تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۵۲۳۱۲

دکتر حسین دهشیار
واقعیات را می‎توان نادیده انگاشت، اما تاثیرگذاری آنها را بر تسهیل یا دشوار نمودن تامین منافع ملی نمی‎توان انکار کرد. واقعیات را می‎توان انکار کرد، اما تحت هیچ شرایطی این امکان وجود ندارد که تاثیرگذاری شدید آنها بر شکل دادن به انزوای جهانی یا جهت دادن به انگاره‎ها و رفتارهای بین‎المللی را نادیده انگاشت. امروزه اجماع بی‎سابقه‎ای در بین بازیگران مطرح صحنه بین‎الملل حیات یافته است که در کمتر دوره تاریخی با توجه به ماهیت موضوع قابل ذکر است. کشورهای برتر نظام بین‎الملل، این اتفاق نظر را به نمایش گذاشته‎اند که بعضی از کشورها نباید فناوری غنی‎سازی را به طور مستقل داشته باشند. کشورهایی که منافع متعارض فراوان را تجربه می‎کنند و دارای دیدگاه‎های متفاوت هستند و با توجه به موقعیت جهانی خود در خصوص چگونگی اداره امور بین‎الملل دیدگاه‎های متفاوتی دارند اصولا برای رسیدن به یک توافق باید دچار مشکلات عدیده‎ای باشند.
اما آمریکا توفیق یافته است که کشورهای تاثیرگذار در صحنه‎ بین‎الملل، از جمله چین، روسیه، آلمان و فرانسه را تفسیر آنگلوساکسونی خود از چگونگی شکل دادن به موضوع امنیت جهانی همسو سازد. کشورهایی که همگی سیاست آمریکا را در خصوص عراق به چالش گرفتند، در خصوص مسئله هسته‎ای به دیدگاه‎های کشورهای مطرح ائتلاف حمله کننده به عراق متمایل شده‎اند. چین خاستگاه کمونیسم دهقانی، روسیه خاستگاه کمونیسم بدون پرولتاریا، فرانسه خاستگاه لیبرالیسم عدالت محور و آلمان خاستگاه لیبرالیسم اقتدار نواز به این نتیجه رسیده‎اند که بعضی از کشورها از این حق که خود به غنی‎سازی اقدام کنند باید محروم گردند. اینکه چگونه این فرآیند اجماع امکان‎پذیر گشته است، نیازمند توجه به چند واقعیت گریزناپذیر و رویت‎پذیر در صحنه جهانی است.
نیت مظهر ارزیابی
در پی آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهانی آنچه به وضوح پدیدار گشت دگرگونی در چارچوب‎های تئوریک تفسیرگر ماهیت روابط بین بازیگران در صحنه جهانی است. رهبران آمریکا به این نتیجه رسیده‎اند که برای تحقق منافع ملی می‎بایستی این نگاه لیبرال را جهان شمول کنند که برخلاف نگرش واقع‎گرا، خطر برخاسته از توانمندی نیست. پس کشوری می‎تواند به تمامی سلاح‎های هسته‎ای و شیمیایی مجهز باشد ولیکن خطرناک برای امنیت جهانی محسوب نگردد. بنابراین اشکالی در این نیست که چین و روسیه به آزمایش‎های متعدد در فضا، زمین و دریا برای ارتقای توانمندی‎های نظامی خود بپردازند. آنچه یک کشور را خطرناک می‌سازد و امنیت جهانی را به خطر می‎اندازد ماهیت نیات تصمیم‎گیرندگان آن کشور است. پس کشوری که فاقد توانمندی نظامی قابل توجه نیست می‎تواند خطر محسوب شود چرا که نیات آن کشور به گونه‎ای هستند که در صورت دسترسی آن کشور به فناوری‎هایی که کاربرد نظامی می‎توانند داشته باشند محققاً منافع کشورهای بزرگ به خطر می‎افتد. این نگاه لیبرال برای اینکه اعتبار بیابد محتاج این است که مداوماً تکیه بر رفتارهای داخلی و بین‎المللی کشور مورد نظر و مطالب گفته شده و چاپ شده در آن سرزمین بنماید. کشورهای مطرح نظام بین‎الملل به این نتیجه رسیده‎اند که نگذارند کشورهایی که به ارزش‎های موردنظر آنان در قلمروهای سیاسی و فرنگی اعتقادی ندارند به فناوری غنی‎سازی مستقل هسته‎ای دست بیابند. معیار آنان برای رسیدن به چنین اجماعی پذیرش این منطق لیبرال است که نیات تصمیم‎گیرندگان جهت دهنده رفتار بین‎المللی آنان است. اگر این نیات در راستای دگرگون ساختن ارزش‌های حاکم و مستقر بین‎المللی باشند پس هر گونه ارتقا در فناوری‎هایی که می‎توانند کاربرد نظامی داشته باشند خطری برای امنیت آنان در ابعاد مختلف محسوب می‎گردد. در دوران جنگ سرد معیار ارزیابی خطر امنیتی، میزان توانمندی‎های کشورها بود که موسوم به منطق واقع‎گرا بود.
