تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۵۲۳۱۷

محمدرضا تاجیک / متن سخنرانی درسیزدهمین همایش فصلی خانه احزاب
امروز پرسش اندیشه‎ساز و سوزی که در مقابل نخبگان سیاسی فکری و ابزاری ما قرار دارد، این است که نقش احزاب در همبستگی ملی و مشارکت عمومی در جامعه ایرانی چیست؟ قبلاً در ساحت مباحث تئوریک و نظری از فرزانگان و نظریه‎پردازان سیاسی و علوم اجتماعی غربی آموخته‎ایم که:
تحزب ربط تنگاتنگ و وثیق با توسعه سیاسی و دموکراسی دارد. تحزب ربط تنگاتنگ و وثیق با آزادی دارد. بازی حزبی ربط تنگاتنگ و وثیق با دگراندیشی و تحمل‌دگر دارد. بازی حزبی ربط تنگاتنگ و وثیق با جوامع مدرن دارد. بازی حزبی ربط تنگاتنگ و وثیق با پلورالیسم دارد. و بالاخره بازی حزبی ربط تنگاتنگ و وثیق با مشارکت سیاسی دارد. ادبیات سیاسی یکصد سال گذشته ما، سرشار از چنین گزاره‎هایی هستند اما، دامنه دلمشغولی‎های انسان ایرانی امروز، بسیار فراتر از این مباحث تئوریک است. امروز ما باید برای این پرسش‎ها پاسخی بیابیم که: چرا امروز بازیگران جمعی سیاسی ما دچار نوعی «سیاست‌زدگی» مفرط و ناهنجار هستند؟ چرا بسیاری از آنان نه طالب قاعده‎مند کردن رفتار و کردار خود، نه راغب تعریف «جغرافیای مشترک بازی سیاسی»، «خطوط قرمز» و «خطوط نارنجی» در عرصه چالش‎ها و رقابت‎های سیاسی و نه پذیرای «به رسمیت شناختن» (دوژوره و یا دو فاکتور) یکدیگرند؟ چرا به رغم یک سده از تجربه بازی سیاسی، بازیگر سیاسی ایرانی، کماکان متصف به صفاتی همچون «آستانه پائین تحمل و جذب»، «آستانه بالای دگرسازی و طرد»، «استعداد پائین پیوست جمعی»، «استعداد بالای گسست فردی»، «بی‎آستانگی قانونی» و... هستند؟ این قبیل پرسش‎ها ما را به سطح عمیق‎تری از پرسشواره‎ها رهنمون می‎سازند. پرسش‎هایی نظیر: آیا جامعه ایرانی، اساساً استعداد بر تابیدن «رقابت سیاسی سالم و قاعده‎مند» را داراست؟ آیا فرهنگ سیاسی ما، حامل دقایق و هنجارهای مترتب بر بازی و رقابت مسالمت‌آمیز حزبی هست؟ آیا ادغام «سیاست» و «ایدئولوژی» در این مرز و بوم نوعی انسداد، تصلب و عصبیت را جایگزین «عقلانیت» در پهنه کنش و واکنش‌های سیاسی نکرده است؟ آیا فرهنگ عمومی قانون‎گریز، استبدادگرا، فردگرا، کلام محور (دوانگار)، خودی و دگرساز، قداست پرور، «فصل»گرا و «وصل»‌ستیز ما ایرانیان، ترجمه عینی و عملی خود را در قالب رقابت‎های سیاسی «جدایی‎طلب»، «قهرآمیز» و «فراق مسلک» نیافته است؟ تا چه میزان بستر اجتماعی‌– سیاسی و نیز فرهنگی جامعه ما، مستعد تقریر گزاره‎های جدی پیرامون «تحزب» و «تکثر سیاسی» و «رقابت سیاسی» بوده و هست؟ به بیان دیگر آیا کردارهای تاریخی سازمان یافته‎ای فراسوی تشکل‎های گفتمانی سیاسی در جامعه یک سده گذشته ما وجود داشته‎اند که به گفتمان‎های سیاسی معنی بخشند و بدانان منزلت و شأنی جدی ارزانی دارند؟ آیا اساساً روحیه ایرانی و فرهنگ سیاسی ایرانی، رفتار و اندر‌کنش‎های تشکیلاتی و حزبی (کنش‎های جدی سیاسی) را برمی‎تابند؟ و بالاخره، در این شرایط گذار تاریخی چه باید کرد و چه نباید کرد؟
مفروض‎های اصلی بحث من عبارتند از:
1- تاریخ تجربه سیاسی در این مرز و بوم، تاریخ فراز و فرودها و گسست و پیوست‎های گوناگون در قالب «چرخه»های متداخل نظیر چرخه «سیاست‎گرایی/سیاست‌گریزی»، «مرکزگرایی/مرکزگریزی»، «نخبه‎گرایی/نخبه‎گریزی»، «جمع‎گرایی/جمع‎گریزی» بوده است.
