دکتر حسین دهشیار
چشمانداز، اهداف و از همه مهمتر عزم آمریکا در منطقه خاورمیانه در یک دهه اخیر دگرگونی مفهومی بنیادین پیدا کرده است. تاکید بر تحولات مفهومی از این رو است تا وقوف به این نکته حیاتی معطوف شود که تعاریف در ساختار تصمیمگیری آمریکا درباره خاورمیانه به وضوح متمایز از دوران نه چندان دور هستند. محیط مادی در خاورمیانه و محیط روانی حاکم بر عملکرد رهبران و تودهها در این جغرافیا به شدت از جابهجایی قطبهای قدرت در سطح جهان در دو دهه قبل متاثر شده است، از سوی دیگر رویت ناتوانی فزاینده این جوامع در تحقق شأن انسانی که به معنای وجود محیط زیستی مرفه و برابر محور و آزاد است منجر به ایجاد التهاب فراوان در کشورهای منطقه شده است. رهبران آمریکا به این درک رسیدهاندکه با خطر بالقوه در منطقه مواجهاند. با تعریف بسیار گسترده و متفاوت از نقطهنظر مفهومی که آنان از منافع آمریکا کردهاند این خطر به شدت ملموس و عمیق است. خطر بالقوه به معنای وجود توانمندی در منطقه برای ضربه زدن و به خطر انداختن منافع کشور هژمون است. هدف آمریکا مدیریت این خطر بالقوه و جلوگیری از تبدیل آن به خطر بالفعل است.
محققاً خطر بالقوه که برای آمریکا تهدید محسوب میشود امروزه فزونتر از گذشته است. این یک ضرورت داخلی و الزام خارجی است. تحولات در حیات داخلی این کشورها منجر به تشدید تعارض با تعریف آمریکا از موضوعات گردیده است. در عین حال موقعیت جهانی آمریکا و ارتقای جایگاه این کشور به شدت تعیینکننده، حیات بخش شکلگیری فرصتها و دلایل وسیعتر برای تقابل بین جوامع منطقه و آمریکا شده است. با آگاهی به این واقعیات است که آمریکا به شدت در تلاش است که خطر بالقوه در منطقه را با توجه به نیازهای خود ساماندهی کند و نگذارد که به خطر بالفعل تبدیل شوند. مولفههای خطر بالفعل را میتوان به شکل ذیل مشخص نمود.
توانمندی: کشورهای منطقه خاورمیانه از این توانمندی برخوردار هستند که موقعیت منطقهای و جهانی آمریکا را به شدت متزلزل سازند و آن را به چالش بگیرند. البته این مولفه در عین حال شکل دهنده خطر بالقوه نیز باید در نظر گرفته شود. کشورهای منطقه که بیشترین میزان نفت اوپک را تولید میکنند و بالاترین ذخایر ثابت شده انرژی را در سرزمینهای خود دارند از اهمیت اجتنابناپذیر برای آمریکا برخوردار هستند. کشورهای صادر کننده نفت بیش از 400 میلیارد دلار مازاد تجاری دارند و بیش از 40 درصد درآمد خود را صرف واردات میکنند. عربستان به درآمدی بالغ بر 170 میلیارد دلار محققاً از تعیینکنندگی بالاتر برخوردار است. درآمد نفتی و بازار وسیع مصرفی در کنار نیاز غرب به ارسال تسلیحات به کشورهای این منطقه برای کسب درآمد و کنترل استراتژی نظامی آنها، سببساز وابستگی وسیع اقتصادی به کشورهای خاورمیانه گشته است، در کنار جنبه اقتصادی توجه به بعد ارزشی که شکلدهنده توانمندی ها است نیز باید در نظر گرفته شود. بخش وسیعی از مردم این منطقه از ارزشهایی حمایت میکنند و در زندگی روزمره خود به آنها اقتدا میکنند که در تعارض کامل با ارزشهای مطلوبنظر آمریکا هستند. به همین روی است که امروزه توجه و نقطه اتکای استراتژی آمریکا در منطقه توجه به این واقعیت و چگونگی مواجهه با آن است.
اراده: برای اینکه خطر بالقوه یعنی توانمندی به خطر بالفعل تبدیل نشود نیاز به اراده در بین مردم و رهبران برای به چالش کشیدن ارزشها و کلیتهای موردنظر آمریکا است. سیاست آمریکا امروزه بر این مبنا قرار گرفته است که چنین ارادهای در منطقه تجلی نیابد. به همین روی است که این کشور عزم خود را بر مبارزه با سیاسی شدن ارزشهای بومی در منطقه قرار داده است. حرکت این کشور به دموکراتیزه کردن منطقه از طریق اشاعه ارزشهای لیبرال به وضوح نمایانگر این نکته است. آمریکا درصدد حیات دادن به فضای روانی خاصی است که در بستر آن رهبرانی به قدرت برسند که درصدد سیاسی کردن موضوعات مطرح در منطقه و به چالش کشیدن آمریکا نیستند. مبارزه آمریکا با پانعربیسم و سمبل آن یعنی صدام حسین که به حمله به عراق منجر شد وتلاش در صدر انزوای شدیدتر سوریه که یکی از سمبلهای ناسیونالیسم عربی محسوب میگردند به ارزشهایی متکی هستند که آمریکا درصدد تعدیل و در نهایت حذف آنها در شکل دادن به چشماندازهای مردم و رهبران است.
شرایط بینالمللی: برای تبدیل توانمندیها به خطر بالفعل شرایط مساعد بینالمللی هم ضرورت دارد. امروزه هدف آمریکا بر این قرار گرفته است که از موقعیت بینظیر خود در شکل دادن به قواعد بازی بینالمللی به نحوی استفاده کنند که حتی با افول اجتنابناپذیر قدرت آمریکا، شرایط بینالمللی به گونهای حیات یابند که ضرورتی برای تبدیل خطر بالقوه به بالفعل پیش نیاید. به همین روی است که آمریکا خواهان تغییر رژیمهای منطقه، تعدیل رفتاری آنان و ایجاد فضای بینالمللی است که در آن کشورهای مطرح از یک چشمانداز همسوی ارزشی و اقتصادی برخوردار باشند.