تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۵۲۴۳۹
نگاهی به علل طرح اتهامات آمریکا علیه ایران
فریبا مسعود پورشیرازی اشاره: ایالات متحده پس از ربع قرن خصومت علیه جمهوری اسلامی ایران، امروز سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تری را در قبال کشورمان اتخاذ کرده است. این مواضع در قالب اتهام در چهار محور اصلی صورت می‌گیرد. حمایت از تروریسم، تلاش برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای، مخالفت با روند صلح خاورمیانه و حقوق بشر. طرح این اتهامات بی‌اساس در حالی است که ایران و اغلب کشورهای جهان تعریف و شاخص‌بندی‌های آمریکا را در قبال مسائل فوق به رسمیت نمی‌شناسند و همواره با استناد به ادله کافی و اثبات دوگانگی سیاست‌های واشنگتن در قبال محورهای چهار جانبه مطروحه، عملکرد آمریکا را محکوم می‌کنند. نوشتار زیر تحلیلی است بر ریشه‌های عوامل طرح اتهامات چهارگانه آمریکا علیه ایران و مواضع متناقض دوگانه بوش در خصوص آن.

حمایت از تروریسم
تحولات رخ داده پس از حوادث 11 سپتامبر حاکی از دور جدیدی از حمله آمریکا به کشورهای منطقه خاورمیانه که این بار نه به صورت غیرمستقیم که به صورت اقدام نظامی آشکار علیه کشورها با بهانه مبارزه با تروریسم است. ایالات متحده که به دنبال توجیه حضور خود در کشورهاست تلاش می‌کند تا در پوشش «مبارزه با تروریسم» به اهداف خود جامه عمل بپوشاند.
در همین راستا، آمریکا پس از حوادث 11 سپتامبر با قرار دادن برخی کشورها از جمله ایران در مثلث محور شرارت، این کشورها را به حمایت از تروریسم متهم کرد. در این میان، البته نباید از نقش صهیونیست‌ها و به ویژه گروه‌های فشار آنها در آمریکا در مطرح شدن این اتهام علیه کشورمان غافل شد.
رسانه‌های وابسته به صهیونیست‌ها در همه اقدامات تروریستی گذشته بلافاصله انگشت اتهام را به سوی ایران، نشانه گرفته‌اند و جالب این که این سیاست به طور مداوم در همه موارد موجود تکرار شده و به نوبه خود موج خبری اولیه را به دنبال داشته است.
یکی از مقامات اطلاعاتی رژیم صهیونیستی گفت: «ما باید خطر حمایت از تروریسم بین‌المللی را در دنیا مطرح کنیم. ما باید خرابکاری‌ها و آدم‌ربایی‌ها را به ایران نسبت دهیم و از طریق وسایل ارتباط جمعی که در دنیا در اختیار داریم مرتباً تکرار کنیم که هیچ کشوری در دنیا به اندازه ایران خطرناک نیست.»(1)
جیمز آدامز و آنتونی کوردزمن در کتاب خود با عنوان جاسوسان نوین چنین نوشته‌اند: «امروز چشم‌ها به تهران دوخته شده است و تهران را باعث همه چیز می‌دانند؛ از جنگ داخلی الجزایر گرفته تا بمب‌گذاری در مرکز تجارت جهانی آمریکا. شاید متهم کردن ایران راه حل ساده‌ای باشد ولی هیچ مدرک و دلیلی برای حمایت از این تفکر و نظریه ترفند جهانی تروریستی به سرکردگی ایران وجود ندارد.»(2)
البته سخنان خانم فلورا لوییس نیز قابل تامل است.
وی گفت: برداشت حکومت ما از مفهوم تروریسم این است که اگر کسی در برابر ادعاهای ما قد علم کند، تروریست بالفطره است و چنین فردی وقتی مورد حمله ما قرار می‌گیرد، باید به حقانیت این حمله به سان کیفری آسمانی اذعان کند! حمله ما به چنین فردی شامل قوانین مربوط به جنگ نمی‌شود، زیرا این کار ما نیست، بلکه جهاد مقدس صلیبی است!