2- چرخه‎های متداخل مزبور، اساساً تابعی از چرخه اصلی تاریخ ایران، یعنی چرخه «استبداد و هرج و مرج» به تعبیر کاتوزیان، بوده‎اند.
3- چرخه‎های متداخل مزبور، همچنین به بازی‎های جمعی سیاسی طبیعتی سیال، غیر مانا و زودگذر بخشیده و بالمال مانع از انباشت تجربه در این عرصه گردیده‎اند.
4- فقدان یا ضعف تجربه بازی جمعی سیاسی، مانع و رادعی جدی در مسیر شکل‎گیری زیر ساخت‎های فرهنگ سیاسی و نهادینه شدن آن در جامعه شده است.
5- فقدان فرهنگ سیاسی غنی و توسعه یافته، به نوبه خود، عامل اساسی تداوم چرخه‎های مزبور و عدم انباشت تجربه سیاسی بوده است.
در سطح تحلیل نخست، یعنی سطح تحلیل فرهنگ سیاسی، در یک نگاه کلی، جلوه‎های نظری و عملی فقدان یک فرهنگ سیاسی غنی در میان بازیگران سیاسی این سرزمین را می‎توان در موارد زیر جست‎وجو کرد:
1- گفتمان‎های تمامت‎طلب و دوانگار (کلام محور).
2- آستانه پائین تحمل و آستانه بالای خودی و دگرسازی.
3- ضعف فرهنگ گفت‎وگو (فرهنگ مونولوگ)
4- ضعف روحیه و هنجارگرایی در رفتار سیاسی.
5- روحیه فرد/ گروه/ جناح گرایی (طبیعت ملوک‎الطوایفی و قبیله‎ای سیاست).
6- استبداد زدگی.
7- تعریف «قدرت» به مثابه ارزش برتر در عرصه مناسبات و رقابت‎های سیاسی.
8- خودمحوری.
9- روحیه مرکزگرایی/ مرکزگریزی.
نخستین گام در جهت تمهید و تدبیر این زیرساخت‎های فرهنگی آن است که گروه‎های سیاسی بیاموزند به عوض نابود ساختن یکدیگر، دیدگاه‎ها و نظریه‎ها و اندیشه‎های خویش و دیگران را مورد نقادی و ارزشیابی قرار دهند و بکوشند در این مسیر، به آرایی شایسته‎تر و کارآمدتر دست یابند که زمینه مساعدتری را برای رشد استعدادها و فعلیت یافتن امکانات بالقوه فراهم می‎آورد. این یعنی گفت‎وگوی میان احزاب و بازیگران سیاسی. و این نیز یعنی، اعتدال سیاسی. تردیدی نیست که صرفا در پرتو این اعتدال و گفت‎وگو می‎توان:
1- سیاست را به عنوان ادامه جنگ به بیان دیگر تعریف نمود و نه بالعکس.
2- چهره ارتباطی و گفتمانی قدرت را بر چهره جنگی و چالشی آن مقدم داشت.
