تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۵۲۳۲۴

دکتر محمدجواد لاریجانی
1.آزادی بیشترین آسیب را از جانب کسانی دیده است که آن را «بد» فهمیده‌اند، و از آن «بد» دفاع کرده‎اند و آن را «بد» به کار برده‎اند! آن معنای آزادی که محور مباحث زندگی جمعی بشر بوده، ماهیتا یک «نظم اجتماعی» و یا «تیپ رفتاری» است که مطابق آن هر فرد جامعه می‎تواند هر آنچه را که دوست می‌دارد بیان نماید، مگر این که سخن وی به امنیت ملی آسیب رسانیده و یا نظم عمومی را مختل سازد و یا مغایر عفت و اخلاق عمومی باشد. مرجع تشخیص این امر حکومتی است که به نحو دموکراتیک تاسیس شده و ملاک آن قانون است. (کنوانسیون اروپایی حقوق بشر). این مفهومی از آزادی است که دیوید هیوم، جان استوارت میل و جرمی بنتام تا جان رالز درباره آن مطالب عمیق و جالبی نوشته‎اند و سعی کرده‎اند حدود آن را ترسیم نمایند. در حالی که درباره خاستگاه فلسفی این تورم علمی با هم اختلافاتی هم داشته‎اند.
2. از جمله کسانی که آزادی را «بد» فهمیده‌اند، افرادی هستند که «شاعرانه» آن را از جایگاه مفهومی خود خارج نموده و انتظارات فراوانی را برای آن ردیف کرده‎اند! به نحوی که گویی اگر آزادی از عهده این انتظارات برنیاید، دیگر مطلوب نیست! بدون شک این امر ظلم روشنی نسبت به آزادی است. به عنوان مثال نسبت آزادی و حقیقت را در نظر بگیرید: ساده‌لوحانه است اگر فکر کنیم این نسبت ساده و سرراست و در حد «هم عنان بودن» و یا پرورش یکی در رحم دیگری است. این تعابیر، تعابیری عاطفی و خارج از دنیای واقعیت است. آزادی به عنوان هنجار یا نظم اجتماعی که به آن اشاره کردیم می‎تواند گاهی توسط افراد به نحوی مورد استفاده قرار گیرد که فهم حقایق مهمی را از دسترس مردم خارج نماید و با پرده‎پوشی‎های غلیظ که همه ظاهر «اطلاعاتی» دارند اما ماهیتا «اطلاع‎نماها» هستند، کشف حقیقت را هم بسی دشوار نمایند! این موضوع در دنیای امروز به یکی از مشکلات مهم قرن تبدیل شده است، یعنی ذهن بشر امروز به راحتی می‎تواند زیر بهمنی از «اطلاع‌نماها» دفن شود و هرگز روشنایی حقیقت را نبیند و همه این بلاهای عظیم در پناه «آزادی» حاصل شده است.
3. خط مفهومی دیگر ربط آزادی به عنوان یک نظم اجتماعی با «آزادی آکادمیک» یعنی آزادی فرد در پیگیری علمی پدیده‎ها است. تجربه تاریخی شوروی سابق (روسیه فعلی) نشان می‎دهد که در نظامی به سخت‎گیری نظام دوره استالین، علم و دانش از ریاضیات، فیزیک، نجوم، شیمی، شعب مختلف مهندسی تا پزشکی و بیولوژی با وجود افرادی مانند «لیسنکیو» می‎توانند به اوج برسند! پس نباید از آزادی انتظار کشف علمی داشت و یا برعکس مدعی شد که فقط با حاکمیت هنجار رفتاری لیبرال می‎توان به دانش رسید و یا مدعی شد: «حق در رحم آزادی پرورش می‎یابد». نکته مهم این است که آزادی در مفهوم علمی و نظم ساز خود بدون آن که با حق هم عنان باشد و یا رحم حقیقت باشد، بسیار مهم است و باید مورد توجه جدی قرار گیرد.