این اتهامات در حالی است که دیوان بین‌المللی لاهه، آمریکا را به تروریسم دولتی علیه کشور مستقل نیکاراگوئه در سال 1985 محکوم کرده است. حتی هیچیک از کشورهایی که عضو ثابت فهرست‌های سیاه سالانه وزارت امور خارجه آمریکا در مورد تروریسم هستند، ‌چنین سوءپیشینه‌ای ندارند.
در همین راستا جان کولی در کتاب جنگ‌های نامقدس از همکاری وزارت امور خارجه و سازمان سیاسی آمریکا در دهه 1980 در آواره کردن 250 هزار رزمنده مسلمان در سراسر جهان سخن می‌گوید. کولی در کتاب خود از تداوم روابط سیا با بن‌لادن تا سال‌های اخیر پرده برمی‌دارد.
ایالات متحده همچنین از متهمان بزرگ تروریسم دولتی است. پروفسور جیمز بیل، در این‌باره می‌نویسد: حکومت آمریکا در دهه 1980، از این که عراق خاک ایران را مورد تجاوز قرار داده بود، پشتیبانی کرد. همچنین با حمله به تأسیسات دریایی و نفتی ایران در خلیج فارس، محاصره اقتصادی و سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایران دشمنی خود را با جمهوری اسلامی ایران نشان داد.
جیمز بیل چنین نتیجه‌گیری می‌کند: این وارونه‌سازی حقیقت است که تهران را پایتخت و پایگاه مرکزی تروریسم در جهان امروزی بخوانیم و آن را برای همه حوادثی که در دنیای اسلام رخ می‌دهد سرزنش کنیم.
در این میان، موضع فلسطین مصداق روشنی برای نشان دادن دوگانگی ایالات متحده در قبال تروریسم است. تداوم برخورد دوگانه آمریکا با این پدیده، آخرین توجیهات واشنگتن را حداقل در جهان اسلام برای مقابله با تروریسم، از بین می‌برد، اما به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها حتی به قیمت متهم شدن به تروریسم حاضرند در کنار صهیونیست‌ها ایفای نقش کنند. بخش عمده اتهامات بوش علیه ایران در این زمینه قابل بررسی است. پس از حمله به برج‌های مرکز تجارت جهانی در نیویورک، رسانه‌های آمریکا نقشه‌های مختلفی را برای اقدامات ضدتروریستی منتشر ساختند.
این مؤلفه‌ها به طور کامل از فهرست‌های سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا الگو گرفته بود. در این فهرست تنها نام کشورهایی به چشم می‌خورد که با واشنگتن دارای اختلافات سیاسی هستند. بنابراین آمریکا همواره از هر بهانه‌ای برای وارد آوردن فشار بر دشمنان خود و یا اعمال نفوذ در این کشورها، ‌سازمان‌های بین‌المللی و مراجع فرادولتی استفاده کرده است.
در واقع، آمریکا با اتهام حمایت از تروریسم به ایران تلاش دارد تا خود از خشونت و تروریسم و جنایات سازمان یافته برای حفظ وضع موجود و مقابله با کشورهایی که منافع دراز مدت خود را در تضاد با آمریکا می‌دانند، بهره گیرد. بدین ترتیب، سیاست «مبارزه با تروریسم» ایالات متحده تنها توجیهی برای افزایش سلطه و هژمونی بر کشورهای ضعیف است.
پیگیری برنامه‌های هسته‌ای
از جمله محورهای دیگر اتهامات ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران، پیگیری برنامه‌های هسته‌ای و تلاش برای دستیابی به سلاح‌های اتمی از سوی کشورمان است. ادعای بی‌اساس آمریکا علیه ایران در حالی مطرح می‌شود که جمهوری اسلامی ایران کنوانسیون منع تکثیر سلاح‌های هسته‌ای را پذیرفته است و گزارش بازرسان این کنوانسیون در مورد غیرنظامی بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران طبق قوانین حکایت دارد.
