را بر انتزاعی مفهومی از واقعیت عینی اجتماعی بنا کرد که در آن هر دو گروه واقعیت انتزاعی و عینی در یکدیگر تنیده و ذوب شده باشند.
تقابل و انگیزش خصمانه ناگهانی (نظریه چهارم):
انگیزش خصمانه، پرخاشگرانه و ناگهانی برای توضیح تقابل اجتماعی، کفایت لازم را ندارند، تقابل فقط در روابط کنشی میان فاعل و مفعول ظاهر میشود و همیشه مسبوق به یک رابطه پیشین است. لازم نیست که تقابل اصیل حتما با پرخاشگری و خصومت همراه باشد. «تنشها» در معنای روانشناختی خود همیشه مرتبط با رفتار تقابلی نیستند. گرچه دربردارنده این سود هستند که از دشمن خود نفرت داشته باشیم. مبلغان انتظار دارند که تا چنین نفرتی قدرت عاطفی دخیل در تقابل تصعید کرده و زمینهساز ادامه مبارزه تا پایان آن باشد.
به عکس، کارکرد اصلی عامل واسطه آن است که موقعیتهای تقابلی را از عناصر غیر واقعی پرخاشگرانه مجزا و مشخص کند. تا برای طرفین دعوا امکان اجرای واقعی خواستههای متفاوت را عملی سازد.
خصومت در روابط اجتماعی در هم تنیده (نظریه پنجم):
تناقض در کلیت خود، عنصری اجتماعی در روابط در هم تنیده اجتماعی موجود است. انگیزههای همگرا و واگرا میتوانند در روابط موجود به گونهای بر هم انباشته شوند، که تجزیه آنها از هم، صرفا جهت طبقهبندی و تحلیل اهداف مورد نظر باشد، حال آنکه خود رابطه، ذاتا هویتی منحصر به فرد خواهد داشت. فرد از روابط اجتماع درهم تنیده، که از کثرت روابط متقابل کنشی و جذب تمامی شخصیت فاعل شکل میگیرد، به حیاتی دو سویه در انگیزههای خود خواهد رسید، به گونهای که بتواند دلبستگیهای منفی و دلبستگیهای مثبت را توامان ظاهر سازد.
تقابل گروه خودی و ساخت گروهی
هر چه رابطه میان گروههای قویتر باشد، به همان نسبت هم شدت تقابل افزایش مییابد (نظریه ششم):
هرچه بیشتر روابط انسانی درون گروه تنگاتنگ باشد، بروز تقابل پر شر و شور و افراطیتر خواهد بود. وجود توامان وحدت و خصومت در روابطی این چنین، باعث محدود شدن تقابل میشود. دشمنی ایجادگر واکنشهای عمیق و شدیدتری خواهد شد، خاصه زمانی که گروههای دشمن دارای رابطهای به هم تنیدهتر باشند. در تقابلهای ناشی از روابط منسجم و در هم تنیده گروهی نفرت یک دسته از دسته دیگر به میزانی شدت مییابد که گروه متخاصم تهدیدی جهت وحدت و هویت گروه خودی محسوب میشوند. شرکت فعال در حیات گروهی و دخالت گسترده شخصیت افراد به وجود آورنده امکاناتی برای بروز رفتار تقابلی فشردهتری خواهد شد. و در همین راستا است که بروز انعکاسهای قویتری را در مواجهه با بروز عدم تعهد در مقابل وحدت گروهی میبینیم. بنابراین تقابل شدید و تعهد گروهی دو روی یک سکه قلمداد میشوند.
تاثیر و کارکرد در ساختار گروهی (نظریه هفتم):
تقابل قادر است عناصر مخرب موجود در یک رابطه را از بین ببرد و وحدت آن را دوباره ایجاد نماید. در چنین حالتی تقابل حلال تنشهای میان گروههای متخاصم خواهد بود و کارکردی ثبات بخش که متضمن جذب عناصر موجود در روابط اجتماعی است، خواهد داشت. با این همه باید دانست که تمامی تقابلهای دارای کارکردی مثبت برای برپاداشت روابط نیستند، بلکه صرفا آن دسته از تقابلهایی مدنظر هستند که با آن علاقهها، ارزشها و اهداف گروهی مرتبط باشند و بتوان بر پایه آنها روابط میان انسانها را به گونهای شکل داد که وضع موجود مورد تهدید قرار نگیرد و شرایط حفظ شود.
تقابل به عنوان شاخص ثبات رفتار (نظریه هشتم):
نبود تقابل نمیتواند بیانگر قدرت و پایداری یک رابطه تلقی شود. روابط با ثبات میتوانند از روابط با ثبات میتوانند از طریق رفتار تقابلی نیز نشان داده شوند. روابط صمیمانه امکانات بیشتری برای بروز رفتار تقابلی ایجاد میکنند؛ لیکن هنگامی که طرفین متوجه شوند، امکان قطع رابطه وجود دارد، مسلماً سعی خواهند کرد تا از رفتار تقابلی پرهیز کنند، خاصه هنگامی که ستیزه را خطری بر تداوم رابطه حساب آورند. حضور فراوان تقابل حقیقتا میتواند نشانهای جهت پایداری روابط باشد، به شرط آنکه تقابلها متوجه اصول زیربنایی وحدت گروه نباشند.