3- همزیستی مسالمت‎آمیز میان احزاب سیاسی را بر نوعی توافق تعارضی مبتنی کرد.
4- ذائقه‎های سرخ سیاسی را به ذائقه‎های سبز تبدیل کرد.
5- جهان‎بینی‎های سفید و سیاه سیاسی را به جهان‎بینی خاکستری تبدیل کرد.
6- مشرب‎های افراط و تفریط ‌گرا را معتدل ساخت.
7- استقلال عرصه‎های هنر، فرهنگ، معرفت، مذهب و ... را در برابر سیاست محفوظ داشت.
8- آستانه تحمل سیاسی را در میان احزاب افزایش داد.
9- تساهل و تسامح سیاسی را در میان بازیگران رواج داد.
و نهایتاً عرصه و بستری مدنی برای جاری و ساری شدن رقابت‎های سیاسی فراهم آورد.
امروزه دوران «رادیکالیسم سیاسی» به سر آمده است. دیگر نمی‎توان همچون دهه‎های 50 تا 70 هویت سیاسی خود را در همنشینی با نوعی افراط و تفریط سیاسی تعریف کرد. به بیان دیگر، در دوران ما «اعتدال» به مثابه مفهوم برتر و والای عرصه سیاست و سیاست‎ورزی نقش‎آفرینی می‎کند. در همنشینی با اعتدال است که سایر مفاهیم نظیر «عقلانیت سیاسی»، «مقبولیت و مشروعیت سیاسی»، «کارآمدی سیاسی»، «هژمونی یا سیادت سیاسی» و... معنا می‎یابند. بنابراین امروزه، اعتدال نه تنها به مثابه یک «روش» بلکه به مثابه یک «استراتژی» و «هدف» نیز مورد توجه قرار گرفته است. اما در این شرایط، برای نزدیک و سازگار کردن «جهان‎های سیاسی»، همزیست کردن جریان‎های مختلف سیاسی و تضمین مانایی و پایایی آنان چه باید کرد و چه نباید کرد؟
1- تحلیل آسیب‎شناختی موقعیت خود در پرتو تحلیل مشخص از شرایط مشخص کنونی و تحلیل مشخص از شرایط نامشخص آینده؛
2- نقد علمی و عریان خود؛
3- در انداختن فرهنگ گفت‌وگو؛
4- تقریر جمعی منشور وفاق؛
5- تعریف و تدوین خطوط قرمز در رقابت‎های سیاسی؛
6- اندیشیدن راهکارها و سازوکارهای (تمهیدات) بایسته و شایسته برای ایجاد التزام نظری و عملی.
بی‎تردید، بایسته و شایسته‎ترین تمهیدات التزام‎آور، تمهیدات قانونی هستند. قانون، منشور عمومی یک ملت است که به رفتار، کردار و گفتار آحاد جامعه، معنا، جهت، ارزش، حدود و هویت می‎بخشد. به بیان دیگر تنها ایستارها و هنجارهای قانونی از این استعداد و اقتدار برخوردارند که «گزاره‎ها»ی خود را «جدی» تعریف کرده و گفتمان خود را بر سرتاسر جامعه مسلط گردانیده، فراگیرترین و مقبول‎ترین و عبورناپذیرترین اصول، چارچوب‎ها، مرزها، هنجارها و قواعد را به یک جامعه تحمیل کرده و منطق نظم و سامان خود را بر سر هر کوی و برزنی پرتوافکن کنند. قانون، نتیجه اراده اجماعی و معطوف به آگاهی و رشادت و مدنیت یک ملت است. بالمآل، قانون، مشروعیت و مقبولیت خود را هم مدیون نظام دانایی/ معرفتی و نظام صدقی و هم وام‎دار آگاهی، رشادت و اراده یک ملت است. بنابراین، فقدان قانون و یا ضعف قانون‎گرایی در یک جامعه، نشان از نوعی «نابالغی» و «توسعه‎نایافتگی» انسانی – اجتماعی دارد؛ دلالت بر زیست حیاتی ما قبل مدنیت دارد؛ اشارت بر روابط و مناسبات