تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۵۲۴۵۷
دغدغه سنت
مقدمه: رسول جعفریان در پاسخ به شش پرسش امروزی در باب غدیر در سایت بازتاب مطالبی را عنوان کرده است که بخشی از آن به شرح ذیل است:

* عده‌ای معتقدند دیدگاه اهل سنت به دموکراسی نزدیکتر است و مبانی شیعه با دموکراسی فاصله بیشتری دارد و پایه استدلالات خود را واقعه غدیر می‌دانند. نظر شما در این‌باره چیست؟
** بسیار روشن است که شیعه، به نص و تصریح از ناحیه خداوند بر امامت علی‌بن‌ابیطالب(ع) اعتقاد دارد و به همین دلیل هم خداوند، تعیین ابراهیم را به عنوان امام به خود نسبت داد و فرمود: «انی جاعلک للناس اماما». بحث بر سر این است که به لحاظ مبانی عقلی، امامی که خداوند نصب کند، به یقین لایق‌تر و شایسته‌تر از امامی است که از راه‌هایی مثل انتخاب مردم تعیین شود. این مسئله یک مبنای عقلی و عقلایی دارد و هیچ قابل تردید نیست.
ابن‌سینا هم در بخش الهیات شفا، تصریح می‌کند که هر عاقلی می‌داند تا وقتی خداوند امام را تعیین کند نوبت به مردم نمی‌رسد. اما اگر وضعیت به گونه‌ای بود که امام منصوص و منصوب غایب بود، نوبت به تعیین امام از راه‌های دیگر می‌رسد. در اینجا هم بحث ولایت فقیه مطرح است که بر اساس چهارچوبه‌ای که در حکومت دینی به عنوان مردم‌سالاری دینی تعریف شده است نوعی تلفیق بین نوعی نص با نوعی انتخاب قابل قبول است.
یک فرض سوم هم هست و آن این‌که اگر شرایطی بود که احتمال روی کار آمدن ولی‌فقیه نبود، به هر دلیل، در آن صورت، راه انتخاب توسط مردم هموار می‌شود. برای مثال اگر در عراق امروز امکان آن نبود که نظام ولایت فقیه باشد، مطمئناً به لحاظ شرعی اجازه داده می‌شود که این انتخاب توسط مومنین صورت پذیرد. تازه همین که مرجعیت شیعه بپذیرد خودش به معنای مشروعیت آن است.
اما این که نظریه اهل سنت با دموکراسی به معنای معمول آن در غرب نزدیک باشد باید عرض کنم آنچه اهل سنت در متون قدیم در باب شرایط خلیفه گفته‌اند، شرایطی نیست که چندان قابل تطبیق با نظامات دموکراسی جدید باشد. برای همین است که هزار سال دستگاه خلافت عباسی و عثمانی به صورت ارثی و در واقع نظام سلطنتی بوده کسی هم در آن تردید نکرده است. الان هم در بسیاری از کشورهای سنی، همان نظام سلطنتی هست کسی هم آن را مخالف با عقیده اهل سنت نمی‌داند. به علاوه که بسیاری از تئوریسین‌های اهل سنت یکی از شرایط خلافت را اجتهاد می‌دانند که از برخی جهات نزدیک به نظریه شیعه است.
* عبدالفتاح عبدالمقصود (نویسنده معروف مصری) معتقد است آنچه پیامبر در غدیر فرمودند یک توصیه بوده است نه الزام.
** بنده از این که عبدالفتاح عبدالمقصود دقیقاً چه گفته است آگاهی ندارم. اما تفسیر داستان غدیر و حدیث ولایت و امامت، به این که توصیه و با نظریه شخصی پیامبر(ص) بوده است، هیچ سابقه‌ای در میان علمای شیعه نداشته و هیچ زمانی جز در این اواخر که برخی نظریه کاندیداتوری امام علی(ع) را توسط رسول خدا(ص) مطرح کردند، چنین دیدگاهی مطرح نشده است. زمانی دکتر شریعتی چنین دیدگاهی را در امت و امامت مطرح کرد بعداً ‌آن را هم پس گرفت.