به علاوه طبق پیمان NPT ایران از حق دستیابی به فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای برخوردار است. این در حالی است که آمریکا با اعمال فشار بر ایران از طریق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تلاش برای تأثیرگذاری بر رفتار سه کشور اروپایی برای به بن‌بست کشاندن مذاکرات دائماً‌ درصدد نفی موقعیت و جایگاه ایران هستند.
آمریکا و اسرائیل نه تنها برآنند که مانع دستیابی ایران به فناوری غیرنظامی و مسالمت‌آمیز هسته‌ای شوند، بلکه فراتر از آن با مطرح کردن منع هرگونه آزمایش علمی هسته‌ای، با فعالیت‌های علمی و دانشگاهی نیز در این زمینه مخالفت می‌کنند. مواضع خصمانه ایالات متحده در طرح ادعای تلاش ایران برای دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی در حالی است که کشورهای مختلف جهان به رقابت فناوری هسته‌ای، سالم یا ناسالم ادامه می‌دهند. در دهه‌های اخیر، به ویژه در نیمه قرن گذشته (از 1950 تا 2001) برخی کشورها بیش از صد هزار تن زباله هسته‌ای با سطح رادیواکتیو یک میلیارد کوری را به دریا ریخته‌اند. (3)
در همین خصوص هانس بلیکس، رئیس اسبق بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل در عراق در پاسخ به این ادعا که آیا ایران همانند عراق، موسسه را فریب داده است در مقاله‌ای با عنوان «علنی بودن فوق‌العاده در ایران» می‌نویسد: اجازه دهید بگوییم که ایران در مقایسه با عراق پیش از جنگ خلیج‌فارس، جامعه بسیار بازتری است. بازرسان موسسه بین‌المللی انرژی اتمی تعدادی از نیروگاه‌های هسته‌ای ایران را بدون هیچ مشکلی و به طور منظم بازدید کرده‌اند. ایران همچنین متعهد شد که بازرسان بتوانند از هر محلی که مایل باشند در هر زمانی که خود بخواهند بازدید کنند.
در دو نوبت نیز که یکی از آنها بر پایه این تعهد بوده است، از تاسیسات اعلام نشده بازدید صورت گرفته است، بدون اینکه هیچ چیز چشمگیری در آنجا مشاهده شود.»
اظهارات فوق بخشی از اعتراف مقامات آمریکایی نسبت به فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز جمهوری اسلامی است. گزارشهای البرادعی مدیرکل آژانس بین‌المللی نیز حاکی از همکاری گسترده ایران با بازرسان سازمان ملل و عدم انحراف از فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای است. با این حال آمریکا تلاش می‌کند موضع نهاد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را نه بر پایه واقعیات و اسناد، بلکه با وارد آوردن فشارهای سیاسی تغییر دهد.
واقعیت آن است که عمده‌ترین دلیل اتهامات آمریکا علیه ایران بهانه‌سازی برای محروم کردن جمهوری اسلامی ایران از فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای است؛ چرا که وجود ایرانی قدرتمند در منطقه برای کاخ سفید چندان خوشایند نیست. از سوی دیگر، سیاست های واشنگتن در قبال برنامه‌های هسته‌ای کشورها از دوگانگی برخوردار است. بوش در حالی که رویکرد سخت‌گیرانه‌ای علیه ایران برگزید اما در تعارض آشکار نه تنها مانع فعالیت‌های هسته‌ای غیر صلح آمیز و نظامی رژیم صهیونیستی نشد، بلکه با حمایت از این رژیم به سران تل‌آویو امکان داد تا با بهره‌گیری از بیش از دویست کلاهک اتمی منطقه خاورمیانه را با بحران جدی توسعه و گسترش سلاح‌های اتمی مواجه سازند.