آنارشیک (جنگ همه علیه همه) در میان مردمان آن جامعه دارد و نشان از عدم امکان بازیگری جمعی مسالمت‎آمیز و قاعده‎مند در حوزه سیاست دارد. در میان ایرانیان، قانون هیچ‎گاه مجال و فرصتی تاریخی برای استقرار در جایگاه شایسته و کسب منزلت و شأن بایسته خود را نیافته است. از دیرباز، مشکل اساسی ما ایرانیان «یک کلمه» بوده است: «قانون». بی‎تردید علل و عوامل بسیار متنوع و پیچیده تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... بسترساز قانون گریزی/ ستیزی ایرانیان بوده‎اند، که ضرورتاً در یک تامل آسیب‎شناختی می‎باید به گونه‎ای علمی بدانان پرداخت. اما در جامعه امروز ما، مهمترین عوامل زمینه‎ساز عبور از حریم‎های قانونی و بی‎حرمت کردن «بایدها و نبایدهای قانونی، عبارتند از:
1- سیاست‎زدگی مفرط فضای عمومی جامعه
2- تفسیرها و قرائت‎های سیاسی – جناحی از مفاد و مواد منشور ملی
3- نگاه ابزاری به قانون
4- فقر فرهنگ قانون‎گرایی
5- فقر تمایلات و گرایش های اجتماعی (در سطح ملی) و به تبع مقدم بودن منافع ملاحظات فردی، گروهی، قبیله‎ای و... بر منافع و ملاحظات ملی
6- انحصاری کردن (جناحی) ارائه تفسیر نهایی از مواد قانونی
7- خدشه‎دار شدن خصیصه ضمانت اجرای قوانین.
اما امروز تمامی بازیگران فردی و جمعی سیاسی، یک‎بار دیگر می‎باید پیرامون همین «یک کلمه» گرد آمده و راه رهایی و برون شد خود از چنبره بی‎هنجاری‎های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... را در توسل بدان بجویند. در شرایط کنونی، بسیاری بازیگران فردی و جمعی سیاسی ما به تجربه تاریخی و به حکم آگاهی و رشادت سیاسی، بدین نتیجه نائل آمده‎اند که «قانون» همان اکسیر شفابخش و سامان بخشی است که می‎توان در میان پراکندگی و کثرت، انتظام و وحدت بیافریند، می‎تواند روایت «فصل»ها و «گسست‎ها» را به روایت «وصل‎»ها و «پیوست»ها تبدیل کند؛ می‎تواند «جان‎های از هم جدا» را همنشین و جانشین هم سازد؛ می‎تواند در کالبد رقابت‎ها و چالش‎های سیاسی روحی زیبا و پرنشاط بدمد؛ و باز در یک کلمه می‎توان به حکایت دیرینه تشتت و شقاق ایرانیان خاتمه دهد. و برای تحقق این همه باید:
1- بپذیریم که قانون «اولین کلمه» و «آخرین کلمه» در عرصه رقابت‎های سیاسی است.
2- بپذیریم که اقتدار قانون، بالاترین و والاترین تعیین‎کننده و جهت‎دهنده در عرصه رقابت‎های سیاسی است.
3- بپذیریم که حریم‎های قانونی، نفوذناپذیرترین و مرزهای قانونی، عبورناپذیرترین حریم‎ها و مرزها در عرصه رقابت‎های سیاسی هستند.
4- بپذیریم که گفتمان سیاسی خود را در متن گفتمان قانونی تعریف کنیم نه بالعکس. به بیان دیگر بپذیریم که گزاره‎های قانونی جدی‎تر از گزاره‎های سیاسی ما هستند.
5- بپذیریم که همگان در برابر قانون برابریم و هیچ کس از رانت قانونی برخوردار نیست.
6- بپذیریم که قانون هم ضامن مانایی و هم عامل پویایی چالش‎های سیاسی است.
