تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۵۲۴۶۸

محسن آلوستانی‌مفرد
اندیشه غرب
جهان ما مشتمل بر ادیان مختلفی است که تصورات گوناگون درباره طبیعت واقعیت‌الوهی و سرنوشت بشری دارند. پرسش اصلی در برابر این مدعیان گوناگون و بعضا متعارض اینست که کدامیک از اینها، دین حق است؟ در اینجا سه دیدگاه عمده امکان می‌یابد. اولین دیدگاه که می‌توان آن را انحصارگرایی دینی نامید بر این باور است که تنها یک دین واحد حق است و مابقی ادیان باطل‌اند. دیدگاه دوم که می‌تواند شمولگرایی دینی نامیده شود بیان می‌دارد که دین حق و مسلم یکی است ولی این حقیقت و در نتیجه نجات می‌تواند در صور مختلف ناقص و ناتمام ادیان دیگر و مدعیات گوناگون آنها یافت بشود. آخرین‌نظر ممکن پلورالیزم دینی است این دیدگاه چنین تعریف شده است: اعتقاد به اینکه تمامی ادیان بزرگ تا حدی دارای مکاشفات حق می‌باشند، هرچند که هیچ مکاشفه یا دین واحدی نمی‌تواند مدعی حقیقت نهایی و قطعی بشود. در اینجا حقیقت، مکاشفه و نجات به طور تنگاتنگی با یکدیگر ارتباط دارند. این بدین معنی است که تمامی ادیان کم و بیش به یک اندازه حق و نیز طرق معتبری برای نجات قلمداد گردیده‌اند، پرسش بنیادین که در مبحث پلورالیزم دینی مطرح می‌گردد اینست که پیروان یک دین درباره آنچه دیگران از آن پیروی می‌کند چه طرز تلقی باید داشته باشند. پس این پرسش، پرسشی معرفت‌شناختی است و ناظر به این معناست که اعتقاد ورزیدن به کدام اعتقادات، معقول است. لازمه پاسخگوئی به این پرسش بررسی و ارزیابی مدعیات ادیان دیگر است. (1) دعاوی ناسازگار و بعضا متعارض ادیان را می‌توان از دو حیث مورد بررسی قرار داد یکی شناخت و تعلیم حقیقت و دیگری رسیدن به خیر نهایی نجات یا رستگاری. از دیدگاه جان‌هیک ادعای صدق و ادعای نجات به‌طور تنگاتنگی با هم سازگاری داشته و باید که به عنوان یک امر واحد با آنها رفتار کرد. (2)
این بحث در جامعه علمی ما خصوصا پس از طرح مقاله «صراط‌های مستقیم» در مجله کیان (که بعدا با اضافاتی به صورت کتاب درآمد) رونق بیشتری یافت و مقالات و کتبی در نقص و ابرام آن به رشته تحریر درآمد. مدعای اصلی دکتر سروش در کتاب صراط‌های مستقیم همانگونه که از نام آن پیداست این است که صراط مستقیم در انحصار دین خاصی نیست بلکه ادیان مختلف می‌توانند ارائه‌دهنده صراط‌های مستقیم برای پیروان خود باشند چنان که حقانیت، هدایت، عقلانیت، فوز و فلاح و نجات هم در انحصار دین خاص با پیروان خاصی نیست.
