تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۵۲۴۲۷
به بهانه برگزاری سومین همایش تجلیل از پیرغلامان اباعبدالله علیه‌السلام

محمدرضا تقی‌دخت
1- می‌شود گفت که در کشور ما، هیچ هنری مانند شعر با مذهب پیوند ندارد. این سخنی به گزاف نیست و شهادت هر ساله مراسم مذهبی اعم از اعیاد و وفیات و مراسم دیگر آیینی، صحه‌گذار این مدعا هستند. صورت دیگر این قضیه شاید آن باشد که آموزه‌های مذهب در هیچ قالب هنری به اندازه شعر، ریختنی نیستند و هیچ قالبی در هنر، رسانایی و فراگیری قالب شعر را برای بیان مضامین مذهبی ندارد.
از این جهت، شعر را باید یک «رسانه خاص مذهبی» دانست و در کشف، بهبود و بهسازی رابطه وثیق آن با آموزه‌های مذهبی کوشش کرد.
2- زبان فارسی، حتی از آغازین دوره‌ها و اشخاصی که شعر فارسی در آنها یا توسط آنها ظهور کرد، رنگی از مذهب را سراغ دارد. از کسایی‌مروزی تا ابوالقاسم فردوسی و بعدترها دیگرانی که در دوره‌های مختلف، دستمایه‌های مختلف مذهبی را در قالب قویم شعر ریختند و به خوانندگان این هنر دیرپای عرضه نمودند.
اگر ما امروز، محتشم کاشانی را سرسلسله عاشورایی‌سرایان می‌دانیم یا عمان سامانی را شهره به این نوع سروده‌ها می‌شناسیم. نباید بپنداریم که در شعر دیرتر و دورتر ما این دست کسان نبوده‌اند یا کم بوده‌اند. شاید بتوان ادعا کرد هیچ شاعری در زبان فارسی نیست که در شعرها و سروده‌هایش رنگی از مذهب نبوده باشد و طرحی هنری از آن را باقی نگذاشته باشد. حتی در شاعران سپیده‌‌‌دم زبان فارسی نیز چنین گفته‌هایی را می‌توان سراغ گرفت.
3- اما چرا شعر این اندازه فراوان در اختیار و تقید مذهب در آمده است؟! سابقه ورود مذهب در شعر نیز نمی‌تواند همه دلیل باشد. داستان و قصه و نقل و نقالی نیز چنین بوده‌اند، اما عمومیت نیافته‌اند. گمان می‌رود و بیراه نیز نیست که شعر به دلیل وجه تزیهی و تعالی‌بخش خود به نوعی با مذهب همذات است و این سنخیت است که آن را به مذهب نزدیک کرده و به قولی آن قالب و محتوا را با هم جمعیت بخشیده است. هم شعر و هم مذهب، از یک وجه تعالی‌بخش و آسمانی برخوردارند و به نظرم یک آبشخور معنوی آسمانی واحد دارند؛ شعر هم مثل مذهب آسمانی است و با مذهب هم‌ریشه و هم‌مبداء است؛ گو این که دیرپایی و نظم و موسیقی و صوت و لحن نیز در قضیه رسانایی شعر بی‌اثر نیست.
4- شعر مذهبی را شاید در یک تقسیم‌بندی کلی بتوانیم به دو شاخه عمده تقسیم کنیم: شعر سوگ و منقبت و شعر حکمت و آموزه.
شعر حکمت، آن چیزی است که آموزه‌های معنوی مذهب و آیین‌ها و حکمت‌های موجود در بطن مذهب را بیان می‌کند. می‌توانیم به اشعار حکمایی که مفاهیم اخلاقی و معنوی را در شعرشان آورده‌اند، عنوان شعر مذهبی بدهیم و نیز به شعرهایی که آموزه‌های خاص را آورده‌اند. اشعار توحید و تحمیدیه از این دست هستند و نیز منظومه‌های حکمی و آموزشی مثل منظومه سبزواری.