7- بپذیریم میزان موفقیت ما در سامان دادن بازی‎ها و رقابت‎های سیاسی در چارچوب‎های قانونی، متضمن میزان موفقیت ما در حفظ ثبات نظام در پرتو مشروعیت و مقبولیت مردمی است.
8- بپذیریم که چهره عملیاتی و نهادینه بخشیدن به این «یک کلمه» مستلزم اراده اجماعی و معطوف به آگاهی بازیگران سیاسی ما و ممارست و همنشینی دائمی و مسالمت‎آمیز با قانون است
9- بپذیریم که در شرایط کنونی نباید در پس نارسایی‎های قانونی لانه گزید. بلکه می‎باید با فعال کردن ظرفیت‎های مسکوت مانده قانونی فضا را برای قانونمند کردن بیشتر فعالیت‎های سیاسی فراهم آورد.
10- بپذیریم که در چارچوب قانون «خودی» و «ناخودی» و یا «شهروند درجه اول» و «شهروند درجه دوم» وجود ندارد و تقویم، تحدید و تهدید کنش‎ها و واکنش‎های سیاسی را جز به نام قانون و در پرتو قانون جایز نشمریم.
11- و بالاخره بپذیریم که رعایت قانون برترین «منفعت» و «خیر» عمومی است. بنابراین در شرایط کنونی باید: 1- در جهت هر چه شفاف‎تر و روشن‎تر کردن مواد قانونی بکوشیم. 2- تمهیداتی برای تضمین ثبات و مانایی و پویایی قانون بیندیشیم. 3- از سیاست‎زدگی و عاطفه‎زدگی قانون پرهیز کنیم. 4- منطقه الفراغ‎های قانونی را تحدید و تخریب نکنیم. 5- به خطوط قرمز ماورای قانون نیندیشیم. 6- تلاش کنیم فرهنگ قانون گرایی را در میان خود رایج و نهادینه نماییم و 7- بپذیریم که: رقابت‎های سیاسی نباید به تضعیف، تهدید و یا نقض منافع ملی و امنیت ملی منجر شود. / رقابت‎های سیاسی نباید وفاق و وحدت ملی را مخدوش سازد. / رقابت‎های سیاسی نباید استقلال کشور را مخدوش سازد. / رقابت‎های سیاسی نباید به التزام به قانون اساسی لطمه‎ای وارد آورد. / رقابت‎های سیاسی نباید ناقض اسلامیت و جمهوریت نظام باشند./ رقابت‎های سیاسی باید در چارچوب اصول و قواعد خاص صورت گیرند./ رقابت‎های سیاسی باید متضمن بهداشت روانی و سیاسی جامعه باشد. / رقابت‎های سیاسی باید مبتنی بر منطق بازی با جمع جبری غیر صفر (تقسیم عادلانه امتیازات) باشد. / رقابت‎های سیاسی باید متضمن حفظ حرمت حریم نظام صدقی (ارزشی) مسلط بر جامعه باشد. / رقابت‎های سیاسی نمی‎باید خود به مثابه یک هدف مطرح شود (رقابت برای رقابت)، بلکه می‎باید برای نشاط و شادابی بخشیدن به حیات سیاسی و اعتلا و تکامل بخشیدن به حیات اجتماعی صورت پذیرد. / رقابت‎های سیاسی نمی‎باید به مثابه عقبه و یا امتداد نظری و عملی احزاب و سازمان‎های بیگانه (خارجی) نقش‎آفرینی نمایند. / منطق رقابت‎های سیاسی می‎باید قبل و بعد از پیروزی و کسب قدرت توسط یک حزب متفاوت باشد. به بیان دیگر حزب مسلط می‌‎باید اجتماعی عمل کرده و در مقام تدبیر منزل (حکومت‌داری) به عنوان دولت همه مردمان و شهروندان عمل نماید و حزب مغلوب نیز می باید با مقدم شمردن منافع و مصالح حزبی و جناحی خود در هرچه هموارتر کردن مسیر موفقیت و کارآمدی دولت بکوشد.