دکتر سروش می‌گوید: صراط‌های مستقیم گردشی است در قاره فراخ کثرت‌گرایی دینی و کثرت‌گرایی دینی نظریه‌ای است معرفت شناسانه و دین‌شناسانه در باب حق بودن ادیان و محق بودن دین‌داران و بر آن است که کثرتی که در عالم دین‌ورزی پدید آمده است و علی‌الظاهر نازدودنی و نارفتنی است، حادثه‌ای است طبیعی که از حق بودن کثیری از ادیان و محق بودن کثیری از دین‌داران پرده برمی‌دارد. (3) مساله‌ای که در اینجا می‌تواند مطرح گردد این است که مقصود از به رسمیت شناختن ادیان و مذاهب مختلف چیست؟
آیا مقصود این است که مسأله نجات می‌‌تواند برای پیروان ادیان مختلف مطرح باشد؟ این معنا می‌تواند مورد قبول باشد و مانعی برای پذیرش نیست همه کسانی که روحیه حقیقت‌جویی دارند و طالب حقیقت‌اند ولی به هردلیلی نتوانستند به حقیقت برسند اهل نجات خواهند بود. (4) حقیقت این است که مدعای مقاله مزبور (صراط‌های مستقیم)‌ بسی فراتر، جدی‌تر و عمیق‌تر از این احتمال است ادعای اصلی و محوری دکتر سروش اینست که ادیان و مذاهب با طیف وسیعی که دارند همه در برآوردن هدف اصلی و نهایی یعنی هدایت، نجات و سعادت سهیم و شبیه هم هستند. ادیان مختلف با اینکه بینشان تباین و تخالف ذاتی وجود دارد در حقانیت و صراط مستقیم بودن یکسان و همانند می‌باشند بنابراین منظور از به رسمیت شناختن ادیان مختلف، به رسمیت شناختن حقانیت و صحت آنهاست.
1- واژه‌شناسی و معادل‌یابی: اصطلاح پلورالیزم دینی معادل (religious pluralism) است که در آثار فارسی رایج شده است این اصطلاح به معادل‌هایی از قبیل تکثردینی، تکثرگرایی دینی، کثرت‌گرایی دینی و تعدد ادیان قابل ترجمه است، که همگی با وجود اختلاف در لفظ بر معنای واحدی دلالت می‌کنند. (5)
پلورالیسم به معنای آیین کثرت یا کثرت‌گرایی در حوزه‌های مختلف فلسفه دین، فلسفه اخلاق، حقوق و سیاست کاربردهای متفاوتی دارد.
برای مثال در فلسفه‌ی اخلاق کسانی مبدأ و معیار خوبی و بدی اخلاقی را واحد و عده‌ای کثیر دانسته‌اند. قول اخیر پلورالیسم اخلاقی است که گاهی آن را به نسبی‌گرایی اخلاقی و اینکه ارزش‌ها قابل ارجاع به یکدیگر نبوده و قابل استدلال نیستند تفیسر کرده‌اند و یا اینکه پلورالیسم سیاسی به این معناست که اقتدار همگانی در میان گروه‌های متعدد و متنوع پخش شود تا این گروه‌ها مکمل یکدیگر بوده دولت به حفظ توازن طبیعی میان آنها بسنده کند و حاکمیت مطلق در دست هیچ‌دولت یا هیچ نهادی نباشد. پلورالیسم سیاسی را یکی از اصول بنیادی دموکراسی می‌دانند و این البته به گفته‌ی ماکس وبر جامعه‌شناس معروف آلمانی نمونه‌ی آرمانی جامعه‌ی پلورالیستی است که گویا تاکنون تحقق نیافته است. (6) به هرحال پلورالیسم دینی درصدد بیان این مطلب است که حقیقت رستگاری منحصر در دین ویژه‌ای نبوده همه‌ی ادیان بهره‌ای از حقیقت مطلق و غایت‌قصوی دارند. برطبق این نظر نزاع حق و باطل از میان ادیان رخت بربسته، خصومت‌ها و نزاع‌ها و مجادلات دینی جای خود را به همدلی و همسویی می‌دهند.