تقابل با گروههای بیگانه و ساختار گروهی تقابل با گروههای بیگانه باعث تقویت ثبات وحدت گروه خودی میشوند (نظریه نهم):
ستیز با گروهی دیگر باعث تشدید فعالیت اعضای خودی میشوند که همین امر انسجام گروهی از نیز گسترش میدهد، این که آیا با انسجام بیشتر تمرکز نیز افزون میشود، بستگی به نوع تقابل و چگونگی ساخت گروه دارد. تمرکزگرایی معمولاً در وضعیتهای جنگ نظامی و ساختارهای متفاوتی ظاهر میشود که در آنها نوعی از تقسیم کار ضروری به نظر میآید.
بروز استبداد در مواقعی است که به هم پیوستگی گروهی کاهش یافته و این امر در گروههای ضروری و لازم محسوب می شود که اتحاد گروهی برای تشکیل انرژی کاری اعضا کافی نباشد.
تقابل با گروهی دیگر ساخت گروه را تعیین بخشیده و عکسالعملی است در قبال ستیزه درونی (نظریه دهم):
گروههایی که در حالت خصمانه مداوم با دنیای خارج قرار دارند، تمایل به نشان دادن تسامحی در درون گروه ندارند. در این گروهها امکان انحراف تنها به میزانی است که در چارچوب حد و مرزهای گروهی معین شده باشد و نه بیشتر از آن. لذا بسیار ساده میتوانند حالتی فرقهای به خود گیرند. انتخاب اعضا در گروه مبتنی است بر دشمن بعضی ویژگیهای بسیار خاص و بدین لحاظ کمیت آنان پایین است و به این صورت بر تمامی شخصیت اعضای خود ادعای حاکمیت خواهند داشت. وحدت گروهی آنان بستگی به شرکت و حضور بلاشرط همگی آنان در تمامی نظرات مربوط به حیات گروهی دارد و تداوم این امر با ادعای مبارزه علیه دشمنان که قصد از میان بردن وحدت گروهی را دارند، تقویت میشود.
در تعقیب دشمنان (نظریه یازدهم):
ممکن است گروههای مبارز، منسجم و مقتدر واقعا به دنبال دشمنانی باشند، تا بدان وسیله بتوانند وحدت و یگانگی گروه خود را ضمانت بخشند. این چنین گروههایی قابلیت درک تهدیدهای خارجی را دارند حتی اگر خطراتی اصلا موجود نباشد، پس تهدیدهای موهوم همچون تهدیدهای واقعی امکان کارکردهای جذب افراد به گروه خود را خواهند داشت.
قسم خوردگی دشمنان خارجی و یا پیدا کردن این چنین دشمنی باعث تقویت همبستگی اجتماعی گروههایی می شود که خود از درون در خطر فروپاشی باشند.
ایدئولوژی و تقابل (نظریه دوازدهم):
ستیزههایی که افراد درگیر در آنها میدانند که صرفا نماینده یا گروه یا جماعت خاصی هستند و مبارزهشان نه تنها برای خود بلکه برای آرمانهای گروهی نیز است، از استحکام بیشتری برخوردار بوده و افراطیتر از آن دسته تقابلهایی هستند که صرفا به دلیل انگیزههای شخصی ایجاد شدهاند.
وحدتبخشی تقابل
تقابل باعث وابستگی مخالفان به یکدیگر میشود (نظریه سیزدهم):
تقابل قادر است کنشهای جدیدی را میان طرفین دعوا ایجاد کند. این فرایند گاه به گروههایی نیز تعمیم مییابد که قبلا هیچ ارتباطی با هم نداشتهاند. تقابل عموما در محدوده یک هنجار به وجود میآید و مشخص کننده شکلهایی است که این فرآیند (هنجار) متناسب با آن توسعه مییابد. تقابل به هنگام استفاده از قوانین، هنجارها و نهادها به عاملی محرک مبدل میشود و بدین وسیله عنصری است که موجب اجتماعی شدن هر دو طرف دیگر در دعوا میشود.
علاقه به وحدت دشمن (نظریه چهاردهم):
با توجه به منافعی که یک سازمان واحد آنگاه که خواهان موفقیت در یک وضعیت تقابلی است، دنبال مینماید، میتوان تصور کرد که هرکدام از احزاب درگیر در مجادله خواهان آن است تا طرف مقابل از هیچ گونه وحدت درونی برخوردار نباشد، لیکن این مقوله نیز در همه جا دیده نمیشود. آن گاه که تعادلی نسبی میان دو گروه درگیر در یک مجادله موجود باشد، هر دو طرف قضیه بیعلاقه نیستند که شکل تقابل با خواستههای ساختاری هرکدام از آنان تناسب باشد.
تقابل هم سازنده و هم نگهدارنده تعادل قوا است (نظریه پانزدهم):
تقابل قادر است روابط موجود در قدرت میان احزاب مخالف را به آزمایش بگذارد. توافق میان آنها زمانی میسر خواهد بود که هرکدام از هم قدرت خود و هم توان دشمن را مورد ارزیابی دقیق قرار داده باشد.
در این میان گرچه به ظاهر امری متناقض جلوهگر شده است اما این امر عموما از طریق بروز تقابل قادر دستیابی خواهد بود، زیرا امکانات دیگری که تحصیل چنین امری را میسر کند، چندان در دسترس قرار ندارد.
تقابل به دنبال متحدین است
تقابل سازنده اتحادها و ایجادگر ائتلافها است (نظریه شانزدهم):
دعوا و مخاصمه میتواند افراد منفرد و گروههایی را به هم نزدیک کند که در حالت معمولی هیچ گونه ارتباطی با هم ندارند. با هم بودگیهای مقطعی از لحاظ زمانی بر گروههایی با ساخت تثبیت یافتهتر و با دوامتر تقدم دارند.