زهرا محمدزاده
میرزا تقیخان امیرکبیر اهل فراهان بود و دستپرورده خاندان قائم مقام فراهانی. نام اصلی میرزا تقیخان «محمدتقی» است. زادگاهش هزاوه از محال فراهان عراق که هنوز هم در آن جا محلهای به نام محله میرزا تقیخان معروف است. خانواده پدری و مادری میرزا تقیخان از طبقه پیشهور بودند. پدرش کربلایی قربان آشپز قائم مقام فراهانی بود.
محیط خصوصی تربیت میرزا تقیخان را دستگاه میرزا بزرگ قائم مقام و پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام دو وزیر بزرگ عباس میرزا تشکیل میداد و براساس اصول اشرافی و درباری فرزند غلامان خانهزاد میتوانستند در مجالس درسی که برای ولیعهدان تدارک میشد حضور یابند و میرزا تقی پسر کربلایی قربان آشپز با داشتن هوش سرشار، پشتکاری شگفتآور، استحکام در اخلاق، درستی و راستکرداری، دلیری و جسور بودن این فرصت را یافت که از اساتید فرزندان شاه بهره جوید و فن مستوفیگری را بیاموزد.
پس از مدتی، چنان قائم مقام را شیفته خود کرد که در وصف او میگوید: «حقیقت من بر کربلایی محمد قربان (پدر میرزا تقی) حسد بردم و بر پسرش میترسم... این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار میگذارد.» او پس از چندی چنان راه ترقی پیمود که در سلک منشیان قائم مقام به حساب آمد و برخی نامههای دولتی و خصوصی را او از جانب مخدومش مینوشت. تا آن جا که میرزا تقی توانست علاوه بر قائم مقام، جای خود را در دل امیر نظام زنگنه و فریدون میرزای پسر نایبالسلطنه باز کند. مستوفی نظام شود و دیری نگذشت که به وزارت نظام آذربایجان رسید. میرزا تقیخان مقام وزارت آذربایجان را به منصب سرتیپی تا هنگام عزیمت با ناصرالدین شاه به تهران (شوال 1264) همچنان عهدهدار بود. تاریخنویسان بر این باور هستند که پس از مرگ امیرنظام میرزا تقی شایستگی امارت نظام را داشت.
اما حاجی میرزا آقاسی رضایتی به این کار نداشت و علم مخالفت خود را برافراشت. به گفته نادر میرزا: «همه لشگر آذرآبادگان جز او کس ندانستندی و فرمان او ببردندی و این شهامت وزیر ایران حاجی میرزا آقاسی را گران بود.» اما وزیر نظام نزد ناصرالدین میرزای ولیعهد پایگاهی بلند یافت و ولیعهد نسبت به او اعتماد و اعتقاد پیدا کرد و زمینه صدارت او از آنجا فراهم آمد. نقل بیگانگان از فسادناپذیری او از همه حیرتبرانگیزتر است. این که منافع ملت را قربانی معاملات و معادلات درون قدرت نمیکرد، رشوه نمیپذیرفت و از فساد مالی به دور بود. دکتر «پلاک اتریشی» مینویسد: «پولهایی که خواستند به او بدهند و نگرفت، خرج کشتنش شد.»
از شهرت دوری میکرد و هرچه به حکام و ولایات و نمایندگان سیاسی بیگانه مینوشت همه را به نام شاه و به امر او قلمداد کرده است. حقشناسی میرزا زبانزد بود در اوج قدرت، از مخدومش با عنوان «مولای من قائممقام» یاد میکند. هیچگاه دین اخلاقی خود را نسبت به قائممقام فراموش نکرد و به پاس این خدمتها پس از رسیدن به صدارت بازماندگان او را ازدست دولت ستمکار رهانید و اموالشان را که پس از کشتن قائم مقام به غصب برده بودند باز گرداند و در شرافت نفسانی او کلامی بلندتر از وصفی که «واتسون» کرده است نمیتوان گفت که «در میان همه رجال اخیر مشرق زمین و زمامداران ایران که نامشان ثبت تاریخ جدید است، میرزا تقیخان امیر نظام بیهمتاست! به حقیقت سزاوار است که به عنوان «اشرف مخلوقات» به شمار آید. بزرگوار مردی بود.»