ایالات متحده همچنین با مصالحه از کار برنامه هسته‌ای هند و پاکستان گذشت. پرواضح است که این اتهامات در فضایی که ایران به موقعیت ژئوپلتیک، منابع سرشار و اراده ملی مبنی بر دستیابی به فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای متکی است، نمی‌تواند مانع از دستیابی جمهوری اسلامی ایران به توان هسته‌ای شود.
مخالفت با روند صلح خاورمیانه
در آذر ماه سال 1376 رهبر معظم انقلاب در سخنرانی افتتاحیه اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی در تهران طرح را ارائه دادند که در قالب آن می‌توان به بحران کهنه در خاورمیانه (فلسطین) پایان داد و طولانی‌ترین مناقشه جهان را براساس الگویی عادلانه به انجام رساند.
براساس این طرح، تمام فلسطین‌های اصیل (غیرمهاجر) در داخل و خارج اعم از یهودی، ‌مسلمان و مسیحی باید در قالب رفراندومی سراسری تکلیف نظام و وضعیت سیاسی آینده کشور را روشن کنند. نظام و دولت حاصل از این رفراندوم نیز در مورد سرنوشت مهاجران یهودی وارد شده به فلسطین تصمیم خواهند گرفت. طرح فوق طرحی عادلانه است چرا که حقوق همه اقوام و پیروان ادیان در فلسطین را در نظر گرفته و حق معین سرنوشت را برای همه فلسطینی‌های داخل و خارج (آوارگان) از سرزمین‌های اشغالی محترم شمرده است.
جمهوری اسلامی این طرح را به طور رسمی در سازمان کنفرانس اسلامی ارائه کرد، ولی متاسفانه به علت فضای فرمایشی حاکم بر سازمان ره به جایی نبرد و جالب آن که هنوز هم آمریکا و رژیم صهیونیستی ارائه‌دهنده این طرح را مخالف صلح خاورمیانه می‌دانند. بنابراین اتهام مخالفت باروند صلح خاورمیانه به ایران بر این مبنا طرح می‌شود که جمهوری اسلامی ایران وضع موجود و استیلای صهیونیست‌ها بر فلسطین را وضعی ناعادلانه و زمینه‌ساز صلح نمی‌دانند.
جمهوری اسلامی ایران اگرچه رسما اعلام کرده است که روند صلح در مساله فلسطین ناعادلانه است و آن را نمی‌پذیرد لیکن بر سر راه آن کارشکنی و سنگ‌اندازی نمی‌کند. با این وجود آمریکا و اسرائیل می‌خواهند ایران رسماً‌ به فرایند صلح بپیوندد تا بدین وسیله حرکت‌های الگو گرفته از انقلاب اسلامی ایران، از جمله انتفاضه نومید و سرکوب شود.
از سوی دیگر، آمریکا و رژیم صهیونیستی، جمهوری اسلامی را متهم می‌کنند که با حمایت از گروه‌های مبارز فلسطینی همچون جهاد اسلامی و حماس، امنیت اسرائیل و صلح خاورمیانه را تهدید می‌کند. این در حالی است مسلمانان مبارز فلسطینی براساس اصل دفاع از خود و حقوق سیاسی خویش، از حق طبیعی مبارزه تا پایان اشغال فلسطین برخوردار هستند و رژیم صهیونیستی با مقاومت مسلحانه در مقابل این خواست به حق به عملیات گسترده تروریستی متوسل شده است.