2- تاریخچه پیدایش پلورالیسم: پلورالیزم دینی در جهان مسیحیت در دهه‌های اخیر توسط جان‌هیک (متولد 1992 میلادی) طرح و ترویج شده است نامبرده دراین باره چنین گفته است: «از نظر پدیدارشناسی اصطلاح تعداد ادیان (کثرت دینی) به طور ساده عبارت است از این واقعیت که تاریخ ادیان نمایانگر تعددسنن و کثرتی از متفرعات هریک از آنهاست. از نظر فلسفی، این اصطلاح ناظر به یک نظریه خاص از روابط بین سنت‌هاست با دعاوی مختلف و رقیب آنها. این اصطلاح به معنای این نظریه است که ادیان بزرگ جهان تشکیل دهنده‌ی برداشت‌های متفاوت از یک حقیقت غایی و مرموز الوهی‌اند.(7) و در جای دیگر گفته است: «ادیان مختلف جریان‌های متفاوت تجربه دینی هستند نه هریک در مقطع متفاوتی در تاریخ بشر آغاز گردیده و خودآگاهی عقلی خود را در درون یک فضای فرهنگی باز یافته است.(8) و تاریخچه پیدایش این نظریه در جامعه ایران پس از طرح مقاله صراط‌های مستقیم توسط دکتر سروش برمی‌گردد. هرچند که به نظر می‌رسد صراط‌های مستقیم دکتر سروش به نوعی ترجمان مباحث پلورالیستی جان‌هیک می‌باشد. نویسنده کتاب صراط‌های مستقیم در مواردی اشاره می‌کند که «غرض از بحث پلورالیسم تبیین نظری و تدبیر عملی کثرت وجود در عالم ادیان است نه تأکید بر حقانیت یکی و بطلان بقیه. ولی با این وجود در جاهای متعددی اشاره می‌نماید که مدعای پلورالیسم ناظر به حقانیت است. «نزاع، عمقا و نهایتا بر سر دو مقوله مهم حقیقت و فهم حقیقت می‌رود... پلورالیست‌ها می‌گویند یک حق نداریم بلکه حق‌های بسیار داریم.» (9) و یا می‌گوید: «بدین مقدار بسنده نمی‌توان کرد که از حسن اقبال ما حقیم و اهل هدایت و بهشت و از سوءحظ دیگران باطلند و اهل ضلال... همین که پوسته این توهم دریده شود و آدمی از برگزیده بودن و اقبالناک بودن و متفاوت با دیگران بودن و محبوب خاص خدا بودن دست بکشد و خود را با بقیه بشریت نشسته بر سر سفره واحد ببیند آنگاه اندیشه پلورالیسم برای او جدیت خواهد یافت و در معنای هدایت و نجات و سعادت و حق و باطل و فهم صحیح و سقیم تأمل تازه روا خواهد داشت... (10)
3-پلورالیسم دینی از منظری دیگر: تفسیر رایج جان‌هیکی پلورالیسم به دو مساله حقانیت و رستگاری دینی نظر دارد و چنان که اشاره گردید دکتر سروش هم بر همین اعتقاد است. تفسیر دیگری که می‌توان از پلورالیسم ارائه داد ناظر به بعد اجتماعی دین و حیات دینی است بدین معنا که پیروان ادیان مختلف می‌توانند زندگی مسالمت‌آمیزی در یک جامعه با یکدیگر داشته باشند و حدود و حقوق دیگران را حرمت بگذارند. (11) لکن طرفداران پلورالیسم به معنای جان هیکی آن، تفسیر اجتماعی از پلورالیسم را خارج از مدلول پلورالیسم دانسته و آن را به تولرانس (Tolerance) معنا کرده‌اند. «مسئله این نیست که چه راه‌حلی پیدا کنیم تا ادیان و پیروان ادیان مختلفی که وجود دارند به گونه‌ای کنار هم بیایند. اگر بخواهیم در فکر پیدا کردن یک راه‌حل عملی برای زندگی مشترک و مسالمت‌آمیز باشیم اصل دیگری وجود دارد که می‌شود از آن استفاده کرد و آن تسامح (Tolerance) است که غیر از پلورالیزم می‌باشد.(12)