4. خسارت عمده دوم به آزادی از جانب کسانی است که آن را به نحو «بد» مورد دفاع قرار می‎دهند. آزادی به عنوان نظم اجتماعی شامل یک «باید» مهم است: اعضای جامعه «باید» بتوانند آنچه دوست دارند بیان کنند بدون آن که مورد پیگیری یا فشار حکومتی قرار گیرند. این «باید» را چگونه باید توجیه کرد؟ آیا «بایدی» مصلحتی است، یعنی چون نفع سرجمع بیشتری در بردارد پیمان بسته‎ایم باید بدان پایبند باشیم (اصل وفای به عهد) و یا «بایدی» مطلق و ذاتی است، یعنی قطع نظر از نفع و ضرر باید به نحوی فراگیر و جهانشمول رعایت شود؟ معرکه آرای فلسفی در حوزه زندگی مدنی درباره آزادی، همه از نحوه توجیه این «باید» سرچشمه می‎گیرند. اما بدترین دفاع از آزادی این است که آن را همزاد حق بدانیم و سپس همزمان با تمسک به شعار «خطاپذیری مطلق» حق را کاملا به دور از دسترس «فهم عام» به نقطه نامعلومی می بریم. طبیعی است که این تزلزل و بی‎ریشگی دقیقا و بلافاصله به آزادی منتقل می‎شود. یعنی قربانگاه آزادی دقیقا همین محل است! به عبارت دیگر معنای دقیق همزادی حق و آزادی یعنی این که هر دو در یک نقطه به قتل می رسند و دفن می‎شوند! همان جایی که «حق» با تمسک به ادعای «خطاپذیری مطلق» کورکورانه سر بریده می‎شود و از آن جز لقلقه‎ای باقی نمی‎ماند، دقیقا در همان نقطه جناب آزادی هم دفن می‎گردد! و شگرف آن که پس از قتل آزادی به مرثیه سرایی برای آن بپردازیم و هر مخالف را به دفاع از استبداد و یا قدرت طلبی متهم نماییم، گویی آزادی کشته شده و مثله شده با تحریک عواطف زنده می‎شود.
5. و بالاخره نوبت به سوءاستفاده‌کنندگان از آزادی می‎رسد: اولین و مهمترین گروه کسانی هستند که از تلقی مثبت عمومی در این باره استفاده کرده و خود را «مدافع منحصر به فرد» آزادی قلمداد می نمایند و در نتیجه هر مخالفی را حتی در امور غیر مربوط به آزادی، مخالف آزادی معرفی و مورد حمله قرار می‎دهند. جالب این است که این نوع «مصادره» آزادی از طرف افرادی ظاهر می‎شود که خود دارای کمترین درجه تسامح در مورد نقد آرا یا افعال خود هستند! و غالبا مخالفان خود را با عبارات و نسبت‎های موهن مورد حمله قرار می‎دهند. سوءاستفاده دیگری که امروز از مفهوم آزادی بسیار رایج است، به کارگیری آن برای هموار کردن راه جهانگشایی لیبرال است. یکی از مصیبت‎های بشر امروز طرح جهانگشایی دولت‎های غربی است که آن را با تمام امکانات تبلیغاتی سیاسی، اقتصادی و نظامی پیگیری می‎کنند و بدترین و سنگین‌ترین تحمیل‎ها را به نام آزادی و تسامح و حقوق بشر انجام می‎دهند! بیچاره آزاد‌ی که به راحتی به قربانگاه برده می‎شود. جهانگشایی لیبرال همان قدر به آزادی متعهد است که جهانگشایی مارکسیسم متعهد به عدالت بود! پروژه فتح عالمی مارکسیسم توسط روشنفکران تشنه «عدالت»! نه تنها احساس نمی‎شد و یا بد تلقی نمی‎شد که نعمت بزرگ و نیازمند شکرانه بود. در این تفکر عدالت مارکسیستی همزاد حقیقت و رحم آن و بیشتر رشد و شرافت اعلام می‎شد. امروز هم همان نسخه با تغییر عنوان‎ها در حال پیگیری است و در این میان جامعه بشری خسارت‎های فراوانی را متحمل خواهد شد تا اثبات کند که این پروژه جهانگشایی نیز مانند قبلی‎ها محتوم به شکست است.
6. من به عنوان سرباز کوچک این ملت که سهم ناچیزی در توسعه علوم و فنون جدید در کشور دارم، می‎خواهم به گروه‎ها و افراد سیاسی بگویم دانشگاه‎ها و مراکز علمی ما نیازمند توصیه‎های حکیمانه با ظرافت‎های شاعرانه درباره «آزادی» نیست. بلکه لطفا اجازه دهید عالمان در این مراکز آکادمیک کار عالمانه خود را دنبال نمایند! پرده‎برداری از حقایق عالم با کندی و با رنج و زحمت فراوان و با هدف‎های بسیار کوچک و به دور از جوسازی‎های تبلیغاتی اتفاق می‎افتد، تواضع سقراطی یعنی توجه به این واقعیت و تن دادن بدان و لاغیر. عالمان در آکادمیا موضوعات علمی فراوانی پیش رو دارند که باید آنها را «بهتر» بفهمند و خود روش کار را با زحمت و تجربه و توجه خوب می‎دانند. لطفا نصیحت‎های مشفقانه و مرثیه‎های آزادیخواهانه و ژست‎های حکیمانه را برای عرضه به مجتمع‎های دیگر ببرید که این متاع برای دانش‎طلبی کارآمدی ندارد!