ماموریتهای سیاسی میرزا تقیخان
میرزا تقیخان از زمانی که منشی دستگاه قائممقام بود تا زمان صدارت به سه ماموریت سیاسی رفت نخست در سال (45-1244) در سن 22 سالگی و در زمره دبیران به همراه خسرومیرزا به سفر سوریه رفت. ماجرای این سفر آن بودکه مدتی پس از امضای قرارداد ترکمنچای «گریبایدوف» نویسنده روسی برای مبادله آن پیمان و به سمت سفارت فوقالعاده به ایران آمد. این نویسنده نامور که از ماموریت خود خرسند نبود با روش ناپسند و تحرکآمیزش مردم شهر را برانگیخت و سرانجام به دست مردم خشمگین نادان در تهران کشته شد. دولت ایران از این واقعه مستاصل شد. قائم مقام خردمندی کرد و برای دلجویی نامه فرستاد ودولت ایران جسد گریبایدوف را با احترام به قفقاز فرستاد و مقرر شد هیاتی برای عذرخواهی راهی پطرزبورگ شوند. ماموریت میرزاتقی خان در این سفر آگاه کردن قائم مقام از امور بود. تبحر دیپلماتیک هیات ایرانی باعث شد دولت روسیه اظهار تأسف ایران را بپذیرد و مضافا از یک کرور تومان بابت باقیمانده دو کرور غرامت عهدنامه ترکمنچای گذشت کند، علاوه بر آن نیکلای روس دوازده عراده توپ به رسم افغان برای شاه و ولیعهد فرستاد واین نخستین پیروزی میرزاتقی خان بود که او را در منظر توجه و عنایت قرار داد.
9 سال بعد برای ملاقات با تزار روس در زمان وزارت آذربایجان به همراه ناصرالدین میرزای ولیعهد پای به ایروان گذشت و سرانجام به عنوان نماینده تامالاختیار یکی از مهمترین مذاکرات دیپلماتیک تاریخ ایران برای شرکت در کنفرانس ارزنهالروم به عثمانی رهسپار شد. این ماموریت از هر حیث نسبت به دو ماموریت قبلی مهمتر، طولانیتر و حساستر است. در این سفر امیر نه تنها ماموریت خود را به بهترین وجه به سود کشورش به پایان رساند، بلکه لیاقت، مدیریت، قابلیت سیاسی و سجایای اخلاقی خود را در سطحی آن چنان جذاب و متین به نمایش گذاشت که شگفتی و حیات توام با احترام نمایندگان سیاسی کشورهای دیگر را هم جلب کرد.(1) ربرت کرزن دبیر نمایندگی انگلیس در کنفرانس ارزنهالروم مینویسد: «میرزاتقیخان، ورای هرگونه قیامی، برجستهترین نمایندگان چهار دولت بود که در کنفرانس ارزنهالروم گرد آمده بودند.» اختلافات سیاسی بین دو کشور ایران و عثمانی لزوم تشکیل کنفرانس ارزنهالروم بود. میرزاتقیخان که در این هنگام سمت سرتیپی و مقام وزارت آذربایجان را داشت به نمایندگی دولت ایران در رأس هیأت ایرانی قرار داشت. آوردهاند که حاجی میرزاآقاسی که به نفوذ و قدرت میرزاتقی خان در آذربایجان حسد میورزید خواست با اعزام او به این ماموریت مهم، هم مدتی او را از ایران دور کرده باشد و هم احتمالاً به سبب شکست در ماموریت از وجهه سیاسی و اجتماعی او بکاهد. آرایش نیروهای شرکت کننده در کنفرانس را هیأت نمایندگی ایران به سرپرستی میرزاتقی خان که طبق نوشته اعتمادالسلطنه همراهان میرزاتقی خان در این سفر 200 نفر بودهاند (2) هیأت نمایندگی عثمانی (نخست نوری افندی و پس از مرگ او سعدالله انورافندی) نمایندگان انگلیس را کلنل ویلیامز و ربرت کرزن و سه نفر از ماموران روسیه تشکیل میدادند این کنفرانس که حدود چهار سال به طول انجامید با مشکلات و وقایع گوناگون و پردردسری