دکتر محمدجواد لاریجانی
1.آزادی بیشترین آسیب را از جانب کسانی دیده است که آن را «بد» فهمیدهاند، و از آن «بد» دفاع کردهاند و آن را «بد» به کار بردهاند! آن معنای آزادی که محور مباحث زندگی جمعی بشر بوده، ماهیتا یک «نظم اجتماعی» و یا «تیپ رفتاری» است که مطابق آن هر فرد جامعه میتواند هر آنچه را که دوست میدارد بیان نماید، مگر این که سخن وی به امنیت ملی آسیب رسانیده و یا نظم عمومی را مختل سازد و یا مغایر عفت و اخلاق عمومی باشد. مرجع تشخیص این امر حکومتی است که به نحو دموکراتیک تاسیس شده و ملاک آن قانون است. (کنوانسیون اروپایی حقوق بشر). این مفهومی از آزادی است که دیوید هیوم، جان استوارت میل و جرمی بنتام تا جان رالز درباره آن مطالب عمیق و جالبی نوشتهاند و سعی کردهاند حدود آن را ترسیم نمایند. در حالی که درباره خاستگاه فلسفی این تورم علمی با هم اختلافاتی هم داشتهاند.
2. از جمله کسانی که آزادی را «بد» فهمیدهاند، افرادی هستند که «شاعرانه» آن را از جایگاه مفهومی خود خارج نموده و انتظارات فراوانی را برای آن ردیف کردهاند! به نحوی که گویی اگر آزادی از عهده این انتظارات برنیاید، دیگر مطلوب نیست! بدون شک این امر ظلم روشنی نسبت به آزادی است. به عنوان مثال نسبت آزادی و حقیقت را در نظر بگیرید: سادهلوحانه است اگر فکر کنیم این نسبت ساده و سرراست و در حد «هم عنان بودن» و یا پرورش یکی در رحم دیگری است. این تعابیر، تعابیری عاطفی و خارج از دنیای واقعیت است. آزادی به عنوان هنجار یا نظم اجتماعی که به آن اشاره کردیم میتواند گاهی توسط افراد به نحوی مورد استفاده قرار گیرد که فهم حقایق مهمی را از دسترس مردم خارج نماید و با پردهپوشیهای غلیظ که همه ظاهر «اطلاعاتی» دارند اما ماهیتا «اطلاعنماها» هستند، کشف حقیقت را هم بسی دشوار نمایند! این موضوع در دنیای امروز به یکی از مشکلات مهم قرن تبدیل شده است، یعنی ذهن بشر امروز به راحتی میتواند زیر بهمنی از «اطلاعنماها» دفن شود و هرگز روشنایی حقیقت را نبیند و همه این بلاهای عظیم در پناه «آزادی» حاصل شده است.
3. خط مفهومی دیگر ربط آزادی به عنوان یک نظم اجتماعی با «آزادی آکادمیک» یعنی آزادی فرد در پیگیری علمی پدیدهها است. تجربه تاریخی شوروی سابق (روسیه فعلی) نشان میدهد که در نظامی به سختگیری نظام دوره استالین، علم و دانش از ریاضیات، فیزیک، نجوم، شیمی، شعب مختلف مهندسی تا پزشکی و بیولوژی با وجود افرادی مانند «لیسنکیو» میتوانند به اوج برسند! پس نباید از آزادی انتظار کشف علمی داشت و یا برعکس مدعی شد که فقط با حاکمیت هنجار رفتاری لیبرال میتوان به دانش رسید و یا مدعی شد: «حق در رحم آزادی پرورش مییابد». نکته مهم این است که آزادی در مفهوم علمی و نظم ساز خود بدون آن که با حق هم عنان باشد و یا رحم حقیقت باشد، بسیار مهم است و باید مورد توجه جدی قرار گیرد.