به نظر می‌آید معنای پذیرفتنی از پلورالیزم دینی به معنای دوم صحیح‌‌تر است یعنی زندگی مشترک و مسالمت‌آمیز افرادی که هر کدام معتقد است همه حقیقت متعلق به اوست اما اینکه چگونه می‌توان با داشتن چنین اعتقادی به چنان زندگی مشترک و مسالمت‌آمیز دست یافت مشکل پلورالیسم دینی است که باید راه‌حل برای آن جست‌و جو کند. البته از دیدگاه اسلام راه‌حل روشنی در میان است.(13)
4- پلورالیسم مثبت و منفی: دکتر سروش پلورالیسم را به دو قسمت مثبت و منفی یا ایجابی و سلبی تقسیم می‌کند و در شرح و تفسیر این دو می‌گوید: «پلورالیسم مثبت مبتنی بر توان‌گری است چون دستمان پر است پلورالیست شده‌ایم مثلا چون متون و تجارب دینی بالطبع تفسیرهای عدیده برمی‌دارند و یا چون واقعیت تو بر تو و پرراز و کثیرالاضلاع است و یا چون غیرت و قضای الهی تعدد و تخاصم را ایجاب می‌کند به کثرت رضایت داده‌ایم و آن را پذیرفته‌ایم و راهی جز این نمی‌بینیم و دیگران و دگراندیشان را نه تهیدست و مغرور، بل توان‌گران مشکور می‌شناسیم. پلورالیست‌ مثبت معنا و ریشه دیگری هم دارد و آن اینکه بدیل‌ها و رقیب‌های موجود، نوع‌های منحصر به فردند و به یکدیگر بدل و تحویل نمی‌شوند و هیچ‌کدام در دیگری مندرج و مستحیل نمی‌گردد و هر کدام از ویژگی‌های قیاس‌ناپذیر با یکدیگر برخوردار است مثل جواب‌های کثیر و صحیح و ادغام‌ناپذیر به سوال واحد. تجربه‌ها چون انواع و طبایع واقعا کثیرند؛ یعنی تباین ذاتی دارند. هم‌چنین است تفاسیر متون و غیره. اما در پلورالیسم سلبی یا منفی (که آن هم مقبول و معقول است) همیشه جای چیزی خالی است، یا یقین یا حقیقت و یا سازگاری و غیره. در حقیقت پلورالیسمی است غیراصیل لکن مهم و اجتناب‌ناپذیر. (14)
آنچه که عبارت بدست می‌آید این است که در پلورالیسم مثبت بر روی دو چیز تکیه می‌شود که هیچ کدام از آنها در پلورالیسم منفی وجود ندارد. یکی توان‌گری و دارایی مانند داشتن تفسیرها و یا حقیقت‌ها و تجربه‌های متعدد و دومی غیرقابل جمع بودن این دارایی‌ها و تباین ذاتی بین آنها. مثلا تفسیرهای مختلف با هم تباین دارند و حقیقت‌های مختلف با هم تباین دارند. اما در پلورالیسم منفی آنچه که مشاهده می‌شود فقر و تهی‌دستی است مانند اینکه چون دستمان از یقین و حقیقت خالی است چاره‌ای نداریم جز اینکه همدیگر را به رسمیت بشناسیم. خلاصه اینکه پلورالیست مثبت از نوع اختیار و رضایت است و پلورالیسم منفی - از نوع ناچاری و اضطرار. نقد و بررسی پلورالیسم مثبت و منفی: در این‌جا لازم است به چند نکته در مورد این تقسیم‌بندی پلورالیسم (مثبت و منفی) اشاره شود:‌ الف: اگر تباین و جمع‌ناپذیری و عدم امکان تبدیل از خصوصیات پلورالیسم مثبت است چه لزومی دارد که در تعریف پلورالیسم سلبی، عدم امکان سازگاری را از علائم و ویژگی‌های سلبی به حساب آورید و گفتید که در پلورالیسم منفی همیشه جای چیزی خالی است. یا یقین، یا حقیقت و سازگاری. آیا عدم سازگاری چیزی جز تباین و جمع‌ناپذیری است. خلاصه مفهوم نشده است که ناسازگاری علامت چیست؟ پلورالیسم مثبت و یا منفی؟!