آمریکا نیز براساس راهبرد ثابت حمایت از رژیم صهیونیستی بسیاری از مواد حقوق بین‌الملل را زیر پا گذاشته است. از سوی دیگر نگاه واشنگتن به خاورمیانه برحسب معیار دوری و نزدیکی کشورها به رژیم صهیونیستی تنظیم می‌شود. پرواضح است که جمهوری اسلامی ایران به دلیل به رسمیت نشناختن رژیم صهیونیستی و تاکید بر غیرقانونی و نامشروع بودن آن، در نوک حمله پیکان کاخ سفید قرار گیرد. اتهاماتی نظیر مطرح کردن موضوع حقوق بشر، پیگیری برنامه‌های هسته‌ای، دموکراسی، تنبیه، تحریم و حتی تهدید به اقدام نظامی را می‌توان از جمله راهبردهای اصلی آمریکا در مواجه با کشورمان دانست.
کلینتون در یکی از سخنرانی‌های خود گفت: «ما عهد کرده‌ایم که با حمایت‌های ایران از گروه‌های تروریستی، تلاش‌های آن برای به دست آوردن سلاح‌های شیمیایی و تبلیغات آن علیه رژیم‌های میانه‌رو مقابله کنیم. ما از دوستان خود درخواست کرده‌ایم که از نیات واقعی ایران آگاه باشند و به ما کمک کنند که به ایران بفهمانیم که رفتار شیطانی آن را تحمل نخواهیم کرد. سیاست ما بسیار واضح است: تضعیف و منزوی کردن کسانی که آینده صلح‌آمیز مردم این منطقه بحرانی (خاورمیانه) را به مخاطره می‌اندازند.» (4)
جالب آنکه هیچیک از کشورهای منطقه خاورمیانه، ایران را تهدیدی برای صلح و آرامش خود تلقی نمی‌کنند.
حقوق بشر
نقض حقوق بشر یکی دیگر از اتهامات بی‌اساس آمریکا علیه ایران است. طرح این اتهام طبق قواعد بین‌المللی نقض حاکمیت و استقلال ملی دولت ایران تلقی می‌شود. پروفسور سیمپسون، استاد دانشگاه‌های آمریکا در نقد سخنان بوش در خصوص اتهام نقض حقوق بشر علیه ایران گفت: «ایران از معدود کشورهای خاورمیانه است که تمام مقامات سیاسی آن با آراء مستقیم مردم انتخاب می‌شوند. اما بوش مقامات این کشور را غیرمنتخب می‌خواند و جالب آن که بهترین دوستان منطقه‌ای آمریکا در میان بزرگترین دیکتاتورها و مستبدان خاورمیانه قرار دارند.»
از سوی دیگر، واکنش متحد جنا‌ح‌های سیاسی داخل ایران به اتهامات اخیر آمریکا نشان می‌دهد که موضوع حقوق بشر تنها بهانه‌ای سیاسی با هدف مداخله در امور داخلی ایران است. جنایات آمریکا در گوانتانامو و عراق و پیشتر از آن در پانام و ویتنام و دخالت‌های آشکار این کشور در براندازی رژیم‌های قانونی و نقض آشکار حقوق بشر بر افکار عمومی دنیا پوشیده نیست.
در این راستا، سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا سه میلیون دلار برای حمایت از پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر در ایران اختصاص داد. این اقدام که با اعتراض دولت ایران موجه شد موجب گردید، ایران در یک موضع رسمی اعلام کند که از حق گزینه طرح‌ دعوا در دادگاه لاهه برخوردار است. این نخستین اقدام آمریکا علیه ایران نبود.
آمریکا سالهاست که منابعی را برای دخالت در امور داخلی ایران اختصاص می‌دهد. هدف آمریکا از اتخاذ این سیاست‌ها، پیگیری راهبردهای پیچیده‌ای است تا از یکسو با تقویت مخالفین خارج و داخل کشور و برخورد نهادهای امنیتی و قضایی با آنها بهانه‌ای برای طرح نقض حقوق بشر در ایران پیدا کند و بدین ترتیب با قرار دادن کارنامه حقوق بشر ایران در وضعیتی نامناسب راه را برای اهداف بعدی خود که همانا تغییر در نظام سیاسی ایران است دنبال کند.
* فهرست منابع در دفتر روزنامه موجود است.