اما شعر سوگ و منقبت، آن کلیت شعرهای دیگر را ندارد. این گونه شعر، تنها در نعت و منقبت پیشوایان دین خلاصه می‌شود و به اتفاقات حیات آنها از تولد و شهادت و... می‌پردازد. وصف و توصیف شخصیت این پیشوایان نیز؛ اگرچه در باطن خود، پاسداشت دین و گرامیداشت آیین و بسط و توسعه آموزه‌های آن است، اما محور اصلی آن نکوداشت و تعظیم شخصیت آنها و وقایع و حوادث زندگی آنان است. بدین جهت شعر سوگ و منقبت، گونه‌ای خاص از شعر مذهبی است که اختصاص ویژه به شخصیت پیشوایان دین دارد.
5- شعر عاشورا، در شاخه شعر سوگ، برجستگی ویژه‌ای دارد. عظمت و عمق واقعه عاشورا از یک سو و مظلومیت و ظلم بی‌اندازه در دو سوی جبهه عاشورا از سوی دیگر، این واقعه را چنان جاوید کرده است که سوگواری آن را هر ساله ابعاد گسترده‌تری بخشیده است. حسین(ع)، محور این مظلومیت عمیق است و سوگواری حسین، آمیختگی ویژه‌ای با شعر و ادب فارسی پیدا کرده است و غنای خاصی به سوگ سروده‌های عاشورا بخشیده است؛ آن اندازه که شاید بتوان گفت بیش از نیمی از شعر سوگ در شعر مذهبی ما، اختصاص به شعر عاشورا یافته و این قالب، به عنوان قالبی جدی در همه بخشهای عزاداری سالار شهیدان رسوخ یافته است؛ از شعر رسمی تا روضه و مرثیه و نوحه و تعزیه و...
6- انقلاب اسلامی این بخش از شعر مذهبی را نیز تقویت کرد. شاید از عمده‌ترین مشخصه‌های شعر انقلاب، پردازش عمیق و وسیع مفاهیم مذهبی، خاصه مفاهیم و آموزه‌های قیام عاشورا و کربلا در شعر باشد. شعر عاشورا پس از انقلاب رونق فراوانی یافت و این رونق و غنا در شعر عاشورا چنان گسترده شد که شعر عاشورا، مسیر حرکت بسیاری از شاعران شد و آثار چشمگیر، شاخص و ویژه‌ای نیز در این زمینه آفریده شد. اگرچه قبل از انقلاب و در سپیده‌دم آن نیز شاعران معدودی به این دست مفاهیم می‌پرداختند و آثار خوبی نیز پدید آوردند؛ اما به هیچ وجه گستردگی شعر عاشورا قبل از انقلاب با قبل از آن مقایسه نیست؛ همان ‌سان که مراسم عزاداری نیز به هیچ وجه با قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست.
رویکرد به قالبهای جدید و مفاهیم تازه در شعر عاشورا پس از انقلاب مشخصه عمده این گونه شعری است که به اجمال و تفصیل در مورد آن سخن گفته شده است.
7- تحقیق نظری و نقد. حوزه‌ای است که در شعر عاشورا تا سالیان، بسیار بی‌رونق و کم بهره بوده است. این آسیب، البته چنگی دایمی بر تمامی پیکر شعر انقلاب می‌زند. اما در بعد شعر مذهبی با وجود حساسیت و ظرافت موضوع، اهمیت مضاعفی دارد که تاکنون به آن پرداخته نشده است. وجود منابع مطالعاتی و نقدهای خوب در این سالها، بسیاری شاعران تازه‌کار را آزرده است و از جریان‌سازی‌های شعری و اصیل و جریان‌های نادرست جلوگیری کرده است. حوزه نقد و تحقیق در شعر عاشورا و حتی در مرثیه‌سرایی و نوحه‌خوانی و.... بسیار حوزه کم‌آوردی بوده و جز معدود افراد که تحقیقاتی در این زمینه داشته‌اند، چون استاد محمدعلی مجاهدی و دیگران.... این عرصه همچنان خالی است.
به این نکته نیز باید در پوشش تحقیقات پایه و مبنایی و تحقیقات کاربردی عنایت ویژه‌ای بشود چنین باد.