4. خسارت عمده دوم به آزادی از جانب کسانی است که آن را به نحو «بد» مورد دفاع قرار میدهند. آزادی به عنوان نظم اجتماعی شامل یک «باید» مهم است: اعضای جامعه «باید» بتوانند آنچه دوست دارند بیان کنند بدون آن که مورد پیگیری یا فشار حکومتی قرار گیرند. این «باید» را چگونه باید توجیه کرد؟ آیا «بایدی» مصلحتی است، یعنی چون نفع سرجمع بیشتری در بردارد پیمان بستهایم باید بدان پایبند باشیم (اصل وفای به عهد) و یا «بایدی» مطلق و ذاتی است، یعنی قطع نظر از نفع و ضرر باید به نحوی فراگیر و جهانشمول رعایت شود؟ معرکه آرای فلسفی در حوزه زندگی مدنی درباره آزادی، همه از نحوه توجیه این «باید» سرچشمه میگیرند. اما بدترین دفاع از آزادی این است که آن را همزاد حق بدانیم و سپس همزمان با تمسک به شعار «خطاپذیری مطلق» حق را کاملا به دور از دسترس «فهم عام» به نقطه نامعلومی می بریم. طبیعی است که این تزلزل و بیریشگی دقیقا و بلافاصله به آزادی منتقل میشود. یعنی قربانگاه آزادی دقیقا همین محل است! به عبارت دیگر معنای دقیق همزادی حق و آزادی یعنی این که هر دو در یک نقطه به قتل می رسند و دفن میشوند! همان جایی که «حق» با تمسک به ادعای «خطاپذیری مطلق» کورکورانه سر بریده میشود و از آن جز لقلقهای باقی نمیماند، دقیقا در همان نقطه جناب آزادی هم دفن میگردد! و شگرف آن که پس از قتل آزادی به مرثیه سرایی برای آن بپردازیم و هر مخالف را به دفاع از استبداد و یا قدرت طلبی متهم نماییم، گویی آزادی کشته شده و مثله شده با تحریک عواطف زنده میشود.
5. و بالاخره نوبت به سوءاستفادهکنندگان از آزادی میرسد: اولین و مهمترین گروه کسانی هستند که از تلقی مثبت عمومی در این باره استفاده کرده و خود را «مدافع منحصر به فرد» آزادی قلمداد می نمایند و در نتیجه هر مخالفی را حتی در امور غیر مربوط به آزادی، مخالف آزادی معرفی و مورد حمله قرار میدهند. جالب این است که این نوع «مصادره» آزادی از طرف افرادی ظاهر میشود که خود دارای کمترین درجه تسامح در مورد نقد آرا یا افعال خود هستند! و غالبا مخالفان خود را با عبارات و نسبتهای موهن مورد حمله قرار میدهند. سوءاستفاده دیگری که امروز از مفهوم آزادی بسیار رایج است، به کارگیری آن برای هموار کردن راه جهانگشایی لیبرال است. یکی از مصیبتهای بشر امروز طرح جهانگشایی دولتهای غربی است که آن را با تمام امکانات تبلیغاتی سیاسی، اقتصادی و نظامی پیگیری میکنند و بدترین و سنگینترین تحمیلها را به نام آزادی و تسامح و حقوق بشر انجام میدهند! بیچاره آزادی که به راحتی به قربانگاه برده میشود. جهانگشایی لیبرال همان قدر به آزادی متعهد است که جهانگشایی مارکسیسم متعهد به عدالت بود! پروژه فتح عالمی مارکسیسم توسط روشنفکران تشنه «عدالت»! نه تنها احساس نمیشد و یا بد تلقی نمیشد که نعمت بزرگ و نیازمند شکرانه بود. در این تفکر عدالت مارکسیستی همزاد حقیقت و رحم آن و بیشتر رشد و شرافت اعلام میشد. امروز هم همان نسخه با تغییر عنوانها در حال پیگیری است و در این میان جامعه بشری خسارتهای فراوانی را متحمل خواهد شد تا اثبات کند که این پروژه جهانگشایی نیز مانند قبلیها محتوم به شکست است.
6. من به عنوان سرباز کوچک این ملت که سهم ناچیزی در توسعه علوم و فنون جدید در کشور دارم، میخواهم به گروهها و افراد سیاسی بگویم دانشگاهها و مراکز علمی ما نیازمند توصیههای حکیمانه با ظرافتهای شاعرانه درباره «آزادی» نیست. بلکه لطفا اجازه دهید عالمان در این مراکز آکادمیک کار عالمانه خود را دنبال نمایند! پردهبرداری از حقایق عالم با کندی و با رنج و زحمت فراوان و با هدفهای بسیار کوچک و به دور از جوسازیهای تبلیغاتی اتفاق میافتد، تواضع سقراطی یعنی توجه به این واقعیت و تن دادن بدان و لاغیر. عالمان در آکادمیا موضوعات علمی فراوانی پیش رو دارند که باید آنها را «بهتر» بفهمند و خود روش کار را با زحمت و تجربه و توجه خوب میدانند. لطفا نصیحتهای مشفقانه و مرثیههای آزادیخواهانه و ژستهای حکیمانه را برای عرضه به مجتمعهای دیگر ببرید که این متاع برای دانشطلبی کارآمدی ندارد!