آنچه شیعه روی آن پافشاری دارد و حدیث غدیر فقط یکی از مستندات آن است، این است که امامت به نص الهی است. آنچه هم به عنوان شاهد از سوره مائده نقل شده «بلغ ما انزل الیک من ربک» است؛ یعنی چیزی که خداوند به تو فرموده برای مردم بیان کن. اگر عبدالفتاح به عمق حدیث غدیر توجه می‌کرد چنین دیدگاهی را مطرح نمی‌کرد. بحث ولاء الهی و انتقال آن از خداوند به رسول و از رسول به امام علی(ع) مطرح است، نه یک توصیه. رسول خدا(ص) اگر قصد توصیه داشت می‌‌توانست آن را با عبارات دیگری که مفهم معنای توصیه باشد ارائه کند.
* چرا برخی بر این باورند که شیعه بعد از مدت‌ها بعد از شهادت علی(ع) هویت مستقل پیدا کرد؟
** همه مذاهب در شکل مذهب و فرم‌بندی فرقه‌ای به تدریج شکل گرفته‌اند.... اگر مقصود شکل‌گیری به این معناست تشیع فقاهتی از زمان امام باقر و امام صادق شکل گرفته است. اما اگر مقصود هسته مرکزی تشیع و اعتقاد به ولایت است، این به غدیر و اصحاب پیامبر(ص) که ثابت و استوار بر حق ماندند باز می‌گردد. به یک معنای دیگر هم می‌تواند در این‌باره بحث کرد. اگر تشخص شیعه به برخی از احکام فقهی و تفاوت آن با دیگران است، در این همه می‌توان نشان داد که بسیاری از آنچه را که شیعه به آن اعتقاد دارد، بسیاری از صحابه هم به آن اعتقاد داشتند.
جای این بحث در اینجا نیست اما نمونه‌های فراوانی هست که احکام مشخصه فقه شیعه در زمان ما، مقبول بسیاری از صحابه رسول‌(ص) بوده است. اما نظر آنان در مقابل نظر خلفا کنار گذاشته شده و از میان رفته است. ما می‌توانیم مکتب اهل بیت‌(ع) را در بخش کلام و فقه با قرآن و روایات درست و حتی با دیدگاه‌های صحابه عالم و عاقل مقایسه کنیم و ببینیم که آیا تشیع به متون اصیل اسلامی نزدیک‌تر است یا عقاید و دیدگاه‌های دیگران. به نظرم بحث بر سر زمان شکل‌گیری روش مناسبی نیست والا هر چهار مذهب فقهی سنی از قرن دوم به بعد هستند.
* تغییر و تحولات شیعه از بعد از شهادت علی(ع) تا دوران صفوی و از آن دوران تا به امروز چگونه بوده است؟
** هر مذهبی در طول تاریخ به تناسب مسائلی که در برابرش مطرح شده دیدگاه‌هایی را طرح کرده است. به علاوه هر مذهب و آئینی از زمانی که در اختیار مردم قرار می‌گیرد بسا گرفتار تحریف و انحراف در بخشی از اجزای خود شود. به نظرم نه اصل اسلام، نه تشیع و نه آئین‌ها و فرقه‌های دیگر از این روال کلی دور بوده‌اند. بسیاری از اوقات عوام مردم به دلیل نبودن راهنما و مفسر واقعی دین، آئین خود را به سمت و سویی برده‌اند که با اصل و اساس آن سازگاری ندارد. البته تشیع هم از این قاعده کلی مستثنی نیست.
بسیاری از غالبان شیعه در زمانی که امامان در محدودیت‌ سیاسی بوده و اجازه نداشتند رهبری شیعه را با قدرت تمام انجام دهند، توانستند در صفوف شیعیان رخنه کرده و افکار انحرافی خود را در آن وارد کنند. اما به نظرم این قبیل انحرافات هیچ گاه شیعه را از مدار اصلی خود خارج نکرده است. دلیلش هم این است که از ابتدا اصحاب امامان و بعداً علمای شیعه با دقت به ثبت و ضبط احادیث و نقد و بررسی آنها پرداختند. هر بار هم که انحرافی روی می‌داد، برابر آن موضع می‌گرفتند.
به همین دلیل بود که امامان، شیعیان غالی را کافر خطاب کردند، زیرا آنان الوهیت را که خاص حضرت باری تعالی بود به امامان یا خودشان نسبت می‌دادند. در جامعه شیعه، گاه اخباری‌گری غلبه داشته و گاه اصول‌گرایی. هر بار که اصول‌گرایی در عقاید و احکام غلبه می‌کرده شیعه به خط اعتدال نزدیک‌تر بوده است اما هرگاه که اخباری‌گری و ظاهربینی غلبه می‌کرده زمینه برای انحراف فراهم بوده است. در زمان ما هم برخی نشانه‌های ظهور ظاهربینی به چشم می‌آید.