مواجه شد که مهمترین آنها کارشکنیها و کجتابیهای نماینده عثمانی و رفتار توهینآمیز او، دو دوزهبازیهای ریاکارانه نمایندگان انگلیس و روس و مشکلات میرزاتقیخان با دربار ایران و حاجی میرزاآقاسی بود. دستورات نامعقول میرزاآقاسی امیر را در موقعیتی سخت قرار میداد اما او از فرامینی که دیپلماسی دولت را در ارزنهالروم تضعیف مینمود سرپیچی میکرد و البته مخاطب بازخواستهای سخت و تحقیرکننده واقع میشد. دولت انگلیس این مهارت را برنمیتافت از آن جا که فن سیاست بینالملل در دربار ایران فنی بیگانه بود حاجی میرزاآقاسی که بیشتر دستورات را به ارزنهالروم میفرستاد از فرهیختگی و شناخت لغات و اصطلاحات عاجز بوده و همین امر گرهی بر گرههای کور در سیاست میرزاتقیخان میافزود: حاجی میرزاآقاسی تا از امیر، دلخوری به دل میگرفت نامههای محرمانه را به دست سفرای دولتهای روس و انگلیس میداد تا به امیر برسانند لذا تا نامه به دست امیر میرسید مفاد آن به اطلاع نمایندگان دول میانجی و حتی طرف عثمانی رسیده بود. سرانجام پیمان ارزنه الروم در یک مقدمه و نه ماده و یک خاتمه در شانزدهم جمادی الثانی 1263 (دوم ژوئن 1847) به مهم میرزاتقیخان و انورافندی رسید. دکتر فریدون آدمیت در ارزیابی پیمان ارزنهالروم مینویسد:
کاملترین عهدنامههایی که در تاریخ روابط جدید ایران و عثمانی بسته شده است و از آن به بعد مدار مناسبات در دولت ایران برآن نهاده شده، بعد از این مأموریت میرزاتقیخان به تبریز برگشت. اعتمادالسلطنه مینویسد که: «میرزاتقیخان در این هنگام از دولت ایران نشان شیر و خورشید و رتبه سرتیپی داشت. او هم چنان شغل «وزیرنظام» را در دستگاه ناصرالدین میرزای ولیعهد عهدهدار بود.»(3)
او اینک در اوج شهرت و محبوبیت سیاسی، لیاقت و مدیریت قرار دارد و طبعا آماده قبول مسئولیتهای بزرگتر، چشمانداز برنامههای آیندهاش، در صورتی که قدرت را به دست بگیرد کاملا روشن است: نوآوری و اشاعه فرهنگ، دانش و صنعت جدید، پاسداری از هویت ملی و استقلال سیاسی ایران در مقابله با تعرض غربی، اصلاحات سیاسی کشور و مبارزه با اخلاق و فساد مدنی. حال میرزاتقی خان در آستانه چهل و یکمین سال زندگی خود با ذهنی وقاد و هوشی درخشان که از هر پدیده و حادثه و امری تجربه گرفته است میرود که «امیرکبیر» شود.
اصول سیاست خارجی میرزا تقیخان
دفتر امورخارجه در صدارت امیر از اهمیت زیادی برخوردار شد. «امور خارجه» از اوائل روابط سیاسی جدید ایران با اروپا رواج گرفت. میرزاتقی خان که به امور سیاست خارجی بسیار توجه داشت دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد و تاسیس سفارتخانههای دائمی در لندن و پطرزبورگ و ایجاد قنسولگریهایی در بمبئی، عثمانی و در قفقاز از جمله کارهای اوست. مصلحت گذاران و قنسولان ایران با دستورهای کتبی به ماموریت میرفتند و مسئولیت داشتند گزارشهای مرتبی به تهران بفرستند. همچنین هیاتی از مترجمان زبانهای خارجی بوجود آورد و به ترتیب مترجم دست زد که میرزا ملکم، نظرآقا، میرزا ابراهیم (عموی ملکم) مادروس خان و میرزا یوسف خان و میرزامحسن خان از کسانی هستند که خدمت خود را در زمان امیر با مترجمی در وزارت امور خارجه آغاز کردند.