امروزه به جهت کیفیت متمایز جهانی که برخاسته از ماهیت تک قطبی سیاسی– نظامی آن است این نگاه اعتبار یافته که ارزش‎های تصمیم‎گیرندگان کشورها معیار ارزیابی خطر امنیتی باید قرار بگیرد. آمریکا، انگلستان، روسیه، چین و فرانسه که در سازمان ملل دارای حق وتو هستند و عملاً تصمیمات را با توجه به منافع جهانی خود می‎گیرند و تقریبا در مسیر ارزش‎های همسو گام برمی‎دارند به اتفاق نظر رسیده‎اند که هر کشوری که ارزش‎هایی متفاوت با آنها را تبلیغ می‎کند تحت هیچ شرایطی نباید از توان احتمالی بر هم زدن قواعد بازی بین‎المللی که به نفع آنان است در آینده برخوردار شود. پس این امکان نباید امروز فراهم شود که بازیگری به فناوری مهمی دست یابد که در آینده او را در موقعیت قرار دهد که اگر اراده کرد بتواند منافع کشورهای بزرگ را به خطر بیندازد.
رفاه، مظهر اعتبار
کشورهای مطرح در نظام بین‎الملل این باور را ندارند که آنچه باعث اعتبار جهانی آنان می‎شود موقعیت و جایگاه اقتصادی آنان در معادلات بین‎المللی است. با توجه به ظرفیت‎های نظامی و توانمندی هسته‎ای که تمامی این کشورها از آن برخوردار هستند پر واضح است که ارتقای مقام بر پایه‎ نظامی‎گری حادث نمی‎شود. اگر هم کشوری به نمایش قدرت نظامی می‎پردازد تنها به این لحاظ امکان یافته است که از برجستگی‎های بی‎نظیر و اقتدار غیرقابل چالش اقتصادی برخوردار است. تمامی کشورهایی که در صحنه جهانی «وزنه» محسوب می‎گردند و از اعتبار برخوردار هستند در طول تاریخ مدرن کشورهای مطرح اقتصادی بوده‌اند. به همین روی است که امروزه کشورهای چین و روسیه برخلاف دهه‎های گذشته بخش وسیعی از سرمایه‎گذاری‌های خود را به حیطه اقتصادی سوق داده‎اند. قدرت از دودگاه‎های کارخانه‎ها و مانیتورهای کامپیوتر به تصویر درمی‎آید. حال با درک این منطق و پذیرش این واقعیت است که کشورهای بزرگ در راستای منافع خود صلاح نمی‎بینند که در مسیر شتابان آنها به سوی توسعه وسیع‎تر اقتصادی خللی پدید آید. پس این بازیگران خواهان یک فضای امنیتی باثبات و فارغ از تشنج هستند. بدین روی در چارچوب منافع خود می‎یابند که هیچ کشوری از این توانمندی برخوردار نشود که منجر به انحراف تمرکز آنان از حیطه اقتصاد گردد. با توجه به این مسئله است که آنان خواهان آن هستند کشورهایی که همسو با ارزش‎های حاکم بر جهان سازد دست نیابند. فضای بین‎المللی امروزه به گونه‎ای است که ضرورت دارد در شکل دادن به سیاست‎ها، خط‎مشی‎ها و از همه مهم‎تر اظهارنظرات به شدت وسیع، ارتقاء و تعالی منافع ملی، رفاه اجتماعی، شأن بین‎المللی و منزلت داخلی را معیار و سنگ بنا قرار داد.