ب:‌آیا وجود آن دو ویژگی با هم برای پلورالیسم اصیل و مثبت ضروری است یا وجود یکی از آن دو برای صدق عنوان پلورالیست مثبت کافی است. اگر هر دوی آنها ضروری باشد آیا واقعا تفسیرهای متعدد از متون و یا تجربه‌های دینی و نیز حقیقت‌های تو در تو این‌گونه‌اند؟
5- کثرت طولی و عرضی: کثرت دینی را می‌توان به دو گونه‌ای طولی و عرضی تقریر نمود. کثرت طولی عبارتست از اینکه تمام ادیان و شرایعی که در طول تاریخ بشر ظهور نموده‌اند و در نهایت دین با شریعت اسلام ختم گردید است یک نوع رابطه طولی با هم دارند که تکمیل کننده هم می‌باشند. چنین کثرتی نه با حقانیت همگانی ادیان منافات دارد و نه از جنبه عملی مشکل‌ آفرین است زیرا فرض این است که همه‌ی آنها الهی و توحیدی‌اند و تغییر و تحریفی هم در آنها راه نیافته است. بنابراین از جنبه‌ی نظری همگی بر حق‌اند و پیروان آنها نیز به نجات و رستگاری نایل آمده‌اند. کثرت عرضی ادیان و شرایع آسمانی بدین صورت است که همه یا عده‌ای از پیروان دین و شریعت پیشین از پذیرش شریعت آسمانی جدید سرباز زده و بر شریعت پیشین باقی بمانند. مثال روشن این گونه کثرت، ادیان ابراهیمی (مسیحیت، یهود، اسلام) ‌است در این‌جا در مورد دین و شریعت با دو پدیده مواجه می‌شویم که یکی پدیده‌ای است الهی و دیگری پدیده‌ای است بشری و بل شیطانی. پدیده‌ی نخست همان نسخ است یعنی با آمدن شریعت الهی جدید احکام شریعت پیشین نسخ شده و عمل پس از این مایه‌ی سعادت و رشد و کمال نفسانی نخواهد بود. پدیده‌ی دوم تغییر و تحریف نام دارد. دو پدیده‌ی پیش گفته در مورد کثرت عرضی که منشا کثرت دینی و ناهمخوانی و تقابل می‌گردند یکسانند و این امر بحث حق و باطل و سعادت و شقاوت را در میان پیروان ادیان در پی داشته زمینه‌ی بحث پلورالیسم را فراهم می‌سازد. (15)
6- پلورالیزم در حقیقت» یا «پلورالیزم در نجات»؟ ارتباط بین دو نوع پلورالیزم یعنی پلورالیزم در حقیقت و پلورالیزم در نجات یکی از مسائل اساسی و در عین حال غامض نظریه تکثرگرایی دینی است که بعضا به خاطر تشابهاتی که میان آنها وجود دارد باعث شده کسانی هم‌چون «جان‌هیک» تلقی نمایند که این دو پلورالیزم مکمل و متمم یکدیگرند و این سبب شده است که در تبیین ‌آن دچار مشکلات زیادی شود. لذا ضرورت تفکیک این دو امر و تبیین ارتباط منطقی آنها در درک محتوای پلورالیزم تاثیر زیادی دارد. پلورالیزم در نجات به این معناست که اگرچه در ادیان تعارضات گزاره‌ای وجود دارد ولی همگی آنها حاوی راه نجات و رستگاری هستند و از این حیث که قادر به رستگاری اتباع خویشاند، مشترک و متشابه‌اند. اما پلورالیزم در حقایق ادیان بدین معناست که گزاره‌های دینی متعدد، صادق و مطابق با واقعیت نفس‌الامری است و مستلزم قول به معناداری و اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی است لذا اگر نظریه‌ای به بی‌معنا انگاری گزاره‌های دینی بینجامد بی‌تردید مستلزم نفی و انکار پلورالیزم در حقیقت ادیان است. بنابراین فرض اینکه گزاره‌های دینی ذاتا فاقد معنایی مشخص هستند و در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی متعدد معنادار می‌شوند مبنایی نادرست و ناتوان از اثبات نظریه پلورالیزم است. (16) برای مثال اگر از نظریه فهم‌های مختلف، پلورالیزی استنتاج گردد که در نهایت بی‌معنا انگاری گزاره‌های دینی منجر شود بی‌شک آن نظریه به انکار یکی از پایه‌ها و مبانی پلورالیزم می‌انجامد (17)          ادامه دارد...