در کتاب سیاست خارجی امیر، ناسیونالیسم عنصری است قوی، و در هر ورقی به چشم میخورد. وزیر مختار انگلیس که از روز اول تا آخر صدارت امیر با او در کشمکش بود واغلب بر وی خرده میگیرد اعتقاد دارد: «امیرنظام یکی از افراد انگشت شماری است که نیکبختی وطنش را در دل دارد»(4). جای دیگر میآورد «قدرت فکر و وطنپرستی امیرنظام و عشق او به خوشبختی ایران جلب احترام کرده است.»(5)
عزل امیرکبیر
براساس نتیجهگیری که دکتر آدمیت در کتاب امیرکبیر و ایران داده است، میگوید: سرنوشت امیر بازیچه سیاست انگلیس و روس است و ملعبه دسیسه دربار. معلوم است که زد و بندی میان شیل و میرزاآقاخان در کار بوده است. در وهله اول عزل امیر، جهت اصلی فعالیت شیل و مذاکره او با میرزاآقاخان و پیامی که مهدعلیا به شیل فرستاد تنها این بودکه وسایل برکنار ساختن امیر را از امارت نظام فراهم کنند و او را از تهران خارج گردانند. عمل دالگوروکی گره مشکل آنان را گشود و از هر حیلهای حتی مکر زنانه مهدعلیا موثرتر افتاد. پس همین که خشم شاه برافروخته شد و کار امیر خراب گشت و امیر از همه مناصب خلع گردید و شیل که تا دیروز آن همه مداخله سماجتآمیز داشت یک باره پای خود را از میدان بیرون کشید. به علاوه گفتوگوی خود را با میرزاآقاخان برای انتصاب میرزاتقی خان به حکومت کاشان که بهانهای برای بیرون کردن امیر از پایتخت بوده از وزیرمختار روس پنهان داشت. و تاریخ نامهای را که به دالگوروکی نوشت یک روز قبل ثبت کرد. در دغلی و دو روئی و سوءنیت شیل تردید نیست، همانطور که در بیتدبیری دالگوروکی شبهه نمیباشد.
سرانجام عزل مطلق امیر ضمن نامه رسمی در 26 محرم 1268 (21 نوامبر 1851) از طرف میرزامحمدعلی خان وزیر امور خارجه به سفارت روس و انگلیس و عثمانی به یک مضمون اعلام شد و میرزاتقی خان به صورت یکی از آحاد رعیت ایران درآمد.
یک یا دو روز پس از خلع امیر از همه مناصب دولتی، روانه تبعیدگاهش کاشان گردید و در هشتم صفر به آنجا رسید. جلیل خان جلیلوند معروف به بیات مامور تبعید و حفاظت امیر در کاشان بود، با صدنفر سوار او و خانوادهاش را به کاشان بردند. شاه و مهدعلیا هرچه کوشیدند که عزتالدوله را از شوهرش جدا سازند کامیاب نشدند و میرزاتقی خان و عزتالدوله و دو دختر کوچکش که یکی شیرخواره بود و دیگری چهارده ساله به سوی سرنوشت روان گشتند. زن وزیرمختار انگلیس که به بیرون دروازه شهر به تماشا رفته بود، در وصف منظره تبعیدیافتگان مینویسد:
«گویی مراسم تشییع جنازهای بود... سرنوشت میرزاتقی خان را میتوانستم حدس بزنم.»
دکتر پلاک میگوید: «مداخله بیموقع یک سفارتخانه خارجی که امیر اساسا آن را قبول نکرد، نیز حربهای به دست دشمنانش داد، او را در قصر فین حبس کردند.» روزگار تبعید به چهل روز رسید و جنایت بزرگ تاریخ روز جمعه هفدهم ربیعالاول 1268 (دهم ژانویه 1852) در حمام کاخ فین صورت گرفت.
ربرت کرزن که از کنفرانس ارزنهالروم میرزاتقی خان را میشناخت درباره او میگوید: «میرزاتقی خان متهم به هیچ گناهی نبود. شاه با کشتن خیانتکارانه او، یکی از شریفترین و پاکدامنترین خدمتگزارانش را به تحریک رسواترین و فرومایهترین افراد معدوم ساخت.»
«هر سال که بر مرگ میرزاتقی خان میگذشت، برنام نیکش افزوده شد از آنکه میبینند چه انتظار بیهودهای بود که وزیر کاردان دیگری را بیابند که اصلاحات او را دنبال کند. دوره کوتاه دولت امیر چون عصر درخشانی در تاریخ جدید ایران جلوهگر است.»
منابع در دفتر روزنامه موجود است.